مقدمه:
منطقه شاخ آفریقا در دهه 1970 شاهد رقابت شدید آمریکا و شوروی برای گسترش نفوذ خود بود. با کودتای نظامی در اتیوپی در 1974، نفوذ شوروی در شاخ آفریقا افزایش یافت. دولت جدید اتیوپی تسهیلاتی در جزایر دهلک و عصب در دریای سرخ در اختیار نیروی دریایی شوروی قرار داد. این کشور در 1978 با کمک شوروی و کوبا موفق شد منطقه صحرایی اوگادن را از سومالی بازپس گیرد. به دنبال آن، سومالی شوروی را از دسترسی به پایگاههای دریایی بربره و مگادیشو، محروم کرد و آنها را در اختیار نیروی دریایی آمریکا قرار داد. از سوی دیگر یمن نیز صحنه رقابت و نفوذ دو ابرقدرت بود. نیروی دریایی شوروی از دیرباز از تسهیلات نظامی بندر عدن در خلیج تربه (Turbar) و جزیره سوقطره متعلق به یمن جنوبی بهره میبرد. آمریکا نیز از تسهیلات بنادر یمن شمالی استفاده میکرد.
با فروپاشی شوروی در 1991 نظام دوقطبی حاکم بر جهان از میان رفت. اکنون نظام جدیدی در حال شکلگیری است که از ویژگیهای آن، اهمیت یابی مناطق ژنواکونومیک است؛ در حالی که در نظام دوقطبی، مناطق ژئوپولیتیک از اهمیت زیادی برخوردار بود. شاید مقایسه کویت با سومالی از این نظر قابل توجه باشد. کویت در نظام دو قطبی فاقد اهمیت ژئوپولیتیک بود و به همین دلیل چندان مورد توجه قدرتهای بزرگ نبود. برعکس، سومالی به علت واقع شدن در شاخ آفریقا، در نظام دوقطبی گذشته اهمیت ژئوپولیتیک داشت و از همینرو صحنه رقابت قدرتهای بزرگ بود. اما در نظام جدید جهانی، کویت به علت داشتن ذخایر سرشار نفت، از موقعیت ژئواکونومیک مناسبی برخوردار است. این کشور 10 درصد ذخایر نفت شناخته شده جهان را در اختیار دارد. نخستین تجربه نظام تازه جهانی نیز در مورد کویت به اجرا درآمد. در واقع، لشکرکشی نیروهای متحد به رهبری آمریکا برای خارج ساختن نیروهای عراقی از کویت در 1991 نه به خاطر خود کویت، بلکه به دلیل وجود ذخایر نفتی آن بود. به همین دلیل برخی جنگ خلیجفارس را جنگ نفت نامیدند. اما سومالی در نظام جدید به علت فقیر بودن، فاقد ارزش ژئواکونومیک است و از همینرو نیروهای نظامی آمریکا و غرب در 1992 آن را به حال خود رها کردند.1
به این ترتیب اکنون دیگر، قدرتهای بزرگ برای کنترل مناطق استراتژیک و ژئوپولیتیک تلاش نمیکنند. به همین دلیل شاخ آفریقا دیگر مورد توجه آمریکا، روسیه و سایر قدرتهای بزرگ نیست. اما در این میان، قدرتهای متوسط به جای آنها وارد صحنه رقابت شدهاند و این رقابت به مناقشات این منطق دامن زده است؛ بویژه که کشورهای این منطقه از دیرباز با یکدیگر اختلافات مرزی، ارضی، سیاسی و ایدئولوژیک داشتهاند.
از سوی دیگر، فروپاشی شوروی و تحولات مرزها در اروپای شرقی نشان داد که مرزها دیگر محترم و غیر قابل تغییر نیست. این مسئله نیز موجب بروز تغییر و تحولاتی در این منطقه شده است. نمونه بارز این مسئله استقلال اریتره است. اتیوپی حدود 30 سال با استقلالطلبان اریتره مبارزه کرد، اما به دنبال فروپاشی شوروی، با استقلال این کشور موافقت نمود. این مسئله سبب شده است که جنبشهای جدایطلب منطقه از این فرایند بهرهبرداری کنند.
همچنین فروپاشی شوروی و تحولات اروپای شرقی موجب تقویت احساسات ناسیونالیستی در برخی از مناطق جهان شده است. این احساسات در آفریا بسیار قوی است، زیرا قبیلهگرایی، نژادپرستی و تضادهای منطقهای و مذهبی ریشههای عمیقی در جامعه دارد. این موضوع تهدیدی برای وحدت ملی و ثبات کشورهای آفریقایی به شمار میرود و حتی باعث تشدید جنگهای داخلی شده است. این پدیده را در سومالی، اتیوپی و سودان میتوان دید.
در سومالی در دسامبر 1990جنگ خونین داخلی آغاز شد. در این تاریخ، « کنگره متحد سومالی» به مگادیشو پایتخت سومالی حمله کرد و این شهر را اشغال نمود. این کنگره پس از سقوط زیادباره، دولت جدیدی به رهبری علی مهدیمحمد، رئیس کنگره تشکل داد. علی مهدیمحمد به عنوان رئیسجمهور موقت سومالی به قدرت رسید و نخستین هدف خود را تدوین قانون اساسی جدید بر پایه نظام چند حزبی اعلام کرد. اما دو گروه دیگر یعنی «جنبش ملی سومالی» به رهبری ایسک کلان در شمال (مستعمره سابق انگلستان) و «جنبش میهنپرستان سومالی» مستقر در اوگادن از شناسایی دولت جدید، خودداری کردند. در مه 1991 جنبش ملی سومالی تأسیس دولت«جمهوری سومالی» را در منطقه شمال و به رهبری عبدالرحمان احمدعلی اعلام کرد. در سپتامبر 1991 نیز کنگره متحد سومالی دچار دو دستگی شد و ژنرال محمد فرح عیدید از پذیرش رهبری علی مهدیمحمد، رئیسجمهور موقت سومالی، سرباز زد. بلافاصله جنگ بین دو رقیب آغاز شد و کشور در آستانه تجزیه قرار گرفت. به دنبال این درگیریها تا پایان سال 1992 حدود 300 هزار نفر سومالیایی کشته و نزدیک به 4 میلیون نفر گرفتار قحطی شدند.2
در سوم دسامبر 1992، شورای امنیت سازمان ملل متحد با تصویب قطعنامهای نیروهای چند ملیتی این سازمان را برای حفاظت از چگونگی توزیع کمکهای انساندوستانه به سومالی اعزام کرد. این نیروها در 9 دسامبر وارد سومالی شدند. در 27 دسامبر، هر 14 حزب سومالی با میانجیگری پطرس غالی دبیر کل وقت سازمان ملل، قرارداد صلحی امضا کردند. اما این قرارداد به رغم حضور نیروهای سازمان ملل متحد نتوانسته است موجب برقراری صلح در سومالی شود.
در اتیوپی «جبهه آزادیبخش مردم اریتره» از سال 1960 برای استقلال اریتره از اتیوپی دست به مبارزه مسلحانه زده بود. گذشته از آن، دو گروه دیگر نیز در اتیوپی با دولت این کشور میجنگیدند. این دو گروه یکی «جبهه آزادیبخش مردم اتیوپی» و دیگری«جبهه آزادیبخش مردم تیگره» بود. بعداً این دو گروه با یکدیگر متحد شدند و «نهضت آزادیبخش دموکراتیک مردم اتیوپی» را ایجاد کردند.
در سال 1990 به دنبال شرایط جدیدی که در سیاستهای شوروی در زمان گورباچف ایجاد شده بود، «جبهه آزادیبخش مردم اریتره» و «نهضت آزادیبخش دموکراتیک مردم اتیوپی» با هم متحد شدند و بر دولت هایله ماریام که از حمایت دولت شوروی محروم شده بود حملات گستردهای را آغاز کردند.
جبهه متحد موفق شد بندر مساوه، اساب و اسمره مرکز اریتره را متصرف شود. نیروهای متحد سپس در سال 1991 به سوی آدیسآبابا پایتخت اتیوپی حرکت کردند. فروپاشی شوروی مشوق این نیروها بود. هایلهماریام که تنها و بدون حامی مانده بود ناچار به زیمبابوه گریخت. نیروهای مخالف در 28 مه 1991 وارد آدیسآبابا شدند و به عمر حکومت 14 ساله نظامیان در اتیوپی پایان دادند.
به دنبال آن ملسزناوی(Meles Zenawi) به ریاست جمهوری اتیوپی انتخاب شد. وی با توجه به کمکهای «جبهه آزادیبخش مردم اریتره» و اتحاد با آن، با تشکیل یک دولت موقت در اریتره موافقت نمود. قرار شد این دولت موقت در مدت 2 سال مقدمات برگزاری «همهپرسی» برای استقلال اریتره یا الحاق آن به اتیوپی را تحت نظارت سازمانهای بینالمللی و نمایندگان کشورهای مختلف فراهم آورد. این «همهپرسی» در اوایل 1993 انجام و 8/99 درصد مردم اریتره به استقلال این کشور رأی دادند. بدین ترتیب اریتره در 27 آوریل 1993 رسما استقلال یافت.
با این حال هنوز در اتیوپی امکان آغاز جنگ داخلی دیگری وجود دارد چرا که استقلال اریتره مردم سایر ایالتهای اتیوپی را برای کسب استقلال تشویق کرده است. اتیوپی در حال حاضر با حاکمیت جبهه انقلابی دموکراتیک خلق و کمک جبهه آزادیبخش مردم تیگره که 3 میلیون نفر طرفدار دارد، اداره میشود. اما جبهه آزادیبخش اورومو (حافظ منافع قبیله اورومو) نخست به حکومت جدید اتیوپی اعلام وفاداری کرد، ولی پس از مدت کوتاهی آن را متهم به نادیده گرفتن حقوق اوروموها نمود. این امر موجب درگیریهای جدیدی بین این گروه و دولت اتیوپی شده است.
ریشههای جنگ داخلی سودان
سودان نیز از دیرباز درگیر جنگ داخلی بوده که اخیراً تشدید شده است. طی این جنگ بین 500 هزار تا 5/1 میلیون نفر جان خود را از دست دادهاند. این جنگ دیشه در اختلافات نژادی، قومی، فرهنگی، اجتماعی و مذهبی سودان دارد.
سودان با 5/2 میلیون کیلومتر مربع مساحت، بزرگترین کشور قاره آفریقاست. این کشور که از شمال تا جنوب آن 1600 کیلومتر فاصله دارد طیف وسیعی از محیطهای طبیعی از بیابان گرفته تا جنگلهای انبوه استوایی، و شیوههای زیست گوناگون از زراعت آبی و یکجانشینی تا دامداری کوچنده، و شکار و گردآوری غذا را در بر میگیرد.
تقریباً تمام کشور سودان جزو حوضه رود نیل محسوب میشود. ولی بین ملکان و جوبا صحرایی باتلاقی به نام ساد وجود دارد. این منطقه بین شمال و جنوب سودان جدایی انداخته و برقراری ارتباط را دشوار ساخته است. به دلیل این وضعیت جغرافیایی، شمال و جنوب سودان، از مناسبات فرهنگی جداگانهای برخوردار بوده است. مناسبات شمال بیشتر با خاورمیانه و منطقه مدیترانه، و تماس جنوب با آفریقای سیاه بوده است.
بین شمال و جنوب نیز اختلافات نژادی و فرهنگی بسیاری وجود دارد. سودان 20 میلیون نفر جمعیت دارد که به 572 قبیله تقسیم میشوند. این مردمان به 26 زبان و دهها لهجه سخن میگویند. اعراب که بزرگترین گروه را در برمیگیرند حدود 40 درصد جمعیت سودان را تشکیل میدهند. تفاوتهای نژادی و زبانی با یک تفاوت مذهبی تکمیل میشود: در حالی که شمالیها مسلمانند، جنوبیها عمدتاً مسیحی میباشند.
استعمار انگلیس نیز شکاف بین شمال و جنوب سودان را عمیقتر کرده است. سودان از 1899 تا 1956 تحت کنترل دولت انگلیس بود. انگلیسیها با شمال و جنوب به صورت واحدهای جداگانهای برخورد میکردند. آنها با رسمی کردن زبان انگلیسی، فاصلههای فرهنگی و اجتماعی را دوچندان ساختند. دولت انگلیس هیچگونه تلاشی برای توسعه اقتصادی و اجتماعی جنوب به عمل نیاورد، به طوری که در سال 1956 یعنی زمان استقلال 88 درصد تحصیلکردگان آموزش متوسطه از شمال کشور بودند. این مسئله سبب شد که تمامی پستهای کشور بعد از خروج انگلیسیها در دست عربها قرار گیرد و حیات سیاسی، اقتصادی، نظامی و فرهنگی کشور در انحصار آنان درآید.
طبیعتاً تعداد کمی از جنوبیها توانستند در ادارات محلی استخدام شوند.
بعد از استقلال نیز دولت مرکزی همه سرمایهگذاریها را در شمال متمرکز کرد و به اختلافات دامن زد.
در میانه دهه 1960 سرانه تولید ناخالص شمال 10 برابر جنوب بود.3 در آن زمان عملاً هیچ راه شوسهای در جنوب وجود نداشت. جنوبیهای سیاه بتدریج احساس عدم حضور و فراموششدگی کردند و از سفیدپوشان شمال منزجر شدند.
در سال 1955 جنوبیها به طور آشکار بر ضد شمال به مبارزه برخاستند و به این ترتیب جنگ داخلی سودان آغاز شد. عملیات جنگی را «جنبش آزادیبخش مردم سودان» به رهبری سرهنگ جانگارانگ آغاز کرد. این جنگ تا سال 1972 ادامه یافت. در این سال، دولت سودان با «جنبش آزادیبخش مردم سودان» موافقتنامهای امضاء کرد و به سه استان جنوبی کشور خودمختاری داد. یک شورای عالی اجرایی نیز در آوریل 1972 در جنوب تشکیل شد. انتخابات مجلس محلی در نوامبر 1973 برگزار گردید.4 پایان جنگ داخلی موقعیت دولت مرکزی سودان را تحکیم نمود.
اما در سال 1984 جنگ بین شمال و جنوب از سر گرفته شد. جعفر نمیری رئیسجمهور سودان در 1983، جنوب کشور را به 3 منطقه کوچکتر تقسیم کرد که هر یک دارای مجلس خاص خود بود. این امر بیانگر سیاست دولت مرکزی در اجرای سیاست «تفرقه بینداز و حکومت کن» بود. در سپتامبر 1983 تمیری اجرای قوانین اسلامی (قوانین شرع) را در دستور کار خود قرار داد که موجبات خشم جنوبیهای غیر مسلمان را فراهم آورد. از اینها گذشته، نابرابریهای بین شمال و جنوب در حال افزایش بود و حکومت مرکزی برای توسعه جنوب هیچگونه تلاشی به عمل نیاورده بود. این مسائل سبب از سرگیری جنگ داخلی شد.
در 6 آوریل 1985 در حالی که نمیری در آمریکا به سر میبرد، عبدالرحمان سوارالذهب با یک کودتای خونین قدرت را در دست گرفت و صادقالمهدی رهبر حزب امت نخستوزیر شد. صادقالمهدی در ژوئیه 1985 با جان گارانگ در آدیسآبابا ملاقات نمود. اما به دنبال سقوط یک هلیکوپتر غیرنظامی سودان در جنوب، تماس دو طرف قطع شد. در همین سال، دولت مرکزی در شمال نیز با بحران روبرو شد. در سپتامبر 1985 شورشهایی در چند واحد ارتش در شمال روی داد که گفته میشد، شورشیان قصد کودتا داشتهاند.5 ناراضیان شمال در «جبهه اسلامی ملی» به رهبری دکتر حسن ترابی گرد آمده بودند. آنها خواستار اسلامی کردن تمام کشور از جمله جنوب بودند.
به هر حال ناآرامیها در شمال و جنوب موجب تضعیف دولت مرکزی شد. جنبش آزادیبخش مردم سودان نیز توانست به پیشرویهای قابل توجهی دست یابد، به نحوی که برخی از واحدهای آن تا 300 کیلومتری خارطوم پیش رفتند. با روی کار آمدن عمرالبشیر رئیسجمهور سودان در 1989، مذاکرات بین دو طرف در 19 اوت همین سال در اتیوپی آغاز شد. در این مذاکرات، جنوب مسئله لغو قوانین اسلامی را مطرح کرد که با مخالفت دولت مرکزی روبرو شد و مذاکرات بدون نتیجه پایان یافت.6
به دنبال آن دولت بشیر حملات شدیدی را بر ضد جنوب آغاز کرد و مناطق استراتژیک مهمی را از آنها بازپس گرفت و آنها را به باریکهای در مرز با اوگاندا و کنیا عقب راند. این شکستهای نظامی سبب انشعاب گروهی از «جنبش آزادیبخش مردم سودان» به رهبری ریاکمشار شد. در 1993 دولت 3 استان جنوب کشور را به 10 ایالت تقسیم کرد و با سپردن مسئولیتهای هر ایالت به سران قبایل، ضربه دیگری بر «جنبش آزادیبخش مردم سودان» وارد کرد.
اما از دسامبر 1995 جنبش آزادیبخش مردم سودان بار دیگر حملات خود را آغاز کرد و توانست برخی مناطق از دست رفته را باز پس گیرد. در اواخر دسامبر 1996 صادقالمهدی نخستوزیر پیشین سودان وارد اسمره شد. وی با رهبران جناحهای مختلف مخالف دولت سودان ارتباط برقرار کرد و زمینه همکاری میان آنها را فراهم ساخت. به دنبال آن، نیروهای مخالف شمال با «جنبش آزادیبخش مردم سودان» متحد شدند و «ائتلاف دموکراتیک ملی سودان» را تشکیل دادند.
نیروهای نظامی ائتلاف دموکراتیک ملی سودان از 13 ژانویه 1997 عملیات خود را از شرق و جنوب شهرهای کورموک، قیسان، مبان و دره نیل آبی را متصرف شدهاند و خود را به شهر استراتژیک دمازین رسانیدهاند. تأسیسات هیدرولیک این شهر برق خارطوم پایتخت سودان و برخی دیگر از مناطق کشور را تأمین میکند. شهرهای کورموک و قیسان در مناطق مرزی با اریتره و اتیوپی قرار دارند. اما شهر مبان با مرز فاصله زیادی دارد و تقریباً از نقاط مرکزی سودان به شمار میرود.
سودان دولتهای اریتره و اتیوپی و اوگاندا را متهم کرده است که نیروهای نظامی آنها در این تعرض دخالت مستقیم دارند. از این گذشته، سودان، مصر، اسرائیل، آمریکا و سازمان ملل را نیز به حمایت از تعرض مخالفان دولت متهم ساخته است. دولتهای اریتره، اتیوپی و اوگاندا اعلام کردهاند که نیروهای نظامی آنها در این تعرض دخالت ندارند. اما در عین حال، حمایت خود را از مخالفان دولت سودان آشکارا اعلام کردهاند. مخالفان دولت سودان نیز اظهار کردهاند که ایران از دولت سودان حمایت میکند. به این ترتیب کشورهای مختلفی به طور مستقیم یا غیر مستقیم در بحران سودان دخالت دارند. به عبارت دیگر بحران سودان دارای ابعاد منطقهای و فرامنطقهای است.
سودان با 10 کشور مرز مشترک دارد و همین سبب آسیبپذیری آن شده است. سودان از شمال با مصر، لیبی، از غرب با چاد و آفریقای مرکزی، از جنوب با زئیر و اوگاندا و کنیا، از شرق با اریتره و اتیوپی و دریای سرخ هممرز است. سودان 600 کیلومتر ساحل در کناره دریای سرخ دارد که آن را مستقیماً با عربستان سعودی مرتبط میکند.
سودان با اکثر همسایگان خود اختلاف دارد و همین سبب شده است که آنها از مخالفان دولت سودان حمایت کنند. ریشه اختلافات سودان با همسایگانش به عوامل مختلفی باز میگردد از جمله سیاستهای بنیادگرایی اسلامی سودان. این مسائل موجب نگرانی همسایگان سودان شده است. به دنبال برگزاری سومین نشست کنفرانس مردمی عربی و اسلامی به دبیر کلی حسن ترابی در مارس 1995 در خارطوم، تبلیغات شدیدی توسط کشورهای همسایه صورت گرفت. از جمله گفته شد سودان به مرکزی برای آموزش نظامی و تأمین تدارکات تمام گروههای مبارز اسلامی در سرتاسر خاورمیانه و شمال آفریقا تبدیل شده است. همچنین ادعا شد که سودان سودای ایجاد رشتهای از کشورهای اسلامی بنیادگرا از جنوب اتیوپی تا اقیانوس هند را در سر میپروراند. این مسئله مانع نزدیک شدن کشورهای همسایه به سودان گردیده است.
ترور ناموفق حسنی مبارک رئیسجمهوری مصر در 22 ژوئن 1995 در آدیسآبابا پایتخت اتیوپی نیز با مخالفت کشورهای همسایه سودان روبرو شد. وی برای شرکت در کنفرانس سران سازمان وحدت آفریقا به اتیوپی سفر کرده بود که در راه فرودگاه به پایتخت مورد سوء قصد قرار گرفت. بعداً گفته شد که سوءقصدکنندگان به سودان گریختهاند. سودان با وجود درخواستهای مکرر اتیوپی، از تحویل سوءقصدکنندگان به این دولت به این دلیل که میگوید آنها در سودان نیستند، خودداری کرده است.
مناقشات میان سودان و اتیوپی
روابط سودان با اتیوپی تا سال 1991 تیره بود. چندین عامل در این مورد مؤثر بود. نخست اختلافات ایدئولوژیک دو کشور بود. امپراتور هایلهسلاسی مسیحی با اسرائیل روابط نزدیکی داشت که خوشایند سودان نبود. در سال 1974 منگیستوهایلهماریام، هایلهسلاسی را سرنگون و قدرت را در اتیوپی به دست گرفت. وی دارای گرایشهای سوسیالیستی بود. به همین دلیل روابط بسیار نزدیکی با مسکو و کوبا برقرار کرد.
در حالی که دولت جعفر نمیری به غرب تمایل داشت. گرایشهای این دو کشور به شرق و غرب آنها را از یکدیگر دور میکرد.
دوم اینکه دو کشور با یکدیگر اختلافات مرزی و ارضی داشتند. در سال 1965 کمیسیون مشترکی برای این منظور تشکیل شد. در سالهای 1966 و 1969 مذاکرات دو کشور منجر به امضای موافقتنامهای در این مورد شد که نتوانست اختلافات مرزی و ارضی دو کشور را حل کند.
سوم اینکه دو کشور از مخالفان یکدیگر حمایت میکردند. دولت اتیوپی از جنبش جنوب سودان حمایت میکرد. دولت سودان نیز از مبارزان اریتره پشتیبانی مینمود. این حمایتها برای هر دو کشور مشکلاتی اقتصادی به همراه داشت بویژه که هر دو کشور دچار ضعف اقتصادی بودند. از سوی دیگر، حمایتهای مذکور جنگ داخلی را در سودان و اتیوپی تشدید میکرد و موجب به راه افتادن موج آوارگان جدیدی میشد و همین، هزینههایی برای دو کشور ایجاد میکرد. به همین دلیل دو کشور در سال 1972 موافقتنامهای امضاء کردند که براساس آن سودان متعهد شد کمکهای خود به استقلالطلبان اریتره را قطع کند. دولت اتیوپی نیز متعهد شد که از جنبش جنوب سودان حمایت نکند.
در سال 1977 دولت اتیوپی حملات شدیدی را بر ضد مبارزان اریتره آغاز کرد. در نتیجه، مبارزان مجبور به فرار به داخل مرزهای سودان شدند. نیروی هوایی اتیوپی در تعقیب آنها، حریم هوایی سودان را شکست. سودان نیز حمایت خود را از مبارزان اریتره از سر گرفت. جنگ در اریتره در سال 1978 نیز ادامه یافت. در سال 1979 با میانجیگری رئیسجمهور سیرالئون، رهبران اتیوپی و سودان با یکدیگر ملاقات نمودند. این ملاقات منجر به برقراری روابط دوستانهای میان سودان و اتیوپی شد. به دنبال آن، سودان اعلام کرد که تعداد آوارگان مختلف از جمله آوارگان اریتره در این کشور به 700 هزار نفر رسیده و این امر بر مشکلات اقتصادی آن کشور افزوده است. سودان خواهان خروج این آوارگان از خاک خود بود.
در 1980 هایله ماریام اعلام کرد در صورتی که سودان دفاتر مبارزان اریتره را در خاک خود تعطیل و از ورود آنها جلوگیری نماید حاضر است به سودان مسافرت کند و با مقامات اریتره مذاکره نماید. به دنبال اظهارات مذکور جعفر نمیری حمایت خود را از استقلالطلبان اریتره کم کرد و در نوامبر 1980 وارد آدیسآبابا پایتخت اتیوپی شد. در پایان مذاکرات شش روزه، رهبران دو کشور در بیانیه مشترکی اعلام کردند که به هیچگونه اعمال «خرابکارنه»ای بر ضد یکدیگر متوسل نخواهند شد. در 1981 رهبر اتیوپی از خارطوم دیدار کرد. مذاکرات وی با رهبر سودان موجب بسته شدن مرزهای دو کشور شد. در نتیجه، رفتو آمد مبارزان و انتقال اسلحه برای آنها متوقف گردید. در ژوئیه همان سال نیز تمام دفاتر مبارزان اریتره در شهرهای مختلف سودان بسته شد. نیروهای نظامی دو کشور نیز در مرزها مستقر شدند و از ارسال هرگونه تدارکات نظامی از سودان به اریتره، جلوگیری کردند.
با این حال، جنگ در اریتره و جنوب سودان ادامه یافت. سوارالذهب تصمیم گرفت که مبارزان جنوب را در هم کوبد. برای این منظور صادقالمهدی نخستوزیر سودان با هایلهماریام رهبر اتیوپی در 1986 ملاقات کرد. به دنبال این دیدار دو کشور بار دیگر موافقت کردند که حمایت خود را از مخالفان یکدیگر قطع کنند.
در سال 1991 ملسزناوی، هایلهماریام را سرنگون و قدرت را در اتیوپی در دست گرفت. وی با استقلال اریتره موافقت نمود و به این ترتیب مشکل عمدهای که باعث تیرگی روابط دو کشور شده بود از میان رفت.
به دنبال آن روابط دو کشور بهبود یافت و در اکتبر 1991 ملسزناوی رئیسجمهور اتیوپی و عمرالبشیر رئیسجمهور سودان یک موافقتنامه دوستی و همکاری امضاء کردند.
در پی آن اعلام شد که ارتش اتیوپی به ارتش سودان کمک کرده است تا شهر پوچالا را که در تصرف جنبش آزادیبخش مردم سودان بود در 1992 باز پس گیرد.8 این مسئله موجب شد تا یک مقام ارشد جنبش آزادیبخش مردم سودان به اتیوپی سفرکند. در این ملاقات، مقامات اتیوپی قول دادند که اجازه ندهند ارتش سودان از طریق خاک اتیوپی به جنوب حمله کند. با این حال ملسزناوی رئیسجمهور اتیوپی روز بعد از مذاکرات یعنی در 2 ژوئیه 1992 از خارطوم دیدار کرد و به دنبال آن روابط دو کشور روز به روز گسترش یافت.
در اوایل ژوئیه 1993 اعلام شد که سودان و اتیوپی یک پروتکل همکاری در مسائل امنیتی، دفاعی و اقتصادی امضاء کردهاند. به موجب این پروتکل، دو کشور متعهد شدند که از مخالفان یکدیگر حمایت نکنند.
اتیوپی بر اساس این پروتکل به حمایت خود از جنبش آزادیبخش مردم سودان به طور رسمی خاتمه داد. هایلهماریام به نیروهای این جنبش اجازه داده بود که از خاک اتیوپی برای حمله به ارتش سودان استفاده کند. سودان نیز به جبهه آزادیبخش مردم اریتره اجازه داده بود که از پایگاههای خود در سودان به اتیوپی حمله برد.9
اما از ژانویه 1994 روابط دو کشور بار دیگر تیره شد، زیرا وزیر امور خارجه اتیوپی«جبهه اسلامی ملی سودان» به رهبری حسن ترابی را به حمایت از افراطیون اسلامی اریتره متهم کرد.10روز ناموفق حسنیمبارک رئیسجمهور مصر در اتیوپی نیز مزید بر علت شد. که 3 نفر از طراحان و عاملان این ترور به خاک سودان پناهنده شدهاند. اتیوپی خواستار دستگیری و استرداد این افراد شد، اما خارطوم از این کار خودداری نمود.
به دنبال آن، دولت اتیوپی تعداد اعضای سفارت خود را در خارطوم به حداقل کاهش داد و پرواز هواپیماهای سودانی به مقصد آدیسآبابا را لغو و تعدادی از سودانیهای مقیم اتیوپی را اخراج کرد. گذشته از این دولت اتیوپی در این مورد از سودان به شورای امنیت سازمان ملل متحد شکایت نمود و خواستار رسیدگی شورا به این مسئله شد.
در همین حال، سودان تدابیر امنیتی و نظامی شدیدی را در مرزهای خود با اتیوپی و اریتره به مورد اجرا گذاشت. این کشور بر تعداد نیروهای نظامی خود در مرز با این دو کشور افزود و هفت پست مراقبت و بازرسی جدید در مرزهای خود با اتیوپی ایجاد کرد. پس از آن، برخوردهای مرزی بین دو کشور رو به افزایش نهاد. در ژانویه 1996 دولت سودان طی بیانیهای اعلام کرد که نیروهای اتیوپی به خاک سودان حمله و پست مرزی «طایع» را اشغال کردهاند. در این بیانیه اضافه شده بود که نیروهای اتیوپی همچنین بین روزهای 28 دسامبر و اول ژانویه به پستهای حماریا و الاوحمله کردهاند. 11 این نخستین بار بود که خبرهای مربوط به وقوع درگیری بین دو کشور به طور رسمی تأیید میشد. دولت سودان به دنبال برخوردهای مذکور خواستار تشکیل جلسه اضطراری شورای امنیت سازمان ملل متحد برای بررسی «تجاوزات مسلحانه اتیوپی» به خاک خود شد. سودان همچنین برای مقابله با هر گونه برخورد نظامی بسیج عمومی اعلام کرد.
با آغاز حملات ائتلاف دموکراتیک ملی سودان از 13 ژانویه 1997 دولت سودان اتیوپی را متهم کرد که به شهرهای مرزی این کشور حمله برده است. در این راستا، سودان شکایتی از اتیوپی تسلیم شورای امنیت سازمان ملل متحد نمود. در مقابل، وزیر امور خارجه اتیوپی گفت که کشورش در جریانات نظامی جاری در سودان، نقشی ندارد اما در صورت لزوم آماده استفاده از حق «دفاع از خود» میباشد. وی همچنین در نامهای به شورای امنیت سازمان ملل متحد، اتهامهای مطرح شده از سوی سودان را رد کرد.
مناقشات میان سودان و اریتره
به طوری که گفته شد سودان در طول جنگهای استقلال اریتره، از «جبهه آزادیبخش مردم اریتره» به رهبری ایسایاس افورکی(Afwerki) حمایت میکرد. رزمندگان اریتره از سودان به عنوان پایگاه استفاده میکردند. همچنین از سودان جادههای تدارکاتی به مناطق تحت کنترل مبارزان احداث شده بود. اریتره در یک همهپرسی که در آوریل 1993 از سوی سازمان ملل متحد به عمل آمد، به استقلال دست یافت. سودان یکی از نخستین کشورهایی بود که استقلال اریتره را به رسمیت شناخت.
عمربشیر رئیسجمهور سودان در جشنهای استقلال اریتره شرکت کرد و آمادگی کشورش را برای هرگونه همکاری اعلام نمود. به دنبال آن افورکی رئیسجمهور اریتره در 25 ژوئن 1993 از سودان دیدار کرد. وی در این سفر سفارت اریتره را در خارطوم افتتاح کرد و در مورد گسترش روابط دو کشور با رئیسجمهور سودان مذاکره نمود. به دنبال این دیدار، اعلام شد که سودانیها برای سفر به اریتره احتیاج به ویزا ندارند.12
با این حال، دو کشور با یکدیگر اختلافات ایدئولوژیکی داشتند. «جبهه آزادیبخش مردم اریتره» گرایشهای سوسیالیستی دارد. همچنین افورکی دارای روابط نزدیکی با اسرائیل است. این در حالی است که دولت سودان دارای تمایلات بنیادگرایی اسلامی است. در مورد اختلافات ایدئلوژیکی سودان و اریتره، افورکی در اوت 1992 گفت:«هیچ کشوری حق ندارد خط فکری و ایدئولوژیکی خود را بر کشور دیگری تحمیل کند. نظام کنونی سودان، مسئلهای است مربوط به خود آن کشور و سودان نباید در صدد صدور افکار خود به کشور دیگری باشد.»13
آشکار بود که روابط گرم و حسنه دو کشور با مشکل روبرو شده است. ماه عسل دو کشور فقط 6 ماه به طول انجامید و در دسامبر 1993 به دنبال حملات تبلیغاتی شدید بر ضد یکدیگر تیره گردید. رئیسجمهور اریتره ادعا کرد عناصر مسلح مخالف این کشور در سودان پایگاه دارند. وی افزود که در 16 دسامبر 1993 بیش از 30 نفر مبارز اسلامگرا وابسته به جهاد اریتره از مرز سودان وارد این کشور شده و در درگیری نظامی که بین این عده و مأموران مرزی اریتره روی داده است یک مأمور اریتره و 20 اسلامگرا کشته شدهاند.14 وی ضمن متهم ساختن جبهه اسلامی حاکم در سودان به حمایت از جنبش اسلامی اریتره گفت مقامات اریتره و سودان دو سال برای حل این مسئله وقت صرف کردند ولی پاسخ خارطوم چیزی جز یک رشته ژستهای تو خالی نبوده است.15 وی افزود که از حسنی مبارک رئیسجمهوری مصر خواستار میانجیگری شده است.
وزیر خارجه سودان ادعاهای مذکور را تکذیب کرد و پیشنهاد اریتره در مورد مراقبت متقابل دو کشور بر مناطق مرزی را رد نمود. وی اعلام کرد که بیش از 400 هزار پناهنده اریترهای در سودان به سر میبرند که موجب دردسر دو کشور شدهاند.
وزیر خارجه سودان افزود که 75 درصد نیازهای این پناهندگان را دولت سودان تأمین میکند و کمکهای بینالمللی بسیار ناچیز است و این امر بر اقتصاد سودان تأثیر نامطلوب دارد. وی گفت سودان از استقلال اریتره همواره حمایت کرده است و از نخستین کشورهایی بوده که استقلال این کشور را به رسمیت شناخته است.16
در اوت 1994 اریتره و سودان موافقتنامهای در مورد امنیت مرزها و بازگشت پناهندگان دو کشور امضاء کردند. به موجب این موافقتنامه قرار شد دو کشور از مخالفان یکدیگر حمایت نکنند و مرزهای خود را به روی آنها ببندند. اما در نوامبر همین سال دوباره روابط بین دو کشور تیره شد.
دولت اریتره سودان را متهم کرد که 400 نفر از «تروریستهای» اریترهای را آموزش داده است. در مقابل، سودان نیز اعلام نمود که اریتره 3 هزار نفر از «شورشیان» سودانی را در اردوگاههای خود آموزش میدهد.17
در دسامبر 1994 اریتره به دلیل رفتار خصومتآمیز سودان، مناسبات دیپلماتیک خود را با این کشور قطع کرد. علی عبداللهصالح رئیسجمهور یمن میان دو کشور میانجیگری نمود و مذاکراتی بین دو طرف در یمن انجام شد که به نتیجهای نرسید. به دنبال آن، در دسامبر 1994 میان ارتشهای سودان و اریتره در مرز دو کشور درگیریهایی با سلاح سنگین روی داد.
خارطوم مسئولیت این حوادث را متوجه اریتره دانست و رژیم افورکی را آغازگر «تجاوز» قلمداد کرد زیرا نیروهای اریتره در منطقه مرزی «درهجاش» به سوی مأموران و مردم یکی از نقاط مرزی شلیک کرده بودند.
دولت سودان همچنین اریتره را متهم کرد که تعدادی را به سودان فرستاده است تا چند نفر از شخصیتهای سودانی و اریترهای را که اسمره معتقد است حامی مخالفان مسلح اسلامی در اریتره هستند ترور کنند. دولت اریتره «جبهه ملی اسلامی» سودان به رهبری حسن ترابی را مسئول قدرت یافتن «جنبش جهاد اسلامی» میداند که از خاک سودان به اریتره حمله میکند.18
بحران بین دو کشور در سال 1995 ادامه یافت. در اوایل این سال حملاتی از سوی کوماندوهای شاخه نظامی جهاد اسلامی اریتره که از سودان وارد این کشور شده بودند، صورت گرفت. در ژانویه 1995 دولت سودان اعلام کرد که نیروهای ارتش اریتره از مرز میان دو کشور عبور و به خاک سودان تجاوز کردهاند و درگیریهایی میان نیروهای دو طرف به وقوع پیوسته است.
این درگیریها در مرز بین دو کشور در نزدیکی شهر کسلا، در جنوب شرقی خارطوم روی داد. رئیس کمیته دفاع و امنیت پارلمان سودان مقارن شدن تحرکات اریتره با حملات اتیوپی به سودان را حاکی از وجود توطئهای به زیان سودان دانست. ادامه دارد...