یونس شکرخواه
یلتسین زمامدار روسیه امروز چشم انتظار یک میهمان ویژه است: میشل کاندوسو رئیس صندوق بینالمللی پول.
یلتسین در حالی برای دیدار با کاندوسو ثانیهشماری میکند که پریماکف نخستوزیر او، دو روز پیش لب به اعتراض گشود و گفت تعدادی جوان بیتجربه از صندوق بینالمللی پول برای روسیه نسخه توسعه تجویز میکنند و آنچه مرا رنج میدهد این است که آنها هیچ اطلاعی از اوضاع روسیه ندارند. پریماکف اشتباه میکند. صندوق بینالمللی پول بخوبی از اوضاع روسیه مطلع است و میداند از روسیه چه میخواهد. روسها منتظر یک وام 8 میلیارد دلاری هستند آنها در واقع درخواست یک وام 12 میلیارد دلاری را از صندوق بینالمللی پول مطرح کردهاند، اما فعلا چشم امید خود را به 8 میلیارد دلار آن دوختهاند و اگر کاندوسو با این درخواست موافقت کند، روسها 9/4 میلیارد دلار از این وام را باید بابت حقوقهای معوقه هزینه کنند و با آنچه میماند به سراغ باز پرداخت بدهیهای خارجی خود هم بروند. روسیه باید تا پایان سال 1999 هفده و نیم میلیارد از بدهی خارجی خود را بپردازد.
به نظر میرسد صندوق بینالمللی پول امروز کاملا شبیه به صندوقی شده است که در ضربالمثلهای غربی به «صندوق پاندورا» معروف است و این صندوقی است که هر کس آنرا بگشاید با بیماری و درد و رنج فراگیر مواجه خواهد شد.
پریماکف در داوری خود نسبت به صندوق بینالمللی پول، تنها نیست. همتای او در مالزی یعنی دکتر ماهاتیر محمد در ارزیابی خود از وضعیت اقتصادی مالزی و در ضدیت با برخی از رویههای صندوق بینالمللی پول خاطر نشان ساخت که آنها میخواهند با فروش گردنبندهای بدلی ثروت ما را بربایند.
او حتی از پریماکف بسیار فراتر رفت و گفت: وامهای خارجی ببرهای آسیا را به بچه گربههای بیچاره تبدیل کرده است!
ارزیابیهای پریماکف و ماهاتیر محمد از وضعیت اقتصادی کشورهای خود و نقش صندوق بینالمللی پول حاوی درسهایی تکاندهنده است. این دو نخستوزیر زمامداران سرزمینهایی هستند که تاریخی از تئوریهای اقتصادی ویژه را در پشت سر دارند و با اتکا به همین ابزارها از جنبههای سیاسی و اقتصادی اصطکاکهایی با آمریکا داشتهاند.
اینکه اقتصاد پدر سیاست است یا فرزند او، مهم نیست، مهم این است که تنها خوشبینان فرش قدرت و ثروت را زیر پای جامعه جهانی امروز نمیبینند.
جورج سوروس سرمایهدار آمریکایی هنگامی ضربهکاری خود را به مالزی وارد کرد که اتحادیه جنوب شرقی آسیا بر خلاف میل آمریکا بحث پیوستن میانمار به آسهآن را مطرح کرد و از همین لحظه بود که آن بازی مرگبار علیه تایلند و مالزی آغاز شد و حال بیش از یکسال است که قواعد خود را بر ببرهای آسیا تحمیل کرده است، ببرهایی که به تعبیر ماهاتیر محمد حالا به بچه گربههای بیچاره تبدیل شدهاند. به طوریکه الگور معاون کلینتون در خاک همین مالزی به بازداشت فرد شماره دو مالزی اعتراض میکند و مادلین آلبرایت وزیر خارجه آمریکا هم همزمان با همسر انور ابراهیم در هتلی در پایتخت همین مالزی به گفتگو مینشیند.
وضعیت روسیه نیز درخور تعمق است. یلتسین که به بهانه «آهسته بودن گامهای پرسترویکا، علیه گورباچف وارد عمل شد،در حقیقت یک استراتژی آمریکایی را برگزیده بود. او میدانست «گلاسنوست» حذف پرده آهنین سیاست و پروسترویکا حذف پرده آهنین اقتصاد شوروی به نفع غرب است و لذا وقتی بحث ضرورت شتاب بخشیدن به گامهای پروسترویکا را مطرح کرد، آمریکا به سرعت پیام او را گرفت و راه نیل به قدرت را برای او هموار کرد.
یلتسین و کادرهای اقتصادیاش به سرعت به صف سربازان اقتصادی آمریکا پیوستند و کاخهایی از جنس آرزو بر سواحل شنی سرمایهداری جهانی بنا کردند. اما همین یلتسین اکنون در کمال ناباوری هنوز منتظر میشل کاندوسو است او که برای رسیدن به این آرزو حتی کابینه عوض کرد و حتی «راک اندرول» رقصید، هنوز دست کمک غرب را به سوی خود دراز شده نمیبیند. او تنها مانده است و فقط یک همنشین دارد: 170 میلیارد دلار بدهی خارجی که اگر درب این «صندوق پاندورا» باز شود، فقط میتواند 10 میلیارد دلار آنرا برای سال آینده بپردازد.
آیا بحران اقتصادی جنوب شرقی آسیا و وضعیت روسیه در کوتاهمدت حل خواهدشد؟
خوشبینانهترین پاسخها چیزی در حد پائینترین ارزیابیهای منفی خواهد بود.
چه کسانی در کشور ما باید پیامهای میشل کاندوسوها و سوروسها را بگیرند؟ چه کسانی باید درسهای دلهرهآور تجارت مالزی و روسیه را مرور کنند؟ و چه مدت تئوریهای اقتصادی جهانیسازی و خصوصیسازی شناسایی کنند و بالاخره چه کسانی تاوان خواهند داد؟
از دیدگاه کارشناسان اقتصادی انتقادگرا، خصوصیسازی و آزادسازی اقتصادی چیزی جز آزادسازی اقتصادهای جهان برای کسب سرمایه نامحدود نیست و این اصلیترین دستمایه امپریالیسم نوین است، امپریالیسمی که حالا بهرهبرداری از فشار مالی را مؤثر از مستعمره کردن کشورها میداند و بنابراین هر چه بحرانهای مالی بیشتر به طول بینجامد، بهرهبرداری بیشتری خواهد کرد و از همین زاویه است که باید درسهای برخاسته از اظهارات پریماکف و ماهاتیر محمد را جدی گرفت، چرا که خروج کوتاهمدت از این بحرانها متصور نیست.
قطعاً پریماکف و ماهاتیر محمد هر دو میدانند که تراژدی آنها از زمانی آغاز شده است که مخاطرات قرار دادن ظرفیت اقتصاد را در دستان عدهای معدود - آن هم در فراسوی مرزهای خود - نادیده گرفتند و بیتردید تراژدی کسانی که پریماکف و ماهاتیر محمدها را نادیده میگیرند، بسیار طولانیتر خواهد بود.
البته غرب علیرغم این پیشرویها هیچ چیز را به حساب احتمالات رها نمیکند. چند روز پیش بیلگیتس غول عرصه جهانی نرمافزار در ارزیابی خود از ادغام دو شرکت کامپیوتری که رقیب شرکت او بودند گفت: میبینید که یک «جهاد» در عرصه اقتصاد، جاری است.