تعریف آزادی، مانند خود آزادی است. حتماً فهمیدهاید که منظور چیست؟
اگر آزادی را به مانند یک «رنگین کمان» فرض کنیم، هر دیدهای نوعی را متصور میشود. عدهای آزادی را مشارکت؛ جماعتی هم رسیدن به قدرت و عدهای نیز آن را تقسیم و تنظیف قدرت میدانند. کسانی هم اختیار و ارادۀ انسان را در انجام هر کاری شرط آزادی دانستهاند. و در این بین قشری نیز رها شدن از هر قید و بندی و ولنگاری اخلاقی را معنای آزاد بودن خود میدانند. از آزادی به مانند کلمات خوشبختی، خوبی، طبیعت و حقیقت معانی مختلفی استنباط میشود و این امر به قدری کشدار است که با هرگونه تفسیری جور در میآید.
براستی آزادی چیست؟ و قلمرو آن کجاست و کدامست؟
یکی از اساتید علوم سیاسی دانشگاه در بیان تئوریک آزادی چنین اظهار میدارد: «آزادی یک مسیر است؛ یک مسیر کاملاً مستقیم. برای حرکت در این مسیر علایم و امکاناتی فراهم شده است که ما را به طور سالم به انتهای مسیر میرساند. ایجاد راههای انحرافی و علایم انحرافی و ناهمواری در این جاده، مخل به آزادی است. علایم راهنمای این مسیر در جوامع مختلف به لحاظ مبانی فکری و ارزشی و نیز جغرافیای سیاسی متفاوت است.
اما انتهای مسیر آزادی برای همه یکجاست و آن عبارت است از تعالی و تکامل بشریت. اگر غیر از این باشد در آن علایم و امکانات طی مسیر، باید تجدیدنظر کرد و همچنین سرابهای مسیر را نباید آب حیات پنداشت زیرا انسان فطرتاً و بطور غریزی به سمت آزاد بودن میل دارد و آزادی در وجودش نهفته است.»
وی در ادامه میگوید: «آزادی، آزادی است. دیگر آزادی اسلامی و یا آزادی غربی معنا ندارد. اگر آزادی «به ماهو آزادی» تعریف شود، آنگاه دیگر از آن، مفهوم بیبند و باری و ولنگاری اخلاقی، آنارشیسم و هرج و مرجطلبی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی تصور نخواهد شد. اینها همه ضد آزادیاند. سد راه همان مسیری هستند که گفتیم. برای نهادینه شدن آزادی هم، مهمترین کار تبیین درست، دقیق و صحیح از آزادی و مکتوب آن بصورت قوانین است. آزادی باید بطور شفاف و مانند یک بلور در اذهان و قلوب شکل بگیرد و رفتارهایمان هم از آن منبعث شود و به سوی آن حرکت کند.»
آقای سیدمحمود علوی یکی از روحانیون حوزههای علمیه در مورد مفهوم آزادی، چنین بیان میدارد: «انسان یک موجود آزاد است. اگر آزادی را از ایشان بگیریم و او را به صورت یک قالب در آوریم و به او بگوئیم در این قالب حرکت کن. با هدف خداوند از خلقت انسان به مبارزه برخواستهایم. کرامت انسان با محدودیت، اجبار و فشار مخدوش میشود. کرامت آزادی در نزد خداوند آنقدر والا و بلندمرتبه است که در انتخاب نوع فکر، مرام، عقیده و مذهبش او را به خودش واگذارده و میفرماید: لااکراه فیالدین ـ و پیامبران را هم فقط به خاطر راهنما بودن، تذکر و یادآوری کردن مبعوث فرموده است.»
وی همچنین گفت: «کرامت انسان در آزاد بودنش است، اما با حفظ یک آزادی، نباید دیگر آزادیها مخدوش شود. انسان تا آنجا آزاد است که آزادی دیگران را محدود نکند، یعنی انسانها آزادند که همه کاری بکنند، هر حرفی را بزنند، هر چیزی را ببینند و بخوانند تا آنجایی که آن را هم برای دیگران به طور مساوی بخواهند. و در سمت و سوی دیگر آن نباید کسانی هم مانع او بشود و در کارهای او دخالت بکند.
این آزادی تا آنجا مستمر است که ستونهای بنا شده یک جامعه را متزلزل نکند و باعث فروپاشی آن نشود. برای همین است که مثلاً در ایام جنگ قوانین و آزادیها رنگ و بوی دیگری میگیرد و یک فضای دیگر ایجاد میشود و طبعاً نمیتوان آن انتظار از آزادی را در هنگام جنگ هم داشت. این مرزبندی هم البته باید در چارچوب فرهنگ هر کشوری تبیین و ترسیم شود و بطور شفاف و واضح اصول آن مشخص و با قاطعیت هم اجرا شود.»
اجبار یک انسان یعنی محروم ساختن او از آزادی. در تاریخ بشر همه اخلاقیون آزادی را ستودهاند. اما اینکه آزادی چیست؟ چگونه است؟ موضوعی است که بحث آن به درازای تاریخ عمر دارد.
آزادی همان شجره طیبهای است که در قرآن شرح آن رفته است. یعنی آزادی اصلی است ثابت که فروغ تابناک و منور آن در فراخنای طبیعت پهناور گسترده شده است و ما باید مانند یک معدنشناس آن را از دل طبیعت بکاویم.
آزادی چگونه میآید؟
آزادی مطلق است. هیچ مانعی برای حبس آزادی نمیتوان ترسیم کرد. اما این آزادی نباید به معنای نفی دیگران و محدودیت برای غیر باشد. در آزادی قیدی نمیتوان شرط کرد، اما خود آزادی هم نباید باعث محبس بودن آزادی شود!
برخی از آشفتگیهایی که در مورد معنای آزادی وجود دارد معلول بداندیشی و کجفهمی و نیز استعمال نابجای آن است. عارف، سیاستمدار و روانشناس و جامعهشناس همه از آزادی نام میبرند و همه از ظن خود یار آن میشوند.
اما آزادی چگونه میآید؟ چگونه وارد منزل میشود؟ که میهمان نباشد، شرحش بیش از یک گزارش است ولی باید گفت آزادی میهمان نیست که بیاید و برود!
از آزادی معانی گوناگونی متصور است؛ ولی همه متفقالقول بر یک باورند و آن اینکه این آزادی نمیتواند نامحدود باشد، چون در غیر این صورت سنگ روی سنگ بند نمیشود.
آقای سیدمحمود علوی میگوید: «وقتی درک صحیح از آزادی وجود داشته باشد و مردم از مفهوم آزادی مفهومی درست داشته باشند، آنگاه آزادی خود خواهد آمد. یعنی اینکه اولاً آزادی دادنی نیست، گرفتنی است. یعنی آزادی همزاد انسان است و کسی نمیتواند بگوید ما آزادی دادیم. پس میتوانیم آن را هم بگیریم! این فکر یک تفکر ضد آزادی است و این یا بخاطر همان عدم فهم درست از آزادی است یا دیکتاتور طبعی مستبدان و سلاطین که از آزادی وحشت دارند. چون آزادی را کسی نمیدهد. آزادی را میتوان با زر و زور و تزویر از بین برد و گرفت. لکن دادنی نیست. ثانیاً آزادی مانند حق گرفتنی است. یعنی چطور یک انسان برای گرفتن حق و احقاق حقوقش عمل میکند، برای بدست آوردن آزادی هم همین راه متصور است.»
«راههایی برای اعاده و ستاندن حق در جوامع وجود دارد. یک موقع، حکومت، حکومت استبدادی است. راه گرفتن حق و نیز بدست آوردن آزادی هم معلوم است و آن عبارت است از مبارزه به انحای گوناگون. ولی یک موقع حکومت دمکراتیک است که راه آن هم روشن میباشد. یعنی بوسیله ابزارها و امکاناتی چون رسانههای جمعی و مکتوبات منتشره و احزاب و مانند آن میتوان اعاده حق و آزادی کرد اینکه حق چیست و یا اینکه حق با من است، میبایست پندارمان، پنداری واقعی باشد یعنی واقعاً حق با ما باشد و به مفهوم محقق بودن خود کاملاً و بطور واضح و مبرهن آشنا باشیم تا بتوانیم آن را اعاده کنیم و حق خویش را بگیریم»
آقای علوی ضمن بیان جملات فوق ادامۀ میدهد:
«از آزادی هم باید درک درستی داشته باشیم و هر چیز را آزادی به حساب نیاوریم. با چنین شناختی طبیعی است که میشود هم حق را گرفت و هم آزادی را به خانه آورد.»
نظام جمهوری اسلامی براساس بدست آوردن آزادی شکل گرفت. ارمغان انقلاب نیز آوردن آزادی به خانه ایران بود. این آزادی قریب به 20 سال در ایران جلوههای متفاوت و گوناگونی پیدا کرد. براستی آزادی را چگونه میتوان از میهمان بودن درآورد و صاحب خانه کرد؟
آقای محسن مهدوی دانشجوی علوم ارتباطات میگوید: «انقلاب ما یک طوفان سهمگین بر سیطره جهان بود جهان ظلم، ستم، استبداد و دیکتاتوری. و آزادی ارمغان و رهاوردی بود که ملت ما سالیان سال انتظار آن را میکشیدند. انسان اگر آزاد نباشد و نتواند به دلخواه خود زندگی کند و هر راهی را که میپسندد طی نماید، پیشرفت و تمدن امکانپذیر نخواهد بود. اگر اندیشهها در بازار آزاد عرضه نشود حجاب از چهره حقیقت فرو نخواهد افتاد و جایی برای ابتکار و نبوغ و قدرت فکری و شجاعت اخلاقی باقی نخواهد ماند. و نخستین شرط تحقق اعتلای آدمی هم، آزادی است.»
این دانشجو در ادامه میگوید: «ترکتازی خودکامگان و هیاهوی عوامفریبان و سادهاندیشی مردمان در طی قرون متمادی باعث شد معنای راستین آزادی به طور آشکار کشف نشود. و اگر هم آزادی بر جایی وارد شد آن را سریع از دست بدهند. آزادی را باید با تفاهم و تحمل یکدیگر بدست آورد و آن را ماندگار کرد. آزادی را باید تقسیم کرد و هر کس سهم عادلانه و واقعی خود را ببرد. آزادی را باید با مشارکت بدست آورد. مشارکت ابزار مهمی برای آزادی است. آزادی هم با بیداری و آگاهی ملتها، در خانه ما، مأوا خواهد گزید. هرچه آگاهی و دانش ملتها رو به فزونی رود آزادیای که آمده است، دیرتر خواهد رفت و یا اصلاً نخواهد رفت.»