تاریخ انتشار : ۰۵ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۷:۴۲  ، 
کد خبر : ۲۲۳۴۳۲

نگاهی به مناسبات ایران و آمریکای لاتین


نویسنده: نیکلاس کوزولف ( Nikolas Kozloff) / روزنامه‌نگار همکار نشریه لوموند دیپلماتیک.
"تغییری ساختاری در شکل روابط بین‌الملل ایجاد شده است. " این مطلب از زبان سردبیر روزنامه ترک زبان Radikal با اشتیاق بیان شد. او این جمله را بعد از توافقنامه سه جانبه‌ای بیان داشت که میان برازیلیا، استامبول و تهران در رابطه با مسئله هسته‌ای ایران در تاریخ17 مه 1010 به امضا رسید. مقصود از این سند این بود که جای‌گزینی را برای تحریم‌های سازمان ملل علیه ایران بر پایه توافقنامه‌ای برای مبادله سوخت پیشنهاد کند. این قرارداد به هیچ وجه بی پایه نبود. در آن زمان، رئیس سازمان انرژی ایران، آقای علی اکبر صالحی (و نیز نایب رئیس جمهور)، بر این عقیده بود که برای اولین بار کشورهای غربی مجبور به پذیرش این امر شده‌اند که "کشورهای نوظهور (با رشد سریع) می‌توانند بدون نیاز به قدرت‌های بزرگ از حقوق خود در صحنه بین‌الملل دفاع کنند. " او سپس با حالتی حاکی از همدردی ادامه داد: "قبول این مطلب البته برای ایشان سخت است."
این توافقنامه به نتیجه‌ای که از آن انتظار می‌رفت نینجامید. امریکا و فرانسه در مورد تصویب سریع قانون تحریم‌های جدید (10 ژوئن 1010) فشار وارد کردند. برزیل و ترکیه رأی منفی دادند اما زیر فشار تصمیم به اجرای آن گرفتند. "برزیل همیشه به قوانین بین‌الملل احترام می‌گذارد "، این توضیح وزیر امور خارجه،آقای سلسو آموریم بود. این جمله از دشواری مقاومت در برابر جهت‌گیری دیکته‌شده توسط واشنگتن خبر می‌دهد آن هم از سوی برزیلی که بر حق تمام ملت‌ها در توسعه برنامه هسته‌ای غیر نظامی تاکید دارد. این واقعه اهمیت رو به رشد روابط بین ایران و امریکای لاتین را روشن می‌کند.
رئیس جمهور ونزوئلا، هوگو چاوز، نه بار از تهران بازدید کرده است. تهران همچنین پذیرای آقایان رافائل کوریا، لولا دا سیلوا، اوو مورالس و دانیل اورتگا بوده است ـ که به ترتیب رئیس جمهور اکوادور، برزیل، بولیوی و نیکاراگوئه هستند ـ که هر یک به نوبه خود پذیرای میزبان خود بوده‌اند. ایران در بولیوی، شیلی، کلمبیا، نیکاراگوئه و اروگوئه سفارتخانه‌های جدیدی را بازگشایی کرده است. این سفارتخانه‌ها را باید به آنچه که در حال حاضر در آرژانتین ، برزیل، کوبا، مکزیک و ونزوئلا وجود دارد، اضافه کرد. به نوبه خود، بولیوی تصمیم گرفته تا تنها سفارت خود در خاورمیانه را از قاهره به تهران منتقل کند.
باله سفارت‌ها، والس دلارها را همراهی می‌کند. بر اساس گفته مؤسسه تحقیقاتی Latin Business Chronicle، از سال 2007 تا سال 2009، تجارت موجود بین تهران و امریکای لاتین سه برابر شده است و به 2/9 میلیارد دلار رسیده است. رقمی نسبتاً قابل توجه. اهمیت این مبلغ از آنجا است که میزان تجارت قبل از به قدرت رسیدن آقای محمود احمدی‌نژاد، در سال 2005، بسیار ناچیز می‌نمود. "تغییرات ساختاری "‌ای که روزنامه Radikal از آن حرف می‌زند بر جریان‌های اقتصادی نیز استوار است.
در سال 2004، تجارت دو جانبه بین ایران و ونزوئلا کمی بیشتر از یک میلیون دلار بود. اما پنج سال بعد این رقم پنجاه برابر شد. در این بین، ایران مراکز تولیدی مختلفی را برای شریک خود ایجاد کرده است: دوچرخه‌سازی، تراکتورسازی، خودروسازی، کارخانه‌های سیمان. در شرائطی که کاراکاس از کمبود مزمن مهارت و نوآوری رنج می‌برد، تهران این کشور را در تلاش‌هایش برای صنعتی‌سازی خود، به‌ویژه در فرآوری شیر و محصولات پتروشیمی، همراهی می‌کند. اگرچه به دلیل بحران بین‌المللی، تجارت بین دو کشور افتی برابر با 33/8 درصد را در سال 2009 ثبت کرده است، با این‌همه کاراکاس و تهران بر سر ایجاد یک بانک مشترک توسعه توافق کرده‌اند و نزدیک به هفتاد توافقنامه جدید را به امضا رسانده‌اند (که در مجموع تعداد آنها به سیصد قرارداد می‌رسد). از طرف دیگر این دو پایتخت در سازمان کشورهای صادر کننده نفت (اوپک) تلاش‌های خود را بر افزایش دوباره قیمت نفت خام، متمرکز کردند، که بودجه هر یک وابستگی زیادی به آن دارد. پروازهای هفتگی حرکتی نمادین در جهت نزدیکی دو ملت است، که از سال2007 ارتباط بین تهران و کاراکاس را تضمین می‌کنند.
از طریق ونزوئلا، نفوذ ایران در امریکای لاتین تشدید می‌شود. در بین سال‌های 2007 و 2008، اکوادور از هفتمین شریک تجاری ایران در منطقه به سومین طرف معاملاتی(بعد از برزیل و آرژانتین) تبدیل می‌شود. کوئیتو در سال 2008 به اولین بازار محصولات ایرانی تبدیل شد (که بعدها در طی بحران اقتصادی به مقام سوم تنزل پیدا می‌کند). ایران تنها به فروش اکتفا نمی‌کند، بلکه وعده سرمایه‌گذاری نیز می‌دهد. این سرمایه‌گذاری به‌ویژه در بخش نیروگاه آبی و پتروشیمی است. هنگام ملاقات رئیس جمهور اکوادور از تهران در تاریخ 8 دسامبر 2008، او بیست و پنج توافقنامه دوجانبه را امضا نمود که انتظار می‌رود اقتصاد دو کشور را به یکدیگر نزدیک کند.
در امریکای مرکزی، ایران با 1 میلیارد دلار سرمایه‌گذاری اعلام شده، بندری در آب عمیق می‌سازد که به شدت مورد نیاز نیکاراگوئه است. به علاوه سرمایه لازم برای احداث یک نیروگاه تولید برق آبی را برای این کشور تامین می‌کند. در بولیوی، تهران پیشنهاد کمک برای بهینه‌سازی استخراج گاز را داده است و همچنین می‌تواند در تحقیقات ابتدایی مربوط به منابع وسیع لیتیوم این کشور در رشته کوه‌های آند شرکت کند.
مداخله در حیاط خلوت امریکا
اما در حال حاضر، 94درصد تبادلات بین ایران و امریکای لاتین از طریق آرژانتین و برزیل صورت می‌پذیرد. برزیل ـ بازاری متشکل از دویست میلیون نفر و اقتصادی که یک سوم تولید ناخالص داخلی منطقه است ـ یکی از تنها کشورهایی است که شاهد افزایش تجارت خود با ایران در سال 2009 بوده که میزان آن به 1/3 میلیون دلار رسیده است. این مبلغ در مقایسه با تبادلات ایران با چین ناچیز است. چین از این پس اولین شریک تجاری این کشور شده است( 36/1 میلیارد دلار در سال 2009). اما، در ماه دسامبر 2009، در زمان ملاقات رئیس جمهور ایران از برازیلیا، آقایان احمدی نژاد و لولا داسیلوا متعهد شدند تا حجم تبادلات تجاریشان را تا سال 2014 به 10 میلیارد دلار برسانند که این تعهد به لطف "تلاش‌های کارآفرینان دو کشور " عملی می‌شود.
اغراق‌آمیز است اگر بگوییم که یک چنین فعالیتی واشنگتن را نگران می‌کند. در 11 دسامبر سال 2009، وزیر امور خارجه امریکا، هیلاری کلینتون هشدار داده است که هر گونه نزدیکی با ایران به نظر او "ایده بسیار بدی است "؛ زیرا که تهران به "حمایت، ترویج و صادرات تروریسم " می‌پردازد. خانم کلینتون هشدار داد که: "اگر کسانی می‌خواهند با ایران لاس بزنند، باید به عواقب آن هم بیندیشند. امریکا امیدوار است آنها در این رابطه عمیق‌تر فکر کنند. " آقای احمدی نژاد البته در این نزدیکی چیزی غیر از نتایج روابط سالم برادرانه نمی‌خواهد ببیند. او در 24 سپتامبر 2009موضوع را این‌گونه خلاصه کرد که "با دوستان، روابط ما هیچ حد و مرزی نمی‌شناسد ".
اما بیشتر از "دوستی " ، یک ضرب‌المثل قدیمی ماهیت اصلی روابط را روشن می‌کند: "دشمن دشمن من، دوست من است. " براین اساس است که باید به مسئله نگریست. در سال 2002، آقای چاوز قربانی کودتایی شد که از طرف واشنگتن حمایت می‌شد. در سال 2009، آقای کورئا وقتی که تصمیم می‌گیرد تا امتیاز پایگاه نظامی امریکا در مانتا را تجدید نکند، خشم کاخ سفید را بر‌امی‌انگیزد. مهلت این امتیاز در تاریخ 18 سپتامبر 2009پایان می‌یافت. 105 اوت 2010، رئیس جمهور بولیوی معتقد بود که امریکا "به دنبال بهانه‌هایی همچون تروریسم و قاچاق مواد مخدر است " تا بتواند در امریکای لاتین دخالت کند. او همچنین تصریح کرد که "هدف اصلی این مداخله‌گری‌ها چنگ انداختن مجدد بر منابع طبیعی ما است. " سیاست چپ دولت‌های امریکای لاتین به دنبال کاهش نفوذ اقتصادی شرکت‌های چند ملیتی است (حتی از اخراج آنها ابایی ندارند) و دفاع از حاکمیت‌شان در زمینه منابع طبیعی آزار‌دهنده است. آدمیرال مایکل مولن در 1اوت 2010تصدیق کرد که تهران به نوبه خود آگاه است که امریکا طرحی برای حمله به ایران دارد. کشوری که سومین منابع اثبات‌شده نفتی در جهان را دارا است.
در چنین شرائطی، تهدید به اقدامات تلافی‌جویانه از سوی امریکا اهمیت کمی در سیاست خارجی رهبرانی همچون آقای چاوز دارد، که خود را "گلادیاتورهای ضد امپریالیسم " یا "چریک‌های مسلح " معرفی می‌کنند. آقای احمدی نژاد به نوبه خود در ژوئن 2009، منطقی را روشن می‌سازد که پایه سیاست‌های خارجی او است: "در حالی که کشورهای غربی برای منزوی کردن ما تلاش می‌کنند. ما به دنبال حامیانی در حیات خلوت امریکا هستیم ".
امریکا ناوگان چهارم خود را دوباره فعال کرده و در طول سواحل اقیانوس اطلس در امریکای لاتین در حال گشت زدن است. این کشور از چندین پایگاه نظامی هم در قاره امریکا و هم در مرزهای ایران برخوردار است. کاراکاس با آگاهی از این مسئله و به انتخاب خود به گسترش برنامه‌های همکاری نظامی با تهران می‌پردازد. این برنامه‌ها شامل آموزش پرسنل و تولید مهمات می‌شود. در آوریل 2009، وزیر دفاع ایران، آقای مصطفی محمد نجار، متعهد شد تا "در رابطه با توسعه ظرفیت‌های نظامی ونزوئلا در چارچوب توافقنامه‌های دفاعی متقابل، حمایت کامل خود را ابراز دارد ".
اثبات توانایی خویش برای ایستادگی در برابر شمال
همبستگی "ضد امپریالیستی " به زمینه نظامی محدود نمی‌شود. بلکه همچنین شامل محکوم کردن "دسیسه‌هایی " می‌شود که در مورد دوستان انجام می‌گیرد و هر کس از آن می‌ترسد که شامل وی نیز بشود. بدین ترتیب اعتراض‌ها به انتخاباتی که به نظر می‌رسد که در آن تقلب صورت گرفته، تلاش‌هایی در جهت بی‌ثبات کردن ایران ارزیابی می‌شود. شاید بر اساس همین منطق است که برزیل، نیکاراگوئه، اکوادور، بولیوی و ونزوئلا ـ کشورهایی که در آن ناظران بین‌المللی همواره حکم به شفافیت انتخابات داده‌اند ـ حمایت بی قید و شرط خود را نسبت به آقای احمدی نژاد در پی انتخابات ریاست جمهوری ژوئن 2009 اعلام کردند. آقای چاوز بدون هیچ تردیدی در پس اعتراضات اپوزیسیون در ایران، عملیات CIA را محکوم کرد.
آقای لولا داسیلوا البته بیشتر به آرام کردن هیجانات "ضد امپریالیستی " اردوگاه خود بسنده کرد. او بدین ترتیب موفق شد تا هم با آقای جورج دبلیو بوش و هم آقای چاوز روابط خوبی داشته باشد. هرچند برای همگان روشن بود که امریکا جای خود را به عنوان اولین شریک تجاری برزیل به چین داده است. برازیلیا با رشدی قوی، به دنبال این است تا صدای خود را در میان ملت‌ها به گوش برساند. و این کار را با شکستن "مدار الیزابت آردن "(رم، پاریس، لندن و واشنگتن) و فاصله گرفتن از دیپلماسی سنتی برزیل انجام می‌دهد. برای به دست آوردن حمایت جنوب در جهت رسیدن به کرسی‌ای، در شورای امنیت سازمان ملل، برزیل باید توانایی خود را برای ایستادگی در برابر شمال اثبات کند. آیا می‌توان این مطلب را یکی از انگیزه‌های توافق سه جانبه هسته‌ای ایران به حساب آورد؟ در این زمینه نیز، رئیس جمهور جدید خانم دیلما روسف، قول تداوم را داده است.
بعضی از ایرانیان، مانند نامزد انتخابات آقای میرحسین موسوی، از این در تعجب است که "دولت ایران به جای سرمایه‌گذاری نزد همسایگان خود پیوسته پول به حساب دولت‌های امریکای لاتین واریز می‌کند ". اینها از این مسئله غافل هستند که بی‌شک سرمایه‌گذاری‌های اقتصادی ایران در امریکای لاتین به این کشور اجازه می‌دهد، تا علی‌رغم تحریم‌های اقتصادی تحمیل‌شده بر تهران، از اقتصاد خود و به‌ویژه بخش‌های صنعتی پیشرفته از قبیل حمل و نقل هوایی، نفت و گاز، تولید خودرو... حمایت کند.آقای احمدی نژاد برای صنعت خودرو در شخص آقای چاوز تبلیغات‌گر بی‌نظیری را یافته است. آقای چاوز در حالی که از قابلیت‌های یکی از مدل‌های خودرو، سنتارو، تعریف می‌کرد که ایران در ونزوئلا تولید می‌کند، به تازگی اعلام داشت: "این خودرو کیفیتی بالا دارد و ارزان‌قیمت است.(...) قیمت آن 76 هزار بولیوار [12900 یورو] است. اگر شما به دنبال مدلی معادل، مثلاً تویوتا کورولا باشید، کمتر از162 هزار بولیوار [27700 یورو] نمی‌توانید آن را بخرید... تفاوت را می‌بینید؟ بیشتر از دو برابر! " مدیر شرکت تجاری پتروشیمی ایران، آقای رضا حمزه‌لو در 18 اکتبر 2010، با تکیه بر اینکه باید "بازارهای خود را تنوع بخشد "، از پیدا کردن مشتریان جدید بالقوه‌ای همچون برزیل و آرژانتین احساس خشنودی کرد.
ایجاد روابط حسنه بین ایران و اتحاد بولیواری ملت‌های امریکای ما (آلبا) ـ که بولیوی، اکوادور، کوبا و ونزوئلا را گردهم آورده است ـ تهران را به سوی یافتن نقش ناظر در این اتحادیه هدایت کرد. با این وجود آلبا خود را به پوشش‌های دیپلماتیک و اقتصادی محدود نمی‌کند، از آغاز پیدایشش، این اتحاد خواستار دفاع از طرح سیاسی رهایی‌سازی اجتماعی بوده است. در این چارچوب، مشارکت‌های ایجاد شده با ایران تناقض‌هایی را سبب می‌شود، چرا که بسیاری از آنها از امتیازهایی بهره می‌برند که از نظر قانونی منحصر به کشورهای امریکای لاتین هستند. به هر حال، جای تعجب نیست که دولت‌های چپ، ‌خواهان روابط حسنه با کشوری باشند که با دیدگاه‌های آنان همیشه مطابقت ندارد؟ در دیپلماسی، اغلب پراگماتیسم (واقع بینی عمل‌گرایانه) پیش‌برنده است، چه در مورد روابط بین اتحاد شوروی و کشورهای عربی‌ای که کمونیست‌ها را می‌کشتند، و چه در مورد پیوندهایی که در زمان مائو چین را با شیلی پینوشه مرتبط می‌ساختند و یا اتحادی که همچنان امریکا را به عربستان سعودی مرتبط می‌کند. یک قرن و نیم پیش لورد پالمرستون، نخست وزیر ملکه ویکتوریا این مطلب را چنین بیان داشت که "من دوستی ندارم، دشمنی هم ندارم، من فقط منافع دارم ".

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات