یکی از مبانی مشترک میان ادیان در موضوع مهدویت، باور به یک حکومت واحد جهانی است. اثبات این امر، از دو راه ممکن است:
الف. راه تحلیلی
با تحلیل و بررسی مبانی مشترک ادیان، ضرورت حکومت واحد جهانی آشکار میشود. اگر از پیروان ادیان سؤال شود: امید به نجات در پرتو موعود و منجی چگونه محقق میشود؟ آیا این نجات و رهایی از نارساییها و بیداد و فساد، خودجوش و بدون رهبری و سازمان است؟ آیا اصولاً چنین چیزی امکان دارد؟ آیا کمالخواهی و عدالتخواهی که مبنای مشترک ادیان و مهمترین ارمغان منجی موعود است، در فقدان یک تشکیلات و سازمان کارآمد میسر است؟ آیا کمال و عدالت بدون یک نیروی کمالخواه و عدالتخواه، ممکن است؟
در همه این موارد، پاسخ منفی است؛ چون اگر جامعه بشری بدون برنامه و رهبر الهی توان نجات کامل و نجات حقیقی را داشت، تاکنون چنین کرده بود یا در آینده نزدیک انجام میداد. این که هنوز نجات کامل را انتظار میکشد و آنرا در سایه منجی موعود جستوجو میکند، گواه بر مطلب است. نیز منجی موعود بدون استمداد از نیروهای موفق وکارآمد و بدون ایجاد سازمان و تشکیلات منظم (حکومت) توان برقراری کمال و عدالت را ندارد. چون در هر برهه مخالفان و فاسدانی حضور دارند که مقابله با آنان در گرو حکومت و تشکیلات است.
با یک تحلیل کوتاه و رویکرد سیاسی اجتماعی، ضرورت حکومت آن هم از نوع حکومت واحد و جهانی، برای تحقق آرمانهای موعود ادیان، آشکار میشود. بهبودی حیات اجتماعی و آینده تاریخ و سامان یافتن سرنوشت انسانها، از نظر بیشتر فلاسفه و سیاستمداران به دست خود انسانها است. روند شکلگیری تاریخ و حکومتها یک امر قهری و اجباری نیست؛ بلکه در اختیار و اراده انسانها است؛ لذا میتوان گفت: همه پیروان ادیان و مکاتب که در انتظار منجی موعود و تحقق وعدهها هستند، باید دست به کار شوند. آغاز کار و تحقق آرمانها، در سایه تحقق حکومت قدرتمند است؛ چون:
1. سیاست[2] یعنی علم و هنر راهبری یک دولت و در معنای عام، یعنی هر نوع روش اداره یا بهبودی امور شخصی یا اجتماع(آقابخشی، 1374: ص262). سیاست، یکی از حقایق اجتنابناپذیر زندگی بشر است. انسانها در هر لحظه از زمان، به نوعی با مسائل سیاسی درگیرند (رابرت دال، 1374: ص11). تنها از راه روند سیاسی است که انسان میتواند امیدوار باشد زندگی خود را بر پایه خرد و کمال مطلوبها قرار دهد (عالم، 1379: ص24).
2. دولت چارچوبی از ارزشها است که در درون آن زندگی جریان مییابد. و خود قدرت عمومی را در جهت تحقق آن ارزشها به کار میبرد (کارگر، 1383: 78). افراد، درون دولت زندگی میکنند و رشد و رفاه آنان، به دولت بستگی دارد. از نظر علمی مشکل میتوان زندگی را بدون دولت تصور کرد (قاضی، 1372: ص177). دولت، تجلی و نتیجه قدرت ناشی از تشکّل سیاسی یک جامعه است که از عناصر مردم (ملت یا امت)، سرزمین (کشور و مملکت)، حکومت(سازمان و تشکیلات) و حاکمیت(اقتدار داخلی و خارجی) برخوردار است (عالم، همان: ص139؛ عمید زنجانی، 1377: ج1، ص70).
نتیجه این دو امر ـ یعنی سیاست و تدبیر حیات انسانها ـ با دولت و حکومت، پیوند ناگسستنی دارد. نجات و استقرار کمال و عدالت، مهمترین ارمغان منجی موعود است که به برقراری حکومت نیاز دارد؛ از این رو، لازمه رسیدن به نجات فردی و اجتماعی، نجات کامل و نجات همگانی در گرو حضور رهبر و تشکیلات است و نیز لازمه تحقق کمال و عدالت، تشکیل یک نظام کارآمد و جهانی است؛ چون کمال و عدالت، جهانی است.
ب. راه استقرایی
مطالعه اهداف، ویژگیها، برنامهها و دیگر مناسبات منجی موعود در ادیان، نشان میدهد ظهور و پیروزی آن، با تشکیل حکومت همراه است. اخبار، نشانهها و اوصافی که در ادیان برای منجی حکایت شده است، میرساند که تشکیل حکومت و سیطره بر اوضاع سیاسی، از لوازم کار منجی است. از این استقرا و بررسی سیره منجی موعود و برنامههای او که در ادیان و مکاتب نقل شده است، به خوبی میتوان نتیجه گرفت که تشکیل حکومت، آن هم از نوع واحد و جهانی آن، از برنامههای اصلی منجی است. این امر، مورد پذیرش پیروان ادیان موجود و یکی از مبانی مشترک است.
آیین زرتشت و حکومت واحد جهانی[3]
طبق عقاید این دین، بعد از زرتشت، سه نجات دهنده به صورت پیاپی و هر کدام به فاصله یک هزار سال خواهند آمد. نخستین ایشان به نام اوشیدر[4] است که یک هزار سال بعد از زرتشت پدیدار گشت. دومین که اوشیدر ماه[5] نام داشت، دوهزار سال بعد از زرتشت به جهان آمد. سرانجام آخرین ایشان که سوشیانت[6] نام دارد، در پایان سه هزاره چهارم هزاره دوازدهم که آخرالزمان است، میآید و روزگار با او پایان میپذیرد (جان بیناس، 1354: ص319). بر اساس منابع زرتشتیان تاریخ، به قول مشهور، دوازده هزاره است که به چهار تا سه هزاره تقسیم میشود. موعودهای سهگانه، در سه هزاره چهارم خواهند آمد؛ یعنی در هزاره دهم، اوشیدر، در هزاره یازدهم، اوشیدر ماه و در هزاره دوازدهم، سوشیانت خواهد آمد (شاکری، 1388: ص182-213). سوشیانت (نجات دهنده بزرگ) دین را به جهان رواج دهد و فقر و تنگدستی را ریشه کن سازد. ایزدان را از دست اهریمن نجات داده، مردم جهان را همفکر و هم گفتار و هم کردار کند (کامل سلیمان، 1405: ص13).
از این دیدگاه، آخرالزمان، یک دوره هزار ساله شکوهمند است؛ بر خلاف نظریههای بدبینانه که پایان تاریخ را تاریک و با تباهی میبینند. آخرالزمان، عصر دین و دین باوری است؛ چون سوشیانت دین را در جهان رواج میدهد و رواج جهانی، بدون فرمانروایی بر همه جهان و تشکیل حکومت جهانی ممکن نیست. ارمغان مهم این حکومت جهانی، رفاه عمومی و ریشه کنی فقر است. مسلماً چنین موهبتی بدون عدالت و دولت عدالت گستر، ممکن نیست. ارمغان مهم دیگر این حکومت، برقراری هم فکری و هم سخنی و هم دلی است. این ارمغان عالیترین کمال برای بشریت است. آخرالزمان که عصر دینداری است، دارای دین واحد است؛ یعنی آنچه سوشیانت شایسته میداند، همان رایج میشود؛ پس جایی برای سکولاریزم (دینزدایی) و پلورالیزم(ادیان متعدد با تعدد صراطها) نیست.
در منابع مربوط به زرتشتیان، سخن از آخرین پیکار میان اهورامزدا و سپاهش با اهریمن و لشکریانش است که به پیروزی اهورامزدا میانجامد (جان بیناس، همان، ص319). مسلم است جنگ و پیروزی بدون تشکیل سپاه کارآمد و تدبیر جامعه، بیمعنا است. حفظ پیروزی، در گرو حکومت کارآمد است. در جای دیگر آمده است: اداره جهان، حکومت و رهبری آن، در دست سوشیانت خواهد بود. او که فرمانروایی «خونیره» را بر عهده دارد، با یاری شش یاور نزدیک خویش که افراد خاصی هستند، بر جهان حکمرانی خواهد کرد.[7]
آیین هندو و حکومت واحد جهانی
کلکی یا کلکین، منجی موعود هندوان چنان توصیف و معرفی شده که عهده داری حکومت و نوع حکومت جهانی، از برنامههای اصلاحی او است. دهمین و آخرین تنزل (اوتاره) ویشنو[8] که کلکی یا کلکین نام دارد، سوار بر اسبی سفید و با شمشیر آخته و شهابگون ظهور میکند، تا شرارت و ظلم را ریشه کن و عدالت و فضیلت را برقرار سازد. اسب سفید، نماد قدرت و فراگیری است. او یمه[9] یا مرگ را در هم میشکند و تار و مار میکند و بر همه نیروهای مخالف پیروز میشود (موحدیان، عطار، 1383: ش21). او کسی است که بر تمام نیروهای بشر پیروز میشود…. و زمین را به برهمنان میبخشد… همه اشقیای جهان، نابود خواهند شد (جلالی مقدم، 1381: ص293-294).
از این اوصاف، به خوبی اصل حکومت و نوع آن در منجی موعود هندو نمایان است. بر خلاف ظاهر نژادمدارانه دین هندو، اندیشه موعودگرایی هندو به هیچ روی، قوم مدار نیست؛ بلکه کاملاًً جهان شمول است (موحدیان عطار، همان: ص117). در کتاب باسک، از کتب آسمانی هندوان، آمده است: «دور دنیا تمام شود به پادشاه عادلی در آخرالزمان که پیشوای ملائکه و پریان و آدمیان باشد و حق و راست با او باشد…» (صادقی، همان: ص246). در کتاب شاکمونی آمده است:
پادشاهی و دولت دنیا به فرزند سید خلایق دو جهان «کشن» بزرگوار تمام شود. او کسی باشد که بر کوههای مشرق و مغرب دنیا حکم براند و فرمان کند. بر ابرها سوار شود، فرشتگان، کارکنان او باشند. جن و انس، در خدمت او باشند. از سودان که زیر خط استوا است، تا سرزمین تسعین که زیر قطب شمال است و ماورای بحار را صاحب شود و دین خدا یک دین شود… (صادقی، همان: ص242).
آیین بودا و حکومت واحد جهانی
آیین بودا، با وجود آنکه به آداب و ریاضتهای فردی توجه دارد و به مسائل اجتماعی و سیاسی کمتر میپردازد، دربارة پایان تاریخ و برقراری یک حکومت کارآمد، سخن و برنامه دارد.
در دین بودا یک دور مکرر از انحطاط اخلاقی و باخیزش[10] وجود دارد. اسطوره با فرمانروایی به نام «دالهانمی»[11] آغاز میشود که بدون نیاز به زور و خشونت، به درستی و عدالت بر جهان حکم میراند؛ اما بین وارثان او در نسل سوم، جریان امور به نقص و اشتباه دچار میشود. فرمانروای این نسل، قانون و نظم را محفوظ نگه میدارد؛ اما دربارة انتقال ثروت به مستمندان کوتاهی میکند. به دنبال این امر، دزد و دزدی و در پی اعدام دزد، دروغگویی و نهایتاً اعدامها به خشونت متقابل دامن میزند و انحطاط اخلاقی و کاهش طول عمر به وجود میآید. این انحطاط، تا آنجا میرسد که طول عمر بشر، از هشتاد هزار سال به ده سال خواهد رسید و طعمهای لذت بخش هم از بین خواهد رفت و در نهایت، حضیض ذلت فرا خواهد رسید. به مدت یک هفته هر کس برای دیگری به صورت حیوانی وحشی در خواهد آمد و به شکستن همدیگر دست خواهند زد.
در این میان، عدهای که به کوهها و جنگلها پناه برده و مخفی شدهاند و از ریشه گیاهان تغذیه کردهاند، پس از یک هفته از مخفیگاهها بیرون میآیند و یکدیگر را در آغوش میکشند و به هم تبریک گفته، به پاس زنده ماندن، نغمههای شادی سر خواهند داد. و به یاد خواهند آورد که بر اثر شرارت و بدکاری دچار این امر شده بودند. لذا مصمم میشوند که از هر گونه کشتار و تبه کاری خودداری کنند. بدین ترتیب، تسلسل جهنمی به جهت مخالف میافتد و مردم دست از بدکاری بر میدارند. طول عمر، دوباره به هشتاد هزار سال قبلی میرسد و سن بلوغ به پانصدسالگی. در این زمان، بودایی به نام «منی یه» تولد یافته و به اشراق نایل میشود و پس از سیر و سلوک به نیروانا خواهد رسید. همچنین فرمانروای بزرگی در هند(بنارس که آن زمان به «کتومانی» شهرت خواهد داشت) حکومت خواهدکرد. این فرمانروا را با همان کلمات و عبارات توصیف خواهند کرد که در آغاز، فرمانروایی« دالهانمی» را وصف میکردند (آلن وین، 1374: ص232-235).
در الهیات بودایی او را( منجی) یا بودای پنجم و آخرین بودا میدانند که هنوز نیامده و خواهد آمد، تا همگان را نجات دهد. برخی او را بودای هفتم نامند (لنگستر، 1383: ص222). آیین بودا هر چند به وظایف و اخلاق فردی توجه دارد، اصلاح نهایی را در گرو یک خیزش جمعی و یک حرکت حساب شده اجتماعی میبیند. این خیزش، ماهیت اصلاحی دارد و پس از فراگیری خشونت و ظلم، پا به میدان میگذارد. همزمان با این خیزش و نهضت اصلاحی، فرمانروا و رهبری پا به عرصه وجود میگذارد که مانند همان رهبر اولیه بودایی است (کامل و مطلوب).
یهود و حکومت واحد جهانی
منجی و موعود باوری در فرهنگ دینی یهود و مسیحیت، با موضوع حکومت و پادشاهی و قدرت سیاسی عجین شده است. واژه«مسیحا باوری» از کلمه«مسیح»[12] گرفته شده که ترجمه واژه عبری ماشیح[13] (تدهین شده) است و در اصل بر پادشاهی دلالت میکرد که سلطنت او با مراسم مسح با روغن مقدس اعلام میشد. در کتابهای مقدس یهودی(عهد عتیق) همیشه برای اشاره به پادشاه وقت بنیاسرائیل به کار رفته است (طالوت، داود و سلیمان)؛ اما در دوره بین دو عهد، این واژه به پادشاه آینده اطلاق میشد که انتظار میرفت پادشاهی بنیاسرائیل را اصلاح کند و مردم را از شر تمام شیاطین نجات دهد. یکی از اشکال امید به مسیح موعود در یهودیت این است:
مسیح، فرزند داوود است. او با خرد و عدل، حکومت خواهد کرد. قدرتهای بزرگ جهان را شکست خواهد داد، مردم را از قید حکومت بیگانه رها خواهد ساخت و سلطنتی جهانی وضع خواهد کرد که در آن، مردم در صلح و سعادت زندگی خواهند کرد (جندقی، 1381: ص265).
جای دیگر، از میراث بردن منتظران عدل و پیروزی جهانی صالحان سخن میگوید:
از وجود شیطان و اشرار، دلتنگ مباش که به زودی ریشه ظالمان بریده خواهد شد و منتظران عدل الهی، زمین را به میراث برند. و آنان که لعنت شدهاند، پراکنده شوند و صالحان از مردم همان کسانی هستند که زمین را به میراث برند و تا فرجام حیات جهان، در آن زندگی کنند (مزامیر داود، 37: ص9).
در کتاب تورات دربارة منجی آخرالزمان آمده است:
… مسکینان را به عدالت داوری خواهد کرد و به جهت مظلومان زمین به راستی حکم خواهد کرد و جهان را به عصای دهان خویش زده، شریران را به نفخة لبهای خود خواهد کشت؛ زیرا که جهان از معرفت خداوند پر خواهد بود؛ مثل آبهایی که دریا را میپوشاند (اشعیای نبی، 11: 1-10).
از این عبارت نکات زیر به دست میآید: داوری عادلانه، بدون در دست داشتن حکومت ممکن نیست؛ حکم به راستی کردن، شامل مظلومان جهان است «جهان را به عصای خویش میزند و جهان از معرفت خدا پر خواهد شد»؛ یعنی برنامه او جهانی است و عدالت و داوری او، همراه معرفت خدایی است.
در جای دیگری از تورات آمده است: «و یهوه )= خداوند(بر تمام زمین پادشاه خواهد بود. آن روز، یهوه واحد خواهد بود و اسم او واحد» (زکریای نبی، 14: 9-10). این فراز به خوبی دو نکته مهم را میرساند: دین واحد الهی، عالمگیر است؛ حکومت جهانی که از نوع حکومت الهی است. جایی برای حکومت اومانیستی، سکولاریستی، لیبرالیستی، کمونیستی و… نمیگذارد.
در جای دیگر تورات آمده است: «و او (= منجی موعود) امتها را داوری خواهد کرد و قومهای بسیاری را تنبیه خواهد کرد…) (اشعیای نبی، 2: 4و5). مسلماً داوری امتها و تنبیه اقوام، بدون حکومت واحد ممکن نخواهد بود. در قسمتهایی از تورات، حوادث ظهور منجی، بسیار جالب بیان شده است: «و بسیاری از آنان که در خاک زمین خوابیدهاند، بیدار خواهند شد؛ اما اینان برای حیات جاودانی و آنان برای خجالت و حقارت جاودانی» (دانیال نبی، 12: 2و3). این فقره، به خوبی از رجعت نیکان و بدان و فلسفه رجعت سخن میگوید.در پایان کار، خداوند منتظران را وارث زمین معرفی میکند (مزامیر داوود، 37: 9 و10 و29 و30).
قرآن مجید نیز از زبان حضرت موسی علیه السلام نقل میکند که به پرهیزکاران عاقبت به خیری و وراثت زمین را مژده میدهد: (قَالَ مُوسَی لِقَوْمِهِ اسْتَعِینُوا بِاللَّهِ وَاصْبِرُوا إِنَّ الْأَرْضَ لِلَّهِ یُورِثُهَا مَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَالْعَاقِبَةُ لِلْمُتَّقِینَ) (اعراف، 128). کتاب اشعیای نبی، پس از بشارت بهروزی برای قوم خدا میگوید:
زیرا فرزندی برای ما به دنیا آمده است؛ پسری برای ما بخشیده شده و بر ما سلطنت خواهد کرد. نام او عجیب، مشیر، خدای قدیر، پدر جاودانی و سرور سلامتی خواهد بود. او بر تخت پادشاهی داوود خواهد نشست و بر سرزمین او تا ابد سلطنت خواهد کرد. پایه حکومتش را بر عدل و انصاف استوار خواهد کرد و گسترش فرمانروایی صلحپرور او را انتهایی نخواهد بود. خداوند قادر متعال، چنین اراده فرموده است و این را انجام خواهد داد (اشعیای نبی، 9:1-7).
در کتاب حزقیال نیز آمده است: «در زمان ماشیح، تمام شهرهای ویران شده، از نو آباد خواهد شد و در جهان، جایی ویرانه یافت نخواهد شد. حتی شهرهای سدوم و عمورا نیز آباد خواهد شد» (حزقیال، 47: 12). در فصل هفتم کتاب حیقوق نبی آمده است: «… و گرچه تاخیر کند، برایش منتظر باش؛ زیرا البته خواهد آمد و درنگ نخواهد کرد؛ بلکه جمیع امتها را نزد خود جمع خواهد کرد و همه را برای خویش فراهم میسازد» (مکارم شیرازی، بیتا، ص55). در فصل دوم کتاب حکّای نبی آمده است: «تمام امم را به هیجان میآورم و مرغوب همگی طوایف خواهم آمد و پرکنم این خانه را از جلال، امر خدای لشکرهاست» (صادقی، همان: 338).
مسیحیت و حکومت واحد جهانی
نجات عالم و ایجاد عصر با شکوه به دنبال ظهور دوم[14] (بازگشت عیسی علیه السلام) از اعتقادات جدی مسیحیان است. «کمرهای خود را بسته، چراغهای خود را افروخته بدارید… مستعد باشید، زیرا در ساعتی که گمان نمیبرید، پسر انسان میآید» (لوقا، 12: 35 و36 و41). برخی از مسیحیان باور دارند که پیش از بازگشت مسیح علیه السلام آخرین نبرد تاریخ، جنگ آخرالزمان(آرماگدون یا هارمجدون)[15] اتفاق خواهد افتاد…(هال سل، 1377: ص50). طبق مباحث کتاب مکاشفه، نبرد عصر ظهور، جنگی بسیار وحشتناک است که برخی آنرا نبرد«هسته ای» تفسیر میکنند (هال سل، همان: ص37-49). در یکی از کتب مقدس مسیحیان آمده است:
و دیدم آسمان را گشوده و ناگاه اسبی سفید که سوارش امین و حق نام دارد و به عدل، داوری و جنگ مینماید. چشمانش چون شعله آتشی است و بر سرش افسرهای بسیار است. اسمی مرقوم دارد که جز خودش هیچ کس آن را نمیداند. جامه خون آلوده در بر دارد و نام او را کلمه خدا میخوانند. لشکرهایی که در آسمانند، بر اسبهای سفید و به کتان سفید و پاک ملبّس از عقب او میآیند. از دهانش شمشیری تیز بیرون میآید، تا به آن، امتها را بزند و آنها را به عصای آهنین حکمرانی خواهد نمود (مکاشفه یوحنا، 19: 11-17).
از بررسی اجمالی فرازهای مذکور، مطالب زیر به دست میآید: اعلام آمادگی سراسری برای استقبال از منجی موعود؛ اعلام نبرد آخرین و سرنوشت ساز؛ رهبر این قیام، امین و حق نام دارد که به عدل، داوری و جنگ میکند؛ مرحله نهایی حکمرانی بر مردمان است.
پس حکومت واحد جهانی از نظر مسیحیت، بار معنوی و عدالتمنشی دارد. جای دیگر، انجیل از رجعت[16] و پرستش توحیدی سخن میگوید که در حکومت آخرالزمان محقق میشود؛ یعنی اصل حکومت نیز جهانی و الهی بودن آنرا تایید میکند:
و تختها دیدم و بر آنها نشستند و به ایشان حکومت داده شد و دیدم نفوس آنانی را که به سبب شهادت عیسی و کلام خدا سر بریده شدند … و نشان او را بر پیشانی و دست خود نپذیرفتند، زنده شدند و با مسیح هزار سال سلطنت کردند (مکاشفه یوحنا، 20: 4-5).
هنگامی که من، مسیح موعود، با شکوه و جلال خود و همراه تمام فرشتگانم بیایم، آن گاه بر تخت با شکوه خواهم نشست. سپس تمام قومهای روی زمین، مقابل من خواهند ایستاد و من ایشان را جدا خواهم کرد… (متی، 26: 31-32).
مورمونها (فرقههای مذهبی مسیحی) میگفتند: «ما اعتقاد داریم که صهیون (حکومت یهود) بر این قاره (آمریکا) بنا میشود. عیسی شخصاً بر زمین حکومت خواهد کرد. زمین از نو ساخته خواهد شد و شکوه بهشتی خود را باز خواهد یافت» (استفان، 1378: ص142). عموم مسیحیان براین عقیدهاند که در آینده، روزی فرا خواهد رسید که حکومت اخلاقی خداوند، بر سرتاسر زمین جاری شود. عبارت «حکومت و سلطنت الهی» و «سلطنت آسمانها» و «ملکوت الهی» به طور مکرر در انجیلها به چشم میخورد. واقعیت حکومت نهایی خدا(سلطنت یا ملکوتی الهی) بدون شک مهمترین اعتقاد مسیحیان است. سلطنت خدا[17] یعنی «برقراری حکومت خدای بر زمین و غلبه نیروی الهی بر نیروی شیطان». در برخی از انجیلها(متی) سخن از «دولت آسمانی و قلمرو روحانی» نیز به میان آمده است؛ اما در بیشتر روایات انجیلهای هم نوا، سخن از وارد شدن به حکومت خدا یا قلمرو دولت خدا است.
در منابع مسیحی و یهودی- که بین سالهای 200 ق.م تا 150 م نوشته شدهاند، دنیا میدان نبرد بین نیروهای خیر و شر معرفی میشود. نویسندگان، درباره عذاب دردناک و بی عدالتی و درباره انتظار طولانی برای مداخله الهی و آوردن عصری جدید که معمولاً سلطنت خدا نامیده میشود و در آن، قوم نیکوی خدا در کمال سعادت زندگی میکنند، مطالب مینویسند (کارگر، همان: ص100-101).
تحلیل و تطبیق منجی موعود
در این مقال، چهره منجی موعود در قالب تشکیل حکومت و رهبری سیاسی جامعه ترسیم شد. نتیجه گفتار و باور یهود و مسیح دربارة حکومت آن موعود این شد که او حکومت واحد جهانی را بر پایه عدل و داد تاسیس میکند؛ ظالمان و گردنکشان را سرکوب میکند و بشر را به سعادت رهنمون میشود.
اکنون نوبت این پرسش است که آیا آن موعود، ظهور کرده و آن وعدهها محقق شده است؟ اگر آن موعود، همان مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف باشد، چه مشکلی پیش میآید؟
برخی از نظریهپردازان یهود و مسیح به جای جستوجوی راهحل درست، دست به تأویل و توجیه عقیده مسلم دین خود زده، و از حکومت و سلطنت منجی موعود، عدول کردهاند. در طول دو قرن قبل از تولد عیسی علیه السلام، حجم وسیعی از نوشتهها درباره آمدن سلطنت خدا و زوال نیروهای شیطانی موجود بود و تصور رایجی از آنچه اتفاق خواهد افتاد، وجود داشت؛ جهان که تحت سلطه نیروهای شیطانی است، جای درد و رنجهای فراوان است، تا اینکه خدا برخیزد و بر سلطنت شیطان غلبه کند. در این حال، بسیاری از اندیشهها درباره «مسیحا»، متوجّه فتح و پیروزی نظامی بود. ممکن است مسیحا خردمند باشد؛ اما بیشتر از هر چیز باید پادشاهی جنگجو و مقتدر باشد که بتواند بر شیطان غلبه کند و عصری از برکت و سعادت را آغاز کند. «اسنیها (فرقهای از یهودیان) زندگی خود را در بیابان میگذراندند و برای آمدن سلطنت خدا آماده بودند. به اعتقاد آنان، پایان جهان نزدیک است و خدا در شرف آغاز سلطنت مسیحایی روی زمین و پیمان جدیدی با آنان است» (کارگر، همان: ص108).
کلیسا در آغاز، همان سلطنت مسیح و پادشاهی خداوندگار را مطرح میکرد؛ همان گونه که در مکاشفه یوحنا به سلطنت هزارساله مسیح اشاره شده است (کارگر، همان). پس چون قرنهای متمادی گذشت و از سطلنت مسیح خبری نشد و هنوز هم پس از دو هزار سال اثری ظاهر نشده است، با استفاده از تذکر انجیل لوقا، حکومت خدا را یک دولت روحانی تعبیر کرد که به زمان و مکان مقید نیست و دردل مومنان برپا خواهد شد. در انجیل لوقا آمده است:
روزی بعضی از فریسیان از عیسی پرسیدند: «ملکوت خدا کی آغاز خواهد شد؟» عیسی جواب داد: «ملکوت خدا با علایم قابل دیدن آغاز نخواهد شد و نخواهند گفت در این گوشه یا آن گوشه زمین آغاز شده است؛ زیرا ملکوت خدا، میان شما است (لوقا، 7: 20 و11).
در انجیل متی به صراحت از «دولت آسمانی و قلمرو روحانی» سخن گفته میشود؛ نه از پادشاهی خداوند. در انجیلهای دیگر نیز ـ همانگونه که در مرقس دیده میشود ـ این قلمرو به نحوی توجیه میشود که حاکمیت از سلطنت یک فرد شبیه نظام شاهنشاهی و حکومتهای انسانی -که در آن خدا فرمانروا و او شاه باشد – به نظر نیاید؛ بلکه اشاره به یک دوران الهی و روحانی و یک دولت آسمانی است (آشتیانی، 1379: ص2940). در بیشتر روایات انجیلهای هم نوا، سخن از وارد شدن به حکومت خدا یا قلمرو دولت خدا است.
گفتنی است کلیسا هیچ گاه امید آمدن مجدد عیسی را از دست نداد و هنوز هم به آن اعتقاد دارد؛ اما رفته رفته تأکید تعالیم خود را از این امیدواری برگرفت و به آینده افکند و بیشتر و بیشتر به سوی این باور رفت که عیسی قادر است اکنون مؤمنان را رستگاری دهد (کارگر، همان: ص109).
خود عیسی علیه السلام نیز به صراحت اشاره میکند که برای پادشاهی نیامده است: «من یک پادشاه دنیوی نیستم. اگر بودم، پیروانم میجنگیدند، تا در جنگ سران قوم یهود گرفتار نشوم. پادشاهی من، متعلق به دنیا نیست» (یوحنا، 18: 36). اصولاً حضرت عیسی علیه السلام در دوران پیامبری خود، تنها به ابلاغ پیام الهی و ارتباط با مستمندان و نیازمندان بسنده کرد و از در ستیزهجویی و پرخاشگری نیامد. از طرفی برخی نشانهها و علامات مورد انتظار یهود دربارة «منجیگری» و «مسیحایی» در او محقق نشد و وضع آنها بهبود نیافت؛ پس، از در مخالفت با او در آمدند و او را به عنوان «مسیحای موعود» نپذیرفتند. در واقع نیز چنین بود؛ چون بعضی از علایم و معیارهای مطرح در کتب عهد قدیم، در او وجود نداشت؛ برای مثال، او جنگ نکرد و پادشاهی تشکیل نداد.
یکی از مطالبی که با حکومت خدا پیوند یافته است، بازگشت عیسی مسیح علیه السلام است؛ اما سؤال این است که این بازگشت برای چیست؟ برای تشکیل حکومت خدا؛ پادشاهی مسیح؛ نجاتبخشی و رهایی مؤمنان؛ داوری بین گناه کاران و مؤمنان یا…؟! با توجه به متون کتب مقدس میتوان این موارد را یافت؛ مثلاً در انجیل متی آمده است:
هنگامی که من، مسیح موعود با شکوه و جلال خود و همراه تمام فرشتگانم بیایم، آنگاه بر تخت باشکوه خود خواهم نشست. سپس تمام ملتهای روی زمین، مقابل من خواهند ایستاد و من ایشان را از هم جدا خواهم کرد؛ همانطور که یک چوپان، گوسفندان را از بزها جدا میکند. گوسفندها را در طرف راستم قرار میدهم و بزها را در طرف چپم (متی، 25: 31-33).
نیز در رومیان آمده است: «زمین از تباهی آزاد خواهد شد با آمدن مسیح …» (رومیان، 8: 21) یا در متی آمده است: «من با فرشتگان خود در شکوه جلال پدرم خواهم آمد و برای هر کس از روی اعمالش داوری خواهم کرد» (متی، 16: 27) و دهها نمونه دیگر. در این رابطه توجه به انگارههای زیر ضروری است:
1. ملکوت خدا (سلطنت الهی) در دنیا تحقق خواهد یافت؛ اما چگونگی آن از نظر مسیحیان مبهم است.
2. پیوند میان بازگشت مسیح علیه السلام و تحقق سلطنت خدا نیز روشن است و مسیحیان به آن اعتقاد دارند.
3. خود عیسی علیه السلام بیان کرده است که پادشاهی من در دنیا نیست؛ پس ممکن است این مطلب به ذهنها برسد که او برای تشکیل دولت نمیآید. حتی از دیدگاه برخی، ملکوت خدا در آن جهان است.
4. «پادشاهی مسیح» تا کنون تحقق نیافته است. عدهای به غلط میپنداشتند بعد از مرگ مسیح علیه السلام، او به زودی برای برپایی حکومت خواهد آمد که چنین نشد و حتی دیدگاه هزاره گرایان نیز نادرست از آب درآمد.
5. خود عیسی مسیح علیه السلام، هیچ وقت ادعای پادشاهی نکرده است. تنها در بعضی از متون (مثل مکاشفه)[18] به صورت رمزی به سلطنت هزارساله او اشاره شده است که معتبر و روشن به نظر نمیرسد و دلیل دیگری نیز برای اثبات آن ارائه نشده است.
6. طبق تفسیر برخی اربابان کلیسا، مسیح سلطان دلها است و سلطنت او دنیایی نمیباشد؛ بلکه در ملکوت آسمانها است؛ یعنی بازگشت زمینی ندارد، بلکه فرازمینی است (تسالونیکان اول، 4: 16).
7. خود عیسی علیه السلام نیز منتظر ظهور قریب الوقوع حکومت خدا بوده و عباراتی که در اینباره بیان میکرده، برای شخص غایب بوده است (نه خودش). ویژگیها و صفات بر شمرده شده دربارة منجی موعود، با شخص دیگری تطبیق مییابد و آن، کسی جز حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف نیست که عیسی علیه السلام نیز به یاری او خواهد شتافت و در بازگشت نهایی خود، در جایگاه وزیر و مشاور او عمل خواهد کرد.
نگاه گذرا به آیات قرآن که درباره حضرت عیسی علیه السلام آمده است، این حقیقت را میرساند که اهل کتاب(یهود و مسیحیت) در همین دنیا به حقیقت عیسی علیه السلام ایمان میآورند؛ یعنی یهود به حقانیت عیسی علیه السلام پی میبرند و مسیحیت نیز از ادعای الوهیت او دست بر میدارند و به این ترتیب، زمینه ظهور فراهم میشود.
(وَقَوْلِهِمْ إِنَّا قَتَلْنَا الْمَسِیحَ عِیسَی ابْنَ مَرْیَمَ رَسُولَ اللَّهِ وَمَا قَتَلُوهُ وَمَا صَلَبُوهُ وَلَکِنْ شُبِّهَ لَهُمْ وَإِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِیهِ لَفِی شَکٍّ مِنْهُ مَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِلَّا اتِّبَاعَ الظَّنِّ وَمَا قَتَلُوهُ یَقِینًا بَلْ رَفَعَهُ اللَّهُ إِلَیْهِ وَکَانَ اللَّهُ عَزِیزًا حَکِیمًا وَإِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتَابِ إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ وَیَوْمَ الْقِیَامَةِ یَکُونُ عَلَیْهِمْ شَهِیدًا) (نساء، 157-159).
از این آیه چند نکته به دست میآید: حضرت عیسی علیه السلام کشته نشده و نمرده است؛ او به آسمان نزد خداوند رفته است؛ اهل کتاب(یهود و مسیح) قبل از مرگ حضرت عیسی علیه السلام، به او ایمان میآورند؛ ایمان همه اهل کتاب به حضرت عیسی علیه السلام هنوز اتفاق نیفتاده است و این پدیده سترگ، قبل از مرگ آن حضرت علیه السلام محقق میشود. این، یعنی یک انتظار و یک تحول و چون از مقام خلافت و زعامت حضرت عیسی علیه السلام چیزی نگفته است، معلوم میشود او سمت وزیر و معاون را خواهد داشت. امام باقر علیه السلام در تفسیر آیه میفرماید: «ان عیسی علیه السلام ینزل قبل یوم القیامه الی الدنیا فلایبقی اهل ملة یهودی و لاغیره إلا آمنوا به قبل موتهم و یصلّی عیسی خلف المهدی. عیسی علیه السلام قبل از فرا رسیدن قیامت به دنیا نزول خواهد کرد و هیچ ملّتی نیست اعم از یهودی و غیر یهودی (مسیحی) که به او قبل از مرگشان ایمان میآورند، و این در حالی است که عیسی علیه السلام در نماز به امام مهدی علیه السلام اقتدا خواهد کرد» (قندوزی، 1385: ص237).
گفتوگوی یکی از دانشمندان اسلامی معاصر با یک دانشمند برجسته کاتولیک در اینباره خواندنی است:
در انجیل نوشته است مسیح، ظهور خواهد کرد. این، یک حقیقت است؛ ولی آنان(مسیحیان) همین بحث را غالباًً به حکومت جهانی تعبیر نمیکنند. آقای رات سینگر بزرگترین شخصیت علمی کاتولیک است و پاپ و امثال او نظر علمی را از وی میگیرند. وقتی با او صحبت کردم، دیدم زیر بار حکومت نمیرود و حکومت جهانی را نمیپذیرد. او میگفت: «مسیح، ظهور خواهد کرد»؛ ولی آن را به اسکاتولوژی – که همان عالم آخرت باشد- وصل میکرد میگفت: «در عالم آخرت است که عدل خداوند، ظهور تام دارد و حضرت مسیح، مجری عدل خداوند است. آنجا است که همه به کیفر و پاداش میرسند» (امامی کاشانی، بیتا: ش5420).
دین اسلام و حکومت واحد جهانی
همه ادیان، داعیه دار حکومت واحد جهانی در آخرالزمان هستند؛ اما در این میان، اسلام به صورت جدی و بسیار روشن نظریهپردازی کرده است. اسلام، حکومت واحد جهانی را بسیار روشن ترسیم کرده، راههای رسیدن به آن را بیان و رهبری و اهداف قیام، سرزمینهای استراتژیک، نشانههای نزدیک شدن و… را کاملاً بیان کرده است. قرآن و سنت دو منبع اصلی اسلام، درباره حکومت واحد جهانی سخن فراوان دارند: (وَلَقَدْ کَتَبْنَا فِی الزَّبُورِ مِن بَعْدِ الذِّکْرِ أَنَّ الأَرْضَ یَرِثُهَا عِبَادِیَ الصَّالِحُونَ) (انبیاء، 105). طبق روایت، «عباد صالح»، قائم علیه السلام و اصحاب اویند (قمی، 1411: 2، ص77). آیه، به صراحت میفرماید: «الأرض»؛ یعنی همه زمین در قلمرو حکومت صالحان است؛ چنانکه در آیه دیگر آمده است: (الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ وَآتَوُا الزَّکَاةَ) (حج، 42). حضرت باقر علیه السلام در تفسیر این آیه فرمود: «هذه لآل محمد المهدی و اصحابه یملکهم الله تعالی مشارق الأرض و مغاربها (صافی گلپایگانی، 1419، ج3، ص134)؛ این (مژده) برای آل محمد است مهدی و یارانش خدای تعالی ایشان را در مشارق و مغارب زمین پادشاهی میدهد». در آیه دیگر، غلبه جهانی حق طلبان با دین حق همراه شده است: (هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَی وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَی الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ) (توبه، 33: صف، 9). امام صادق علیه السلام میفرماید:
فوالله یا مفضل! لیرفع عن الملل و الأدیان الاختلاف و یکون الدین کله واحداً کما قال جل ذکره: «ان الدین عندالله الاسلام» و قال الله تعالی: «من یبتغ غیر الاسلام دیناً فلن یقبل منه و هو فی الآخرة من الخاسرین؛ پس به خدا سوگندای مفضل! همانا که از آیینها و دینها اختلاف را برطرف میکند و دین همهاش یکی خواهد شد همانگونه که او ـ که یادش والا باد ـ فرمود: همانا دین نزد خدا اسلام است و خدای تعالی (باز) فرمود: هرکس از دینی جز اسلام پیروی کند از او پذیرفته نمیشود و او در آخرت از زیانکاران خواهد بود (مجلسی، 1404: ج53، ص4-5).
آیه دیگر، علاوه بر تأیید حکومت جهانی، به برخی اهداف آن نیز اشاره میکند:
(وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم فِی الْأَرْضِ کَمَا اسْتَخْلَفَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَلَیُمَکِّنَنَّ لَهُمْ دِینَهُمْ الَّذِی ارْتَضَی لَهُمْ وَلَیُبَدِّلَنَّهُمْ مِنْ بَعْدِ خَوْفِهِمْ أَمْنًا یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئًا…) (نور، 55).
طبق روایتی از امام صادق علیه السلام در تفسیر این آیه، معلوم میشود این آیه، مربوط به حکومت آخرالزمان است که هم جهانی است و هم به دست منجی موعود مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف است.
لم یجئ تاویل هذه الآیة و لو قام قائمنا بعد، سیری من یدرکه مایکون من تاویل هذه الآیة و لیبلغنّ دین محمد صلی الله علیه و آله ما بلغ اللیل، حتی لایکون مشرک علی ظهر الأرض کما قال الله تعالی: «یعبدوننی لا یشرکون بی شیئاً؛ تأویل این آیه نیامده است و اگر بعد از این قائم ما برخیزد هر که او را درک کند آنچه از تأویل این آیه میشود را خواهد دید و دین محمد صلی الله علیه و آله به هرجا که شب (به آن) میرسد به یقین میرسد به حدی که مشرکی بر پشت زمین نباشد، همانگونه که خدای تعالی فرموده است: مرا بپرستند و چیزی را با من شریک قرار ندهند (مجلسی، همان: ج51، ص55؛ طباطبایی، 1411: ج15، ص168).
آیه دیگر، از اراده حتمی خداوند مبنی بر امام و پیشوا قرار گرفتن مستضعفان و به ارث رسیدن زمین و تمکن بر زمین حکایت دارد. (وَنُرِیدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا فِی الْأَرْضِ وَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَنَجْعَلَهُمْ الْوَارِثِینَ وَنُمَکِّنَ لَهُمْ فِی الْأَرْضِ) (قصص، 5و6). امام باقر علیه السلام و امام صادق علیه السلام در تفسیر آیه فرمودند:
ان هذه الآیة مخصوصة بصاحب الأمر الذی یظهر فی آخر الزمان و یبید الجبابرة و الفراعنة و یملک الأرض شرقاً و غرباً، فیملأها عدلاً کما ملئت جوراً؛ این آیه مخصوص صاحب الامر است که در آخرالزمان ظهور میکند و جباران و فرعونها را ریشهکن مینماید و زمین را از شرق و غرب در اختیار گیرد و آن را از عدل پر کند همانگونه که از ستم پرشده است (بحرانی، 1417: ج3، ص230).
در این روایت، سخن از نابودی جباران و فرعونها و برقراری عدالت جهانی است. اسلام، برای تثبیت حکومت صالح دستور میدهد: (قَاتِلُوهُمْ حَتَّی لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ وَیَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ) (انفال، 39). دستور جهاد، مطلق و فتنه بدون قید است و هر دو، به مقصد سلطنت بخشیدن به دین الهی است. امام فرمود:
لم یجئ تأویل هذه الآیة، فاذا جاء تأویلها، یقتل المشرکون حتی یوحّدوا الله عزوجل و حتی لایکون شرک، و ذلک فی قیام قائمنا؛ تأویل این آیه نیامده است وقتی تأویل آن آمر مشرکان کشته میشوند تا خدای عزوجل را به یگانگی عقیده بورزند و تا آنکه شرکی (در میان) نباشد و آن در مورد قیام قایم ماست (بحرانی، 1398: ص78).
مهمترین تأیید برای مفهوم این آیه و تایید جهانی بودن حکومت منجی موعود، آیات و روایات متواتری است که خاتمیت و جهانی بودن اسلام را اعلام میکند (تکویر، 27؛ اعراف، 158)؛ چون حکومت مهدوی، ادامه حکومت نبوی است که هم قابلیتهای جهانی شدن را دارد و هم تجربه آنرا. امام عسکری علیه السلام ولادت حضرت مهدی را به مادر او چنین مژده میدهد: «أبشری بولد یملک الدنیا شرقاً و غرباً و یملأ الأرض قسطاً و عدلاً» (طوسی، 1411: ص128؛ صدوق، 1390: ج2، ص423). امام باقر علیه السلام فرمود: «لوقد خرج قائم آل محمد صلی الله علیه و آله یفتح الله له الروم و الصین و الترک و السند و الهند و کابل شاه و الخزر» (نعمانی، 1383: ص122). مخاطب پیام و ندای حضرت مهدی علیه السلام تمام جهانیانند. «الا یا اهل العالم انا الامام القائم» (حایری، 1404: ج2، ص282).
تحلیل و بررسی اوصاف، برنامهها، دستاوردها و کارکردهای حکومت واحد مهدوی در چشمانداز مکتب اسلام و تشیع، این حقیقت را تأیید میکند که هدف حکومت مهدوی، برقراری عدل و انصاف بر اساس دین اسلام است. این هدف نیز برای زمینهسازی عبادت و عبودیت است و تحقق عبادت و مقام عبودیت نیز هدف نهایی خلقت است؛ بنابراین ظهور دولت مهدوی ریشه در هدف آفرینش دارد. این جا است که موعود باوری در اسلام و شیعه بسیار فراتر از دنیای مادی و حیات فردی است. دولت مهدوی حرکت همه انبیا را به نتیجه میرساند.
توضیح اینکه هر فاعل حکیمی در کارش دارای هدف است. خداوند حکیم نیز از خلقت جهان و انسان هدف داشته است (أَفَحَسِبْتُمْ أَنَّمَا خَلَقْنَاکُمْ عَبَثًا وَأَنَّکُمْ إِلَیْنَا لَا تُرْجَعُونَ) (مؤمنون، 115). هدف از خلقت جهان خدمت به انسان بوده است (خَلَقَ لَکُمْ مَا فِی الْأَرْضِ جَمِیعًا) (بقره، 29) و هدف از خلقت انسان هم رسیدن به مقام عبودیت (وَمَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالْإِنسَ إِلَّا لِیَعْبُدُون) (ذاریات، 56) و برگشت به سوی خدا است (إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ) (بقره، 156). این هدف به شکل عمومی و همگانی اش در دولت مهدوی محقق میشود (وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ لَیَسْتَخْلِفَنَّهُم… یَعْبُدُونَنِی لَا یُشْرِکُونَ بِی شَیْئًا) (نور، 55)، (الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاةَ…) (حج، 41) عبادت خالصانه خدا و نماز که تجسّم عبادت است، در عصر حکومت مهدوی همگانی میشود.
قالب و نمودار کلی حکومت مهدوی بر اساس «عدالت» است و همین عامل موجب جهانی شدن و مقبولیت دولت او میشود. جامعه شناسان، همواره آرمانشهر و مدینه فاضله خود را بر عدالت پایه گذاری کردهاند. افلاطون، با طرح مدینه فاضله در صدد آفرینش پیوندی عمیق میان جامعه بشری بود. وی وحدت بخشیدن به جوامع متفرق را هدف اولیه خود میدانست (کویره، 1360: ص51). مسلماً چنین ایدهای بدون استقرار عدالت، نشدنی است.
جمعبندی
اصولاً رسیدن به نجات و کمال و عدالت فراگیر بدون یک نظام واحد همگرا و یکسان، دشوار، بلکه چه بسا ناممکن میباشد. از همین روی ادیانی که خواهان موارد فوق هستند به دنبال یک نظم واحد و یک حکومت واحد جهانی هستند؛ زیرا مقولههائی نظیر عدالت، کمال، نجات، سعادت و… گم شد و امید دیرباز بشر بودهاند و همه انسانها در طول تاریخ در آرزوی تحقق آنها به سر میبرند. البته ممکن است در برخی آئینها تصریح به حکومت واحد نشده باشد؛ اما ملازمه میان تحقق آرزوها و آرمانهای موعود با تشکیل حکومت میگوید، حکومت مطلوب آنان است، چنانچه در فرهنگ سیاسی جهان مشاهده میشود که هر ایده و اندیشهای برای بسط و ترویج افکار خود باید به تشکیل حکومت و در دست گرفتن قدرت همّت گمارد.
ادیان به ویژه ادیان ابراهیمی همه با توجه به آموزه هایشان جدّیترین مطالبات موعود منجی را اقامه عدل و داد و برپایی نظامی عادلانه و استقرار حکومت و بسط قدرت الهی میدانند؛ چون تمام پیامبران به دنبال تحقق هدف واحدی بودند که بر مبنای آن، همه گروهها و طیفهای مختلف اجتماع بشر با هر نوع رنگ و نژاد و سلیقهای، در یک جا و زیر یک پرچم جمع شوند. ادیان غیر ابراهیمی نیز همین اهداف را در مراتب پایین تری دنبال میکنند.
ادیان ابراهیمی بعضاً مثل یهودیت اگرچه در ابتداء یک نگاه قومی و بعضاً نژادی و محدود به جهان نگریسته، ولی به تدریج از این اندیشه قوم مدار بیرون آمده و جهانی مینگرد و امروزه داعیه حکومت موعود بر تمام گیتی را دارد. در مقابل اسلام از بدو تولد، دعوت جهانشمولی داشته و در تمامی قرون گذشته این ایده تداوم داشته و دارد. لذا با توجه به آیات و روایاتی که مطرح شد میتوان گفت: اولاً هرگز تردیدی نخواهد بود که حکومت حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه الشریف بر تمامی زمین فراگیر خواهد شد، و ثانیاً «به حکم ضرورت، آینده جهان روزی را در بر خواهد داشت که در آن، جامعه بشری پر از عدل و داد شده و با صلح و صفا همزیستی نمایند و افراد انسانی غرق فضیلت و کمال شوند» (طباطبایی، 1374: ص308) و این امر در پرتو حکومت واحد جهانی محقق خواهد شد.