مسعود یارضوی
اصلاحطلبان همیشه با حرفهای نو به صحنه میآیند. حرفهای نویی که اگر دقیقتر نگاهشان کنیم، همان است که بزرگی میگفت: "این حرفها خوبند، اما برای گول زدن دیگران نه خودمان. "
آنها یک بار از ضرورت ساخته شدن کشور میگویند و از تولد نسل جدید مدیران ایران! و روز دیگر که چندین سال گذشته است و همه میفهمند که سازندگی منهای ارزشهای انقلاب فایدهای ندارد، شروع به طرح مسئلهای به نام "آزادی " میکنند و حتی آن را در کنار "نان " میآورند و به مردم میگویند همانطور که نان میخواهید، آزادی هم لازم است و هنوز همه در تب و تاب درک مفهوم طرح شده از سوی اصلاح طلبانند که غائلهای مثل ماجرای 18 تیر شکل میگیرد.
و آنوقت همه میفهمیم که تمام منظورها از سازندگی و اصلاحات و آزادی و غیره، تغییر ماهیت نظام بوده است و بس.
در واقع آنها! همواره از یک مشی و مرام پیروی میکنند. مشی و مرامی که باید دانست فرمولهای آن دیگر برای بسیاری، ناشناخته نیست.
حرفهای زیبا، عملکردی با لباس همان حرفها اما با آدمهایی تغییر هویت داده و در نهایت فتنه.
در واقع آنها برای پیاده سازی این فرمولها، حتی به فکر فراهمآوردن زیرساختها نیز بودهاند.
شاید حرفهایی که یکی از چهرههای مبرّز اصلاح طلب در سال 84 در مصاحبه با یک ویژهنامه خبری بیان کرده بود را هماکنون کسی به یاد نیاورد. او گفته بود برای طرح مطالبات به یک نسل جدید! نیاز است.
حرفی که اگرچه شاید حتی آنهایی هم که آنرا خواندند، چندان جدیاش نگرفتند اما روزها از پی هم گذشتند تا اینکه به مقطع خرداد سال 88 رسیدیم و دیدیم که آنها پس از فتنه سال 78، طی 10 سال باورهای خود را در میان برخی افکار آنچنان نضج داده بودند، که توانستند مطالبات خود را در راستایی که میخواستند؛ یعنی کف خیابان، بیان کنند.
گویی آنها هیچگاه تغییر نمیکنند. اصلاحطلبان هیچوقت به خود زحمت این را نمیدهند که صراحتاً توضیح بدهند اگر از سازندگی میگویند، این سازندگی به چه قیمتی است؟ اگر میگویند آزادی، این آزادی چه دایرهای دارد و اگر از بروز اشکال در روند اجرایی کشور سخن میگویند، دامنه این اشکال تا کجاست؟
و همین نامشخصسازیها و پراکندن غبار در فضای مفاهیم، کار را به جایی میرساند که معاون وزیر کشور در دوران اصلاحات در مصاحبهای بیان میکند که دایره اصلاح طلبی آنقدر بزرگ هست که همه! را در بر بگیرد.
و یا حسین مرعشی در یادداشتی درست در روز 22 خرداد سال 88 از این میگوید که نظام جمهوری اسلامی ایران آفت زده است.
در واقع تجربه آن 16 سال و مقطعی که تا بروز فتنه 88 با اصلاح طلبان طی کردیم این نکته را به ما یاد داده است که آنها هیچگاه خیالی برای طرح دقیق چارچوبهای مفاهیم مطروحه خود را ندارند.
و البته این کار یک دلیل نیز بیشتر ندارد و آن همراه سازی دوست و دشمن برای راهبری اهداف جبهه آنان است.
اصلاحطلبان همچنین نشان دادهاند که هیچگاه ابایی از تکرار دوباره آنچه که همه ما آنها را به نامهایی مثل فتنه و یا توطئه میشناسیم، ندارند.
برای مثال، آنها که غائله 18 تیرماه سال 78 را علم کردند و سپس جملگی در زیر پرچم فتنهگران و اوباش به خیابان ریخته در آن مقطع جمع شده بودند؛ دیدیم که چگونه در فتنه 88 نیز دوباره شبیه همان کارها را تکرار کردند. خودشان به خیابان کشاندن مطالبات را کلید زدند. جملگی در کنار اوباش به خیابانها آمدند و خودشان تا لحظه آخر از آن حمایت کردند.
آیا واقعاً این دور زدگی و همواره عبور از ایستگاههایی مشکوکی که قبلاً نیز عامل ضربه به نظام اسلامی بودهاند در منش اصلاح طلبان یک روند معمولی است یا اینکه در اجرای آن تعمدی وجود دارد...؟!
آنها طلایهدار استعفای دسته جمعیاند. در هجمه به سمت باورهای اصیل اسلامی و انقلابی سوابقی بس دراز دارند و همواره نشان دادهاند که پس از رسیدن به مطامعشان، بی اعتناترین آدمها به رأی مردماند.
امروز در حالی از تفکر اصلاحطلبی یاد میکنیم که حوادثی مثل استعفای دسته جمعی نمایندگان اصلاح طلب در مجلس ششم، استعفای دسته جمعی استانداران دولت خاتمی، هتاکیهای گسترده به باورهای شیعی در رسانههای زنجیرهای همچون خشونتآمیز خواندن عاشورا، هدف گرفتن جایگاه منیع ولایت و سنگرهای حصین نظام توسط چهرههای اصلاح طلبی همچون بهزاد نبوی و سعید حجاریان و هزاران مثال دیگر از همین قبیل به وضوح در یادها و خاطرهها نقش بسته است. و این در حالی است که اصلاح طلبان به صورت کلی و آشکار، هیچگاه از این گذشته برائت نیز نجستهاند.
امروز اگر ما از سران فتنه سخن میکنیم و دو تن را به عنوان رئوس اصلی و یک تن دیگر را به عنوان نقطه مقوم فتنه میشناسیم؛ پر واضح است که هر سه در یک نقطه اشتراک دارند و آن اصلاحطلب بودن آنان است.
در واقع باید دانست، آنها که مدام از بایستگی حضور اصلاح طلبان در فضای سیاسی کشور با استدلال ضرورت حضور طیف منتقد سخن میرانند، آیا به این نکته توجه دارند که صحبت از ضرورت، بودن تفکری دارند که نشان داده است در جایی که خیال کند بزنگاه است، هیچ امتناعی از فروختن کشور و پهن کردن فرش قرمز برای بیگانگان ندارد.
اساساً آیا منتقد بودن یعنی اصلاح طلب بودن...؟! آیا منتقد بودن یعنی اصولگرا نبودن...؟!
و آیا تحمل منتقد یعنی اینکه در مقابل هر خودفروختگی و تهتّکی باید نشست و تماشا کرد...؟!
مسیر تاریخ همچنان به پیش میرود و ادامه دارد.
اما این مسئله ناقض نقش خواص و بصیرت تودههای مردم نیست.
حوادثی که در عصر اصلاحات بر ایران اسلامی گذشت و یا پس از آن و با شیطنت همان اصلاح طلبان وقوع یافت، نه داستان هستند و نه تخیّلات سیاسی. بلکه حوادثی هستند کاملاً واقعی که ما نیز در تمام آنها بوده و زیستهایم و چه بسا در مواقعی، برخی از ما با سکوت و یا عملی نابجا، سبب قوت بیشتر آنها نیز شده باشیم!
آینده فرا میرسد و تاریخ قضاوت خواهد کرد که یک ملت و خواص و بزرگان آن، چگونه در برابر پند و عبرتهای مبرهن پیرامون خویش عمل خواهند کرد...؟!
تاریخ باز هم قضاوت خواهد کرد که آیا عاشورا در سایه بصیرت نیافتن ما نسبت به وقایع روزمره تکرار خواهد شد یا نه...؟!