نویسنده: مجید دیوسالار
امروزه ناتو زمان بسیاراندکى را براى مطالعه و ارزیابى مخاطرات امنیتى،تفکر درباره روشهاى مهار و فرونشاندن بحرانهاى بالقوه و ناشناخته و تحول و گسترش ابزارهاى واکنش به وقایع در یک نبرد نزدیک صرف مىکند. متحدان ناتو در اروپاى مرکزى و شرقى احساس نگرانى بیشترى درخصوص چنین وضعیت آشفته دارند، اما در عین حال سایر کشورها؛ از قبیل نروژ و ایسلند نیز نگرانىهاى مشابهاى را از خود نشان مىدهند، لذا پیمان ناتو باید اقداماتى را در خصوص اعتمادسازى مجدد نسبت به گسترش احساس ناامنى و بهبود توانایى خود در پاسخ به بحرانهاى پیرامون مرزهاى خود اتخاذ نماید.
اعتمادسازى مجدد، مستلزم انطباق با تعهدات ناتو به روسیه و نیز تلاشهاى متحدان براى نزدیکى به روسیه مىباشد. اگرچه این مساله مىتواند بهانه خوبى باشد، اعتمادسازى مجدد، به متحدان جدید اطمینان خواهد داد که آنها نیز نیاز به حمایت از تنظیم روابط روسیه و ناتو دارند و براى استقرارنیروهاى خود در خارج از اروپا - همانند استقرارنیروها در افغانستان - باید ضمن ظرفیت سازى در فضاى بین المللى، اقناعسازى هم بکنند. البته اعتمادسازى مجدد باید منوط به اتخاذ برخى گامهاى نظامى و سیاسى در جلوگیرى از متجاوزان بالقوه در اروپا باشد، لذا اینها مساله جنگ علیه شبکههاى تروریستى در افغانستان و سایر جاها را کامل خواهند نمود و این مسائل به درستى، به عنوان اولویتهاى ناتو باقى خواهد ماند.
مسائل قبل از اجلاس لیسبون
پیمان ناتو از سال 1992 تا پیش از برگزارى اجلاس لیسبون در نوامبر2010، بر مفهوم استراتژى اى استوار بود، که براساس اعتبارات فرضیه دفاع از سرزمین دولتهاى عضو بنا نهاده شده بود. لیکن براساس اعتبارات مفهوم جدید، آنچه که باید تغییر کند، مفهوم دفاع از سرزمین نیست، بلکه تازههاى جدیدى نیز به آن اضافه شده، که در پاسخ به این پرسشها نهفته است: اینکه دفاع از سرزمین چگونه باید صورت گیرد؟
براساس گزارش آلبرایت و طرح راسموسن این دفاع باید از تهدیدات جدید؛ مانند تروریسم، دولتهاى سرکش و خارج از قانون و سلاحهاى کشتار جمعى، جلوگیرى کند. معناى این طرح آن است که کشورهاى عضو پیمان ناتو باید براى توسعه چارچوبهاى عملیاتى خود تلاش نمایند، تاجایى که هرگونه اقدامات تروریستى - هرکشور به اصطلاح سرکش و هر دولتى که در تلاش براى دست یابى به سلاحهاى کشتار جمعى است - را در هر زمان و هر نقطهاى از جهان مورد هدف قرار دهند. اسناد اولیه ناتو دراجلاس لیسبون که همزمان با شصت و یکمین سالگرد تأسیس ناتو بود، به عنوان نقطه عطف جدیدى در تاریخ این سازمان تلقى شده و بهروز رسانى شده است. یکى ازمسائل اساسى مطرح شده در این اجلاس، در خصوص نیازهایى بود که تاحدودى به آن اشاره شد، اما برخى مسائل دیگر نیز وجود دارد، که به نظر اساسى هستند، که به عنوان نمونه مىتوان به فقدان اعتماد و اطمینان در میان کشورهایى که به عنوان متحد از اواخر دهه 1990 به ناتو ملحق شدهاند، اشاره کرد؛ زیرا بسیارى از اینها احساس مىکنند که از مسئولیت درقالب درگیرىهاى قدیمى همانند نزاع قومى یا برخورد بین دولتها غافل ماندهاند و ممکن است این مسأله روسیه را هم در برگیرد.
به نظر مىرسد که حمایت علنى از سوى ناتو در اروپاى مرکزى و شرقى دچارشکست شده، اما چند دولت در منطقه درصدد جبران فقدان اعتماد در ناتو از طریق تعقیب و پىگیرى همکارىهاى امنیتى دوجانبه با ایالات متحده آمریکا هستند. برخى از رهبران کشورهاى اروپاى مرکزى و شرقى به طور خصوصى اذعان نمودند، که ناتو به دلیل آن که قادربه دفاع ازاعضاء دریک وضعیت بحرانى نیست، در هراس هستند؛ زیرا زمانى که ناتو در اواخر دهه 1990 تصمیم به پذیرش عضویت کشورهایى، همچون لهستان، جمهورى چک و مجارستان گرفت، این تصمیم براى دفاع ازمتحدان جدید از طریق ایجاد پایگاههاى دایمى در سرزمین آنها و در زمانهایى که مشکلات پدیدار مىگردد، صورت گرفت، که البته این استراتژىها تاحدى به مسکو در مهار و خنثى نمودن نگرانىهاى خود درباره ابعاد گسترش ناتو کمک نمود - متفاوت از این که ناتو چگونه از اکثر متحداناش دراروپاى مرکزى و غربى در طول دوران جنگ سرد دفاع و محافظت کرده است - و پس از آن کشورهاى کاندیداى عضویت در ناتو در ابتدا با آن مخالفت کردند، که براى غلبه آنها بر متحدان، تضمینهاى عمومى در ابعاد کلّى به صورت تقویت مجدد آنها مبنى بر محافظت از کشورهاى جدیدى که به تازگى به عضویت در آمدند، امکانپذیر خواهد ساخت و ایالات متحده آمریکا متعهد شد، که به بالاترین رده فرماندهى نظامى ناتو، ساکیور، که دو سه لشگر با بیست تا چهل هزار سرباز براى انجام وظیفه و براى بهبود امکانات و ساخت فرودگاهها، پلها، مخازن گاز و سایر زیرساختهاى نظامى مورد نیاز و نیروهاى میزبان در کشورهاى پذیرفته شده،اختصاص دهد. علاوه براین، سازمان وعده داده است که مجدداً تصمیمات را - نه به دلیل استقرار نیروها در کشورهاى عضو جدید ناتو که درگیر امنیت زیست محیطى هستند - مورد بررسى قرار دهد.
ارتباط سیاسى آشکارى بین تصمیم نه فقط براى استقرارنیروها در کشورهاى جدید عضو ناتو، بلکه براى لزوم گسترش توانایى جهت اعزام آنها درتقویت آن چه که در ابتدا وعده داده شده است، وجود دارد. اما سازمان براى تعقیب آن چه که وعده داده شد، دچار شکست گردیده و هیچ چیزى را براى نیروهاى موجود اختصاص نداده است البته ناتو در آن چه که ایجاد شد تاثیرگذار بود و در تئورى نیز همیشه مخالفانى داشت.
یک گروه از کشورهاى عضوکه امنیت آنها باتمهیدات مشابهاى، که بقیه اعضاء از آن بهرهمند هستند مورد پشتیبانى قرارنگرفته است. این مساله، متحدان جدید را همیشه در وضعیت آشفتهاى قرارداده بود، اما ترس آنها به دلیل شدت یافتن روابط ناتو با روسیه، که بیش ازیک دهه روبه زوال گذاشته شد، مىباشد؛ زمانى که ناتو و اتحادیه اروپا کشورهاى کمونیستىِ سابق را به عضویت پذیرفتند، همه آنها فرض نمودند که مسکو تلاش براى دخالت در سیاستهاى این منطقه را متوقف خواهد نمود. اما روسیه بیشتر توجهاتِ خود را به اروپاى مرکزى و شرقى به عنوان حوزه نفوذ و منافع ویژه ادامه داد.
همچنین در سالهاى اخیر، فشارها و حاشیههایى برکشورهاى جدید از طریق اقداماتى؛ همانند قطع صدور نفت، حملات سایبرى و تحریمهاى تجارى وارد نمود. در حالى که اروپاى مرکزى و شرقى نسبت به هر زمانى از تاریخ معاصر آزادتر و امنتر است. ناتو باید یک سلسله اقدامات اعتمادسازى مجدد را براى بهبود توانایى اتحادیه جهت پاسخ به موضوع منازعه در اروپا، اتخاذ نماید. همچنین ناتو باید اعتمادسازى مجدد را به عنوان یک بخش اصلى از مفهوم جدید استراتژى قراردهد، که این مسأله مىتواند منافع و فوایدى یکسان براى متحدان قدیم و جدید از طریق ساختن ناتو به عنوان یک سازمان کامل براى درگیرى در مرزهاى همه اعضاء، در برداشته باشد.
نگرانى ناتو
کشورهاى زیادى در اروپاى مرکزى و شرقى وجود دارند، که نگرانى اصلى آنها درخصوص روسیه است و این در حالى است که ترس بیشتر آنها ناشى از شکلهاى غیرنظامى ارعاب؛ از قبیل حملات سایبرى نسبت به جنگ سنتى است. چند عضو قدیمى و باسابقه ناتو؛ همانند نروژ و ایسلند نگرانىهاى مشابه و مشترکى دارند، اما لهستان و کشورهاى حوزه بالتیک، در مرکز این مذاکرات و منازعات قرار دارند. نگرانى آنها درخصوص منازعه نظامى با روسیه مىباشد. هر چند که یک نوع محدودیتى نسبت به جنگ تمام عیار وجود دارد، اما آنها به این شناخت رسیدهاند که حتى اگر روسیه به عنوان تهدیدى براى اروپا مطرح باشد، در صدد برنامهریزى براى یک تهاجم به این منطقه نخواهد بود.
حال سوالى که ممکن است در اینجا مطرح شود، این است که چرا ناتو درصدد کاهش خطرات ناشى از یک جنگ بزرگ بوده است و آیا متحدان زمان کافى براى هشدار دادن خواهند داشت؟ آنها زرادخانههایى دارند که با به کارگیرى نظامى آن واکنش نشان مىدهند. با این وجود، منازعه نظامى گسترده در مقیاس وسیع تنها یک نوع از این پاسخ، مىباشد که به نحو بحث انگیزى کمترین احتمال در امکان مواجهه با روسیه وجود دارد. یک منازعه کوچک تر منطقهاى که بسیار شدید مىباشد، به عنوان یک طرح مخالف یا بازدارنده و یک سناریوى احتمالى بعید به نظر مىرسد؛ زیرا این کشورها مىتوانند اشکال گوناگونى را در این راستا اتخاذ نمایند. برخى از کشورهاى حوزه بالتیک، به ویژه لِتونى و استونى، اقلیتهاى بزرگى از جمعیت روسى را در سرزمین خودشان جاى دادند و نگران آن هستند که مسکو مىتواند از حضور آن اقلیتها به عنوان دستاویزى مشروط، جهت تهاجم نظامى استفاده نماید.نگرانى لیتوانى و لهستان بیشتر در مورد ظهور یک درگیرى در کریدورکالینگراد است و شریان باریکى وجود دارد، که روسیه مىتواند از طریق آن و دریاى بالتیک منافع خود را تامین کند. بنابراین، ترس لهستان ناشى از آن است که، چنان چه درگیرى نظامىاى بین اوکراین و روسیه رخ دهد، احتمال آن که این درگیرى به مرزهاى لهستان نیز تسرى یابد زیاد است؛ چرا که اخیراً مانورهاى نظامى روسیه در امتداد مرزهاى کشورهاى بالتیک و لهستان نیز به نگرانىهاى اروپاى مرکزى و شرقى افزوده است؛ زیرا این کشورها به سازمان ناتو به عنوان یک عامل بازدارنده روسیه مىنگرند و این درحالى است که امروزه عملکرد ناتو در سطح پائینى در برخورد بامنازعاتى که مورد اشاره قرارگرفتند مىباشد.
ارتشهاى مدرن، خود را آماده احتمالاتى مىکنند که به عنوان اصولِ اساسىِ آنها قابل مشاهده است. آنها نیز از نیروى نظامى قدرتمندى که قادر به دفاع در مقابل دامنه وسیعى از تهدیدات هستند، حمایت مىکنند. آنها همچنین مانورهایى در جهت افزایش توان دفاعى سناریوهایى که احتمال حمله آن بیشتر مىباشد، برگزار مىکنند. این مسأله، واحدها را - که همان کشورها هستند را - هشیار مىسازد و به هویت بخشى مورد نیاز ارتش کمک مىکند. همچنین حکومتها واحدهاى بزرگ را فقط در چارچوب این مساله حفظ مىکنند، نه همه تهدیداتى که مىتواند دقیقاً فهمیده شده و مورد پیش بینى قرار گیرد.
کشورها همچنین براى بهبود و پیشرفت احتمالات، به طور دائم تمایلات سیاسى و امنیتى باثبات را تحلیل و عواقب بالقوه آن را مورد ارزیابى قرار مىدهند و لذا این دولتها سریعاً به ظهور هرگونه تهدیداتى نیز واکنش نشان مىدهند. یک چنین تحلیلها و برنامهریزىهایى در اکثر وزارت دفاع، به طور روزمرّه اتخاذ مىشود. البته سازمان ناتو در ارزیابى یک تهدید عینى دچارمشکل است؛ زیرا دولتها مخالف آن چه که این سازمان باید تلاش نماید هستند و خوددارى یا دست کارى اطلاعات در نقطه نظر آنها دچارتحول شده است. ماموریتهاى ناتو در کوزوو و افغانستان، هزینههاى زیادى را براى این سازمان در برداشت و این در حالى است که ناتو براى دفاع از مرزهاى خود نیاز به مانورهاى بزرگ نظامى دارد، که این امر تاکنون به ندرت صورت گرفته است.
بنابراین منشور ناتو، این سازمان به طورکامل از متحدان خودش، زمانى که تهدیدى آنها را احاطه کند، حمایت نماید و این مسأله در عمل براى عملکرد روزانه این سازمان، که نیازمند آمادگى براى چنین احتمالى مىباشد، کافى نبوده و نگرانى اروپاى مرکزىو شرقى بیش از این مىباشد؛ زیرا ترس متحدان جدید، زمانى که همبستگى ناتو برجنگ عراق غلبه نمود،شدت یافت.درسال 2003 ناتو از ترکیه تقاضاى همکارى در قضیه حمله ایالات متحده آمریکا به عراق کرد و عراق هم علیه ترکیه اقدام تلافىجویانه انجام داد. یک گروه از کشورهاى عضو ناتو که از جانب آلمان و فرانسه رهبرى مىشدند در واقع مخالف جنگ علیه عراق بودند.
چرا اعتمادسازى؟
ناتو نیازبه تعریف اولویت جدید جهت کاهش تردیدها درباره آمادگى خود براى اجراى شرط دفاع دوجانبه دارد. اگر ناتو اقداماتى را براى آمادگى بهتر در مقابل تهدیدات در اروپا انجام داده است، دو فایده براى آن دربر خواهد داشت:
اول؛ این که، باعث افزایش اطمینان و نه ضعف در توانایى این سازمان جهت برعهده گرفتن ماموریتهاى آن در اطراف اروپا خواهد شد. متحدان ناتو نیاز به امنیت محسوس در داخل دارند، در حالى که مىتوانند بهترین نیروهاىخارجى رابراى تامین امنیت خود به کارگیرند. زمانى که دولتهاى عضو ناتودر اواسط دهه 1990 براىاولین بار نیروهایى را به خارج ازسرزمین خود فرستادند، آنها توانستند احساس امنیت و انسجام سیاسى را که پیش از این وجود نداشت را بوجود آورند. امروزه پویایى ناتو به صورت معکوس تجلّى یافته و تردیدها در خصوص تعهدات ناتو براى دفاع از تهدیدات اروپاى مرکزى و شرقى جهت پشتیبانى در منطقه براى ماموریت در افغانستان افزایش یافته است. اقدامات اعتمادساز مىتواند تمایلاتى را ایجاد نماید و کشورهاى عضو جدید را براى ماموریت در افعانستان به لحاظ پشتیبانى تقویت کند و پس از این اقدام، کشورهاى متحد مىتوانند در ارتشهاى خود تغییراتى را بوجود آورند. اگر آنها در داخل احساس امنیت نمایند کمتر به سرمایه گذارى در زمینه تجهیزات و دفاع ازخود خواهند پرداخت و دلایل زیادى نیز براى خرید سخت افزارهاى نظامى مورد نیاز براى انجام ماموریت در مناطق دور دست همانند ماموریت در افغانستان وجود دارد.
دوم؛ این که، اعتمادسازى مجدد به عنوان یک پیش شرط براى تنظیم مجدد روابط با روسیه است. سازمان ناتو هرگز قادر به درگیرى موثر با مسکو به صورت طولانى و در حمایت از کشورهاى عضو که ناامنى را احساس مىکنند، نخواهد بود. این دولتها با هرگونه برقرارى رابطه با روسیه مخالفت نموده و تلاشهایى را براى متقاعد کردن سایر کشورها در مقابل تردیدهاى آنها نسبت به ناتو که مسکو نیز نگران آن است، مىنمایند. همچنین ناتو با تکالیف بزرگترى نیز مواجه است که همانا افزایش همبستگى سیاسى و آمادگىهاى قابل ملاحظه نظامى جهت ممانعت از هرگونه منازعات بالقوه مىباشد. پاسخ - اعتماد سازى مجدد - باید شامل اقدامات سیاسى، نظامى و اقتصادى باشد. آنها نباید با تحریک همسایگان به ویژه روسیه زمینه بى ثباتى را فراهم نمایند و مهمتر این که نیازبه برقرارى روابط دایمى ازطریق ناتو با روسیه دارند.
مدیریت بحران ناتو و تعهّد اتحادیه اروپا و دولتهاى ملّى:
راهبرد اعتمادسازى جدید ناتو باید کلیه اهداف این سازمان را که به نوعى دچارضعف بود اصلاح نماید. یکى از اولین گامها آن است که ناتو باید سیستم مدیریت بحران جارى خود را مورد بررسى و تجدیدنظر قرار دهد. ناتو باید یک مکانیزم جدیدى را براى متحدان خود در جهت ارزیابى بىوقفه بحرانهاى بالقوهاى که در اطراف مرزهاى کشورهاى عضو رخ مىدهد و نیز عواقب این بحرانها ایجاد نماید.
از سوى دیگر، در چارچوب تعهد اتحادیه اروپا و دولتهاى ملّى البته اعتمادسازى مجدد نیازمند آن است که سایر بازیگران با ناتو درگیر شوند؛ زیرا سازمان ناتو مىتواند پیشنهاد کمک محدود با برخى منابع نا امنى که متحدان نسبت به آن نگرانى دارند، را نماید؛ زیرا بنابراین، خطراتى که اتحادیه اروپا را تهدید مىکند، نه تنها شامل حرکتهاى نظامى، بلکه شامل تهدید سیاسى و باجگیرى در زمینه انرژى، نفوذ سرویسهاى اطلاعاتى و فساد مىگردد. اینها حوزههایى هستند که اتحادیه اروپا نقش بزرگتر و مهمترى را در قبال آنها ایفا مىکنند و مشابه این موضوعات براى دولتهاى ملّى مصداق مىیابد.
اینها چیزهایى هستند که متحدان جدید و قدیم مىتوانند و باید خودشان به تنهایى اقدام به کاهش آسیب پذیرى بالقوه نمایند. ناتو مىتواند طرح دفاعى تمام عیار و دقیقى یا پایگاه نظامى را در اروپاى مرکزى و شرقى تاسیس نماید. ازسوى دیگر اتحادیه اروپا مىتواند به آن چه که باعث نگرانى دولتها در منطقه شده است کمک نماید تا مرتفع گردد. به عنوان مثال ارزیابى تاثیر سرمایهگذارىهاى روسیه براقتصادهاى داخلى آنها و اطمینانسازى از اقدام کامل سرمایهگذاران خارجى به همراه قوانین و مقررات اتحادیه اروپا را مىتوان در این راستا ارزیابى کرد.
اعتمادسازى مجدد نیازمند آن است که اتحادیه اروپا و ناتو در مورد تهدیدهاى بالقوه نظامى و غیرنظامى تفکر و ارزیابى نمایند. اتحادیه اروپا و ناتو باید قادر باشند تا در چارچوب یک رفتار هماهنگ با هر نهادى که داراى منابع منحصر به فرد هستند و در شرایط ویژهاى قراردارند، پاسخگو باشند. این مسائل نیازمند آن خواهد بود که رابطه نزدیکى بین ستادهاى نظامى اتحادیه اروپا و ناتو جهت تضمین همکارى روزافزون دو نهاد در عملیاتها و اجتناب از تکرار تلاشهاى ناموفق برقرار گردد. از طرفى چنین همکارى نزدیکى نیازمندآن است تا منتظر بهبود روابط بین ترکیه، یونان و قبرس و تنشهاى بین آنکارا، آتن و نیکوزیا باشیم تا این که همکارى بین اتحادیه اروپا و ناتو تقویت گردیده و افزایش یابد.
ابعاد دفاعى:
در حالى که متحدان جدید و برخى از متحدان قدیمى نگران یک سرى تهدیداتى که ذکر آن رفت مىباشند، ولى کشورهاى حوزه بالتیک و لهستان از درگیرى نظامى احتمالى هراس دارند، که براى جلوگیرى ازچالشهاى مسلحانه بالقوه در مرزهاى کشورهاى عضو، ناتو باید سطحى اساسى از فعالیتهاى نظامى؛ از قبیل برنامهریزى، تقویت تمرینهاى نظامى و سرمایهگذارى زیربنایى را مورد توجه قرار دهد.
چنین برنامههایى به ناتو اجازه مىدهد تا نیازهاى دفاعى را براساس یک سناریوى ویژه جنگى تحلیل نمایند. با این اوصاف، فرآیندهاى برنامهریزى، همانند سایرطرحها مهم مىباشد. علاوه براین، ناتو باید براى یک طرح مشروط به برخى اقدامات نظامى در چارچوب اعتمادسازى مجدد اهمیت دهد؛ چرا که این گامها مهم هستند و برانسجام مسائل میان متحدان که برآمادگى واقعى ناتو براى تقویت خود در جهت ماموریتهاى خارجى، تاکید مىنمایند. موارد ضرورىاى که متحدان نیاز به آن دارند عبارتند از:
ـ تداوم گشت هوایى برفراز کشورهاى حوزه بالتیک؛ البته این کار که از سال 2004 شروع شده و نشانه مهمى از تعهد ناتو براى منطقه مىباشد.
ـ برگزارى مانورهاى محدودِ آزمایشى ازسوى ساختارهاى فرماندهى، آمادگى نیروها و پشتیبانى؛ شامل ترابرىنظامى که درتقویت کشورهاى جدیدعضو ناتو مهم و سرنوشت ساز است.
ـ برگزارى مانورهاى نظامى تمرینى براساس طرحهاى موجود با کمک فرماندهى منطقهاى.
ـ بهبود راهبرد ارتباطاتى ناتو براساس یک خط مشى مشترک. به عنوان مثال، مانورهاى نظامى روسیه دربلاروس باعث تقویت انسجام سیاسى خواهد شد؛ زیرا گاهى اوقات متحدان على رغم آن که نگرشهاى مشترکى با یکدیگر دارند، اما چندان با اقدامات ناتو موافق نیستند و در نتیجه، تلاشهاى کمترى براى ارسال پیامهاى واحد مىنمایند.
ـ بهبود میزان نظارت و بخش جاسوسى؛ اروپاى مرکزى و شرقى هیچ گاه به طور کامل از آن چه که در مرزهاى شرقى طرف دیگر رخ مىدهد، کاملاً باخبر نیستند.
ـ توسعه سیستم دفاع هوایى ناتو - شامل حمله ازطریق تهدیدات موشکى - که کل اروپاى مرکزى و شرقى را دربرمى گیرد و همچنین چندین پایگاه درمنطقه را نیز شامل مىگردد.
ـ افزایش قدرت نیروى واکنش ناتو؛ نیروى واکنش ناتو در سال 2002 تاسیس گردید، که در واقع براساس ماده پنج به عنوان ابزارى تقویتى و اعتمادساز مطرح مىباشد. با این حال نیروى واکنش ناتو هرگز به طور کامل تقویت نشده است. متحدان باید نیروهاى مورد نیاز را براى اجرا و تحقق اهداف در اختیار نیروى واکنش ناتو قرار دهند.
دستور کارهاى اجلاس لیسبون:
نشست سران ناتو که در 19 و 20 نوامبر 2010 در لیسبون پرتغال برگزار شد، همزمان با شصت و یکمین سالگرد تأسیس ناتو، به عنوان نقطه عطف جدیدى در تاریخ این سازمان تلقى شده است. در این اجلاس، استراتژى ناتو براى 10 سال آینده مورد بررسى و تصویب قرار گرفت. استراتژى جدید ناتو، که تحت عنوان "مفهوم استراتژیک نوین ناتو " خوانده مىشود، به مدت بیش از یک سال توسط یک گروه کارشناسى به ریاست مادلین آلبرایت، وزیر خارجه پیشین آمریکا و عضویت 12 تن از کارشناسان برجسته تهیه شده و در قالب گزارشى منتشر شده است.
از این نظر، این اجلاس پس از پایان جنگ سرد، که استراتژى ناتو مورد بازتعریف قرارگرفت، قابل توجه است. این سازمان با پایان جنگ سرد و در حالى که فلسفه وجودى خود؛ یعنى مقابله با تهدیدات اتحاد جماهیر شوروى را از دست داد، به تجدید سازمان و بازتعریف مأموریتهاى خود پرداخته است.
ناتو با تعریف جدیدى از خود شروع به پذیرش اعضاىجدید از کشورهاى اروپاى مرکزى و شرقى نمود؛ برنامهاى که با وجود مخالفتهاى روسیه نیز ادامه یافته است. این سازمان با ایفاى نقش فعال در جنگ بالکان و وادار کردن صربستان به پذیرش صلح، عملاً تجدید حیات خود را به جهان اعلام کرد. همچنین حضور نیروهاى ناتو در افغانستان، به معناى گسترش حوزه فعالیت ناتو به خارج از محدوده قاره اروپا تلقى مىشود؛ زیرا قبلاً مأموریت ناتو حفاظت و دفاع از اروپا در قبال شوروى بود. ناتو در حال حاضر با چالشهاى مهمى روبهرو است که سران آن سعى نمودند تا در اجلاس لیسبون، به یافتن راه کارهاى مناسب دست یابند.
روابط روسیه و ناتو
از زمان فروپاشى شوروى، ناتو همواره با مسئله توجیه بقاى خویش و نیز نحوه تعامل با روسیه روبهرو بوده است. طرح همکارى با روسیه در طى سالهاى گذشته فراز و نشیبهاى زیادى را پشت سر گذاشته است. از این رو، یکى از مباحث اجلاس لیسبون، به بازتعریف روابط ناتو با روسیه اختصاص داشت. پس از پایان جنگ سرد، در ناتو تلاشهایى شد تا همکارىهایى با روسیه در قالب نهادهایى؛ همچون شوراى همکارى ناتو - روسیه شکل بگیرد، اما با این حال، سیاستهاى ناتو، از جمله پذیرش اعضاى جدید و حرکت به سمت شرق که به پذیرش عضویت کشورهاى اروپاى شرقى منجر شد و تعداد اعضاى اولیه ناتو را از 16 عضو به 28 عضو افزایش داد، با واکنش شدید روسیه مواجه شد؛ چرا که روسیه برخى از این کشورها را حیاط خلوت خود تلقى مىکرد و لذا اوج این مخالفتها در زمان طرح عضویت اوکراین و گرجستان به ناتو نمایان شد. بدین ترتیب، ناتو با دو مسئله پیچیده روبهرو است:
یکى تعامل با روسیه و از بین بردن فضاى جنگ سرد و دیگرى، تعقیب استراتژى حرکت به سمت شرق و پذیرفتن اعضاى جدید. در شرایط فعلى به نظر مىرسد که بهبود روابط با روسیه و همسو ساختن این کشور با اهداف ناتو، از اولویت بالاترى نسبت به پذیرش اعضاى جدید برخوردار شده است. از این رو، مسئله عضویت اوکراین و گرجستان، فعلاً از دستور کار اجلاس سران ناتو کنار گذاشته شده است.
در گزارش گروه کارشناسان "مفهوم استراتژیک نوین ناتو " نیز به ضرورت مشارکت روسیه در فعالیتهاى ناتو اشاره شده است. این گزارش تأکید دارد، که همکارى ناتو - روسیه به منزله ابزارى در جهت تقویت امنیت منطقه یورو- آتلانتیک مىباشد، که در این رابطه بر فعالیت شوراى ناتو-روسیه به عنوان محور همکارىهاى دو طرف اشاره شده است. این گزارش تأکید دارد، که اعضاى ناتو، روسیه را تهدید نظامى نمىدانند و به دنبال ایجاد تهدید نظامى براى این کشور نیز نیستند و دو طرف فقط در مورد سیاستها و مقاصد طرف دیگر شک و تردیدهایى دارند. به این ترتیب در مفهوم "نوین استراتژیک "، همکارى امنیتى یورو - آتلانتیک، شامل همکارى امنیتى با روسیه نیز مىشود.
با این حال، روابط روسیه و ناتو همچنان با برخى از چالشهاى گذشته روبهرو است؛ زیرا سوءظن سنتى که در کشورهاى اروپاى شرقى نسبت به روسیه وجود داشته، همچنان باقى است و با توجه به عضویت بیشتر این کشورها در ناتو، همین امر عاملى بازدارنده در پذیرش روسیه به عنوان شریک امنیتى ناتو محسوب مىشود، که البته این مسئله در آینده و در کنار پذیرش اعضاى جدید از جمله اوکراین و گرجستان در ناتو، یکى از مباحث اختلاف برانگیز میان روسیه و ناتو خواهد بود.
مسئله قابل توجه دیگرى که آینده روابط روسیه و ناتو را با چالش مواجه مىکند، پیمان جدید کاهش تسلیحات هستهاى استراتژیک میان آمریکا و روسیه؛ یعنى قرارداد استارت است. باراک اوباما و دیمیترى مدودیف، روساى جمهور آمریکا و روسیه در آوریل 2010، بر سر مفاد این قرارداد به توافق رسیدند. بر اساس این قرارداد، تعداد کلاهکهاى هستهاى براى هر کشور باید از 2200 به 1550 عدد کاهش یابد. اما مسئله این است که این قرارداد با مشکلاتى براى تصویب در مجالس روسیه و آمریکا مواجه است؛ زیرا روسها مایل نیستند قبل از اینکه آمریکا این معاهده را در کنگره به تصویب برساند، اقدامى در این رابطه در مجلس روسیه انجام شود. و در این رابطه حتى مدودیف تأکید کرده، که دوما (پارلمان روسیه) نباید پیش از پیوستن آمریکا به استارت جدید، این پیمان را تصویب کند و این در حالى است که بعد از پیروزى جمهورىخواهان در انتخابات میان دورهاى آمریکا، مسئله تصویب پیمان استارت با مخالفتهاى جدى از سوى نمایندگان حزب جمهورىخواه مواجه شده، هر چند که مقامهاى دولت اوباما بر ضرورت تصویب آن تأکید کردهاند.
باراک اوباما با تأکید بر تصویب این پیمان، تصویب آن را براى امنیت ملى آمریکا ضرورى دانسته، اما مقامهاى آمریکایى در خصوص ضرورت تصویب معاهده استارت جدید، به مسئله همکارىهاى روسیه در تصویب قطعنامههاى تحریم علیه ایران در سازمان ملل متحد اشاره نموده و ادامه همکارى روسیه را در گرو امضا و تصویب پیمان استارت مىدانند و معتقدند: ادامه همکارىهاى روسیه براى تقابل با ایران، ممکن است متوقف شود، که این استدلال از دیدگاه برخى از ناظران به منظور فشار بر اعضاى جمهورىخواه که به مخالفت با ایران و هوادارى از اسرائیل شهره هستند، مطرح شده است. نمایندگان مزبور نیز در بیان مخالفت خود با تصویب پیمان جدید استارت، معتقدند، که این امر باعث خواهد شد تا واشنگتن دستیابى به اطلاعات درباره وضعیت تسلیحات هستهاى روسیه را از دست بدهد.
سپر دفاع موشکى
مسئله دیگرى که روابط آینده روسیه و ناتو را تحت تأثیر قرار داده است، سیاست آمریکا در جهت استقرار سپر دفاع موشکى است، که در اواخر دوران ریاست جمهورى جورج دبلیو بوش مطرح شد و عکسالعمل تند روسیه را نیز در پى داشت، که البته با روى کار آمدن اوباما و تلاش دولت وى براى پایهگذارى روابط جدید با روسیه، آمریکا طرح استقرار سپر دفاع موشکى را که قرار بود در دو کشور لهستان و چک مستقر شود را لغو و طرح محدودترى را مورد توجه قرار داد.
در اجلاس سران ناتو در لیسبون، که با حضور مدودیف برگزار شد، موضوع طرح جدید استقرار سامانه ضد موشکى در ترکیه مطرح گردید و تلاش شد، با جلب همکارى روسیه، تا اندازهاى از نگرانىهاى روسیه برطرف شود؛ زیرا از آنجا که کشور ترکیه براى استقرار این سپر در نظر گرفته شده است، تا اندازهاى این موضوع را که هدف غایى این سپر روسیه است را برطرف مىکند، اما با این حال، هر چند روسیه تمایل خود را براى مشارکت در این طرح اعلام کرده، ولى ابهامات زیادى در مورد نحوه و میزان مشارکت روسیه وجود دارد؛ چرا که روسها تأکید کردهاند، که این مشارکت باید جامع و شامل مبادله اطلاعات و مشارکت همهجانبه باشد و این مشارکت نباید به بخش خاصى محدود شود. مدودیف در این باره تأکید کرده است، که روسیه تنها در صورتى آماده همکارى براى مشارکت در سپر دفاع ضدموشکى است که این سیستم عادلانه باشد و سیستم موشکى ناتو نباید توازن و تعادل نظامى اروپا را بهم بزند.
همانطور که در بالا اشاره شد، هدف آمریکا در این مرحله، جلب همکارى روسیه، به ویژه در برنامه تقابل با ایران است، ولى معلوم نیست که محافل داخلى در ناتو و آمریکا با مشارکت همه جانبه روسیه در طرح سپر دفاع موشکى موافقت نمایند. اعلام اینکه هدف از استقرار سپر دفاع موشکى چه کشورى است نیز در اجلاس لیسبون مسئلهساز شد؛ زیرا آمریکا و برخى از متحدین آن کشور در ناتو با هدف اعلام کردن ایران، سعى در رفع سوءظن و نگرانى روسیه داشتند، ولى ترکیه با توجه به حساسیت این مطلب و تأثیر منفىاى که مىتواند بر روابط حسنه این کشور با ایران داشته باشد، به شدت با این امر مخالفت کرد و در نهایت به درخواست ترکیه در بیانیه نهایى نشست، نامى از هیچ کشورى به عنوان بهانه ایجاد سپر موشکى برده نشد، اما با این حال، نیکولا سارکوزى، رئیس جمهور فرانسه که بر ضرورت نام بردن از ایران به عنوان عامل تهدید پافشارى مىنمود.
ظاهراً پس از شکست تلاشهاى خود و در پایان اجلاس، در یک جلسه مطبوعاتى اعلام کرد، که هر چند در بیانیه پایانى از کشورى نام برده نشده است، اما همگان مىدانند که ایران کشور مد نظر است. على رغم تأکید برخى در غرب، که با هدفهاى تبلیغاتى، ایران را عامل تهدید موشکى معرفى مىنمایند، اما اظهارات مزبور این واقعیت را که هیچیک از موشکهاى ایران به تسلیحات هستهاى مجهز نیست و تهدید اصلى از ناحیه دو کشور هستهاى مقابل ناتو؛ یعنى چین و روسیه است را پنهان نمىسازد. خطر جدى دیگر موشکهاى هستهاى پاکستان است، که چنانچه کنترل اوضاع در آن کشور از دست دولت خارج شود، ممکن است از سوى گروههاى تندرو تهدیدى براى غرب محسوب شود. بنابراین، مطرح کردن ایران به عنوان تهدید، به منظور پوشاندن اهداف واقعى طرح سپر دفاع موشکى و بهانهاى براى ایران هراسى در منطقه است.
مأموریت در افغانستان
موضوع مهم دیگرى که در اجلاس لیسبون مطرح شد، مأموریت ناتو در افغانستان است. ناتو در اولین و بزرگترین عملیات نظامى در خارج از قلمرو سنتى خود؛ یعنى اروپا، نیروهاى زیادى را به افغانستان فرستاده است. افزایش درگیرىها و ادامه بحران در افغانستان، که با افزایش تلفات نیروهاى ناتو در طى ده سال گذشته همراه بوده است، فشار افکار عمومى را در کشورهاى غربى عضو ناتو براى خروج نیروهایشان از افغانستان افزایش داده است. از سوى دیگر، این مسئله روابط کشورهاى عضو ناتو، به ویژه میان کشورهاى اروپایى و آمریکا را دچار تنش کرده است. از این رو در اجلاس شصت و یکم، همچون اجلاس شصتم، مسئله حضور نیروهاى ناتو در افغانستان یکى از مباحث اصلى بود. آمریکا همواره از برخى کشورهاى اروپایى که در افغانستان نیروهاى نظامى دارند انتقاد کرده، که در عملیات رزمى شرکت نمىکنند و بار اصلى عملیات نظامى بر دوش نیروهاى آمریکایى قرار دارد. ناتو در مجموع 150 هزار نفر نیرو در مناطق مختلف افغانستان دارد که بخش عمدهاى از آنها را نیروهاى رزمى آمریکا تشکیل مىدهند.
از این رو، به نظر مىرسد که آینده ناتو تا حد زیادى به مأموریت آن در افغانستان بستگى دارد و نهایتاً در اجلاس لیسبون توافق شد که از سال 2011، نیروهاى ناتو خروج خود را از افغانستان آغاز کند و تا سال 2014، کنترل امنیت به طور کامل به نیروهاى افغان سپرده شود و تنها بخش کوچکى از نیروهاى ناتو براى آموزش و کمک به نیروهاى افغان در آن کشور باقى بمانند. به نظر مىرسد که این تصمیم براى آرام کردن فشار افکار عمومى اتخاذ شده است؛ زیرا هیچ قرینهاى مبنى بر اینکه نیروهاى ناتو بتوانند به اهداف ذکر شده دست یابند، وجود ندارد. لازم به ذکر است که حتىبرخى از مقامهاى آمریکایى به صورت ضمنى اعلام کردهاند، که تاریخ اعلام شده براى خروج نیروها قطعى نیست، بلکه جنبه امیدوارانه دارد. به گفته جف مورل، سخنگوى پنتاگون، ممکن است تا آن تاریخ نیروهاى افغان هنوز در تمامى نقاط این کشور نقش رهبرى عملیاتى را در دست نگرفته باشند و واحدهاى نظامى آمریکا و سایر کشورها ناگزیر باشند پس از آن زمان نیز در افغانستان باقى بمانند.
سخنان مذکور، حاکى از آن است که مقامهاىآمریکایى تلاش مىکنند تا مرزى میان حضور نیروهاى آمریکایى و ناتو قائل شوند. در بررسى وضعیت افغانستان، عامل همکارى روسیه با ناتو نیز قابل توجه است. در اجلاس لیسبون، روسیه موافقت کرد تا علاوه بر اجازه عبور تجهیزات از خاک خود به افغانستان، 17 بالگرد را در عملیات افغانستان وارد کند. مقامهاى روسى تمرکز عملیات خود را مبارزه با مواد مخدر اعلام کردهاند. در واقع روسیه نیز نگران این امر است که شرایط افغانستان آن قدر وخیم شود که آمریکا و ناتو به صورت ناگهانى این کشور را ترک کنند و ظاهراً چنین دورنمایى، روسیه را وادار کرده تا با نیروهاى ناتو همکارى بیشترى داشته باشد.
نتیجهگیرى
اکثر متحدان پذیرفتهاند، که براى اعتمادسازى مجدد، باید نیازهاى آنان برآورده شود. اعتمادسازى به عنوان بخش اصلى مباحثات و مذاکرات مفهوم راهبردیِ جدید ناتو بوده و سازمان ناتو تقریباً آمادگی آن را دارد که اقدامات محدودى را در چارچوب اعتمادسازى مجدد انجام دهد. با این وجود، آن نیاز براى توسعه جامع تر به عنوان سیاستى موثر در کاهش نگرانىهاى کشورهاى عضو مىباشد. در چارچوب هرآن چه که در قالب نیازها مطرح شده ناتو باید مکانیزمهاى جدیدى را براى شناسایى بحران، ارزیابى و واکنش نسبت به بحران را شکل دهد. از سوى دیگر، بودجههاى دفاعى کل اروپا با توجه به بحران اقتصادى اخیر تحت فشارشدید بوده و براین اساس وزراى دفاع نیز به لحاظ طبیعى مایل به اتخاذ تعهدات جدید هستند. با این وجود، ناتو باید راهى را براى بهبود تدریجى زیر بناى نظامى در اروپاى مرکزى و شرقى جهت تضمین موفقیتهاى خود در هرمساله بحرانى اتخاذ نماید. با این حال دفاع متقابل، وظیفه اصلى ناتومى باشد، که در نتیجه، اعتمادسازى اولیه براقدامات سیاسى اى که مىتواند هزینههاى اضافى کمترى را دربرداشته باشد، تاکید دارد. نهایتاً ناتو براى انسجام و یکپارچگى درونى خود باید به گونهاى اقدام نماید تا همه متحدان از سطح مشابهاى از احساس امنیت برخوردار گردند.