سحر قدوسی
ارتباطات چنانکه می دانیم عنصری حیاتی ومایه ی قوام جامعه است. ارتباط ناب منوط به اعتماد متقابل است واعتماد متقابل نیز به نوبه ی خود رابطه ای نزدیک با صمیمیت دارد.برای ایجاد اعتماد،شخص باید هم به دیگری اعتماد کند وهم خودش دست کم در محدوده ی رابطه ی مورد نظرقابل اعتماد باشد. اعتماد دریک جامعه مانند شیرازه ای است که افراد یک جامعه را به هم پیوند می دهد واز انفصال وپراکندگی آنها جلوگیری می کند. در بررسی انحرافات ومسائل اجتماعی،اعتماد مقوله ای حائز اهمیت است. وریشه ی بسیاری از مسائل وانحرافات دریک جامعه را می توان دربی اعتمادی افراد به یکدیگر،وبی اعتمادی به ساختار سیاسی جامعه،پیداکرد.
وقتی درجامعه ای منابع به صورت ناعادلانه دربین گروههای مردم توزیع شود،واین نابرابری در طول زمان استمرار پیدا کند،شکاف بین دوطبقه ی غنی وفقیرهرروز بیشترمی شودوطبیعی است که دراین شرایط قوانین وساختارسیاسی جامعه زیرسؤال رفته ونوعی بی اعتمادی اجتماعی رادرافراد تقویت می کند.بی اعتمادی به ساختارهای سیاسی جامعه منجربه تضعیف تعهد اجتماعی وکمرنگ شدن هویت اجتماعی وملی می شود.گذشته ازآن،بی اعتمادی به تدریج به سطح روابط میان فردی کشیده می شود،وحاصل این امرانزوای اجتماعی است. اعتماد را می توانیم در دوسطح اطمینان به رازداری وصداقت کنشگران ومیزان مشروعیت ومقبولیت نظام سیاسی بررسی کنیم. "اعتماد مفهوم کانونی نظریات کلاسیک جامعه شناسی ونیزمحوراصلی تئوریهای نوین سرمایه ی اجتماعی وزمینه ی تعاملات وروابط اجتماعی است.نتایج بسیاری ازمطالعات اخیر درسطح کشورحاکی ازکاهش سطح نسبی این متغیردرنزد اقشارمختلف اجتماعی است."
وجود ویژگی های خاص وتغییرات اقتصادی واجتماعی وسیع بستر بی اعتمادی فزاینده را درکشورپدید آورده است. پیدایش ارزشها ونیازهای جدید منجربه بالا رفتن سطح نیازها شده وازطرف دیگرامکان دستیابی به این ارزشها ونیازها محدود گردیده است. "عدم تطبیق ابعادمختلف پایگاه وازجمله ثروت،قدرت،منزلت ودانش،که به دنبال رشدوگسترش عواملی چون شهرنشینی،تحصیلات وغیره فراهم می آید،انتظارها،توقعات ومطالباتی رابه وجود می آورد که اجابت آن ازعهده ی بسیاری ازجوامع خارج است." ازسویی با تضعیف ارزشهای مذهبی،توجیهات مذهبی کارکردخود را از دست خواهد داد وانسانها کم وبیش سراسیمه ومتوحش به دنبال دستیابی به اهداف مادی می دوند.سیستم کنترل بیرونی (قانون ومقررات)ووعظ عالمانه ومذهبی دیگر دراین شرایط نتیجه نمی دهد،بالاخص وقتی که کنترل کنندگان وواعظان خود به این فرآینددچار یا برخی گرفتارشده اند.
دراین شرایط هرکس به دنبال منافع خودش است ومی خواهد"گلیم خودراازآب بیرون بکشد"،چنین وضعیتی درتاریخ ما شاهدبسیار دارد.به گونه ای که درعمیق ترین لایه های فرهنگ وزبان وادبیاتمان رسوخ کرده است.وجود ضرب المثل های بی شماری که بر"چسبیدن کلاه خود"،"آسته رفتن وآسته آمدن"و"زبان سرخ"را درکنترل داشتن،تأکید می کنند،حکایت از ریشه های تاریخی بی اعتمادی اجتماعی درجامعه ی ما دارد. "شرایط تاریخی وساخت قدرت عمودی وآمرانه ناشی ازتداوم حکومت استبدادی درایران شرایطی را به وجود آورده است که می توان آنرا"فرهنگ سیاسی تابعیت"قلمداد نمود.در فرهنگ سیاسی تابعیت،رفتارهای افراد ترکیبی است ازفرصت طلبی،انفعال وکناره گیری،اعتراض سرپوشیده وترس.چنین فرهنگی توانایی افراد رادرهمکاری واعتماد به یکدیگر تضعیف می کند." میان دودسته نظریات کلاسیک ومعاصر،نظریات کلاسیک بیشتر به ساخت اجتماعی وآرای معاصربیشتربه ارتباطات وروابط اجتماعی گرایش دارند.
یکی ازویژگی های موردبررسی دراین نظریات مسئله ی مخاطره ونقش محوری آن درسامان جامعه ی معاصرمی باشد.بسیاری ازنظریه پردازان نظیربک،لش وگیدنز جامعه ی جدید رامخاطره آمیزقلمداد کرده وخصوصاً بررابطه ی آن با اعتمادتأکید کرده اند. بی اعتمادی وسوءظن تأثیرمؤثروکاهنده ای برروابط وپیوندهای اجتماعی دارد واین امرزمینه ی مناسبی برای انزوای اجتماعی افرادفراهم می سازد. باافزایش بی اعتمادی وسوءظن که نشانگرعدم اطمینان واتکاء فردبه دیگران است،احساس عجز واحساس تنهایی تقویت می گردد. انزوای اجتماعی چنانکه گفته شد یکی ازمهمترین پیامدهای بی اعتمادی اجتماعی است.انزوای اجتماعی رامی توان فقدان ارتباط وسست شدن پیوندهای میان افراد بایکدیگروبا جامعه دانست. "انزوای اجتماعی افراد راازمشارکت غیررسمی ورسمی درجامعه محروم می کند.مبادله ی اجتماعی ودلبستگی اجتماعی راکاهش می دهد.ازتبادل پایدارودائمی افکارواحساسات ازکل به فرد وازفردبه کل جلوگیری می کند.
موجب تضعیف یاقطع روابط ومبادلات نامتقارن گرم وروابط گفتمانی می شود،ازاحساس مشارکت درروابط گرم،صمیمی وانسانی جلوگیری می کند.فرصتهای مناسب را برای با هم زندگی کردن،باهم کارکردن،باهم تجربه کردن وبا هم بودن سلب می کند وروابط طولانی،پایداروعمیق راغیرممکن می سازد.موارد یاد شده می توانند پیامدهای مختلفی ازجمله احساس تنهایی، احساس عجز،یأس اجتماعی وکاهش تحمل رابه دنبال داشته باشند." ازدیدگاه سیمن،انزوای اجتماعی واقعیتی است فکری که درآن فردعدم تعلق وانفصال کاملی راباارزشهای مرسوم جامعه احساس می کند یوریک معتقداست انزوای اجتماعی به معنای عدم وجود پیوندهای اجتماعی درمیان افراداست.گاله ودیگران درتعریف خود براهمیت شبکه های اجتماعی تأکید می کنند ودراین زمینه معتقدند که افراد منزوی قادرنیستند درقالب شبکه های اجتماعی انسجام یابند.
"جامعه شناسان عمدتاً متوجه تبیین وتشریح چگونگی مخدوش شدن روابط اجتماعی وحالات وخصوصیات منفصلانه وپرخاشگرانه فرد درقبال جامعه وساخت اجتماعی اند." جورج زیمل زندگی درمادرشهرها را که برفرد رقابت،تقسیم کار،روتینه شدن روابط،تخصص،فردگرایی،قبول روح عینی وطردروح ذهنی راتحمیل می کند واورابه بیگانگی سوق می دهد،عامل اصلی درسرگردانی انسان مدرن به شمار می آورد. ملوین سیمن بیگانگی اجتماعی راازنظرفرد دررابطه با اجتماع،یعنی ازدید روانشناسی اجتماعی مورد بررسی قرارداده،دراین رابطه پنج متغیر زیر را ازهم تمیزمی دهد:
۱) ناتوانی وبی قدرتی: به حالت فردی گفته می شود که احساس بی قدرتی وبی اختیاری نموده قادربه تحت تأثیرقراردادن محیط اجتماعی خودنباشد.
۲) پوچی: فرد در چنین حالتی درعقایدوباورهای خود دچارابهام وتردید شده،نمی داند به چه چیزی باید اعتقاد داشته باشد.به عبارت دیگر،انتظارچندانی ازرضایت بخش بودن پیش بینیهای رفتاری خوددرآینده ندارد.
۳) بی معیاری: حالتی ازخود بیگانگی است که فرد احساس می کند برای رسیدن به هدفهای ارزنده ی خود نیازبه وسایل نامشروع دارد،یا کنشهایی اورا به حوزه های هدف نزدیک می سازد که مورد تأیید جامعه نیست.
۴) انزوا: نگامی است که شخص احساس می کند با ارزشها ومعیارهای جامعه بیگانه شده است،چنین حالتی فرد خود رابا آنچه ازنظرجامعه ارزشمند ودارای اعتبار است،هم عقیده وهمسونمی بیند.
۵) جدایی ازخویشتن: سیمن بیگانگی به معنای جدایی ازخویشتن رابا مفهوم "هدایت شده توسط دیگری"یکسان می شماردومیزان ودرجه ی آن رفتار را براساس پاداشهای مورد انتظارآتی می بیند،در اینصورت است که شخص ازخویشتن خویش جدا می شود برای آنکه اوازهیچ چیزبه خاطرخود آن چیزلذت نمی برد. سیمن علل ازخود بیگانگی راناشی ازبوروکراسی وساختاردیوان سالاری مدرن،عدم تجانس بین رفتارفردوسیستم پاداش جامعه می داند وپیامد این ازخودبیگانگی را دراحساس بی قدرتی وفتور،احساس تنفروبیزاری،بی هنجاری،احساس پوچی وبی معنایی وانزوا می داند. یکی ازپیامدهای انزوای اجتماعی یأس اجتماعی است که این احساس آینده ای نا امید کننده راترسیم می کند واحساس منفی افراد را نسبت به آینده نشان می دهد.
یأس وافسردگی موجب برهم زدن نظم وآرامش روان درزندگی شخصی،بی اعتنایی به مسائل حیات جمعی،احساس مغلوبیت دربرابر مسائل ومشکلات،بدگمانی وبدبینی نسبت به دیگران وجریانات است. باگسترش روابط وسرمایه ی اجتماعی یأس اجتماعی،احساس عجز واحساس تنهایی کاهش می یابد وبالعکس. کاهش یاتضعیف روابط وسرمایه ی اجتماعی (انزوای اجتماعی)زمینه ی مساعدی برای تقویت یأس اجتماعی،احساس عجز واحساس تنهایی فراهم می سازد.باتوسعه ی سطح روابط وسرمایه ی اجتماعی،تحمل اجتماعی افزایش می یابد وباکاهش سطح روابط وسرمایه ی اجتماعی (انزوای اجتماعی)تحمل اجتماعی کاهش می یابد. اطلاع ازمحیط پیرامون وتحولات ورویدادها وهمچنین آگاهی ازمشکلات،ضعف ها وکاستی ها می تواند امیدافراد رانسبت به آینده تضعیف کند ودرمقابل یأس اجتماعی رادرآنها تقویت نماید.
هنگامیکه افرادمحیط پیرامون خودرا تهدیدآمیزارزیابی می کنند وعلاوه برآن دارای این احساس هستند که برای جلوگیری ازآسیبهای احتمالی نمی توانند اقدام مؤثری انجام دهند،یأس اجتماعی واحساس تنهایی تقویت می گردد. می توان انتظارداشت که اگرسطح روابط وسرمایه ی اجتماعی افراد افزایش یابد،ازمیزان یأس اجتماعی،احساس عجزواحساس تنهایی آنها کاسته شود وبالعکس با کاهش روابط وسرمایه ی اجتماعی(انزوای اجتماعی)،یأس اجتماعی،احساس عجز واحساس تنهایی تقویت گردد. به اعتقادچلبی،هرقدردرسطوح مختلف شبکه ی روابط اجتماعی جامعه روابط امدادرسانی درابعاد مختلف معرفتی(راهنمایی،مشاوره وآموزش)،مادی(کمک اقتصادی)،عاطفی(همدردی)ومنزلتی(اعاده ی کرامت انسانی)بیشترباشد،به همان نسبت میزان یأس اجتماعی واحساس عجزکاهش می پذیرد.
چلبی معتقد است تحمل اجتماعی باتوسعه ی شبکه ی اجتماعی فرد افزایش می یابد وبا تضعیف آن کاهش می پذیرد. کاهش شکاف میان حوزه ی خصوصی وعمومی وهمچنین تقویت اجتماعی جامعه ای می تواند اعتماد اجتماعی واحساس امنیت رادرسطح جامعه تقویت نماید.با توجه به تأثیرمثبت تعدد گروهها وهویتها برسطح روابط وپیوندهای اجتماعی لازم است پیوندهای ضعیف یا به عبارتی پل های ارتباطی درشبکه ی تعاملات جامعه افزایش یابند.
منابع در دفتر روزنامه موجود است.