بسماللهالرحمنالرحیم
هو الذی بعث فی الامیین رسولا منهم یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب و الحکمه و ان کانوا من قبل لفی ضلال مبین"
امروز سخن گفتن در این محل برای من آسان نیست به چند دلیل: اول اینکه بعد از صحبت جناب رئیسجمهور که غیر از اینکه رئیسجمهور ماست برادر با فضل و خوشقلم و خوشبیان و سخنگوی ماهری است و بیش از 2 ساعت با شما صحبت کرده و بنابراین شما باید آنچه را که در زمینههای کلی موضوع گرفته باشید گرفتهاید و در حقیقت جائی برای صحبت بعدی نیست یا کمتر مانده.
مسئله دوم اینکه در جمع دانشگاهیان و اساتید صحبت کردن مخصوصا برای منکه مدتها از مدرسه بیرون رفتهام باز هم کار آسانی نیست برای اینکه اینجا در واقع درس پس دادن است ولی شاگرد چموش و دررو و فراری حالا بعد از مدتها در محضر اساتید اینهم باز مشکل دیگری است که امروز من خواهم داشت.
مسئله دوم بنظر من عنوان بحث است این چیزی که من عنوان کردم بنظر من یکی از مسائل عینی و بدیهی است برای همه کسانی که در جامعه ایران زندگی میکردند حالا ماها که در تهران زندگی میکردیم چون هر جا که دانشگاه بوده منظورم هست شاهد بودند که چه اتفاقی افتاده وآنچه را که من باید به شما بگویم یعنی تاثیرات داخلی بسته شدن دانشگاهها را شما با چشم دیدهاید و با همه وجودتان لمس کردهاید و حس کردهاید بنابراین بازگو کردن چیزی که همهتان میشناسید کار خیلی آسانی نیست معمولا چیزهائی را که نمیدانید به علت همان قربتش و ندانستن شاید هم جاذبیت بیشتر دارد و هم گوشها بیشتر شنواست برای چیزهائی که نمیدانید گاهی وقتی که آدم چیزی را نمیداند مثل اینکه امر تکراری است و امر تکراری کار آسانی نیست پذرشش و مسلما با همین دلیل هم بیانش آسان نیست خوب از این مقدمه که بگذریم دیدید که من عنوان بحث را هم عوض کردم چون برادران عنوان کردند که بسته ماندن دانشگاهها با بستن دانشگاهها و تاثیرش در سیاست داخلی بنظر من میرسد که باید به همین شکلی که الان اشاره کردم صحبت را شروع بکنیم و عنوانش این باشد که تاثیرات داخلی بستن دانشگاهها یعنی به سیاست، چون آقای بنیصدر هم گفتند راجع به سیاست کاری نداشته باشید، فعلا راجع به سیاست کاری نداشته باشید، این همان چیزهائی است که عینی است وقتی که دانشگاه بسته شد در داخل این محدوده که اسمش ایران است و این محیطی که ما زندگی میکنیم چه تاثیراتی عینی است محسوس است و با آن روبرو شدیم بله در این زمینه میشود صحبت کرد ...
دانشگاه چرا بسته شد و چگونه بسته شد
وقتی که صحبت از بسته شدن دانشگاه میشود اول بهتر است که بگوئیم دانشگاه چرا بسته شد و چگونه بسته شد چون اگر این روشن بشود آن وقت خیلی از مباحث روشن خواهد بود و احتیاجی به تکرار نخواهد داشت. "دانشگاه چرا و چگونه بسته شد؟" البته شما همه آنهایی که در تهران بودید حداقل مال دانشگاه تهرانش را دیدهاید کما اینکه دیدم یکی از سئوالاتی هم که از آقای بنیصدر یکی از خواهران یا برادران کرد این بود که شما از آن پایکوبی مردم در روزی که آمدید به دانشگاه پشیمان نیستید معلوم میشود که هم شمایی که شنوندهاید بودید و هم آقای بنیصدر که گوینده آن روز در جمع شما بود همینطور هم من و دیگر کسانی که فعلا طرف خطاب نبودیم و مورد سئوال قرار نگرفتیم این است که شما میدانید که دانشگاه چگونه بسته شد ولی من میخواهم یک بازگشت کوتاهی به مسئله بکنمبکنم بدلیل اینکه ارتباط پیدا خواد کرد با بحثی که دنبال میکنیم باز به صحبت ایشان استناد میکنم که ما یا ترس را نیاموختیم آن وقتی که آن حکومت و آن رژیم ترس را آموزش میداد یا چموشی کردهایم در حقیقت و از ترسیدن فرار کردهایم یا در هر حال آن آموزش در ما موثر واقع نشد بنابراین از آن موضع ترسی نیست ولی در هر حال این روزها مباحث گاهی خارج از ترس هم میتواند ایجاد بحث بکند و در کل به حرکت ما به انقلاب ما به آن امنیتی که مورد اشاره بود و همه در انتظارش هستیم ممکن است صدمه بزند.
بنابراین اجازه بدهید وقتی من میخواهم بگویم دانشگاه چگونه بسته شد به اسنادی مراجعه کنیم که این اسناد مورد قبول همین کسانی هست که دانشگاه را بستهاند و دانشگاه را بسته نگاه داشتهاند وگرنه اگر من بگویم که دانشگاه چگونه بسته شد میگویند که اینها حرفهای از کنار گود میزنند. نه بگذارید از آنهایی که از درون گود بودند بپرسیم که دانشگاه را چگونه بستند بنابراین از جزوه انجمنهای اسلامی و سازمان دانشجویان مسلمان دانشگاهها و مدارس عالی کشور یا جزوه برادران تحکیم وحدت که هم دستاندکار بستن دانشگاه بودند و هم دستاندرکار ستاد انقلاب فرهنگی و تبعات آن جزوهای منتشر کردند در سال گذشته عنوانش این است که چگونه در سال گذشته انقلاب اساسی در تمام دانشگاههای سراسر ایران بوجود آمد تحلیل گونهای است راجع به همین عنوانی که من خدمتتان عرض کردم در اولین سطور این نوشته میخوانیم که متن ارائه شده که گوشهای از چگونگی انجام حرکتی را بیان میدارد ... الی آخر. یعنی نشان میدهد که حرکتی را که ایجاد کردهاند و در جریانش بودند حالا میخواهند یک گوشهای از چگونگی این حرکت را بیان بکنند زبانی به نظر من بهتر از زبان خود دستاندرکاران قضیه نخواهد بود بنابراین من به این علت از همین جزوه استفاده میکنم.
با پیام نوروزی امام آغاز کردند حق هم داشتند دلیلش این است که آنچه که به بستن دانشگاه منتهی شد اگر نگوئیم معلول پیام است که من در این شک دارم البته، ولی مستند به پیام امام هست نه پیام امام در مورد ستاد انقلاب فرهنگی بلکه پیام نوروزی امام در نوروز 59. بخشی از این پیام را که ناظر به بحث ماست از روی این جزوه من میخوانم آغاز میشود بدین شکل: "باید انقلابی اساسی در تمام دانشگاههای سراسر ایران بوجود آید تا اساتیدی که در ارتباط با شرق و غربند تصفیه گردند و دانشگاه محیط سالمی شود برای تدریس علوم عالی اسلامی.
باید از بدآموزیهای رژیم سابق در دانشگاههای سراسر ایران جلوگیری کرد زیرا تمام بدبختیهای جامعه ایران در طول سلطنت این پدر و پسر از این بدآموزیها بوجود آمده است. تمام عقبماندگیهای ما بخاطر عدم شناخت صحیح اکثر روشنفکران دانشگاهی از جامعه اسلامی ایران بود و متاسفانه هماکنون هم هست" خوب بقیه تعابیری که در پیام امام بکار رفته هم بعلت جلوگیری از اطاله کلام هم بدلیل اینکه استناد من دیگر به بقیه قسمتها نخواهد بود مطالبی در همین روند هست ولی آنها نکات اساسی بحث نیست یعنی جان کلام در پیام امام همین تکهای است که من خواندم و اشاره مجددش شاید عبث باشد ولی توجه فرمودید آنچه که مورد توجه امام در این بحث نوروزی بود و این است که ما احتیاج به یک انقلاب اساسی داریم در تمام دانشگاهها.
خوب طبیعی این است که همچون پیام امام امت و کلام امام امت که کمتر باید راجع به آن شک بکنیم در درستیش و ارائه طریقی که کردند و ارشادی کردند هم فکر میکنم برای همه کسانی که هم قبل از این پیام در محیط دانشگاهها میزیستند و به دانشگاهها فکر میکردند بعد از انقلاب همین معنا پیدا شده بود که این دانشگاه متناسب با حرکت انقلابی ما و متناسب با نظام انقلابی ما نیست چیزی است که به ما به ارث رسیده و حاصل آن نظام گذشته است طبیعی این است که باید یک انقلاب اساسی در دانشگاهها بوجود بیاید البته انگیزه و انگیزه تودهای میخواهد که این انگیزه را بهترین کسی که میتوانست در این جامعه ایجاد بکند و هنوز میتواند امام است و بحثی در این نیست. بنابراین بیان امام در حقیقت بازتابی است از آنچه که در جامعه احساس میشود.
این را من بارها در صحبتها وقتی که ذکر امام میشود گفتهام این مسئله را که یک رهبر خوب آن است که آنچه را که در جامعه میگذرد خوب بگیرد و به جامعه خوب برگرداند امام چه قبل از پیروزی انقلاب چه بعد از پیروزی هر وقت روی مسائلی تکیه کرد و شعارهائی مطرح کرد. دقیقاً این شعارها مال مردم بوده خوب یادم میآید در پاریس هم یک مخبری از ایشان میپرسید که نظر شما راجع به آنوقت میپرسید که چه چیزهایی، چیست؟ ایشان جواب میدادند که چرا از من میپرسید برو از کوچه و بازار خیابانهای تهران و شهرستانهای ایران بپرس. همان چیزی که آنها میگویند ببین، آنها چه میگویند، میگویند ما شاه را نمیخواهیم، رژیم سلطنتی را نمیخواهیم، ظلم را نمیخواهیم ووو ... این درست همان چیزهائی است که من میخواهم یا در حقیقت من همان چیزها را میگویم. اینجا هم به نظر من اشارهای به انقلاب اساسی در دانشگاهها تعبیری از تعابیری است که در جامعه دارای واقعی عینی بوده.
خوب بعد فرمودهاند که اساتید در ارتباط با شرق و غرب باید تصفیه بشوند، تصفیه و تزکیه بعد از هر انقلاب امر طبیعی است در همه محیطها منجمله دانشگاه، بعد چرا اینکار را بکنیم؟ هم به تعبیر آیهای که در ابتدای صحبت عرض کردم و هم به همین تعبیری که فعلا داریم استناد میکنیم، بخاطر اینکه وقتی شما میخواهید یک دانشگاه را یک دانشگاهی بکنید برای تدریس علوم عالی اسلامی، باید محیط پاکی باشد برای این تعلیم و باید از بدآموزیهای گذشته نشانی نداشته باشد که دقیقا آنچه را که امام هم به آن اشاره میکنند همین مسئله است بنابراین اشاره میشود به بدآموزیهای زمان حکومت آن پدر و پسر و گفته میشود که ما باید این کارها را بکنیم پس انقلابی اساسی باید در دانشگاهها بکنیم تزکیه و تصفیه در محیطی که ناباب است و ناسالم، باید انجام بدهیم و محیط را از بدآموزیهایی که داشته، بپیرائیم این لپ مطلب در جان کلام امام است خوب این را در نوروز میگویند بعد به دنبال این قضیه شما میبینید در جامعه حرکتی شروع میشود این حرکت به در حقیقت کنشهائی منتهی میشود که واکنشهایی را هم به بار میآورد: برادران ما در دفتر تحکیم وحدت اولین سوالی که بر ایشان مطرح شده و این دانشجویان آن روز دانشگاه هستند در غالب همان انجمنهایی که من اسمهایشان را بردم، میآیند و میگیوند که این پیام به چه کسی است؟ گیرنده این پیام کیست؟ اگر ما این گیرنده را مشخص کنیم، بنابراین مشخص میشود که این رسالت اجرای این پیام با چه کسی خواهد بود شاید این سئوال را هم از شما باید بکنیم که پیام نوروزی امام خطاب به چه کسانی بود؟ خوب جوابش را بگذاریم من از این برادران دانشجو برای شما بخوانم. میگویند که: "واقعیتهای حاکم بر دانشگاهها مطابق رهنمود صریح امام ضرورت یک انقلاب اساسی را ایجاب مینمود و در این رابطه اولین مسئلهای که طرح میگردد این است که این انقلاب اساسی در دانشگاه را چه کسانی میتوانند تحقق ببخشند، شورای دانشجویی، شورای هماهنگی دانشگاه دولت یا مردم؟ چرا این چهار تا را گفتند چون مسئولین آن زمان دانشگاه که برادران متعهد و با ارزش ما هستند و در مجلس هستند آنها خوب میدانند که آن وقت هم شوراهای دانشجویی در دانشگاه بود و هم شورای هماهنگی دانشگاه که در حقیقت مدیریت دانشگاه را بعهده داشت در بخشهای مختلف و دولت عنوان مسئول اجرایی در کل کشور و ناظر بر امور دانشگاهها و مردم که در صحنه حاضر بودند بنابراین تقسیمبندی این برادران روی این چهار قضیه بخاطر نیروهایی بوده که حدس میزدند طرف خطاب امام و پیام امام هستند.
فکر نمیکنم که مقصود خاصی داشتند ولی بعد خودشان در تحلیلی که میکنند این تحلیل، تحلیل آنهاست که چرا مثلا شورای دانشجویی نمیتواند این رسالت را بعهده بگیرد و چرا شورای هماهنگی شایستگی چنین کاری را ندارد و قس علیهذا، اجازه میدهید من بعضی از این نکات را هم برای شما بگویم چون اینکه گفتم خیلی از مطالب را میدانید حدسم این است که بعضیها این جزوه را قبلا دیده باشند و خوانده باشند ولی خوب حالا فراموش کردند. بازگشت به این قضیه برای اینکه مستمر حرف زده باشیم بنظر من کمک میکند به نتیجهگیری آخر بحثمان.
میگویند که این شوراها با توجه به شوراهای دانشجوئی نمیتواند این کار را بکند چرا؟ این شوراها با توجه به عملکردهاشان از آغاز تشکیل تاکنون ضعفهای بسیاری را از خود نشان داده که عدم کفایت و صلاحیت خویش راحتی در کارهائی بس جزئی اثبات نموده است" البته "عهده علی الراوی" من فقط آن چیزی که از اینجا میخوانم گفتم از اینجا دیگر مسئولیت قضیه و دفاع از مسئله بعهده من نیست من بازگوکننده نظرات بخشی از کسانی هستم که در بستن دانشگاهها موثر بودند و همچنان هستند. خوب معتقدند که شورای دانشجوئی موثر نیست و نمیتواند این را بکند دلیلشان را هم دیدیم خوب در شوراهای دانشجوئی به هیچوجه توافق عقیدتی وجود ندارد چون پایههای مکتبی آنها با هم مخالف و مقابل یکدیگر قرار دارند هیچگاه نمیتوانند راجع به فرهنگ جامعه و آموزش دانشگاهی تصمیم بگیرند و دلایل متعدد میآورند و من برای اینکه سر شما را درد نیاورم 7 الی 8 دلیل آوردهاند این نمونهاش بود که برایتان خواندم حالا آخریش را هم بگویم که از وسط فکر نکنید چیزی را حذف میکنیم و آن سه یا چهار تای دیگرش هم میماند: (شورای دانشجویی خود زاییده نظام حاکم بر دانشگاه بوده و زیر مجموعه یک مجموعه بزرگتر بنام سیستم دانشگاهی میباشد لذا این جزء هرگز نخواهد توانست کل محیط بر خود را تغییر اساسی دهد بنابراین شورای دانشجوئی بخشی از کل نظام دانشگاهی و نظام دانشگاهی را هم همان نظام قبلی تصور کردهاند بنابراین جزء نمیتواند کل را تغییر بدهد. خیلی خوب حتما یک بحث دیالکتیکی دقیق و با سه بعد جوابش را بگیرد.
شورای هماهنگی چرا نمیتواند این کار را بکند؟ آن خیلی مختصر است دیگر آن را با اجازه آقای دکتر ملکی هر سه خطش را میخوانم که احیانا اگر ایشان خواستند یک وقتی اعتراض بکنند من چیزی را باقی نگذاشته باشم مانند شورای دانشجوئی بوده منتها به صورت گستردهتر با اختلافاتی بیشتر و عدم هماهنگی عمیقتر که مسلما او را از انجام چنین عمل بزرگی ناتوان خواهد نمود. خیلی خوب پس دانشجوها که نمیتوانند. اساتید هم که در این شورای هماهنگی جمع شدهاند که البته این شورای هماهنگی فقط اساتید نبودند از کادرهای دیگر هم بودند اینها هم نمیتوانند بعد برویم سراغ دولت ظاهرا دولت شورای انقلابی است دیگر آن جا دولت موقت نیست این یادتان باشد ما داریم وقتی صحبت میکنیم که دولت شورای انقلابی است چون اگر دولت موقت باشد که تکلیفش یکسره است اما نه دولت شورای انقلاب است و با قدرت عمل میکند و رئیسجمهور ما هم رئیس شورای انقلاب است دولت ترکیب دولت کنونی و نظام حاکم بر آن طوری است که از انجام عمل انقلابی عاجز است اسمش شورای انقلاب است ولی از انجام عمل انقلابی عاجز است (البته من مخالف آنها نیستم حرف درستی زدهاند آنها هم مثلا ما الان که حساب و کتاب دستمان است آنها هم مثل اینکه حسابهائی داشتهاند). نوشتهاند البته منظور خود مسئولین نیستند یعنی منظور ترکیبشان است.
توجه میفرمائید این جای پا میگذارد که یعنی نه ما بعضیهاشان را آدمهای انقلابی میدانیم اینها بعضیهاشان است که اشکال دارند مگر اینکه غالب پوسیده شاهنشاهی را در هم شکند و خود را وارهاند یعنی تا حالا نکرده این کار را. بعبارت دیگر ادارات و موسساتی که خود نیازمند دگرگونی هستند هرگز نخواهند توانست که یک انقلاب عظیم آموزشی را رهبری و هدایت کنند و از طرف دیگر شرایط دشوار اجتماعی که بار مشکلات و مسائل روزمره زیادی را بر دوش دولت نهاده است وی را از انجام عملی انقلابی بازمیدارد. این آخر برای اینکه خیلی بدشان نیاید گفتند بله چون یکمقدار سرشان شلوغ است و کارهاشان زیاد است بنابراین نمیرسند حالا کار دانشگاه را بکنند اما، آخرش یعنی سناریو باید درست تنظیم بشود دیگر حالا میرسیم درست به آن جائی که چه کسی باید این کار را بکند.
4- مردم مسلم است که با توجه به جو کنونی مملکت انجام هر عمل انقلابی جز با نیروی ملت امکانپذیر نیست مثل اینکه قبلا جز با نیروی ملت ممکن بوده خوب اینکه حرف بدیهی است اما، این نیروی لایزال باید انگیزه برای هر کس داشته باشد و این انگیزه را افراد و گروههایی که مورد اعتماد مردمند میتوانند در آنها ایجاد کنند با توجه به نکات فوق مسلم بود که حداقل آغاز حرکت انقلاب فرهنگی باید از جانب نیروهائی باشد که خود را پیرو خط امام دانسته و هنوز به فرقهسازیها و گروهبندیهای سیاسی آلوده نشدهاند. خوب تا اینجای قضیه شما توجه میفرمائید که پس جواب این گروه که بعد هم اضالتا معتقدند که "تمشیت بده" بستن دانشگاهها و انقلاب فرهنگی بودند این است که این چهار جماعتی که طرف خطاب امام هستند، آن سه تا محلی از اعراب ندارند تنها کسانی میتوانند طرف خطاب باشند که اسمشان مردم است و این مردم هم نه آنهائی که احیاناً در جائی منضبط شدند و ارگانیزه شدهاند و در سازمانهای مشخصی، ابدا، یعنی فقط مردم که هنوز بیشکلند ولی هنوز اسمشان هست مردم پیرو خط امام. البته خوب آن وقتها دانشجوهای پیرو خط امام دیگر از اشغال لانه جاسوسی هم گذشته بود و آن اصطلاح، اصطلاح مد روز بود بنابراین مردم پیرو خط امام باید یک چنین ترتیبی را بدهند، تا اینجای قضیه مشخص شد که پیام شده مبنا و مردم باید بیایند به میدان و این انقلاب فرهنگی را با آن دستوراتی که داده شده به اجرا بگذارند.
خوب چگونه؟ شیوههای تغییر نظام آموزشی یا به تعبیر آقایان انقلاب فرهنگ در دانشگاهها باید چگونه باشد از چه روشی باید استفاده بکند ببینید من و شما هم فکر میکنم معتقد بودهایم که دانشگاه در حقیقت یک پیکره بیمارگونه است در کل جامعه ما و در اینکه احتیاج به درمان دارد و احتیاج به رسیدگی دارد، احتیاج به تغییرات اساسی و بنیادی دارد من فکر نمیکنم که هیچکس باشد که این را نفی بکند اما چگونه این همان چیزی بود که امام هم مطرحش کردند امام چکار میخواهیم بکنیم اصل قضیه این است میخواهیم شما را ببریم که بگوئیم برای پیدا شدن این تغییر اساسی، آقایان به چه کاری دست زدند چون بهترین شیوه را این میدانستند. حالا ببینیم چرا شیوههای تغییر نظام آموزشی جهت انقلاب فرهنگی در دانشگاهها را این برادران اینجوری تحلیل میکنند؟ بعد از بررسیهای اولیه مسئلهای که مطرح میشد چگونگی انجام این انقلاب در مناسبترین شکل ممکن بوده و هست، ببینید دارند یک داستانی را تعریف میکنند که خودشان عمل کردهاند، مثل اینکه یک دستگاهی بوده، یک عدهای بودند، یک گروهی بودند و آنها نشستهاند به اینجا رسیدهاند که حالا مردم را انتخاب میکنیم چگونه مردم را در جهت انقلاب فرهنگی یا انقلاب آموزشی در دانشگاهها رهبری بکنیم واینها را به میدان بکشیم و عمل بکنند راجع به این میگوید حرفهای زیادی میزنیم تحلیلها و طرحهای اولیه نشان میداد که سه شیوه کلی میتوان برای آن در نظر گرفت که روشهای دیگر در درون آنها جای میگیرد:
1- نظام آموزشی کنونی پابرجا بوده و در کنار آن طرحی تدوین هرگاه آماده شد دانشگاهها بر اساس آن شروع بکار نمایند این یک فرم است یعنی دانشگاهها را به ترکیبش دست نزنیم و نبندیم و باشد ولی ما برویم جلو و یک طرحی تنظیم بکنیم برای تغییرات اساسی و در کنار همین دانشگاه بیائیم و مطرح بکنیم و شروع به عمل کنیم، این یک روش.
2- روش دوم، در کنار دانشگاههای موجود موسسات آموزشی انقلابی و اسلامی نظیر دانشکده انقلاب اسلامی در دانشگاه ملی ایجاد گردد و بر اساس ضابطههای جدید دانشجو بپذیرد این هم فرم دوم، یعنی دانشگاه غیر انقلابی باشد، کنارش یا توی همان یک شعبهها و دانشکدههای انقلابی درست کنیم، نمونه دانشکده انقلاب اسلامی در دانشگاه ملی که خود رئیس دانشگاه محترم ملی اینجا تشریف دارند بعداً حتماً به شما خواهند گفت که این دانشکده انقلاب اسلامی چگونه دانشکدهای بود نمیدانم حالا هم هست در هر حال چگونه است و در آن سئوالی که شماها کردید از آقای بنیصدر که اصلاً دانشگاه اسلامی چی هست، این سئوالی است که خیلیها این روزها میکنند که اصلاً شما میگوئید میخواهیم دانشگاه را اسلامی کنیم اصلاً مشخصات این دانشگاه اسلام را هم بگوئید حالا من فکر میکنم که جواب آن آقایان این است که ما اصلاً آمدهایم عمل کردهامی یک دانشکده نمونه اسلامی برای شما درست کردهایم هی شماها دوباره میپرسید چیزهایی را که نباید بپرسید، بر اساس این ضابطه جدید عمل کنیم این دو راه.
3- راه سوم: کلیه کارهای آموزش دانشگاهی متوقف اعلام شده و تا زمانی که طرح نظام جدید آماده نگردد شروع بکار ننماید اینهم راه سوم ضمناً آخرش برای آن کسانی که الان در جمع هم هستند و حتماً بعد سئوال مینویسند بالاخره دانشگاه کی باز خواهد شد جوابش را من از قول آقایان باید بگویم تا وقتی که طرح نظام جدید آماده نگردد شروع بکار ننماید بنابراین این حرفهایی را که میزنند که ما دانشگاه را باز میکنیم و فلان، اینها وعده سرخرمن یا وعده سرمهر است حالا بعد باید ببینیم که آیا بدون یک چنین نقش و برنامه مشخص و پیشساختهای آیا میشود اینکار را کرد یا حالا به فکر افتادهاند که این را اصلاحش کنند چون قبلاً که نظر این بوده که ما دانشگاه را متوقف میکنیم تا زمانی که طرح نظام جدید آماده بشود آنوقت شروع بکار میکنیم.
خوب توجه فرمودید پس روشهایی را که ما میخواهیم بوسیله آنها آن پیام را بوسیله مردم در دانشگاهها اعمال بکنیم سه روش است دو روش اولش عملاً شما دیدید دیگر لازم نیست بگوئیم چرا؟ قبول نشد و روش سومش مورد عمل قرار گرفت البته دلایل آقایان را حالا گوش بدهید که پس از بررسیهای زیاد مسلم گردید که در شرایط انقلابی موجود شیوه سوم بهترین روش برای آغاز این انقلاب اساسی خواهد بود که میتوان علل آنرا زیانبار بودن تداوم نظام دانشگاهی موجود، جو آماده برای انقلاب فرهنگی بین نیروهای مسلمان پس از پیام نوروزی امام این دو دلیل و ایجاد شرایطی که نیروهای مسئول و متعهد بتوانند در برنامهریزیهای آموزشی و همچنین سازندگی در دیگر نهادهای نیازمند کشور با فراغت کامل مشغول گردند و دلایل دیگر و ... ذکر نمود یعنی به این دلایل ما راه سوم را برگزیدیم.
البته تاریخ انتشار این جزوه خیلی بعد از بستن دانشگاههاست شما این را در اینجا داشته باشید.
حالا برگردید به آن نوار منتشر نشده آنجا هم شما یک تاملی بفرمائید ببینید ایشان چه گفتهاند وقتی شما این دو تا را با هم مقایسه میکنید جز در بعضی کلمات که آنها را فقط جابجا میتوانید کرده باشید همین کاری که دیدهاید گاهی خبرنگارهای کهنهکار برای اینکه خبری را از یک جایی میگیرند که نمیخواهند بگویند منبعش کجاست تیترش را عوض میکنند و گاهی هم جملاتش را عوض میکنند بعد میشود یک چیز جدید، یعنی در این حد فقط ظرافت بکار رفته اما اصل و محتوی مطلقاً تفاوتی ندارد با تفاوت اینکه او مال قبل از وقوع انقلاب فرهنگی بوده بنابراین شما الان یک کمی سرنخ دستتان میآید که قضیه چیست: خوب پس فهمیدیم که باید چه روشی را بکار ببریم حالا چگونگی انجام کار، چکار باید بکنیم که قضیه سامان بگیرد؟ با توجه به بررسیهایی که کردیم و همچنین اتخاذ طرح توقف دانشگاهها فعالیتها به سه مرحله تقسیم شد، حالا میخواهیم شروع بکنیم تصمیم گرفتیم میخواهیم دانشگاه را ببندیم سه مرحله دارد این را دقیق آنهایی که نوار یادشان است گوش بدهند:
مرحله اول - اعلام و ابلاغ: این مرحله اول است بدین ترتیب که رسالت انقلاب فرهنگی بصور گوناگون بمردم گفته نشود نظام حاکم بر دانشگاهها تشریح و زمینه درد عمیق فرهنگی جامعه در اذهان عمومی ایجاد گردد.
این مهم یعنی تبلیغات اسلامی و روشنگر وسیعی را میخواهد که از راه مصاحبهها و مناظرهها و سخنرانیها باید شروع بشود. این مرحله اول - بنابراین این قبل از اردیبهشت شروع میشود اگر میخواهیم بفهمیم که چه کسانی صحبت میکردند آنروزها و چی میگفتند برگردیم به آرشیوهای روزنامهها و روزنامههای فروردین و اردیبهشت سال گذشته را یک دور مطالعه بفرمائید خیلی از مسائل دستگیرتان خواهد شد.
مرحله دوم - اجرای عمل توقف: پس از آمادگی مقدماتی اذهان عمومی میبایست طرح توقف به اجرا درآید. با توجه به اوضاع گروههای موجود در دانشگاه حدس زده میشود که همگی بالاتفاق با این طرح مخالفت کرده و شدیداً در مقابل آن بایستند و وقایع آینده بخوبی این حدس را تائید نمود یعنی همان چیزی که آنها حدس میزدند در برابرشان بایستد میگوید بعد دیدیم که ایستادند لذا طرح باید بگونهای میبود که بتواند با حداقل درگیری توقف را در تمامی دانشگاهها به اجرا بگذارد.
مرحله سوم - طرح جایگزینی نظام آموزش: تخریب هر بنای فاسد نیازمند ساختن نظامی نو میباشد که شالودهاش را مکتبسازندگان آن تشکیل میدهد، لذا همراه با طرح توقف کمیتهای جهت بررسی اولیه نظام آموزش تشکیل گردید که نتایج آن توسط خود آن کمیته در اختیار عموم قرار میگیرد. البته چون صحبت از آن زمان بوده بعد این کارها آمده توی ستاد انقلاب فرهنگی که آقایان هم در آنجا حضور دارند.
خوب توجه بفرمایید جان کلام اینجاست به یک طریق قابل حل بود که مردم خود در صورت مخالفت گروهها وارد عمل بشوند و دانشگاهها را پاکسازی کرده تا محیط برای برنامهریزی یک نظام آموزش اسلامی آماده گردد. خوب تا اینجای قضیه ما این معلومات را بدست دادهایم که چگونه این نقشه بستن دانشگاهها در جهت اجرای آن چیزی که از پیام فهمیده میشود و طرف خطاب هم پیدایش کرده بود چگونه نقشهکشی کردهاند و عمل کردند بنابراین رفتیم رفتیم بطرف اینکه دانشگاه را ببندیم و بعد در خرداد ماه شاهد بسته بودن دانشگاهها هم شدیم آنچه که امام در پیام نوروزی خواسته بودند انقلاب اساسی در دانشگاهها بود. ولی آنچه که بعداً مطرح شد اسمش شد انقلاب فرهنگی این دو تا با هم فرق دارد دیگر.