رضا فاضلزرندی
تهران - واحد مرکزی خبر - بدنبال تصرف کویت توسط عراق و انضمام این کشور به خاک عراق جورج بوش رئیسجمهوری آمریکا، صدامحسین را با آدولف هیتلر و اوضاع منطقه را با سالهای 1930 مقایسه کرد که آلمان هیتلری خود را برای دنبال کردن اهداف توسعهطلبانهاش به یکی از بزرگترین زرادخانههای تاریخ مبدل ساخت. زرادخانهای که هفتاد و پنج میلیون انسان را بکام مرگ و سرتاسر جهان را به آشوب کشاند.
در واقع سخنان بوش وجوه تشابهی را بیاد میآورد. اما رئیسجمهوری آمریکا به تقویت و تحکیم نازیسم و حمایت اولیه امپریالیستهای اروپائی و آمریکائی از هیتلر اشارهای نکرد. در سالهای پس از انقلاب اکتبر روسیه جنبشهای اجتماعی در اروپا نضج گرفت و پایههای نظامهای اروپائی را به لرزه درآورد.
سرمایهداران اروپائی برای جلوگیری از انسجام و گسترش این جنبشها نیاز به نیروئی داشتند که در همان پوشش سوسیالیسم بتواند از توسعه قلمرو ایدئولوژیک این جنبشها که نهایتاً سرنگونی حکومتهای اروپائی را در یک ترکش خود داشتند جلوگیری بعمل آورد.
تشکیل حزب ناسیونال سوسیالیسم آلمان نازی هسته اصلی این تهاجم بود. در این زمان آمریکا نیز دچار بزرگترین بحران اقتصادی تاریخ نظام کاپیتالیستی شده بود و بیم آن میرفت که شیرازه این نظام از هم گسیخته شود و سرانجام نظامی غیرکاپیتالیستی جایگزین آن شود.
حمایت از هیتلر تا مرحله آشفتگی اروپا و افزایش قدرت حزب نازی و آغاز تهاجم هیتلر ادامه یافت. اما زمانی دولتهای غربی متوجه اهداف هیتلر شدند که کار از کار گذشته بود. اینک زمان جلوگیری از خود هیتلر بود که به بهای بزرگترین فاجعه تاریخ بشری پایان گرفت.
حمایت غرب از صدام در جریان جنگ ایران و عراق نیز اگر برای رئیسجمهوری آمریکا یادآور منشاء بحران سالهای دهه سی نباشد اکنون برای جهانیان اوضاع منطقه خلیجفارس همان زمان را بیاد میآورد. درک رئیسجمهوری آمریکا از فاشیسم تحسینبرانگیز است. اما بعید است که رئیسجمهوری آمریکا از یاد برده باشد که کشورش جزو آندسته از کشورهای صنعتی و عمده جهان است که به حمایت از عراق و صدام پیشرفتهترین سلاحهای نابودکننده را در اختیار آنها گذاشتهاند.
یک واقعیت را نباید از نظر دور داشت و آن اینکه برای غرب مسائل انسانی و یا پایبندی به اصول و قوانین بینالمللی تنها زمانی اهمیت مییابد و در اولویت قرار میگیرد که منافع غرب در معرض تهدید باشد و یا فیالواقع منافع غرب ایجاب کند. زمانی منافع غرب ایجاب میکند که از هیتلر حمایت کند و هنگامیکه منافع غرب بخطر میافتد لازم میشود که هیتلر از صفحه گیتی محو شود.
امروز غرب افکار عمومی جهان را علیه حمله عراق به خاک کویت بسیج کرده و تمام نیروها، ابزارهای قانونی و نظامی خود را برای جلوگیری از تحقق اهداف توسعهطلبانه عراق بکار گرفته است. در واقع تهاجم یک کشور به کشور دیگر و الحاق آن بخاک خود نقض آشکار و بلامنازع اصول و قوانین بینالمللی است و هر کشوری که خود را به این اصول و قوانین پایبند میداند باید در برابر چنین تجاوزی واکنش نشان دهد.
هنگامی که اسرائیل در ژوئن 1967 حاکمیت ارضی چندین کشور عرب را مورد تهاجم قرار داد و بخشی از خاک این کشورها را به اسرائیل ملحق کرد، غرب نیز واکنش از خود نشان داد اما واکنشی که در راستای منافع غرب بود.
در جریان این جنگ غرب نه تنها افکار عمومی جهانی را علیه اشغال اراضی کشورهای دیگر توسط یک کشور بسیج نکرد، بلکه حتی در بزرگترین مرجع قانونی و حقوقی جهانی یعنی سازمان ملل متحد از اسرائیل دفاع کرد و آمریکا قطعنامه سازمان ملل متحد را مبنی بر محکوم کردن این تجاوز وتو کرد.
حمله عراق به خاک کویت و سرنگون کردن حکومت این کشور حمله سربازان آمریکائی را به خاک گرانادا و سرنگونی دولت قانونی و مردمی این کشور کوچک و حمله نیروهای ضربت آمریکائی به پاناما و دستگیری رهبر مورد حمایت مردم این کشور و انتقال او به آمریکا را بیاد میاورد.
هنگامیکه هزاران انسان بیگناه در بمبارانهای شیمیائی عراق در حلبچه کشته شدند. غرب حتی از ذکر نام عراق در چیزی که بعنوان محکوم کردن بمباران شیمیائی حلبچه اعلام شد، طفره رفت. فیالواقع غرب از محکوم کردن مستقیم عراق در این فاجعه خودداری کرد زیرا منافع غرب به مخاطره میافتاد.
اکنون بار دیگر منافع غرب در خاورمیانه در برابر بزرگترین تهدید پس از جنگ دوم جهانی قرار گرفته است. منطقه استراتژیک و اقتصادی خاورمیانه در معرض تاخت و تاز فرزندی ناخلف و چموش قرار گرفته است اما گوشمالی فرزند ناخلف به بهای گرانی تمام خواهد شد.
اکنون عراق به برکت حمایت غرب و شرق دارای یکی از مجهزترین و قویترین ارتشهای منطقه است. شرق و غرب میدانند که در فهرستهای خود چه سلاحهای مخربی را تا همین چند هفته اخیر در اختیار عراق قرار دادهاند. رهبران شرق و غرب همچنین بیپروائی و عدم رعایت اصول نظامی عراق را در حملات به اهداف نظامی و غیرنظامی در گذشته بیاد دارند.
در صورتیکه غرب چاره نظامی را انتخاب کند با دو مشکل روبرو خواهد بود. نخست اینکه نیاز به یک نیروی دستکم دویست هزار نفری را برای مقابله با نیروهای عراقی در خاک عربستان دارد که بیشک در صورت بروز جنگ تلفات قابل توجهی نیز خواهند داشت. به همین علت است که سخن از افزایش نیروهای آمریکائی در منطقه تا 250 هزار نفر مطرح است.
دوم اینکه عراق احتمالاً اقدام به پیشروی سریع نیروهایش در خاک عربستان سعودی خواهد کرد و مهمترین تاسیسات نفتی و لولهها و چاههای نفت سعودی را در نوار ساحلی خلیجفارس در فاصله سیصد کیلومتری کویت به تصرف خود درخواهد آورد که در صورت بروز خطر آنها را نابود و صدور نفت عربستان را تا زمان فاجعهباری مختل خواهد کرد و حتماً اگر عراق نیز آسیبی به این تاسیسات وارد نسازد، نیروهای آمریکائی و سعودی برای عقب راندن نیروهای عراقی ناگزیر خواهند بود این مراکز نفتی را که یک چهارم نفت جهان را تامین میکند منهدم سازند.
از سوی دیگر عراق تنها به عربستان بسنده نخواهد کرد و دیگر منافع آمریکائی را در خلیجفارس مورد حمله قرار خواهد داد. و نیز احتمال حملات شیمیائی عراق را نمیتوان نادیده گرفت. اکنون آمریکا دو کشتی بیمارستانی به منطقه اعزام کرده است که هر یک قادر به مداوای هزار مجروح شیمیائی هستند و گزارشها حاکی است نیروهای آمریکائی با تجهیزات شیمیائی به منطقه اعزام شدهاند حتی یک روزنامه چاپ لندن نوشته است که در صورت بروز جنگ از بمبهای هستهای نیز استفاده خواهد شد.
حمله عراق به کویت نتیجه دو عامل بود و هر دو عامل از تجاوز به ایران سرچشمه گرفت:
الف- عامل اقتصادی و ب- عامل تمایلات توسعهطلبانه عراق پس از جنگ با ایران
1- جنگ با ایران اقتصاد عراق را بشدت دچار بحران کرد و سرانجام به وخامت کشاند. بدهیهای خارجی و عدم موافقت طلبکاران با مهلت پرداخت وامهای پرداخت شده به عراق، بالا رفتن هزینه زندگی و افزایش هزینههای تسلیحاتی بتدریج عراق را وادار کرد که به یکی از گرانبهاترین گنجینههای خاورمیانه یورش برد.
حتی طارق عزیز وزیر خارجه عراق در حاشیه اجلاس فوقالعاده سران عرب در قاهره که بمنظور گفتگو و تصمیمگیری درباره بحران کویت تشکیل شد، طی یک مشاجره لفظی با سعود الفیصل وزیر خارجه عربستان سعودی به وی گفت: اوضاع اقتصادی عراق بسیار وخیم شده و عراق راهی جز متوسل شدن به این شیوه (اشغال کویت) نداشته است.
2- عامل توسعهطلبی نیز نتیجه بلامعارض جنگ هشت ساله عراق با ایران بود عراق پس از پذیرش قطعنامه 598 شورای امنیت سازمان ملل متحد از سوی ایران خود را در جهان عرب طرف پیروز جنگ تبلیغ کرد و غرب نیز بدلیل شرایط موجود در خاورمیانه عراق را بعنوان یک نیروی برتر نظامی در جهان عرب قلمداد کرد.
فیالواقع ایران بدلیل ضعف در برابر عراق قطعنامه را نپذیرفت بلکه معادلات بینالمللی و پیامدهای حضور آمریکا در خلیجفارس و دوراندیشی ایران در مورد احتمال یک رویاروئی میان ایران و آمریکا که در آن مقطع به صلاح ایران و منطقه نبود موجب پذیرش این قطعنامه شد. در آن زمان آمریکا از گسترش نفوذ ایران در منطقه ممانعت بعمل میآورد و حضور فیزیکی ایران را در خارج از مرزهای ایران بزیان منافع آمریکا و غرب میدانست.
تقویت مالی و تسلیحاتی عراق از طرف آمریکا و متحدین ناتوئی این کشور در راستای سیاست جلوگیری از ایران صورت گرفت. عراق پس از جنگ نیز همچنان مورد حمایت غرب و نیز شورویها قرار گرفت. ادامه این حمایت بر مبنای توافق شرق و غرب در اواسط دهه 1980 در مورد پایان دادن به جنگ سرد و خاتمه دادن به مسابقه تسلیحاتی و حذف سلاحهای هستهای میان دو طرف استوار بود.
دو طرف همچنین در مورد پایان دادن به تشنجهای منطقهای که خود در راستای سیاستهای شرق و غرب دامن زده شده بود به توافق رسیدند.
حل مساله کامبوج و مساله افغانستان، پایان دادن به سلطه آفریقای جنوبی در نامی بیا، پایان دادن به رژیم آپارتاید و شرکت دادن سیاهان آفریقای جنوبی در سرنوشت این کشور، پایان دادن به جنگ ایران و عراق و عدم حمایت از چریکهای دولتی یونیتا جزو موارد مورد توافق دو طرف بود. دو قدرت بزرگ به تمام اهداف خود دست یافتند و یا همچنان در شرف دست یافتن به آنها هستند بجز مساله فلسطین.
اکنون سیاست ابرقدرتها بر برسمیت شناختن سازمان آزادیبخش فلسطین از طرف اسرائیل و اعطای بخشهائی از سرزمینهای اشغالی به فلسطینیها برای ایجاد یک کشور مستقل فلسطینی است اما اسرائیل تاکنون در برابر اجرای این سیاست مقاومت ورزیده است. یکدندگی اسرائیل منجر به تعدیل حمایت بیچون و چرای غرب از اسرائیل شده است.
اکنون اسرائیل به یک قدرت نیرومند در منطقه تبدیل شده بود و اجرای سیاست ایجاد یک کشور فلسطینی نیاز به ایجاد رقیب نیرومندی در برابر اسرائیل داشت که بعنوان مترسکی در برابر کلاغ حریص و بلندپرواز اسرائیل قرار گیرد.
مترسک نیز باورش شده بود که تنها قدرت بلامنازع منطقه شده است. اما حمله به یکی از مراکز حساس حافظ منافع غرب در منطقه تمام محاسبات را بر هم زد. اکنون منطقه خاورمیانه در معرض یکی از پیچیدهترین بحرانهای پس از جنگ جهانی دوم قرار گرفته است. بحرانی که غرب خود نطفه آنرا منعقد کرده و ناگزیر است با بهای سنگینی آنرا برطرف سازد.