از جمله نتایج رویارویی مستقیم حق و باطل، یکی نیز شناختن ماهیت و جوهره جریانات مختلف است. در برخوردهای عملی و تغییر شرایط و اوضاع و احوال طبیعی است که سره از ناسره تمیز داده میشود. بفرمایش حضرت علی: «فی تقلب الاحوال علم جواهر الرجال. در تغییر و زیر و رو شدن اوضاع و احوال جامعه است که جوهره جریانات و اشخاص مختلف شناخته میشود.» صفآرایی مستقیم حق و باطل در برابر یکدیگر مرزهای تصنعی سابق را بر هم زده و پیوندهای جدیدتر و عمیقتری را برقرار میکند. در این رابطه میتوان بعنوان یک نمونه زنده، جنگ تحمیلی را مثال زد. ملت مسلمان ایران که برای بدست آوردن استقلال و آزادی و برپایی نظام جمهوری اسلامی با رژیم وابسته پهلوی مبارزه کرده بود خیلی زود مجبور شد که برای حفظ استقلال و آزادی و جمهوری اسلامی نیز با رژیم وابسته عراق به مبارزه برخیزد.
بنا به یک شیوه عمومی که آمریکا همواره در رابطه با کشورهای جهان سوم اتخاذ میکند، تجاوز مرزی رژیم بعثی به خاک جمهوری اسلامی ایران آغاز شد. تجاوز مرزی که نمونه آن در سایر کشورهائیکه در آنها انقلابات مردمی به پیروزی رسیده است مشاهده شده بود برای جلوگیری از پیشرفت و رشد انقلاب اسلامی و طبعا تاثیرات آن در منطقه به وقوع پیوست. از طرف دیگر با سقوط شاه معدوم ایران، آمریکا ژاندارم خود در منطقه را از دست داد و بنا به تجاربی که از شکست کره و ویتنام آموخته بود. تمایلی به حضور مستقیم نیروهای خودش در منطقه نداشت. لذا وجود ژاندارمی مقتدر در منطقه که سایر کشورهای کوچک نیز از او تبعیت کنند و اختلافات سطحی و مرزی خود را در رابطه با آن حل نمایند برای آمریکا امری ضروری محسوب میشد.
صدام حسین که قرار بود با پیروزی بر ایران به عنوان قدرت منطقه نقش ژاندارمی را بعهده بگیرد با شکستهای مفتضحانه در برابر قوای اسلام نتوانست به آرزوها و رویاهای خود دست یابد. عربستان نیز بدلایل مختلف که اکنون جای بحث آن نیست نتوانست یک تنه نقش ایران زمان شاه معدوم را بازی کند لذا سرکردگی کشورهای کوچک منطقه را بر عهده گرفت و در یک مجموعه مرکب از کشورهای مختلف منطقه به مخالفت با جمهوری اسلامی ایران و حمایت از رژیم رو به زوال صدام پرداخت. در این میان بعضی از کشورهای کوچک در منطقه که از واقعبینی بیشتری برخوردار بودند با شناخت نسبتا صحیح موقعیت خودشان و سیاستهای بینالمللی و روابط قدرتهای جهانی مواضع صحیحتری را به نسبت سایر کشورها در قبال جمهوری اسلامی ایران اتخاذ کردند.
امروزه جمهوری اسلامی ایران در سطح جهان پرچمدار صلح و برادری بوده و برای برقراری صلح در منطقه است که معتقد به نابودی موانع صلح یعنی امپریالیسم و صهیونیسم میباشد. از ابتدای شعلهور شدن آتش جنگ تحمیلی، مقامات جمهوری اسلامی ایران اعلام کردند که هرگونه حمایت از صدام حسین به منزله جنگ مستقیم با ایران محسوب میشود. کسانی که به صدام کمک میکنند با این اقدام خود زمینه برخورد تند و قاطع جمهوری اسلامی ایران را فراهم میکنند. چنانچه رژیم عراق نیز با تجاوز نظامی خود به خاک ایران زمینه نابودی خود را آماده کرد. در دوران جنگ تحمیلی بعضی از کشورها بطور نسبی با واقعبینی، منافع کشور خود را تشخیص دادهاند و برخی یا بسیاری از حقایق را قبول کردهاند اکنون زمانی است که باید دقیقا خطوط و مرزهای جدایی و نزدیکی کشورهای منطقه مشخص شود.
درست است که ما اکنون بطور مستقیم با رژیم بعثی عراق در جنگیم ولی نمیتوانیم در برابر حامیان رژیم وابسته عراق نیز ساکت بنشینیم. و نباید تفاوت در شیوه برخورد جمهوری اسلامی ایران و یا تشخیص اولویتها و برخورد با هر مسالهای متناسب با ظرفیت و اهمیت آنرا بحساب ضعف و یا سکوت و یا بیتوجهی به فعل انفعالات منطقه گذارد. اخباری که در رابطه با موضعگیریهای اخیر دولت کویت در رابطه با جمهوری اسلامی ایران میرسد ضرورت برخورد جدیتری را مطرح میسازد. اخراج ایرانیان مقیم کویت و برادران مسلمان عراقی و فلسطینییی که طرفدار انقلاب اسلامی ایران هستند مطمئنا از طرف ملت مسلمان ایران بدون جواب نخواهد ماند.
اظهارات اخیر وزیر امور خارجه کویت مبنی بر حمایت مستقیم از عراق و محکوم کردن جمهوری اسلامی ایران موضع رسمی خصمانه دولت کویت را نسبت به جمهوری اسلامی ایران نشان میدهد. اگرچه تابحال کویت تغذیهکننده اصلی جاده تدارکاتی بصره و بغداد بود و عملا در کنار رژیم بعثی عراق علیه جمهوری اسلامی فعالیت میکرد ولی مواضع اخیر این کشور حالت خصمانه دولت کویت نسبت به جمهوری اسلامی را بطور رسمی در سطح جهان نشان میدهد و یقینا بر مبنای رهنمودهایی که از اسلام و بزرگان اسلام داریم و مبنای سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران نیز میباشد نمیتواند از طرف ملت مسلمان ایران بیجواب بماند.
طبیعتا مسلمانان تا هنگامیکه با نیرویی پیمان همکاری و عدم تعرض بسته باشند به عهد خود وفادارند ولی پیمانشکنی و حمایت مستقیم از دشمن هرگز بیجواب نخواهد ماند. بیاد آوریم که در صدر اسلام در غزوه خندق هنگامی که یهود بنیقریظه پیمان خود را با پیامبر اسلام شکستند و از محله خود راه عبوری برای مشرکین باز کردند بعد از فراغت از جنگ پیامبر چگونه با آنان معامله کردند. حدود 600 یا 700 تن از یهود بنیقریظه در یک روز به جرم خیانت و همکاری با دشمن نابود شدند.
جمهوری اسلامی نیز بنا به سنت پیامبر و تعالیم قرآن در برابر هیچ خیانت و ظلمی ساکت نخواهد ماند. اگر در مقاطعی به علت برخورد با ظلمهای بزرگتر (آمریکا ـ تجاوز رژیم بعثی) برخورد مستقیم با شیطنتهای کشورهای کوچک نشد این نباید به حساب عدم برخورد قاطع ملت مسلمان ایران و رزمندگان غیور اسلام با هرگونه ظلم و خیانت تلقی شود. حافظه ملت ما قوی است و همانطور که جنگ و جنگافروز را فراموش نمیکند همکاران و حامیان و کاسهلیسان آنانرا نیز از یاد نخواهد برد و سهم هر کسی را به قدر کار و بقدر استحقاق او عادلانه پرداخت خواهد کرد!