تاریخ انتشار : ۲۱ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۱:۲۵  ، 
کد خبر : ۲۲۳۶۶۳

غرب و خاورمیانه دستخوش دگرگونی (بخش دوم)

اشاره: آنچه که در قاموس روابط جهانی به «بهار اعراب» معروف شده و توفان‌های ناشی از آن در آستانه درنوردیدن رژیم‌های خودکامه و بسیاری مناسبات سنتی خاورمیانه است، جهان غرب و به‌ویژه ناتو را نیز به عنوان بازوی نظامی هژمونی آن، در مدتی کوتاه تحت تأثیر قرار داد. برخی آگاهان سیاسی معتقدند که حمله نظامی ناتو به لیبی، بخشی از سناریویی است که ناتو برای تأمین منافع ماشین نظامی غرب طراحی کرده و کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا که می‌خواهند استقلال واقعی را پس از سال‌های طولانی دیکتاتوری تجربه کنند، باید از این پس، مراقب بحران سازی غرب باشند. بخش دیگری از مقاله را با شما خوانندگان گرامی پی می‌گیریم.

 دیپلماسی خونین
در حالی که عملیات نظامی نیروهای ناتو در کشورهایی چون افغانستان، پاکستان و لیبی به اوج خود رسیده، افزایش تعداد کشته و زخمی شدگان این حملات، نقش این سازمان را به عنوان نهادی برای کشتار و اشغالگری در راستای منافع غرب بیش از پیش آشکار کرده است. با گذشت چند ماه از حملات هوایی سازمان پیمان آتلانتیک شمالی (ناتو) به لیبی، هیلاری کلینتون وزیر امور خارجه آمریکا، به امارات متحده عربی سفر کرد تا در نشست اعضای «گروه تماس لیبی» شرکت کند. در این نشست که تمامی کشورهای شرکت‌کننده در ماموریت نظامی ناتو در لیبی شرکت داشتند، در خصوص انسجام بیشتر این کشورها در پیگیری عملیات نظامی و تامین بودجه آن رایزنی شد. این در حالی است که مدت کوتاهی پیش از آن، شبکه خبری «الجزیره» اعلام کرده بود بمباران بی سابقه طرابلس طی 60 نوبت، به کشته شدن نزدیک به 30نفر در پایتخت لیبی منجر شده است که بیشتر آنان را غیرنظامیان تشکیل می‌دهند.
اوج گرفتن حملات هوایی ناتو در حالی صورت می‌گیرد که به تازگی دوره ماموریت نیروهای این سازمان در عملیات نظامی علیه مواضع قذافی دیکتاتور لیبی و نیروهای وفادار به وی تمدید شده است. با نزدیک شدن به موعد پایان ماموریت نظامی نیروهای ناتو در لیبی «آندرس فوگ راسموسن» دبیر کل ناتو، در مصاحبه با روزنامه آمریکایی «واشنگتن پست» از تمدید این ماموریت برای 90 روز دیگر خبر داد.
علاوه بر لیبی که در زمان حاضر به بستر اصلی اهداف نظامی ناتو تبدیل شده است، نیروهای این سازمان به‌طور همزمان عملیات و ماموریت‌های نظامی و امنیتی خود را در کشورهایی مانند افغانستان، پاکستان و عراق پیگیری کرده و در چارچوب یک ابزار سازمان یافته نظامی در جهت راهبردهای عمومی غرب و به ویژه آمریکا، به فعالیت خود ادامه می‌دهند.
 کارکردهای ناتو در گفتمان امنیت محور
پس از شکل گیری جهان دو قطبی و آغاز دوران جنگ سرد، ناتو به عنوان نوک پیکان تقابل نظامی و امنیتی با ابرقدرت شرقی و اقمار آن، پایه ریزی و سازماندهی شد. پیمان آتلانتیک شمالی که در سال 1949به امضای 10 کشور اروپای غربی به علاوه کانادا و آمریکا رسید، بستر تأسیس سازمانی را فراهم کرد که به عنوان بزرگ‌ترین پیمان امنیت جمعی در نظام بین‌الملل شناخته می‌شد.
به گمان بسیاری از ناظران، فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به عنوان بزرگ‌ترین تهدید در برابر دنیای سرمایه داری غرب، فلسفه وجودی ناتو را زیر سؤال می‌برد. در چنین شرایطی این سازمان با چالشی همچون بحران هویت در نظام بین‌الملل جدید روبرو شد، اما با توجه به کارکردهایی که در شرایط جدید انتظار می‌رفت، کشورهای غربی بر سر احیا و تقویت ناتو به توافق رسیدند.
در پنجاهمین سالگرد تشکیل ناتو، دکترین راهبردی جدید به تصویب سران این سازمان نظامی و امنیتی رسید که طی آن در تشریح اهداف و وظایف این سازمان، علاوه بر مسائل امنیتی چون بازدارندگی و دفاع، موضوعاتی مانند مدیریت بحران، حقوق بشر، دموکراسی، حفاظت از نظام‌های اطلاعاتی و مواردی از این دست گنجانده شد. در این پیوند، مسئولان ناتو بر محدود نکردن عملکرد سازمان در چارچوب دفاع سرزمینی از اروپای غربی و شمال قاره آمریکا تاکید کرده و به بازتعریف مأموریتی جهانشمول برای آن پرداختند.
در تعریف جدید از وظایف، کارکردها و اهداف سازمان پیمان آتلانتیک شمالی، نقش ایالات متحده آمریکا پر رنگ‌تر از سایر اعضا بوده است.
در شرایط سقوط ابرقدرت شرقی و ابتدای شکل‌گیری نظام بین‌المللی که از سوی بسیاری به نظام سلسله مراتبی به رهبری واشنگتن موسوم شد، بسط مفهوم هژمونی و تثبیت مصداق‌های آن در نظام جدید بین المللی توسط آمریکا موجب شد تا حضور نظامی این کشور در سراسر جهان مورد توجه رهبران کاخ سفید قرار گیرد.
در سال 1991 دو گرایش فکری آمریکایی و اروپایی درباره ناتو و نقش آن پس از جنگ سرد به‌طور جدی مطرح شد. دیدگاه آمریکایی مبتنی بر حفظ سازمان و رهبری آمریکا بر آن، همراه با تغییراتی تشکیلاتی بود. در مقابل، دیدگاه اروپا به دو بینش افراطی و میانه تقسیم می‌شد که نقطه مشترک هر دو دیدگاه، تقویت موضع و توان تصمیم‌گیری اروپا در سازمان بود. در این میان، دیدگاه میانه، سیاست تقویت ترتیبات اروپایی در درون جامعه آتلانتیک شمالی را در پیش گرفت در حالی که بینش تندروی اروپایی که بیشتر وابسته به فرانسه بود، خواهان جایگزین شدن یک سازمان اروپایی صرف به جای ساختار پیشین و جدایی از آمریکا بود.
وقوع جنگ‌های بالکان و لزوم دخالت ناتو در این منطقه از دیدگاه رهبران کشورهای غربی، موجب شد تا اختلافات درونی سازمان تا مدتی در سایه تلاش برای بازگرداندن امنیت به بالکان قرار گیرد. پس از کش و قوس‌های فراوان بر سر پذیرش رهبری آمریکا در این سازمان امنیتی ـ نظامی در دهه پایانی سده گذشته، حادثه تروریستی 11 سپتامبر به مهمترین دستاویز واشنگتن بدل شد تا در راستای تثبیت نقش رهبری جهانی واشنگتن و مقابله با تمامی تهدیداتی که در برابر ایفا و استقرار چنین نقشی قرار می‌گرفت، به اهداف خود در رهبری ناتو دست یابد.
تاکید بر مبارزه با تهدیدی با عنوان تروریسم جهانی در زمان حاضر، جامه هویتی جدیدی بر اندام ناتو پوشاند و پس از حوادث 11 سپتامبر، ایفای نقش بزرگترین قربانی تروریسم، موجب بیشترین استفاده‌های ابزاری از ناتو از سوی آمریکا بوده است.
کارنامه ناتو
پیمان آتلانتیک شمالی اگرچه به صورت اعلانی بر اساس عملی کردن اندیشه دفاع جمعی در میان قدرت‌های غربی شکل گرفته است، اما از زمان تاسیس تاکنون، به ابزاری برای پیگیری اهداف سیاسی در محدوده‌ای خارج از گستره ایجاد تهدیدهای نظامی و امنیتی برای اعضای ناتو تبدیل شده است. ناتو با شعار همبستگی آتلانتیک، در جنگ استعماری الجزایر در کنار فرانسه قرار گرفت، زمینه‌های سقوط دولت مستقل و قانونی کنگو را فراهم آورد و با پشتیبانی نظامی از پرتغال، جنبش‌های‌ آزادیبخش ملی در موزامبیک، گینه بیسائو و آنگولا را سرکوب کرد.
در سال 1956، انگلستان و فرانسه با حمایت ناتو به مصر حمله کردند تا به اولین تجربه هجوم نظامی به یک کشور اسلامی-عربی در شمال آفریقا دست یابند.
مداخله نظامی در کشور آفریقایی زئیر، دخالت آشکار دیگری از سوی ناتو در امور قاره سیاه بود که در قالب دکترین جدید گسترش دایره فعالیت پیمان آتلانتیک شمالی آفریقا صورت گرفت.
اولین ماموریت جدی ناتو در دوران پس از جنگ سرد، ورود به صحنه درگیری‌های نظامی بالکان بود. در جریان نسل کشی در دهه 90 میلادی که به قتل عام بیش از 8000 تن از مسلمانان در بالکان منجر شد، ناتو با ادعای جلوگیری از نسل کشی و بازگرداندن ثبات و امنیت، عملیات نظامی خود را آغاز کرد اما حوادث بوسنی و پس از آن کوزوو، نشان داد که انگیزه‌ای جز اهداف و منافع سیاسی ـ امنیتی و جلوگیری از بازگشت قدرت نوظهوری چون روسیه به عرصه معادلات قدرت در شرق اروپا پای نیروهای ناتو را به بالکان نکشانده است.
 تداوم مداخلات
پس از شرکت موثر نیروهای ناتو در حمله به افغانستان به رهبری آمریکا در شرایط کنونی، لیبی به مهمترین محمل فعالیت‌های نظامی نیروهای این سازمان تبدیل شده است. در چارچوب شعارهای حقوق بشری غرب، جلوگیری از کشتار غیرنظامیان توسط دولت طرابلس در درگیری‌های داخلی، توجیهی برای استفاده از بمب‌های اورانیومی است که ماه‌هاست از جنگنده‌های هوایی ناتو بر طرابلس فرود می‌آید.
هرچند مسئولان ناتو اظهارات مقامهای رژیم قذافی را در زمینه کشته شدن نزدیک به 5000 نفر در حملات ناتو، غیرواقعی و نادرست می‌خوانند، اما شواهد موجود حاکی از این مساله است که از اسفند ماه سال گذشته تاکنون بیش از 900 غیرنظامی در حملات ناتو جان خود را از دست داده اند.
کارنامه ناتو در افغانستان چندان درخشان‌تر از لیبی نبوده است. چندی پیش اسنادی از سوی سایت «ویکی لیکس» منتشر شد و از طریق روزنامه‌های مشهور «گاردین» انگلیس، «نیویورک تایمز» آمریکا و «اشپیگل» آلمان انعکاس یافت که نشانگر کشتار وسیع غیرنظامیان در افغانستان توسط نیروهای ناتو به رهبری آمریکا بود.
یکی از نمونه‌های کشتار نیروهای این سازمان، مربوط به بمباران هوایی منازل مسکونی در استان «هلمند» افغانستان در اوایل ماه ژوئن بود که اعتراض شدید حامد کرزی رئیس‌جمهوری این کشور، را به دنبال داشت. وی ضمن اعلان درخواست دولت افغانستان مبنی بر توقف عملیات هوایی بر فراز مناطق مسکونی، تهدید کرد که اگر حملات همچنان ادامه یابد، نیروهای خارجی که با ادعای جنگ با تروریسم به افغانستان آمده‌اند، به عنوان نیروهای اشغالگر شناخته خواهند شد.
تسری حوزه کشتار و ویرانگری نیروهای ناتو به مناطق شمالی پاکستان، خشم عمومی و نارضایتی فراوانی را در این کشور نیز به دنبال داشته است. در حالی که مردم پاکستان با انتقاد از سکوت مقامات این کشور در برابر عملیات نظامی نیروهای ناتو، خواهان واکنش مناسب به تجاوزگری این نیروها هستند، نقض حریم هوایی پاکستان به امری عادی برای بالگردها و جنگنده‌های ناتو تبدیل شده است.
علاوه بر حضور رسمی ناتو در افغانستان و عملیات نظامی علیه دولت قذافی، فعالیت نیروهای این سازمان در عراق در پوشش آموزش نیروهای نظامی و امنیتی بومی نشانگر گستره وسیع مداخله جهانی غرب با بازوی نظامی خود در راستای اهداف و برنامه‌های مشخصی است که جز مفهوم «نو استعمارگری»، چیزی را در ذهن تداعی نمی‌کند.      ادامه دارد...

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات