تاریخ انتشار : ۱۹ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۹:۲۱  ، 
کد خبر : ۲۲۳۶۹۱
دین، شبهات، پاسخها

اخلاق لیبرال، پارادوکس با دین


شبهاتی پیرامون دین و اخلاق
شبهه اول: استقلال اخلاق از دین: یکی از شبهات اساسی مخالفان دین، ادعای استقلال و تباین اخلاق از دین و خداباوری است. استقلال گرایان مدعی‌اند که بشر می‌تواند کاملا انسان اخلاق‌گرا باشد و در تبیین و اثبات اصول ارزشی و اخلاقی، به دین و وجود خدا نیازی ندارد. کانت، معتقد بود که برای شناخت اخلاق، عقل عملی و وجدان کفایت می کند.(1)‏
تحلیل و بررسی
دین، عقلانیت و معنابخشی به اصول اخلاقی: اگر مقصود از استقلال، استقلال کامل و به نوعی تباین باشد، به این معنی که اصلا دین هیچ حکم و اثری مفید و اخلاقی ارائه نداده است که عقل و سرشت انسان پیشاپیش به آن دست نیافته باشد. این مدعایی بیش نیست چراکه درباره فعل اخلاقی ملاکات مختلفی ارائه شده است. مکتب "غایت گرایانه"، ملاک اخلاقی را در آثار و نتایج فعل می‌جوید که نفع آن به شخص یا دیگران عائد می‌شود.(2) بر این اساس ملاک فعل اخلاقی را "لذت"، "نفع و سود"، "معرفت"، "قدرت" و "کمالات" خود شخص تشکیل می‌دهد. دومین مکتب "وظیفه گرایانه" است. این مکتب ملاک فعل اخلاقی را نه در نفع برآمده بر انسان‌ها، بلکه در خود فعل جستجو می‌کند و بر این اعتقاد است که ذات فعل واجد ملاک فعل اخلاقی است. ‏
در نقد دو مکتب فوق باید عنوان داشت که: ادعاهای فوق فی‌الجمله صحیح است بدین معنا که در تحلیل ملاک فعل اخلاقی باید به منافع دیگران، همچنین مصلحت فعل توجه داشت و با نگاه نخستین و ظاهری، عدم ارتباط مکاتب فوق با دین روشن می‌شود. آنها هیچ نیازی در توجیه اعمال اخلاقی خود به دین ندارند. اما نکته اساسی اینکه برخی از اصول اخلاقی مانند ایثار، فداکاری و از خود گذشتن در راه مردم و وطن، مقاومت و ایستادگی در برابر دشمن خارجی و تقدیم جان خود که بعضا توسط سربازان در جنگها ظاهر می‌شود و ...،‌با مکاتب فوق تبیین ناپذیر است، مکاتب اخلاقی مادی که دین و خداوند را در تبیین اخلاق نادیده می‌انگارند، با کدام ملاک و معیار، مقاوت تا آخرین لحظه زندگی در برابر دشمن را تجویز و اخلاقی می‌دانند؟ ‏
تقوم و برپایی و قیام بعض اصول اخلاقی به اعتقاد به دین و خداوند مورد توجه و تاکید بعضی متالهان غربی و اسلامی قرار گرفته است. رونالد م. گریم در مقاله "اخلاق و دین" در دایره المعارف دین در این‌باره می‌نویسد: "دسته سومی از فیلسوفان بر این نکته پای می فشرند که آرای متافیزیکی و دینی مختلف در تعلیل و تبیین و توجیه تعهدات به زندگی اخلاقی، نقش بسزایی دارند. این صاحبان فکر استدلال می‌کنند که بدون حداقل پاره ای مبانی متافیزیکی یا دینی، تلاش اخلاقی بی معنا است". (3) کانت از نمایندگان برجسته نظریه فوق می باشد.(4)‏
شهید مطهری در تقریر مدعای فوق می نویسد: "خداشناسی سنگ اول آدمیت است، انسانیت و آدمیت و اخلاق بدون شناختن خدا معنا ندارد، یعنی هیچ امر معنوی بدون این سلسله معنویات پایش به میان آید، معنا ندارد... وقتی که پایه ای در روح بشر نباشد چرا انسانیت؟ به من چه مربوط؟ آن انسان در مقابل من مثل درخت یا گوسفند است... اگر ایمان نباشد [اخلاق] مثل اسکناسی است که پشتوانه نداشته باشد".(مرتضی مطهری، فلسفه اخلاق، صص 279،286،290؛ و نیز: مرتضی مطهری، "خورشید دین هرگز غروب نخواهد کرد"، امدادهای غیبی، ص48)
استاد مطهری در موضع دیگر در تعلیل مدعا می‌گوید: "تمام آنها [اخلاقیات] مغایر با اصل منفعت پرستی است و التزام به هر یک از اینها، مستلزم تحمل یک نوع محرومیت مادی است ، آدمی باید دلیلی داشته باشد که رضایت به یک محرومیت بدهد، آن‌گاه رضایت می دهد که محرومیت را محرومیت نداند، این جهت آن‌گاه میسر است که به ارزش معنویت پی‌برده و لذت آن را چشیده باشد... بشر واقعا دو راه بیشتر ندارد یا باید خودپرست و منفعت پرست باشد و به هیچ محرومیتی تسلیم نشود و یا باید خداپرست باشد و محرومیت هایی را که به عنوان اخلاق محتمل می شود محرومیت نشمارد و لااقل جبران شده خود بداند".(بیست گفتار، ص190)
شاید اینجا به عنوان توجیه گفته شود که مبنا و الزام کننده انسانهای مادی بسوی عمل اخلاقی مانند ایثار، حالت های احساسی و عواطف است، مثلا دلش برای مظلومی می سوزد. در نقد آن باید گفت که حکم احساس و عواطف غیر از حکم عقل و منطق است. اگر انسان از احسان و کمک خود هیچ نفعی نبرد، بلکه به نوعی متحمل ضرر مادی یا جسمی گردد، عقل و منطق حکم فوق را برنمی‌تابد. استاد مصباح یزدی در این رابطه می‌فرمایند: "بر اساس منطق عقلی موجه نیست که کسی منافع خود را فدای دیگران کند. ارزش ایثار از کجا نشات می گیرد؟ از اینکه یک انسانی از منافع و حتی حیات خود به نفع دیگران بگذرد، بر اساس کدام منطق عقلی می توان چنین کاری را تصحیح کرد؟ یعنی اگر ما باشیم و عقلمان و بینش مادیمان و معتقد باشیم که غیر از عالم دنیا عالم دیگری نیست و غیر از بدن حقیقتی نیست، روح هم حالتی است از بدن و عرضی از اعراض بدن، یک چنین انسانی بر اساس منطق انسانی باید تنها توجیهش این باشد که هرچه بیشتر از زندگی خود لذت ببرد".(دروس فلسفه اخلاق، ص202)
2.ب- دین و شناسایی اصول اخلاقی
بعد از اثبات این نکته که عقلانیت موجه بود بعضی قضایای اخلاقی به وحی و دین برمی گردد، نوبت به مسئله دوم یعنی کارکرد دین و پیامبران در شناسایی و پشتیبانی از اصول اخلاقی می رسد. در این‌باره باید گفت که برحسب اصل "حسن و قبح عقلی" که امامیه و معتزله از آن حمایت می کنند انسانها پیش از دین و وحی فی الجمله بر تشخیص و شناسایی حسن و قبح ملاکها قادر هستند؛ مثلا عدالت، نیکو و ظلم، بد و شر است و در شناسایی آن عقل نیازی به دین ندارد. این روایت شریف به نقش عقل چنین تاکید می کند: "و عرفوا به [العقل] الحسن من القبیح".(محدث کلینی، الکافی، ج1، کتاب العقل، ص29)
لکن نکته اساسی اینکه اصل فوق دلیل بر استقلال انسان از دین در عرصه شناسایی همه ملاکهای افعال اخلاقی نیست، برای اینکه اولا قلمرو عقل در احکام کلی است و نمی تواند در تطبیق کلیات بر جزئیات در همه موارد و به‌طور قاطع تعیین مصداق کند. تعیین مصداق مثلا اینکه مقتضای عدالت و اخلاق در معامله ربوی، در تقسیم ارث و قصاص چیست؟ از عهده عقل خارج است. پس در تعیین مصداق قواعد عقلی اخلاقی به دِین و وحی نیاز است. به تقریر فلسفی، تعیین مصداق قاعده اخلاقی به عقل عملی مربوط می شود و عقل عملی انسانها با احساسات باطنی فعل (قوه شهویه و غضبیه) آمیخته است و قوه ناطقه آن بالقوه و یا کمال نیافته است، لذا نیاز به دین تا کمال قوه ناطقه و غلبه بر احساسات در انسان همیشگی است. (ر.ک: سید محمد حسین طباطبایی، تفسیر المیزان، ج2، ص148)
بر این اساس عقل می تواند برخی اصول اخلاقی را خود شناسایی کرده و در برخی دیگر از دین کمک جوید. عقل انسان به دلیل آمیختگی با احساسات و کرانمندی آن، چه بسا در تشخیص حسن و قبح و سره از ناسره دچار اشتباه شود که دین آن را شفاف می کند. مثال بارز آن مسئله جنگ و صلح است. قرآن دراین‌باره می فرماید: "کتب علیکم القتال و هو کره لکم و عسی ان تکرهو شیئا و هو خیر لکم و عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم و الله یعلم و انتم لا تعلمون".(سوره مبارکه بقره، آیه 216)
پی‌نوشتهادر دفتر روزنامه موجود است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات