حامد بزرگی
معمولا در مقطع وقوع یک انقلاب با پارامترهای مردمی، نیروهای مبارزهکننده، دارای یک هدف واحد و البته دشمن یکسان هستند که به تبع شرایط و التهابات این برهه تعیینکننده، اختلافات را به حداقل ممکن میرساند. در ادبیات جزییتر، آنها سعی میکنند در راستای رسیدگی به اهداف خود، برخی اختلافنظرهای میان خود را نادیده بگیرند و به دفع خطر بزرگتر همت گمارند.
انقلاب اسلامی ایران در سال 57 نیز از این قاعده مستثنا نبود. سه گروه مبارز، یعنی نیروهای مذهبی و روحانیت، نیروهای موسوم به ملیگرا و همچنین گروههایی که تحت تاثیر اندیشههای چپ، حول ایده کانونی «نه شاه» گرد آمده بودند که با پیروزی انقلاب، خود را در شرایط جدیدی یافتند. آیتالله هاشمیرفسنجانی با اشاره به دیدگاه امام(ره) در سال ابتدای انقلاب تاکید دارد که بنا نبود روحانیت، وارد عرصه اجرایی شود و در ضمن تجربه آن را هم نداشت. با این حال روندی که پس از رویکار آمدن دولت موقت طی شد، آنها را به حضور در این عرصه ترغیب کرد.
با این حساب، در وهله اول پس از سقوط شاه و به قدرت رسیدن انقلابیون به رهبری امام (ره)، نگاهها به سوی یکی دیگر از گروههای مبارز علیه شاه جلب شد که دارای نیروهای باتجربه برای اداره امور اجرایی بود. نهضت آزادی و جریان ملی - مذهبی به همراه چند عضو جبهه ملی، در ساختار اداری رژیم گذشته، تجربیاتی داشتند. هرچند، رفتن به زندان در مقاطع مختلف و کنترل دستگاه امنیتی وقت بر آنها، اجازه فعالیت در سطوح بالا را به این گروههای دارای مشی آرام و اصلاحطلب نداده بود.
به طور طبیعی در فضای آزاد پس از وقوع انقلاب، همه گروهها و جریانات مبارز علاقهمند به ایفای نقش و بیان نظرات خود هستند. همین موضوع سبب شد تا طوفانی از مباحث فکری و عقیدتی در فضای سیاسی جامعه به راه بیفتد و هر جریانی، بنیانهای فکری خود را یگانه راه حرکت به سوی توسعه و ساخت کشوری توسعهیافته قلمداد کند. گروههای چپ و زیرشاخههای آنها به یک شکل، جریانات مذهبی و روحانیت به یک صورت و نحلههای فکری ملی به شکل دیگری در فضای جدید، به ارایه گفتمان پرداختند.
فضایی که اگرچه با تندرویهایی همراه بود اما اینکه همه طرفین، اصل گفتوگو و اقناع گروه غیرهمفکر را پذیرفته بودند، یک گام به جلو تلقی میشد. آنها همگی جزو گروههای مبارز بودند هرچند سهم مساوی در این عرصه نداشتند اما تلاش این بود، که فضا به سمت یادآوری اینکه، چه کسی سهم بیشتری در سقوط شاه دارد، سوق پیدا نکند.
به هر تقدیر با تسخیر سفارت آمریکا در تهران توسط دانشجویان مسلمان پیرو خط امام (ره) و تنشهایی که میان دولت موقت مرحوم مهندس بازرگان با برخی جریانات انقلابی پدید آمد، ادامه فعالیت برای دولت موقت امکانپذیر نبود و آنها به ناچار، استعفای ناگزیر خود را روی میز رهبر فقید انقلاب قرار دادند. برخی گروههای چپگرا نیز درباره آنچه بنا بود اتفاق بیفتد، با گروههای مذهبی به اختلاف رسیدند و حرکتهای مسلحانه، جریاناتی چون مجاهدین خلق و گروههای مسلح دیگر، آرایش به هم ریخته و مشوش سیاسی سالهای ابتدای انقلاب را وارد فاز تازهای کرد.
آرایشی که با اتفاقات پس از آن، هیچگاه مجال شکلگیری نیافت و برخی اجزای آن حذف شده یا در زمره مخالفان وضع موجود درآمدند. اولین دوره انتخابات ریاستجمهوری در چنین شرایطی برگزار شد و بهرغم حاشیهنشینی گروههای روشنفکر مذهبی، به پیروزی قاطع کاندیدایی از دل جریان روشنفکری دینی انجامید.
به واقع در اولین صفبندی جدی سیاسی و در حالیکه حزب جمهوری اسلامی به عنوان مرکز تجمع نیروهای مذهبی انقلابی نیز فعالیتهای جدی را آغاز کرده بود، این ابولحسن بنیصدر بود که راهی ساختمان ریاستجمهوری شد. مجلس اول نیز با ترکیبی از همه جریانات همچنان معتقد یا پوزیسیون منتقد تشکیل شد و جریانات چپ، به طور کلی حذف شدند. به بیان دیگر، وقتی قرار بر این میشود که در مدت کوتاهی پس از یک انقلاب مردمی در یک کشور حوزه پیرامونی (جهان سوم)، انتخابات پارلمانی برگزار شود، بدون شک پیشبینی اکثر قریب به اتفاق تحلیلگران درباره نتایج آن این خواهد بود که گروههایی که از پیشگامان انقلاب و استخوان خردکردههای آن هستند، در پیشانی انتخاب عمومی قرار خواهند گرفت. مجلس اول نیز در چنین شرایطی از شکلگیری قطبهای سیاسی، تشکیل شد و در آن، توجه به خواستههای متکثر موکلان از وکلا، دیده میشود.
با این حال در گام اول، از نخستوزیرشدن محمدعلی رجایی و عدم تمایل به دیگر گزینههای معرفی شده توسط ابوالحسن بنیصدر، به عنوان برد گروه انقلابی و مستظهر به علاقه به مستضعفین یاد شد. این در حالی است که در فهرست رییسجمهور برای گزینههای نخستوزیری، نامهایی چون محمدکاظم موسویبجنوردی، حسن حبیبی، مصطفی چمران، احمد سلامتیان و مصطفی میرسلیم به چشم میخورد.
دو قطبی چپ و راست
تصویب طرح عدم کفایت سیاسی بنیصدر پس از عزل از فرماندهی کل قوا، آغاز جنگ ایران و عراق، مواجه شدن با موج ترورهای ابتدای دهه 60 و دخالت در موضوع گروگانهای سفارت اشغالشده آمریکا به دستور امام (ره)، فضا را به سمتی برد که تقریبا، شکلگیری قطبهای سیاسی هنوز متولد نشده به کما رفت.
ماجرای انفجار مقر حزب جمهوری اسلامی هم، روند شکلگیری اولین حزب برخاسته از انقلاب را قطع کرد و کار حزبی هم به تبع آن، روندی کجدار و مریز به خود گرفت. فضای سیاسی در چنین معادلهای، دیگر شباهتی به فضای پیش از انتخابات مجلس و ریاستجمهوری اول نداشت. گروههای ملیـمذهبی که در دو سال آخر مجلس اول به لابیهای پیش از آغاز صحن علنی گروههای انقلابی معترض بودند تقریبا از انتخابات مجلس دوم کنار رفتند و گروههای طرفدار بنیصدر هم شرایط مشابهی پیدا کردند.
این دیدگاه وجود دارد که باور اصلی این بود که وقتی جامعه روحانیت مبارز، حزب جمهوری اسلامی، جامعه مدرسین حوزه علمیه قم، سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی، انجمن اسلامی معلمان و دفتر تحکیم وحدت، پرچمداران فضای سیاسی و به تبع آن، انتخابات باشند فضای تنشهای قبل را تجربه نخواهد کرد اما مسایلی دیگر آرامآرام اختلاف دیدگاه میان مجلسنشینان را نشان داد.
کاندیداهایی که با حمایت گروههایی چون جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به عنوان نماینده مجلس وارد شده بودند، گرایش سنتی به فقه داشته و در سوی مقابل، برخی دیگر از کاندیداهای این تشکل، به فقه پویا و اجتهاد ملتزم بودند و آن را برای پیشبرد امور ضروری میدانستند. طرفداری از مالکیت خصوصی و گرایش به اقتصاد دولتی هم از دیگر مباحث محل اختلاف بود. بدینسان، مجمع روحانیون مبارز با انشعاب از جامعه روحانیت تشکیل شد
انشعاب در جامعه روحانیت مبارز و تشکیل مجمع روحانیون مبارز و انتقادات از عملکرد جناح راست، فضای سیاسی را تا حدود زیادی در اختیار کاندیداهای موسوم به خط امام(ره) قرار داد و این بار به شکل جدیتر از گذشته، نوعی دو قطبی شکل گرفت.
مجمع روحانیون مبارز که با موضعگیری صریح امام درباره «اسلام آمریکایی» فضای مساعدتری برای فعالیت داشت در فروردین 67، بیانیهای راجع به انتخابات مجلس سوم داشت که در آن ویژگیهای نماینده مطلوب برای حضور در مجلس را تشریح کرده بود: «دفاع از محرومان و مستضعفان، پشتیبانی از نهادهای اجرایی پیرو خط امام و اقتدار دادن به مجلس.»
در واقع این سه مولفه به عنوان پارادایم مورد حمایت جناح چپ مطرح شد و به این ترتیب گروه هدف آن در جامعه نیز مشخص بود. در فهرست تهران آنها – که نماد گرایش سیاسی کشور در هر مقطعی به شمار میرفته است- نامهایی چون مرحوم حجتالاسلام توسلی، آیتالله محمد موسویخویینیها، مهدی کروبی، امامیجمارانی، حسن صانعی، جلالیخمینی، صادق خلخالی، مجید انصاری، سیدحمید روحانی، آیتالله اسدالله بیات، رسول منتجبنیا، محمدعلی ابطحی، هادی غفاری و اسدالله کیانارثی به چشم میخوردند. بقیه گروههای خط امام هم فهرستی داشتند که در آن، برخی چهرههای غیرروحانی نزدیک به جریان چپ قرار گرفته بودند و پس از اعلام نتایج دوره اول مشخص شد که جناح موسوم به راست، تنها دو یا سهکرسی در تهران را به دست آورده است.
به طور طبیعی، جناح راست به جناح بازار معروف بود و مورد حمایت اقشار نزدیک به این طبقه قرار داشت و جناح چپ با همراهی گروههایی چون دفتر تحکیم و سازمان مجاهدین انقلاب، پایگاه گستردهتری را در میان طبقه متوسط کسب کرده و رای طبقهای که «مستضعف» نامیده میشد را هم در اختیار داشتند.
هاشمی در این مجلس هم رییس شد اما براساس روش مرسوم خود، بهرغم عضویت در جامعه روحانیت مبارز، به جناح چپ خود را نزدیک نشان میداد. آرایش سیاسی چپ و راست در اوج خود قرار داشت و روحانیون، اصلیترین بازیگران این صحنه به شمار میرفتند.
با این حال بعد از رحلت امام(ره) فضای سیاسی روی دیگر خود را نشان داد و مجلس سوم در اختیار نیروهای خط امام، با شرایط تازهای مواجه بود. اگرچه آنها شیخ مهدی کروبی به عنوان یکی از چهرههای اصلی مجمع روحانیون مبارز را در راس قوه مقننه قرار داده بود اما تغییراتی در فضای سیاسی مشاهده میشد.
هاشمی از پایان جنگ و لزوم رفاه و رونق اقتصادی سخن میگفت و بر اقتصاد آزاد، روی خوش نشان میداد اما مجلس سوم، داعیهدار مبارزه با ثروتهای بادآورده و نامشروع و مبلغ روش دولت دوران جنگ بود. دولت هاشمی از چائوشسکو، رییسجمهور رومانی دعوت کرد تا به ایران بیاید و پس از بازگشت از ایران، در انقلاب آن کشور دستگیر و اعدام شد، نمایندگان مجلس از دولت سوال کردند که با چه تحلیلی از وی دعوت شد، پاسخ دولت هاشمی نیز مشخص بود: «به رابطه با جهان نیاز داریم و اقدام شما کارشکنی است.» به هر حال در این مقطع هم هاشمی میگفت که دارای طبقه اجتماعی مشخص حامیان و رای 14میلیونی است و هم مجلس سوم، خود را وارث رای 16میلیونی جامعه ایران میدانست.
از یک سو ابراهیم اصغرزاده و یدالله اسلامی، در نطقهای پیش از دستور به طور مداوم نسبت به تغییر گفتمانها توسط دولت سازندگی هشدار میدادند و در سوی مقابل دولت، اقتصاد آزاد را که سالها مورد حمایت طیف راست و جامعه روحانیت مبارز بود به جریان انداخته بودند.
در چنین فضایی انتخابات مجلس چهارم با رد صلاحیت تعدادی از نمایندگان قطب چپ اسلامی برگزار شد و مجمع روحانیون مبارز به دلیل فضای ایجادشده که آن را محدودیت در امر سیاستورزی میخواند، به حالت قهر تصمیم به کنارهگیری از فعالیت گرفت. مجلس چهارم با اکثریت راست تاسیس شد. آنها فهرستی داشتند که در بالای آن، تصاویر رهبری و آیتالله هاشمیرفسنجانی به چشم میخورد تا مشخص شود، رییسجمهور دوران سازندگی به جناح راست روی خوش نشان داده تا برنامههای خود را پیش ببرد و نیازی به حضور جناح چپ نمیبیند. کفه ترازو در دو قطبی سیاسی موجود، حالا کاملا به سمت جناح راست با پرچمداری جامعتین (عنوانی که بعدها برای جامعه روحانیت مبارز و جامعه مدرسین حوزه علمیه قم به عنوان دو گروه محوری محافظهکاران به کار گرفته شد) میل کرده بود.
وزرای نزدیک به جناح خط امام یعنی مصطفی معین، محمد فرهادی، شیخ عبدالله نوری و از همه مهمتر سیدمحمد خاتمی نیز با فشار راستهای مجلسنشین از کابینه دوم دولت سازندگی بیرون گذاشته شدند.
اما فضا آنطور که پیشبینی میشد جلو نرفت و مجلسی که قرار بود، تسهیلکننده دولت وقت باشد به سدی در برابر هاشمی بدل شد.
تولد کارگزاران
در انتخابات دوره چهارم مجلس، شورای نگهبان به ردصلاحیت برخی نمایندگان دوره سوم پرداخت و همین مساله در کنار عوامل دیگر، سبب قهر سیاسی جناح چپ شد. آنها هاشمی را در این موضوع، کمتقصیر نمیدانستند و هاشمی تکیه کرده بر راست در مقطعی احساس کرد که کاملا تنها مانده است، چراکه مجمع روحانیون مبارز، هاشمی را به سبب این رفتار در فهرست سیاه خود قرار داده بود.
در این میان آیتالله هاشمیرفسنجانی که در انتخابات مجلس چهارم، محور حذف جناح چپ بود، برگ برنده خود را رو کرد. «آیتالله» بار دیگر، نبوغ سیاسی خود را به رخ بازیگران عرصه سیاست کشید و همان کرد که بسیاری از مدیران ارشد پس از مدتی به لزوم آن پی بردند؛ ایجاد تشکیلات برای تداوم حضور در فضای سیاسی و جامعه برای دستیابی به ارکان قدرت. او همراهان تکنوکرات خود در دولت را در حزبی، متشکل کرد که بعدها «کارگزاران سازندگی» نام گرفت. گروهی که خاستگاه چپ داشت اما به تدریج و در اثر افزایش تحصیلات و تجربیات مدیریت میانی و حتی نمایندگی مجلس به سمت نوعی فنسالاری و مدرنیسم صنعتی گرایش پیدا کرده بود و به مدلهای توسعهای جهانی میاندیشید. در سوی مقابل برخی تحلیلگران نیز این گروه تازهوارد را «راستهای مدرن» میدانستند.
این تحلیلی بود که نشریه «عصر ما» ارگان سازمان مجاهدین انقلاب در سال 74 به آن رسیده بود. مدلی که در بخش انتهایی این نوشتار، به طور جدیتری مورد واکاوی قرار میگیرد. با ظهور کارگزاران، فضای سیاسی کشور سهقطبی شد. جریان خط امام کمی پیش از انتخابات مجلس چهارم فعال شد و راست سنتی نیز به آرای سنتی خود دلخوش داشت.
برخی تحلیلگران با نظر به سیر تطور کارگزاران معتقدند که هاشمیرفسنجانی هیچگاه این باور را به ذهن خود راه نداده بود که حزب وی بخواهد در ائتلافی با راست سنتی همسو شود چه اینکه فلسفه وجودی کارگزاران، رقابت با راست برای تحقق آمال رییس معنوی خود برای توسعه ایران بود. با این حال، آقای سیاستمدار باز هم از روش خود استفاده کرد و اعلام کرد که کارگزاران، بنای رقابت با فهرست جامعه روحانیت مبارز را ندارد و با آنها، فهرست ائتلافی خواهد داد.
این اتفاق به دلایلی رخ نداد؛ دلایلی که آیتالله هاشمیرفسنجانی در گفتوگویی با روزنامه کیهان در سال 82 از آن پرده برداشت و اخیرا، پایگاه اطلاعرسانی آیتالله هاشمیرفسنجانی آن را بازنشر داده است: «قضیه کارگزاران یکی از مواردی است که حقیقتا من در آن مظلوم هستم. خیلی هم نمیتوان روی آن حرف زد. بخشی از حرفهایم را گفتهام. ولی دانستن شما خوب است. همه چیز نشان میداد که جناح راست خودش را برای قبضه کردن همه جای کشور آماده کرده است. آنها آخرینبار حالت انتقادی گرفته بودند که اگر ناراضی از دولت هست، چیزی نصیب آنها نشود. همان کاری را که آقای توکلی کرده بود، یک مقدار نرمتر در مجلس عمل میکردند. این طرفیها و افراد معتدل هم نگران بودند که بعد از دولت من چه میشود.
تلاش کردند که من بمانم اما قبول نکردم. انتخابات مجلس پنجم که میخواست انجام شود – مثل همیشه و نه این دفعه به صورت استثنایی- در جامعه روحانیت مبارز گفتم که باید حالت پدری را که امام میخواست، داشته باشیم و حفظ کنیم و فهرست تهران را ترکیبی از نیروهای انقلاب بدهیم و از هر جناحی در آن باشند.
خیلی هم روی این بحث کردیم. همین بحث در جریان بود که بخشی از دولت من –همینهایی که بعدا کارگزاران شدند- به ما اطلاع دادند که بنا دارند در انتخابات فهرست بدهند.»
اینکه چرا این اتفاق رخ نداد نیز از سوی آقای هاشمی اینگونه روایت میشود: «آقای دکتر حبیبی {معاون اول دولت سازندگی و دولت اول اصلاحات} پیش من آمد و گفت که اینها میخواهند فهرست بدهند. مناسب نیست که شما در جامعه روحانیت باشید و دولت شما فهرست دیگری بدهد.
کاری کنید که اینها فهرست ندهند و راضی شوند. من حرف آنها را در جلسه جامعه روحانیت مبارز مطرح کردم. آنها اول مخالف بودند که ترکیبی بدهند و گفتند ما کسانی را که قبول داریم، تایید میکنیم و فهرست میدهیم. این تهدید که از طرف کارگزاران آمد، قبول کردند که ترکیبی باشد.
آنها میگفتند ۱۵ به ۱۵، ولی نهایتا روی ۲۵ به پنج توافق شد و من به آقای حبیبی گفتم که به اینها بگو قبول کنند. چون ما این را سمبلیک میدهیم، برای اینکه در سراسر کشور همین حالت باشد و حالت جدایی نباشد و ترکیبی باشد. پنج نفر را هم در شورای مرکزی جامعه روحانیت انتخاب کردیم. افراد معتدلی از آن جناح بودند. در همین ایام والده من فوت کردند و نمیرسیدم که به جلسات آنها بروم. یک روز آقای ناطقنوری آمد و گفت گروههای همسوی ما، قبول نمیکنند که آنها در فهرست ما باشند.
گفتم که ما به اینجا رسیده بودیم. گفت: پس خودت به جلسه جامعه بیا تا بحث کنیم. گفتم روحیه بحث را ندارم. پیش رهبری بروید و هر چه ایشان گفتند، میپذیریم. داوری را به رهبری دادیم. من قبلا با رهبری صحبت کرده بودم. در اینجا یک اختلافنظری بین من و آیتالله خامنهای بود. ایشان از زاویه اینکه رقابتها خیلی جدی باشد تا مردم بیشتر پای صندوق بیایند، به انتخابات نگاه میکردند. من با دید اینکه اولا رای روحانیت کم نشود، موافق آن کار نبودم. چون اگر رای روحانیت کم میشد، یک شکست بود و ثانیا بین ما تفرقه نیفتد. من از این دید نگاه میکردم. استدلالهایمان را کرده بودیم.»
نگارنده در برخی جلسات و گفتوگوهای شخصی با فعالان سیاسی اصلاحطلب، از آنها به کرات شنیده است که در مقطع بعد از مجلس چهارم، مسوولان عالیرتبه نظام هم به این نتیجه رسیده بودند که از یک سو تکصدایی و جولان همهجانبه جناح راست در غیاب چپ، فضای امید و نشاط سیاسی را از کشور خواهد گرفت و از سوی دیگر، این تصور ایجاد شده بود که آیتاللههاشمیرفسنجانی هم به تدریج در حال گسترش قدرت خود است.
از همینرو علاقهمند به ایجاد نوعی رقابت سیاسی در راستای «بالانس» نیروهای سیاسی بودند. این موضوع در گفتوگوی هاشمی با کیهان نیز مورد اشاره قرار میگیرد آن هم در جاییکه خبرنگار این جریده میپرسد: «یعنی مقام معظم رهبری با این انشعاب موافق بودند؟» و از هاشمی پاسخ میشنود: «آقای ناطقنوری پیش آیتالله خامنهای رفت و از آنجا بیرون آمد، به من تلفن کرد و گفت که رهبری فرمودند: بگذارید آن جماعت فهرست بدهند.
ایشان سه دلیل داشتند و دو دلیل را به آقای ناطق گفتند و برای دلیل سوم گفته بودند که از آقای هاشمی بپرسید. ایشان قبلا دلیل سوم را به من گفته بودند.» به طور طبیعی سوال بعدی باید، تشریح این سه دلیل باشد و هاشمی هم آن را باز میکند: «اول اینکه میگفتند آنها رای نمیآورند. بالاخره اینها در دولت هستند. مردم اینها را مسوول میدانند و نارضایتیهایی که هست، تا حدودی به پای اینهاست. یعنی اینها در دولت و قدرت هستند و وقتی میخواهند رای بگیرند، مردم به اینها رای نمیدهند. دوم اینکه انتخابات گرمتر میشود و جمعیت زیادتری میآیند.
سوم اینکه شما هم روی عقیده خودتان رای میدهید. من هم طبق معمول وقتی که ایشان نظر دادند، قبول کردم و گفتم که فهرست بدهند. چند روز در دولت بودم که دیدم اینها دارند بیانیه را امضا میکنند. از همانجا به رهبری تلفن کردم و گفتم که اینها دارند امضا میکنند و من آخرین حرف را به شما میزنم. من مخالف هستم. یکی از ادله من این بود که در بیرون القا خواهد شد که ریشه این اختلاف بین من و شماست.
من و شما که اختلافی نداریم و این مربوط به خودشان است. خوب است که شما بپذیرید آن پنج نفر باشند. ایشان گفتند مگر ۲۷۰ نفر به مجلس نمیروند. گفتم: چرا، میروند. ولی این عوارض را دارد. ایشان گفتند: خیر این طرف بیشتر است و بگذارید بشود.»
رییس فعلی مجمع تشخیص مصلحت نظام باز هم از دودلی خود برای ارایه فهرست مستقل توسط کارگزاران سخن میگوید اما به این موضوع تن میدهد: «باز فرصت دیگری هم پیش آمد و من دوباره خواستم که ایشان قبول کنند فهرست مشترک باشد و آن موقعی بود که اینها دو بیانیه دادند که در جامعه خیلی پیچید و بیانیه آنها حالت مقبولی گرفت. آیتالله خامنهای گفتندکه وزرا حق ندارند نامزد بدهند و معاونان میتوانند.
چون وزرا از مجلس رای گرفتند، معنا ندارد که خودشان وکیلساز شوند. شبی که برای افطار میهمان رهبری بودیم، بحث کردیم و ایشان همان حرف را زدند. ساعت ۹ شب کارگزاران پیش من آمدند و گفتند که ما احساس میکنیم رهبری راضی نیستند که ما بیاییم. این استدلال را قبول نداشتند که وزیر نیاید و معاون رییسجمهور بیاید. گفتند چون ایشان راضی نیستند، برای خودمان مباح نمیدانیم و خوب است که منصرف شویم. گفتم: بهانه خوبی است. همان شب به رهبری تلفن کردم و گفتم که اینها میگویند: ما احساس میکنیم شما راضی نیستید و اجازه بدهید که ما از رقابت بیرون برویم. ایشان گفتند بر اینها واجب است که بیایند و باید بیایند. چون ایشان با همان دید گرم کردن انتخابات نگاه میکردند. به آقای کرباسچی هم جداگانه از دفتر ایشان تلفن شده بود که شما هم باید در جمع اینها باشید. آقای کرباسچی جزو آنها بود، ولی از معاونان من نبودند. به معاونان گفته بودند و ایشان را هم اضافه کردند. شما میبینید که همه عوامل خارج از اراده من، کارگزاران را به صحنه آورد. بردار، پسر و دختر من هم جزو اینها شدند و ظاهرش این بود که به من وابسته هستند ولی خارج از خواست من، عضو شدند. خودشان خواستند و منعشان نکردم. بنابراین در داستان کارگزاران آنچه را که من نمیخواستم، شد.
کاملا به نام من تمام شد و هنوز هم خیال میکنند که مربوط به نام من است؛ البته به اعضای این حزب خوشبین هستم و مخالفتی با اشخاص ندارم و با اصل تحزب هم موافقم. میخواهم بگویم در آن مقطع برخلاف نظر و سیاست من این اتفاق افتاد.» کارگزاران سازندگی حالا خود را آماده انتخابات دور پنجم آن هم با فهرست مستقل کرده است اما به طور طبیعی، حزبی که به این سرعت و در آستانه انتخابات شکل گرفته با یک مشکل اساسی روبهروست؛ نداشتن نیروی کادر برای فهرستهای استانی. آنهایی که در ایران کار تشکیلاتی و حزبی کردهاند، به خوبی میدانند که در کشوری به پهناوری ایران، دارا بودن شاخههای قوی استانی تا چه حد در پویایی و موفقیت حزب موثر است چه اینکه گاهی با حداقل تشکیلات در استانها میتوان کرسی یا کرسیهایی از پارلمان را در اختیار گرفت که رای آن نماینده با نماینده دیگر که از تهران راهی مجلس شده، یکسان است. موسسان کارگزاران برای جبران این نقیصه، در استانها سراغ چهرههای وابسته به جریان خط امام (ره) و نیروهای مستقل رفتند و شور و مشورت با نمایندگان باسابقهتر مجلس که مخالف راست به شمار میرفتند را در دستور کار خود قرار دادند.
مجمع روحانیون مبارز همچنان بر این نکته پای میفشرد که به روند در پیش گرفتهشده توسط شورای نگهبان درخصوص بررسی صلاحیت نامزدها معترض است و آن را مخالف سیره امام و قانون اساسی میشمارد و درست به همین دلیل، قصد مشارکت در انتخابات مجلس پنجم را ندارد. بعدها، برخی فعالان سیاسی عنوان کردند که اگر مجمع با جریان جدید که بنای مقابله با موتلفه و جامعه روحانیت مبارز و بر هم زدن «قبضه» شدن قدرت در یک جناح را داشت، ائتلاف میکرد و همه ظرفیتهای خود را بسیج مینمود؛ حتما نتیجه انتخابات مجلس پنجم بهتر از آن چیزی که شد رقم میخورد. همانطور که در جریان انتخابات ریاستجمهوری هفتم، حضور مجمع روحانیون مبارز و سازمان مجاهدین انقلاب، ثمربخش شد. یکی دیگر از بخشهای قابل تامل انتخابات مجلس پنجم، تایید صلاحیت برخی اعضای نهضت آزادی ایران و شورای فعالان ملی - مذهبی بود. این جریان که پس از دولت موقت، به حاشیه رفته بود، همچنان در فضای فکری حضور داشت و جلسات متناوب هفتگی آنها، حضور در حسینیه ارشاد در مناسبتهای مختلف و فعالیتهایی از این دست، همواره آنها را به عنوان یک جریان سیاسی که دارای سلامت فکری و عملی هستند مورد توجه قرار میداد. در این میان، دیدگاهی در میان فعالان اصلاحطلب فعلی که آن انتخابات را تجربه کردهاند وجود دارد که به دلیل رد صلاحیت و همچنین عدم مشارکت رسمی جناح چپ در انتخابات مجالس چهارم و پنجم، برخی مجریان وقت که از رای نیاوردن کاندیداهای نهضت آزادی و ملی - مذهبی اطمینان کامل داشتند، تایید صلاحیت آنها به جهت رقابتی نشان دادن انتخابات را امری لازم میدانستند و از همینرو برخی اعضای نزدیک به آنها را تایید کردند.
نتایج به دست آمده خصوصا در حوزه انتخابیه تهران، بسیار تاملبرانگیز بود. فائزه هاشمیرفسنجانی که از همان آغاز راه کاندیداتوری، شعارهای وی درباره زنان در جامعه انعکاس وسیعی یافته بود، نفر دوم تهران میشود. اینجا بود که یک سوال تازه مطرح شد: «آیا جریان تازهای در کنار دو قطب دیگر سیاسی کشور کرده و حلقه نخست نزدیکان آیتالله هاشمیرفسنجانی، جریان دو سر پاره خط عالم سیاست را به یک مثلث بدل کردهاند؟» به باور تحلیلگران، آنچه در دوم خرداد 76 و پس از آن رخ داد، روی این نظریه خط بطلانی کشید چه اینکه کارگزاران سازندگی از همان ابتدا، دیدگاههایی داشتند که با دیدگاههای تحول یافته چپ، در موارد زیادی دچار همپوشانی بود و بر همین اساس، آنها یکی از سرشاخههای اصلی جریانی شدند که بعدها «اصلاحطلب» نام گرفت.