تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۰:۱۷  ، 
کد خبر : ۲۲۳۷۹۹
صادق زیباکلام:

آرایش سیاسی در فضای رقابتی شکل می‌گیرد

سولماز ایکدر مقدمه: چرا روی خوش به احزاب سیاسی به منظور فعالیت شفاف در راستای تبیین آرایش سیاسی کشور نشان داده نمی‌شود؟ آیا فرهنگ ایران احزاب را می‌پذیرد؟ آیا خط سوم (جریان سوم)، کلید خروج از انسداد سیاسی ایران است؟ برخی بر این باورند که در شرایط فعلی، امکان آنالیز فضای سیاسی دشوار‌تر از گذشته شده است و دلیل آن را در مجموعه حوادث دو سال گذشته می‌دانند. به هرحال، برای تحلیل این فضا باید به چه ابزارهایی دست یافت؟ «شرق» برای یافتن پاسخ این سوال‌ها با دکتر صادق زیباکلام گفت‌وگو کرده که در ادامه می‌آید:

* ‌این روزها می‌شنویم که افرادی،پیشنهاد تشکیل یک حزب جدید از معتدل های جریان اصولگرایی و اصلاح‌طلبی می‌دهند. این مساله اساسا مشکلی را از گره‌های بسته فعالیت سیاسی باز می‌کند؟ اینکه آرایش سیاسی به این شکل مورد دگرگونی واقع شود، چقدر در اصل موضوع یعنی لزوم وجود جناح‌بندی‌ها موثر است؟
** پیش از اینکه به مقوله ائتلاف احزاب اصولگرا و اصلاح‌طلب بپردازیم، باید بدانیم نظر حاکمیت نسبت به احزاب چیست که ضرورت این کار را پیش آورده است؟
در ایران و به‌طور مشخص‌تر در این سه دهه اخیر، اغلب جریان‌های عمده و تاثیر‌گذار در درون سیستم بودند که گناه ناکارآمدی شان را به گردن سیستم سیاسی کشور انداخته‌اند. آنها معتقد بودند و هستند که سازوکار فعلی کشور یعنی همین شراکت نصفه‌ونیمه احزاب در قدرت، برای اداره بهینه منابع و امکانات کشور ناکارآمد است و باید جایگاه احزاب به عنوان پیش زمینه‌های فعالیت سیاسی و البته تبیین آرایش سیاسی، به رسمیت شناخته شود.
از سوی دیگر جریان‌های مخالف تحزب، تقسیم‌بندی‌های از نوع اصلاح‌طلب، اصولگرا، محافظه‌کار، چپ، لیبرال و غیره را منطبق با فرهنگ غربی می‌دانند و معتقد هستند که این نوع دسته‌بندی کردن مطابقتی با جامعه اسلامی ایرانی، ندارد.
آخرین دلیلی که برای محکوم کردن اندیشه تحزب در ایران عنوان می‌شود، عدم اعتماد مردم به تحزب است. آنها معتقدند که مردم ایران به احزاب و تشکل‌ها اعتماد ندارند، زیرا احزاب اغلب وابسته به بیگانگان هستند و نتوانستند اعتماد مردم را جلب کنند یا اینکه احزاب تنها به دنبال قدرت هستند و تنها در دوران تبلیغات انتخاباتی به‌خصوص پیش از انتخابات ریاست‌جمهوری تشکیل و یا پرکار می‌شوند و پس از برگزاری انتخابات تمام وعده‌هایی که برای کسب آرا عمومی به مردم داده بودند را فراموش می‌کنند تا انتخابات بعدی.
این نگاه و این نوع قضاوت احزاب را مجبور می‌کند که به جای کار تشکیلاتی کردن به طور مداوم به دنبال اثبات خود به حاکمیت و مردم باشند. در چنین شرایطی نمی‌توان به درستی روی آنچه پیرامون احزاب می‌گذرد، از آنچه انجام می‌دهند تا آنچه درباره‌شان گفته می‌شود، اظهار نظر کرد. به طریق اولی نمی‌توان تصویر درستی از آرایش سیاسی کشور ارایه کرد و معمولا این تحلیل‌ها، با واقعیت دچار فاصله می‌شود.
* ‌اینکه با بیان برخی دلایل، راه برای ایجاد قطب‌های سیاسی در کشور و به تبع آن رسیدن به آرایش پایدار بسته شود، چقدر راه حل این موضوع است؟ با این حال همواره تاکید شده که احزاب اگر چارچوب‌ها را رعایت کنند می‌توانند به فعالیت بپردازند تا فضای سیاسی شکل بگیرد. منظور از این چارچوب‌ها چیست؟
** هر سه دلیلی که برای مخالفت با احزاب گفته می‌شود خلط مبحث است. اگر اصولگرایی به‌خصوص در طی این شش سال اخیر نتوانسته پاسخگوی نیازهای جامعه و ملت باشد نمی‌توان تئوری تحزب را غیرپاسخگو دانست. بخصوص که اصلاح‌طلبی به عنوان یک جریان پر مخاطب و پر هوادار در این چند سال امکان مشارکت چندانی در اداره جامعه نداشته است. در بهترین شرایط می‌توان اصولگرایی را غیرپاسخگو دانست و نه تحزب را. این دسته مباحث از نظر من بیشتر برای توجیه علت عدم اقبال عمومی در آستانه انتخابات مجلس پیش‌رو است که حتی خود اصولگرایان از شرایط فعلی ابراز نارضایتی می‌کنند و خواستار انتخاباتی شدن فضا هستند.
* ‌و راه‌حلی که خود جریانات سیاسی برای روشن شدن وضعیت باید به دنبال آن باشند چیست؟
** احزاب در این شرایط اولین کاری که باید بکنند این است که بدانند چرا مردم نگاه دیگری به مقوله فعالیت سیاسی دارند؟ پس از آن باید بدانند که از چه طریقی می‌توانند و باید خودشان را اصلاح کنند؟
* ‌حتی اگر راه‌حل‌هایی چون ادغام جریانات و تعیین آرایش سیاسی جدید مطرح باشد؟
** اگر راه‌حل مناسب برای احزاب، در صورت بروز هر مشکلی در نحوه اداره کشور یا عدم اقبال عمومی مردم، تشکیل حزب جدید و یا ادغام چند حزب در یکدیگر بود که باید در دموکراسی‌های غربی هر روز شاهد به وجود آمدن تشکل‌های جدیدی می‌بودیم. در حالی که در کشور‌های غربی و حتی در ژاپن و یا هند شاهد احزابی با صد‌ها سال قدمت هستیم. در این نوع دموکراسی‌ها می‌بینیم که در صورت شکست یک حزب تا مدت‌ها به دنبال علت‌یابی آن شکست و نحوه جبران آن است.
* ‌برخی جریانات رسمی، اصلاح‌طلبان را در بر هم خوردن آرایش سیاسی مقصر می‌دانند. این تقصیر تا چه حد متوجه آنهاست؟
** در اینکه جریان اصولگرایی نتوانسته است از تمام ظرفیت‌ها برای اداره کشور استفاده کند و از پس برخی مشکلات بر بیاید شکی نیست ولی نباید اصلاح‌طلبان را نیز در این شکست سهیم کنند. مگر اصلاح‌طلبان در این سال‌ها شانسی برای مشارکت در اداره جامعه داشته‌اند که امروز از شکست آنها سخن می‌گویند یا مگر شانس رقابت برابر با اصولگرایان را داشته‌اند که از عدم اقبال عمومی مردم نسبت به تحزب می‌گویند؟ این اصولگرایان هستند که اقبال عمومی را از دست داده‌اند و در برخی عرصه‌ها شکست خورده‌اند و نه اصلاح‌طلبان یا اندیشه تحزب.
* ‌در خصوص دومین دلیل مورد بحث چه می‌گویید؟ در مورد عدم تطبیق تقسیم‌بندی احزاب به چپ و راست و غیره با فرهنگ ایران؟ این یعنی آرایش سیاسی اصلا نباید شکل بگیرد؟
** متاسفانه این موضوع آنقدر تکرار شده که در ذهن بسیاری از مردم و حتی فعالان سیاسی به عنوان یک اصل صحیح جا افتاده است. می‌خواهم در این جا تصریح کنم که اصطلاحاتی از جمله چپ، راست، لیبرال، میانه رو و غیره کاملا در جامعه ما، مابه‌ازای بیرونی دارد. جریان محافظه‌کار در تمام جوامع از یک الگوی یکسان پیروی می‌کند. در ایران هم گروه‌های جناح راست یا همان جریاناتی که به اصولگرا معروف شده‌اند از همین اصل پیروی می‌کنند. اصولگرایان در هر کشوری با تغییر مخالفند و شما به روشنی می‌بینید که در طی شش سال اخیر هیچ تغییری چه در بعد اقتصادی، چه در بعد سیاسی یا فرهنگی- اجتماعی در ایران رخ نداده است. همین‌طور که می‌بینیم احزاب اصولگرای ایران با حزب جمهوری خواه آمریکا یا جناح محافظه‌کار انگلیس یا حزب دموکرات مسیحی ایتالیا تفاوتی ندارد. متعاقبا جناح چپ و یا لیبرال و یا اصلاح‌طلب هم در اکثر جوامع عملکردی یکسان دارند.
معمولا از جنبش‌های اجتماعی حمایت می‌کنند. مدافع آزادی‌های مدنی هستند و به آزادی مطبوعات معتقدند. در نتیجه می‌توان گفت از منظر تقسیم جامعه یا احزاب به گروه‌ها و دسته‌های مختلف، کشور ما تفاوتی با دیگر جوامع ندارد.
* ‌این اتهام که از سوی برخی محافل سیاسی مطرح می‌شود که وابستگی احزاب به قدرت‌های بیگانه روی اقبال عمومی مردم و سهم احزاب در قدرت سیاسی کشور تاثیر داشته است، می‌تواند به عنوان یک ملاک برای نگاه به تقسیم‌بندی سیاسی مورد توجه قرار بگیرد؟
** احزاب در ایران هیچ وابستگی به کشورهای خارجی ندارند. البته به استثنای حزب توده که به حزب کمونیست اتحاد جماهیر شوروی وابسته بود. هرچند که این وابستگی مانند وابستگی تمام احزاب کمونیست سراسر دنیا یک وابستگی ایدئولوژیک بود.دلیل دیگری که بر ضد احزاب عنوان می‌شود، این است که احزاب به دنبال خدمت به مردم نیستند، بلکه تنها به دنبال کسب قدرت هستند. این هم حرف بیهوده‌ای است. احزاب که کمیته امداد نیستند که به دنبال خدمت به مردم باشند. دلیل تشکیل احزاب، شرکت در رقابتی سالم برای کسب قدرت سیاسی است. در این صورت فضای رقابت سیاسی و آرایش سیاسی شکل می‌گیرد. در ایران هم مانند همه‌جای دنیا جریان‌های فکری به دنبال کسب قدرت سیاسی هستند حالا چه از طریق احزاب، چه از طریق اشخاص.
اساسا نباید فراموش کرد که برای خدمت‌رسانی بهتر به مردم باید احزاب به دنبال کسب قدرت باشند. از منظر تلاش برای کسب قدرت، من تفاوتی بین دولت مردان ایران با دیگر نقاط دنیا نمی‌بینم. شاید تنها می‌توان گفت دولت مردان ایران بیشتر شعار می‌دهند در حالی که کمتر عمل می‌کنند.
* ‌با در نظر گرفتن تمام این موارد پس علت تاکید برخی محافل بر لزوم تشکیل خط (جریان) سوم چیست؟ و آیا این جریان سوم در صورت تشکیل می‌تواند کلیدی باشد برای برون رفت از شرایط فعلی؟
** همان‌طور که گفتم، برخی افراد و محافل، تشکیل جریان سوم را راه‌حلی برای خروج از شرایط فعلی می‌دانند اما متاسفانه این رویکرد کارگشا نیست و البته اجرایی هم نخواهد بود. نباید برای فرار از مشکل صورت مساله را پاک کرد. اگر یک عده در زیر یک پرچم نتوانسته‌اند در اداره جامعه موفق باشند، مسلما در زیر پرچم دیگر و یا تحت عنوان دیگری هم نمی‌توانند موفق باشند. اعضای این تشکل جدید از کره ماه که بنا نیست بیایند؛ یا اصلاح‌طلب هستند و یا اصولگرا. اگر علل ضعف‌ها و شکست‌ها را به درستی نشناسیم، با هر نامی و تحت هر عنوانی دوباره و دوباره مرتکب آنها می‌شویم. مگر تغییر نام از اصولگرا به جناح راست یا رایحه خوش‌خدمت توانست در ذات آن جریان فکری تغییری ایجاد کند که امروز خط سوم بتواند تغییر بنیادینی در اصلاح‌طلبان یا اصولگرایان ایجاد کند؟
* ‌اما می‌گویند در هر دو جناح اصلاح‌طلب و اصولگرا افراد میانه رو‌تری وجود دارند که شاید اگر به جای رقابت با یکدیگر همکاری کنند، بتوانند موفق‌تر عمل کنند.
** این واقعیت غیرقابل چشم‌پوشی است که هم اصولگرایان و هم اصلاح‌طلبان یک جناح سیاسی نیستند بلکه یک طیف هستند. در هر دو طیف اصلاح‌طلب و اصولگرا هم افراد میانه‌رو‌تر دیده می‌شوند وهم افراد تند‌رو‌تر. به بیان دیگر یک سر هر دو طیف رادیکال است و سر دیگر آن میانه‌رو. اگر در آینده یک زمینه مشترک بین اصولگرایان و اصلاح‌طلبان واقع گرا و معتدل یا میانه رو فراهم شود، شاید بتوانند با یکدیگر همکاری داشته باشند، اما این امر تنها در صورتی محقق می‌شود که اصولگرایان تعقل‌گرا بتوانند در مقابل اصولگراهای رادیکال بایستند و آنها را مهار کنند.
* ‌در شرایطی که تاکنون اصلاح‌طلبان یا اصولگرایان نتوانستند حتی در بزنگاه‌هایی مانند انتخابات‌های گذشته به ائتلاف‌های درونی دست پیدا کنند. آیا می‌توان الگوی مشخصی برای رفتار سیاسی آنها در قالب یک مدل مشخص طراحی کرد؟
** نمی‌توان از یک الگوی مشخصی نام برد که احزاب در تمام انتخابات‌های گذشته از آن پیروی کرده باشند و فراموش نکنید که رفتار سیاسی در ایران خیلی هم رفتار حزبی نیست. به علت تاریخی رفتار دموکراتیک در ایران نهادینه نشده است. بنابراین نمی‌توان از احزاب انتظار داشت که مانند احزاب نیرومند کشورهای دیگر به دلیل منافع جمعی با یکدیگر ائتلاف کنند. گاهی هم نیازی به ائتلاف وجود ندارد. اگر سامانه سیاسی به درستی تعریف شود، هریک از جریانات سیاسی می‌توانند در آن نقش‌آفرینی کنند. آرایش سیاسی در چنین شرایطی شکل می‌گیرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات