* با وجود اینکه اصولگرایان در تمام انتخابات از شورای دوم به بعد، موفق بودند، چرا آنقدر در آستانه انتخابات شورای سوم به دنبال ائتلاف بودند؟ آیا در پیروزیشان شک داشتند؟
** با اینکه اصولگرایان در انتخابات مجلس هفتم و هشتم و ریاستجمهوری نهم پیروز شده بودند و کاملا احساس میکردند که از خواستههای جامعه مطلع هستند و توانایی پاسخگویی نیازهای جامعه را دارند، باز هم مصلحت خود را در هرچه بیشتر یکپارچهکردن قدرت میدیدند. تحلیل اصولگرایان در آن روزها و حتی امروز هم این بود که هرچه قدرت همگراتر بشود، حکومت کردن سادهتر است. از منظر اصولگرایان بهترین شرایط سیاسی زمانی برایشان تامین میشود که قدرت در اختیار آنان باشد.
از نظر آنان تنها در آن شرایط است که کارها در اداره کشور به درستی پیش میرود. اصولگرایان که با پیروزی در انتخابات شورای دوم توانسته بودند به سریال شکستهای انتخاباتیشان پایان بدهند و شهردار و رییسجمهور تعیین کنند، به شدت به دنبال پیروزی مطلق در انتخابات شورای سوم شهر بهخصوص در تهران بودند. به همین علت هم در ابتدا به دنبال اجماع بودند. میخواستند کمترین احتمال شکست را منتفی و حتی از ورود یک عضو غیراصولگرا هم به شورا جلوگیری کنند .
* اینها انگیزههای قوی هستند. پس چرا در نهایت نتوانستند به اجماع برسند و با فهرستهای جداگانهای آمدند؟
** اختلافات بین گروههای مختلف اصولگرا از تفاوت نظرشان پیرامون رویکردشان بهخصوص پس از پیروزی احتمالی در انتخابات شروع شد. البته اختلافاتی هم درباره اینکه چه کسانی از بین گروههای اصولگرا باید در فهرست نهایی قرار بگیرند، وجود داشت.
در ابتدا بعضی از چهرههای میانهروتر اصولگرا به دنبال ایجاد وفاق بودند. اما در نهایت اختلافات به قدری بالا گرفت که به معرفی دو فهرست جداگانه از سوی اصولگرایان انجامید؛ حامیان دولت و ائتلاف اصولگرایان.
تفاوت نوع نگاه این دو گروه به مسایل سیاسی و اجتماعی آنقدر بارز بود که بدون هیچ شکی در نهایت سرنوشتی به غیر از آنچه پیش آمد برای ایشان متصور نبود.
* انتخاب شهردار تهران جزو دلایل به وجودآورنده اختلاف بین اصولگرایان نبود؟ به هر حال در آن مقطع، احمدینژاد به عنوان رییس تازهوارد به دولت علاقهمند بود که شورای شهر، به گزینه او یعنی محمد علیآبادی رای بدهند اما اعضای شورا، محمدباقر قالیباف را ترجیح دادند.
** بله، شاید بتوان دلیل اصلی یا بزرگترین دلیل این اختلاف را شخص آقای قالیباف دانست. حامیان دولت به شدت با ادامه کار آقای قالیباف مخالف بودند و ترجیح میدادند شهردار تهران از مجموعه یاران اصلی رییس دولت انتخاب شود، در حالی که ائتلاف اصولگرایان به دنبال ابقای آقای قالیباف بودند. اکثر اعضای شاخص ائتلاف اصولگرایان که در انتخابات دور سوم هم رای آوردند، در شورای شهر دوم از حامیان آقای قالیباف بودند.
* چه اختلاف و تفاوت ساختاری یا ماهوی بین گروههای اصولگرا و همه آنها با حامیان دولت وجود دارد که هرگز نمیتوانند به اجماع برسند؟ حتی در زمان برگزاری انتخابات؟
** بخشی از این تفاوت در نحوه نگرش این گروههاست. گروههای مختلف که ذیل مجموعه اصولگرایی جمع میشوند لزوما به تمام اصول جریان اصولگرا، پایبند نیستند. این اختلافات شاید تا انتخابات مجلس ششم آنقدر وسیع نبود که جلو اجماع محافظهکاران را بگیرد اما امروز به حدی شده است که گاهی به سختی میتوان تمامشان را به عنوان اصولگرا دید و دستهبندی کرد.
* یعنی پس از حضور در ساختار قدرت، اختلافات آنها عمیقتر شد؟
** ببینید، طی این چند سال محورهای مشترکشان تحلیل رفته. شاید این موضوع یکی از خصلتهای قدرت باشد تا پیش از انتخابات شورای دوم اصولگرایان که البته آن روزها به این عنوان شناخته نمیشدند، در مقابل دشمن مشترکشان- اصلاحطلبان- ائتلاف میکردند. اما بعد از آنکه به گمان خودشان توانستند این دشمن مشترک را از صحنه رقابت حذف کنند، نقاط مشترکشان کمتر و کمتر شد؛ تا جایی که هر روز بشنویم یک گروه اصولگرا دسته دیگری را خارج از دایره اصولگرایی میداند.
ناگفته نماند اختلاف در تقسیم مناصب و مقامها و تضاد منافع هم میتواند به این اختلافات دامن بزند.
* با وجود این اختلافات بین اصولگرایان چرا اصلاحطلبان نتوانستند نتیجه بهتری از انتخابات شورای سوم بگیرند؟
** متاسفانه آنقدر نحوه اجرای انتخابات در شورای شهر سوم انتقادبرانگیز بود که اعتراض اکثر کاندیداهای اصلاحطلب، اصولگرا و مستقل را برانگیخت. تنها کاندیداهای حامی دولت بودند که با آرامش شاهد روند شمارش بودند؛ البته این موضوع نهفقط در شهر تهران که در کل کشور رخ داد اما آنچه بر سر انتخابات در تهران گذشت، مشهودتر بود و باعث ملتهب شدن فضا شد.
* اما در انتخابات ریاستجمهوری سال 84 هم اصلاحطلبان نتوانستند از اختلاف بین اصولگرایان که منجر به معرفی کردن چندین کاندیدا شد، استفاده مناسبی کنند.
** اصلاحطلبان به شدت پایبند به قاعدهبازی در هر شرایطی هستند؛ پایبندی به قانون، اعتقاد به مردمسالاری و حرمت نظر و فکر مخالف و منتقد شالوده تفکر اصلاحطلبی را تشکیل میدهد که امکان مانور اصلاحطلبان را در بسیاری از موارد میگیرد. اصلاحطلبان به دلیل خاستگاه اندیشهشان نمیتوانند از هر وسیلهای برای موفقیت و رسیدن به هدف استفاده کنند. ما نمیتوانستیم از اختلاف بین رقبا استفاده غیراخلاقی کنیم. هر حرکتی که اصلاحطلبان از آغاز تاکنون انجام دادند در چارچوب سیاستورزی اخلاقگرا جای میگیرد؛ البته موانعی که بر سر راه اصلاحطلبی در سالهای پس از 82-81 ایجاد شد، بسیار مستحکم بودند که تاثیر بسیار عمیقتری از پیروزی یا شکست در یک انتخابات داشتند.
* آیا برای یک حزب یا جناح سیاسی پیروزی در یک انتخابات با تکیه بر اختلافات درونگروهی رقیب غیراخلاقی ارزیابی میشود؟
** شاید، نه برای هر حزبی و نه در هر فرهنگی، ولی برای اصلاحطلبی که معتقد به تلاش برای اصلاح امور است، بله. ما باید با تکیه بر تواناییهای خودمان پیروز شویم، نه با استفاده از ناتواناییهای رقیب.
* برگردیم به شورا، آیا این اختلاف نظرها در شورا روی مدیریت کلانشهری مثل تهران تاثیری ندارد؟
** ما سعی کردیم که در اداره شورا و شهر تهران تنها نظرات کارشناسی را مدنظر قرار بدهیم و منافع مردم را در نظر داشته باشیم؟ البته گاهی شرایطی پیش میآمد که احساس میکردیم مسایل سیاسی یا گرایشهای گروهها در روند شورا بیتاثیر نبوده.
در بیشتر این موارد ما اصلاحطلبان مجبور میشدیم که دست به اجماع بزنیم. در اکثر موارد اجماع اصلاحطلبان شورا با حامیان آقای قالیباف بود.
* برای مثال درباره نحوه انتخاب آقای قالیباف به عنوان شهردار تهران؟
** درباره شهردار ماندن آقای قالیباف نظر کاندیداهای اصلاحطلب به ائتلاف اصولگرایان نزدیکتر بود؛ البته ما به دلایلی تنها خواستار حفظ وضع موجود بودیم، نه اینکه گزینه مناسبتری برای مدیریت شهر تهران نداشته باشیم. اما در آن شرایط باتوجه به اینکه ائتلاف اصولگرایان هم بر شهردار باقی ماندن آقای قالیباف اصرار داشتند، بین آنها و ما ائتلاف صورت گرفت. از دیگر نمونههای ائتلاف اصلاحطلبان و اصولگرایان شورا میتوان به اعتراض به دولت در نحوه پرداخت اعتبارات مترو، انتقاد ما از تلاش سیاسی دولت برای جدا کردن منطقه 20 تهران- شهرری- یا تاکید ما در شورا روی حسابرسی از شهرداری تهران بهخصوص در سالهای 82 و 83 اشاره کرد.