* آقای مهندس خیلی ممنون که دعوت ما را پذیرفتید و وقت گذاشتید. کلیت قضیه این است که مهندس سحابی بیشتر درخصوص مسایل سیاسی – تاریخی دیدگاهشان گسترش پیدا کرده است. ایشان یکسری دیدگاههای اقتصادی هم طبیعتا داشتند، بهخصوص ابتدای انقلاب که هم در مجلس تشریف داشتند، هم در سازمان برنامه و هم در شورای انقلاب. در آن مقطع ایشان یکسری دیدگاههای اقتصادی داشتند، برای ما مهم است که بدانیم در آن فضا ایشان چگونه میاندیشیدند.
در نهایت هم ببینیم چه بخشی از آن دیدگاهها قابل استفاده است برای الان یا نیست؟ با توجه به اینکه جنابعالی هم در مجلس اول تشریف داشتید و هم در هیات رییسه مجلس، اول خواهش میکنم از نحوه آشناییتان با مهندس سحابی بفرمایید، بعد درخصوص فضای مجلس آن زمان و دیدگاههای مهندس سحابی اگر نکتهای دارید و در ادامه نیز اگر اجازه بدهید، من سوالهایم را مطرح میکنم.
** متاسفانه قبل از انقلاب توفیق دیدار مهندس سحابی را نداشتم، نه در زندان و نه در بیرون از زندان. برای اینکه آن مقطعی که من در زندان بودم عمدتا در اوین، کمیته و قصر بودم و در آن زمان مهندس سحابی در عادلآباد شیراز بودند و در محیط بیرون هم همان طور که گفتم نوع فعالیت ما به نحوی نبود که دیداری با هم داشته باشیم.
بعد از انقلاب، اولین آشنایی من با مهندس سحابی در مجلس شروع شد. آقای سحابی ابتدا رییس کمیسیون برنامه و بودجه بودند و در آن مقطع من عضو کمیسیون داخله بودم. اما در سال دوم نمایندگی مجلس در همان دور اول بنا بر دلایلی که خودم هم اطلاعی ندارم آقای سحابی کمیسیونش را عوض و خود را به کمیسیون صنایع و معادن منتقل کرد. من هم از کمیسیون داخله به کمیسیون صنایع و معادن رفتم. در انتخاباتی که انجام شد، من رییس کمیسیون صنایع و معدن شدم؛ بنابراین همکاری نزدیکی را با مهندس سحابی در کمیسیون صنایع و معادن شروع کردم. در واقع شروع آشنایی و همکاری ما در کمیسیون صنایع و معادن بود، آن هم نه در حوزه فعالیت سیاسی بلکه در حوزه تخصصی صنعتی، معدنی و اقتصادی.
* آقای مهندس، در همان مقطع قانون حفاظت از صنایع تصویب شد. نقش جنابعالی یا آقای سحابی در فضای آن روز چگونه بود که آن قانون تصویب شد؟
** من باید برگردم به آن مقطع و مطالب مربوط به آن مقطع تاریخی. ولی تا جایی که یادم میآید قانون حفاظت از توسعه صنایع ایران، مصوب مجلس نبود بلکه مصوب شورای انقلاب بود.
* یکسری اصلاحات قرار شد در آن مقطع در مجلس انجام شود، شما حضور ذهن دارید؟
** من الان یادم نمیآید ولی چیزی که میتوانم درباره فضای آن زمان بگویم، حاکمیت تفکری با دو ویژگی مشخص در حوزه اقتصاد بود. یک ویژگی عبارت بود از برخورد قاطع و تند با سرمایهدارانی که در زمان رژیم شاه توانسته بودند به سرمایهای برسند.
بنابر این مصوباتی که گذشته بود، چه در شورای انقلاب و چه در مجلس (فهرست 53 نفر که در شورای انقلاب تصویب و اموال کارخانهها و واحدهای تولیدی آنها مصادره شد) همین فضا هم در مجلس ادامه پیدا کرد؛ در حوزه کشاورزی به وسیله تقسیم زمینهای کشاورزی و در حوزه صنعتی هم تداوم محدودیتها برای سرمایهدارانی که در زمان شاه ثروت اندوخته بودند، به وجود آمد.
بعد دیگری که تفکر آن زمان را میشود ترسیم کرد، تفکر دولتگرایی یا دولتسالاری است که نقطه مقابل خصوصیسازی یا حمایت از بخش خصوصی است. به خوبی یادم میآید که در کمیسیون صنایع و معادن مجلس، این تفکر، تفکری قالب بود. از جمله مرحوم مهندس سحابی و همه ما مدافع این تفکر بودیم و مصلحت اقتصاد را در این میدانستیم. اول اینکه در رژیم گذشته افرادی ثروت اندوخته بودند و چون در بسیاری از آن موارد، ارزیابی ما این بود که از طریق نامشروع و زدوبند و وابسته به رژیم شاه انجام شده یک بعد این قضیه بود و بعد دیگر اینکه برداشت ما این بود که اقتصاد دولتی به نفع توسعه کشور است و بهتر جواب میدهد و فرمانمان میکشید به آن طرف که حوزه اقتصاد دولتی را توسعه دهیم. استنباط ما هم از اصل 44 قانون اساسی همین بود. الان هم اگر بخواهیم بدون تعصب، اصل 44 را مرور کنیم، باز میبینیم که مجلس خبرگان- که این اصل 44 را تدوین کرده- گرایش به اقتصاد دولتی داشته است. پاراگراف دوم اصل 44 که نقش دولتی اقتصاد را احصا میکند، آنقدر چاق و چله است که دیگر چیز چندانی برای بخش تعاونی و خصوصی که در پاراگرافهای بعد آمده باقی نمیگذارد.
* آقای مهندس چارهای نبود یا تفکر قالب اینگونه بود یا تئوری جایگزینی وجود نداشت؟
** حدیث یا روایتی هست که میگوید «الانسان حریص علی ما منع» روشهایی که در زمان شاه انجام میشد دایما در جهت ثروتمند کردن یکسری سرمایهداران وابسته به خودشان بود و خودبهخود در این طرف ایدئولوژی جریانهای انقلابی قبل از انقلاب بود که دنبال پیروزی انقلاب بودند. آنها هم عمدتا یا جریانهای مارکسیستی بودند یا جریان مجاهدین خلق که تحتتاثیر افکار مارکسیستی قرار داشتند. در جریانهای اسلامی هم مطالبی به دست ما میرسید که تا حد زیادی تحت تاثیر جریانهای چپ آن دوره قرار داشت. مجموع اینها برآیندش این بود که کفه اقتصاد دولتی هم در قانون اساسی شورای انقلاب –که توسط مجلس خبرگان تهیه شده بود- و هم در دوره اول مجلس سنگینی میکرد که فضا به طور کلی به این طرف بود.
مرحوم مهندس سحابی هم تحتتاثیر آن فضا و آن شرایط بود (در ملاقاتی که من چند ماه پیش با ایشان داشتم خود ایشان نقل میکند که میگوید من الان به این جمعبندی رسیدم که حرفهای مرحوم بازرگان درست بود تا آن چیزی که ما فکر میکردیم). آن طرز تفکر و دیدگاه به این نتیجه رسید که کفه اقتصاد به سمت دولتی برود. مصوبات شورای انقلاب هم در جهت مصادره و محدود شدن بخش خصوصی ادامه پیدا کرد و ما هم حتی برای تدوین برنامه اول توسعه تحتتاثیر همان فکرها بودیم، بنابراین بیشتر یک برنامهریزی متمرکز در ذهنمان بود، تا یک برنامهریزی باز.
البته عامل دیگری که در اینجا تاثیر حمایتگری برای دولتسالاری داشت شروع جنگ بود و معمولا در شرایط جنگی و فوریتدار حتی در کشورهای سرمایهداری هم این اتفاق میافتد. حتی شما میبینید در انگلیس یا ژاپن هم در زمان جنگ جهانی دوم، سیستم سهمیهبندی و کوپن به اصطلاح قدرتمند شدند و دخالت دولت در تولید، توزیع و مصرف دقیقا وجود دارد، بنابراین این هم عامل مهم دیگری بود که عملا تفکر دولتی را تقویت میکرد.
* اگر حضور ذهن داشته باشید، در سال دوم به بعد که در کمیسیون صنایع و معادن تشریف داشتید، مهمترین قانون یا اقدامی که مهندس سحابی انجام داده بودند، چه بود؟
** این سوال را باید 20، 30 سال پیش میپرسیدید. الان یادم نیست.
* چون من تاریخ مذاکرات مجلس را مرور کردهام، ایشان در کمیسیون برنامه و بودجه هم تشریف داشتند و تاکید بسیار میکردند که نفت در بودجه خیلی تزریق نشود، این دیدگاهشان هنگامی هم که کمیسیون صنایع و معادن بودند هم حاکم بود؟
** اول اینکه من یک نکته را در مورد آقای سحابی بگویم که آقای مهندس سحابی به اتفاق 35 یا 36 نفر از نمایندگان دوره اول، از نظر سیاسی حساب خودشان را با اکثریت نمایندگان دوره اول جدا کرده بودند و به اصطلاح آن دوره آنها معروف شدند به عنوان جریان لیبرال در مقابل جریان حزبالله یا خط امام. معمولا در چنین شرایطی به دلیل بیاعتمادی یا بیاعتقادی که در طرفین بروز میکند نه فرد وابسته به اقلیت دستش به کار میرود و نه کاری به او ارجاع میشود. ولی مهندس سحابی درست برعکس این ماجرا بودند. میتوان گفت یکی از فعالترین افراد کمیسیون صنایع و معادن بود.
او در تمامی بحثها شرکت میکرد و در تمام بازدیدهایی که از کارخانهها و واحدهای تولید به عمل میآوردیم، حضور پیدا میکرد و این نکته برای من بسیار جالب بود که برای کسی که با سیستم قهر یا نسبت به وضع موجود معترض است و اینکه در حق او جفا میشود و حتی حاضر نیستند که به حرفهایش در حوزه سیاست گوش کنند، ولی با این حال هیچگاه در حوزه تخصصی قهر نکرد و همیشه در بحثها فعالانه شرکت میکرد و نظر میداد.
* اگر بخواهید ارزیابی اسلایدگونهای به آن زمان داشته باشید، فکر میکنید جهتگیری اقتصادی باید به چه سمتی میرفت که بهتر بود؟ البته فارغ از مسایل دولتی و خصوصی بودن که پایه قضیه به شمار میرود.
** همانطور که اشاره کردم اگر عامل جنگ –که عاملی تعیینکننده بود- را از بقیه عوامل منها کنیم و اگر آن زمان، تجربیات امروز را داشتیم (حتی خود مهندس سحابی هم) به آن صورت عمل نمیکردیم. این یک علت منطقی است که جنگ اقتصاد را به طرف نظارت و کنترل بیشتر دولتی سوق میدهد اما بقیه مسایلی که گذشت مثل بسیاری از مصادرهها و محدودیتها –که برای برخی از افراد، این اتفاق قبل از شروع جنگ رخ داد- از این عامل نشأت گرفته بود که ما به جامعهای آرمانی فکر میکردیم و تصور ما این بود که این جامعه آرمانی زمانی حاصل میشود که دولتی مقتدر در فرآیند تولید، توزیع و مصرف باید دخالت، نظارت و اعمال محدودیت کند.
در حالی که اگر آن زمان تجربیات امروز را داشتیم حتما به بخش تعاونی و به ویژه خصوصی بیشتر بها میدادیم. اما در مورد تکپایگی اقتصاد و ضرورت نجات از اقتصاد نفتی، ما مصر و جدی بودیم و امروز هم آن مواضع را صحیح میدانیم. مرحوم سحابی حساسیت زیادی روی این موضوع داشت و در اینجا لازم است که بگویم این تفکر بر کمیسیون صنایع و معادن حاکم بود. حتی برخی از اعضای کمیسیون – الان درست یادم نمیآید چه کسانی- پیشنهاد میدادند و میگفتند که ما خودمان باید کاری بکنیم و سرم نفت را که به بدن اقتصاد وصل است، بکشیم و همانطور که بعد از بریدن بند ناف، سیستم تنفسی و تغذیه درون یک بچه شکل میگیرد، ما نیز باید بگذاریم این کار صورت گیرد و مرحوم سحابی سخت روی این مساله تاکید داشت، چراکه تحتتاثیر افکار دکتر مصدق بود. افسوس که نهتنها در آن مقطع این تفکر و اندیشه عملی نشد، بلکه پس از گذر 32 سال از آن زمان، هنوز اقتصادمان بیمار است.
* فکر میکنم اکنون مناسب باشد تا ماجرای ملاقات با آقای سحابی را شرح دهید.
** بله، من در طی یک سال اخیر، سه ملاقات با مهندس سحابی داشتم، یادداشتهایم را نگاه میکردم و دیدم که 16 شهریور با ایشان ملاقاتی داشتم که البته بیشتر به قصد عیادت نزد ایشان رفته بودم. دیداری هم 30 آذر با ایشان داشتم که بعد توضیح میدهم چرا. 16 شهریور که نزد ایشان رفتم، زیاد درددل کردیم هرچند که حال ایشان چندان مساعد نبود، چراکه یک دوره طولانی در بیمارستان بستری بود و با تکیه بر عصا به دفترشان واقع در میدان هفتم تیر آمده بودند.
* میدان هفتم تیر یا میدان سپاه؟
** میدان هفتم تیر، خیابان بختیار. با اینکه حالشان مساعد نبود ولی چون موضوع بحث شیرین بود، مدتی طولانی توانستیم با هم بر سر مسایل و اتفاقاتی که بعد از انقلاب افتاده و آنچه در حال وقوع است، با هم تبادل نظر کنیم، چون خیلی وقت بود که او را ندیده بودم.
یکی از مطالبی که ایشان گفت این بود: من عمیقا بر این باور هستم که اصلاحات در کشور باید تدریجی انجام شود و به هیچوجه نباید در این زمینهها عجله کرد و میگفت، در این زمینهها من حرفهای مهندس بازرگان را عمیق و بجا یافتم. آن موقع بعضی از ما جوان بودیم و میخواستیم تندتر حرکت کنیم ولی جمعبندی الان من این است که اصلاحات را باید تدریجی و آرام جلو ببریم. یکی از نکاتی که باز ایشان تاکید میکرد، تکیه بر قانون اساسی است. میگفت، به هر حال تحولات اجتماعی که باید انجام شود اگر از قالبهای قانون اساسی بیرون بیاید حتما ما به طرف هرج و مرج خواهیم رفت و هرج و مرج به سود هیچکس نخواهد بود و کشور به آشفتگی کشیده میشود.
میگفت درست است که ما نقدها و اشکالات زیادی به قانون اساسی داریم، ولی بالاخره این قانون اساسی اصول متفاوتی دارد که باید کنار هم دیده شود. اگر اصل 110 را دارد، اصل سه هم دارد. ما در قانون اساسی هیچ مقام غیرپاسخگو نداریم. در مورد تدوین قانون اساسی شرح مفصلی دادند. حالا خلاصهای که من میتوانم بیان کنم، این است که میگفت دو تا پیشنویس برای قانون اساسی آماده شد. یکی از پیشنویسها را دکتر حبیبی و کاتوزیان و دوستانشان در پاریس تهیه کردند و یک پیشنویس هم در تهران توسط فتحالله بنیصدر، برادر ابوالحسن بنیصدر و صدر سیدجوادی آماده شد.
امام (ره) هم تاکید داشتند که زودتر تکلیف قانون اساسی روشن شود. با توجه به تاکیدی که بود این دو پیشنویس در هم ادغام شد و چیز جدیدی به وجود آمد و به دولت رفت و در دولت هم درباره آن بحث شد و بعد به شورای انقلاب رفت و شورای انقلاب هم با اصلاحاتی تصویب شد و مصوبه شورای انقلاب به امامخمینی (ره) فرستاده شد که ایشان نظر دهند. ایشان تاکید کردند که این مصوبه برای مراجع هم فرستاده شود. همین کار انجام شد.
مراجع سریعتر نظرشان را دادند ولی امامخمینی(ره) مقداری طول کشید که جواب و نظر بدهند. بعد از اینکه جواب دادند مرحوم بهشتی و بنیصدر به قم رفتند که برخی موارد را خدمت امام توضیح دهند. بعد از اینکه توضیح دادند، امام (ره) گفت: همین را به رفراندوم میگذاریم. من از مهندس سحابی پرسیدم این را داری؟ گفت: بله دارم و بعد از پیگیریها ملاقات دوم من برای این بود که نسخه این را از ایشان بگیرم و گرفتم.
ایشان گفتند، امام تاکید داشتند که همین به رفراندوم گذاشته شود. مهندس بازرگان و دکتر سحابی شدیدا مخالف این مطلب بودند و میگفتند مجلس موسسان باید تشکیل شود. نهایتا ایشان گفتند یک جلسه مفصلی در قم گذاشته شود که در آن جلسه اعضای هیات دولت، معاونان، وزرا و اعضای شورای انقلاب بودند. در حضور امام (ره) ما (عزتالله سحابی میگفت) طرفدار تصویب سریع قانون اساسی بودیم که سریعتر به رفراندوم گذاشته شود. مرحوم بازرگان و چند نفر دیگر میگفتند نه باید حتما مجلس موسسان باشد. در نهایت مرحوم طالقانی یک پیشنهاد میانهای دادند و گفتند نه رفراندوم و نه مجلس موسسان. یک مجلس باشد که خبرگان مردم دور هم جمع شوند و دو، سهماهه این مصوبه شورای انقلاب را بازنگری و برای همهپرسی آماده کنند.
امامخمینی (ره) به عنوان جمعکننده جلسه این را پذیرفتند و نهایتا مجلس خبرگان تشکیل شد؛ البته مرحوم سحابی از روندی که در مجلس خبرگان گذشت، ناراضی بودند.
من از سحابی این پیشنویس را که امام خمینی(ره) حاشیهنویسی کردهاند، خواستم. گفتم چه موقع میدهی، گفت: باید دنبالش بگردم و پیدا کنم. این پیدا کردن سه الی چهار ماه طول کشید. بعد زنگ زد و گفت: پیدا کردم. من رفتم دیدار بعدی که در 30 آذر ایشان را دیدم. آن نسخه را به من داد و مقداری با هم درددل کردیم.
* در حوزه اقتصاد نکتهای نداشتند؟
** نه، چیز خاصی نداشت. منتها همانطور که گفتم که عزتالله سحابی به دلیل سابقهای که قبل از انقلاب و به خاطر مطالعات عمومی در مورد اقتصاد ایران داشتند و مهمتر اینکه در اول پیروزی انقلاب رییس سازمان برنامه و بودجه بودند و سازمان برنامه و بودجه تنها سازمانی است که اشراف دارد بر برنامههای کلان کشور و هر کسی که در آن چند ماهی کار کند، میتوان گفت یک دوره کامل اقتصاد را گذرانده، بعد که مجلس آمدند باز رییس کمیسیون برنامه و بودجه بودند، مخصوصا در مجلسی که بیشتر یک مجلس انقلابی بود تا یک مجلس تخصصی.
در دوره اول حضور مرحوم سحابی بسیار توانست به ارتقای تخصصی مجلس کمک کند. به دلیل اینکه مجلس به شدت نیازمند یکسری اطلاعات تخصصی بود و عزت سحابی هم همان طور که گفتم با وجود اینکه از نظر سلیقه سیاسی در نقطه مقابل اکثریت قرار داشت، ولی عشق و علاقهای که به مملکت داشت و متقابلا نیازی که در طرف مقابل وجود داشت، نیاز داشت که اطلاعات تخصصی را یاد بگیرد. در سال اول مجلس شورای اسلامی نقش عزتالله سحابی کلیدی بود، برای انتقال این اطلاعات تخصصی به نمایندگان مجلس.
* مهندس سحابی در زمینه تولید خیلی تاکید داشتند، بنا بر اظهاراتی که من در سرمقالههای «ایران فردا» مرور میکردم و چه در خاطرات ایشان، چه در مذاکرات مجلس. مثلا در بحث توزیع هم ایشان نظرش مثبت است که جاهایی باید اصلاحاتی انجام شود. منتها روی منافع ملی و تولید خیلی تاکید ویژهای دارد. میخواستم بگویم، این روی تصمیمات واقعا موثر است، این نگاه بهخصوص در کمیسیون چطور بود؟ ولی در کمیسیون این تاکید مثلا در بازدیدهایی که احیانا شما داشتید یا جاهایی که میرفتید، بود. میخواهم ببینم در آن زمان این نظر حاکم بود؟
** بله. یادم هست که آن روزها یک کتابی مربوط به اقتصاد به نام Small is beautiful (کوچک زیباست) منتشر شد. تفکر در آنجا این بود که به جای اینکه به دنبال راهاندازی واحدهای تولیدی بزرگ برویم، واحدهای تولیدی کوچک را توسعه دهیم. اگر بخش خصوصی را میخواهیم تقویت کنیم به جای حمایت از سرمایهگذاریها و سرمایهگذارهای بزرگ به دنبال شکل دادن واحدهای تولیدی کوچک برویم.
همین هم موجب شد مصوبهای را در کمیسیون صنایع و معادن مجلس در مورد معافیت واحدهای تولیدی که کمتر از پنج یا هفت نفر کارگر دارند، گذراندیم، برای پرداخت بخشی از حق بیمهشان، بیمه کارگرانشان، یک معافیت کامل.
* مالیاتی یا بیمهای؟
** بیمهای. پرداخت بیمه. یعنی دولت تقبل میکرد حق بیمه واحدهای تولیدی را که کمتر از پنج یا هفت نفر کارگر دارند، بپردازد. این در کمیسیون صنایع و معادن تصویب شد. در صحن علنی هم رای آورد و کمک بسیار زیادی به واحدهای تولیدی در شرایط جنگ کرد که پراکنده بودند. آنها دیگر دنبال اخراج نیروهایشان نبودند، بلکه سعی میکردند جذب کنند.
بنابراین آقای سحابی اهتمام زیادی در مورد بخش تولید داشتند و در مقابل به دنبال محدود کردن سیستمهای توزیعی بود و میگفت، در این سیستمهای توزیعی کالا چند دست میگردد و بعد وقتی دست مصرفکننده میرسد، خیلی گرانتر است و ما باید به دنبال اصلاحات اساسی در سیستم توزیعی کشور باشیم؛ در چرخش کالا و بالا رفتن قیمتها و تورم و...
* به عنوان آخرین سوال، اگر خاطرهای در مورد ایشان دارید، بگویید؟
** در سفرها ما با ایشان برای بازدید کارخانه زغال سنگ میرفتیم.
* کجا؟
** کرمان. به یکی از واحدهای تولیدی زغال سنگ در کرمان رفتیم. بعد تخصصی ایشان یک بعد است که از نظر من ارزشمند بود که به هر حال یک مهندس تحصیلکرده بود که مطالعات و کارهای میدانی زیادی هم کرده بود؛ یعنی بازدیدهای مختلف. بنابراین از بعد تخصصی برای ما قابل توجه بود. مطلب دوم برای من شخصیت دینی و اعتقادی ایشان بود.
در تفکر آن روز بیشتر ذهنیت اینگونه بود که فردی مثل مهندس سحابی که فرض کنید محاسنی ندارد و ریشش را از ته میزند به اصطلاح جزو لیبرالهاست. بنابراین تلقی افرادی که ظاهر ایشان را نگاه میکردند، این بود که میگفتند، شاید در مسایل عبادی خیلی جدی نباشد. ولی با کمال تعجب در سفرهایی که با هم میرفتیم، میدیدم که ایشان نه تنها نماز واجبشان را میخوانند، بلکه کتاب دعا هم همراهشان است و اهل خواندن دعا و این کارها هستند، در حالیکه افراد به اصطلاح حزباللهی دارای چنین ویژگیهایی نبودند و ممارست جدی روی این مسایل مستحبی نداشتند.
در بسیاری موارد وقتی جفایی به آدم میشود، قهر میکند و تن به کار نمیدهد. عزتالله سحابی با وجود رنجیدگیها و انتقاداتی که نسبت به وضعیت موجود داشت، با کمال اشتیاق و میل هم کار میکرد و فرد کاملا اخلاقی هم بود؛ اخلاقی از بابت شاخصهای راستگویی، صداقت و شجاعت در بیان. خیلیها بر مبنای فضای موجود حرف و سخن خود را عوض کردند ولی سحابی در حرفش پایدار بود و شجاعت بیان مطالبش را هم داشت. برای همین هم هست که مورد صدمات و سختیهایی قرار گرفت و سختیهای زیادی را تحمل کرد.
برای همین امروز میآیند و بیان میکنند باید قدم به قدم جلو برویم و صبر داشته باشیم. این به هیچوجه بر مبنای روحیه محافظهکارانه او نبود. دقیقا بر مبنای شناخت عمیقی بود که از جامعه ایران پیدا کرده بود. به نظر من زندگی سحابی کولهباری از تجربیات روشنی بخش برای همه کسانی است که میخواهند به مملکت خدمت کنند و عاقبت به خیر شوند.
* آخرین باری که ایشان را دیدید، چه موقع بود؟
** تقریبا دو ماه قبل بود. والدهام را به بیمارستان پارس برده بودم که ناراحتی قلبی داشتند تا دکترشان معاینه کند. یکی از مسوولان بیمارستان که مرا میشناخت، گفت: میخواهید یکی از دوستای قدیمیات را ببینی؟ تعجب کردم. دست من را گرفت و داخل اتاقی برد که مرحوم سحابی در آنجا بودند. ایشان هم خیلی خوشحال شدند گفتند، یادی از فقیر فقرا کردی. مقداری خوش و بش کردند و گفتند که در حمام زمین خوردند. من چند دقیقهای آنجا بودم و این آخرین دیدار ما بود.