ابوالحسن بنیصدر رئیس جمهوری دیروز در سمینار مقدماتی امنیت ملی و دفاعی کشور ضمن اشاره به مسائل وحدت ملی گفت: ما با خومختاری مخالف نیستیم ولی خودمختاری را به کسانیکه از ما نیستند نمیدهیم.
وی ابتداء به مسائل وحدت ملی اشاره کرد و گفت: در زمینه وحدت ملی دو خط فکری، دو برداشت در جهان وجود دارد. اول وحدت ملی برپایه قدرت متمرکز سیاسی در یک کانون، دوم وحدت ملی برپایه وحدت مردم کشور وقتی که از زیر فشار سلطه رها میشوند.
در زمان رژیم سابق ایدئولوژی خط فکری اول حاکم بود. این طرز فکر میگوید که در دنیا دائما با 4 نوع جنگ سروکار داریم. «جنگ کلاسیک» که در آن دو کشور بجان هم میافتند. «جنگ سرد» که از آذربایجان ایران شروع شد. شاه سابق هم در همه کتابهایش بر این موضوع تکیه داشت، در این روش کشورهای بزرگ بدون دخالت مستقیم از طریق ستونهای پنجم و دستگاههای تبلیغاتی و استفاده از ضعفهای داخلی سعی در تحت نفوذ در آوردن آن کشور ضعیف دارند.
جنگ چریکی که در آن گروههای مسلح با دولت خودشان درمیافتند یا علیه یک دولت غاصب نبرد میکنند.
چهارم جنگ برای پیشرفت است که اگر کشوری در این نبرد عقب بماند خواه ناخواه زیر سلطه میرود و استقلال و موجودیتش بازیچه پیشرفتگان قرار میگیرد. برای جلوگیری از چنین وضعیتی لازم است قدرت و تصمیمگیری در رهبری یعنی شخص شاه جمع میشد و یک نیروی منضبط مسلح نیز وسیله کار این رهبری قرار داشت.
برای اینکه ایندو بتوانند کار خودشان را انجام دهند لازم است موانع پیشرفت هرچه هست با اعمال قدرت از پیش پا برداشته شوند.
برای چنین کاری مسلم امنیت مقدم میشود بر هر مسئلهای چون ما معتقدیم که این جنگ یک جنگ دائمی است باید دید چه نیروهائی آیندهشان با آینده ما هماهنگی دارد و آنها را یاری کرد و چه نیروهائی پیشرفتشان به ضرر ما است با آنها تضاد کرد. طبق این توجیه روسیه در رژیم سابق رشدش در انهدام ما بود به عکس آمریکا پیشرفت و رشدش با جهت ما هماهنگ بود. خیلی خلاصه اینها خطوط اساسی آن ایدئولوژی در رژیم سابق بود. در داخل کشور وحدت ما برپایه قدرت مرکزی و در شخص شاه تحقق پیدا میکرد.
بنیصدر افزود: اگر بخواهیم بنا را بر تداوم مسلط زیر سلطه بگذاریم بحث زیادی نداریم چون در این حالت ما زیر سلطه بودن را امری محتوم و سرنوشتی دائمی میپنداریم و در این موقعیت برای رسیدن به وحدت ملی روشن است یا روس را باید انتخاب کنیم یا آمریکا را در شرایطی فعلی و بدون دخالت از جهت اقتصادی ـ فرهنگی ـ ترکیب اجتماعی زیر سلطه آمریکا هستیم. وحدت ملی معنیاش این میشود که قوا را در یک کانون جمع کنیم و زور را قائمه این وحدت اجتماعی بگردانیم و در هر جا هر کس این وحدت را از بین ببرد دشمن بپنداریم. این وحدت ملی به نهایت میرسد چنانکه رسید. بلحاظ اینکه زیر سلطه هم مغزها را هم نیروی اقتصادی را دفع میکند تا با مناسبات سلطهگر زیر سلطه سازگاری ایجاد کند. در اینجاست که گفتن اینکه ما در رژیم سابق یک وجب از خاک خودمان را از دست ندادیم بیمعنی است ما مغزها را هر روز از دست دادیم ـ استعدادهای اقتصادی را از دست دادیم جوریکه امروز بودجه ما 120 درصد کسری دارد. قطعا در تاریخ این چنین فاجعهای بکلی بیسابقه است.
بنیصدر تاکید کرد: در زمینه فرهنگی هم ما دچار جریان دفع شدهایم بطوریکه فرهنگ خلاقیت اندیشه در ایران دوران معاصر معنی خودش را از دست داده است در حالیکه اینهم در تاریخ بیسابقه است. چون حتی در دوران اسلام هم اگر ما اسلام را گرفتیم ولی فرهنگ اسلامی را ما به جهان دادیم. ولی حالا اگر بگوئیم تکنولوژی را گرفتیم فرهنگ دادیم همه میخندند چون ما رفتارهایمان را هم از غرب گرفتهایم شیوه تفکر را هم از غرب گرفتیم و استقلال فرهنگی ما هم اینطور منهدم شد و از بین رفت. بهمین خاطر من این انقلاب اسلامی را کوشش ملتی برای تجدید حیات تلقی میکنم.
جای تاسف است که اگر کسانی بخواهند انقلاب را با رفتارهای قشری و تحلیلهای آنچنانی از مسیر استقلال منحرف کنند.
اسلام بدون استقلال معنی پیدا نمیکند و شما ممکن نیست بتوانید از استقلال حرف بزنید بدون اینکه وحدت ملی داشته باشید با وجود تبعیضهائی که هر روز هم بیشتر میشود و با وجود فاصله گرفتن گروههای اجتماعی از هم در رابطه با سلطهگر خارجی باید این دو نیرو را زیاد کنیم. این وحدت ملی با وحدت ملی تاریخی فرق دارد چونکه آنجا اشتراکات فرهنگی وجود داشت و حال اینکه گروههای مسلط دوران معاصر از فرهنگ اجتماعیشان بریدهاند.
بنیصدر در بخشی دیگر از سخنانش گفت: از لحظهایکه ما توانستیم با شعار مبارزه با تبعیضها به جامعه وحدت بدهیم توانستیم بسرعتی شگفتانگیز آن رژیم را ساقط کنیم. بنابراین عناصر اصلی وحدت ملی روی زمینه تاریخی فرهنگی ما و براساس ضرورتهای زمان خودمان اول استقلال است و برای این کار ما باید از هرگونه سلطه خارجی رها باشیم و به خودمان متکی باشیم.
عنصر دوم این وحدت این است که تضادهائی که در خودمان مانع تحقق وحدت است از بین ببریم.
جامعهای بسازیم اگر نه بکلی بیتضاد حداقل با تضادهای قابل حل. عنصر سومی هم از این دوتای اولی بوجود میاید و آن این است که شعارهای خیلی خوبی وجود دارد و هدفها هم ممکن است مشترک باشد ولی سلطهگر خارجی ممکن است از همین هدفها استفاده کنند. بنابراین هدف خوب را به دست هرکسی نمیشود سپرد چون با امنیت ملی ما سازگاری ندارد. خودمختاری در این کشور اصلی نیست که ما زیر فشار به آن رسیده باشیم خود من پیشنهاد کردم و گفتم باید به استاندارها اختیار داد. استاندار باید نخست وزیر استان خودش باشد ولی این اختیارات را به کسی میدهیم که از ماست به گروهی که از ما نیست نمیتوانیم بدهیم. نه تنها نمیتوانیم لازم است که ندهیم. باین گروههائی که در اینجا و آنجای کشور هستند و میدانیم وابسته به قدرتهای خارجی هستند تجربه سیاسی 30 ساله ماست و از مبارزه ما میدانیم که حزب توده پدیده امروز نیست. در حالیکه هر بار این ملت تکان خورد این نیرو از پشت به ما خنجر زد ما با این جریان تاریخی بزرگ شدهایم. ما با غمها و رنجهایش رشد کردهایم. حال اگر این حزب توده فردا بیاید و بگوید بر اساس همان حرفهای خودتان اداره فلان استان را بما بدهید تا رهبری کنیم به جای خودمختاری به آنها سرب خواهم داد. من این را قبول دارم ولی بتو نمیدهم. یکی از همین آقایان که فعلا علمدار خودمختاری در بخشی از کشورمان شده است وقتی ما در اروپا میخواستیم مجلهای چاپ کنیم آمد و اظهار همکاری کرد بهمراه عدهای مصری ولی برای همکاری خودش با ما شرط گذاشت آن شرط هم این بود ما یک قیراط علیه روسیه نگوئیم ما هم گفتیم نه نمیپذیریم چون همکاری شما را برای براه آمدن میخواستیم نه اینکه درمانده کمک شما بودیم. حالا همین آقا میاید بمن میگوید نخیر ما حاضریم دوش بدوش ارتش از مرزهایمان دفاع کنیم. حالا دیروز هم تلگراف بلند بالائی برای من فرستادند که ما ارتش نمیخواهیم و خودمان از مرزها دفاع میکنیم لازم نیست ارتش به این منطقه بیاید حال تو اگر دفاع کننده بودی دستت را بر گلوی انقلاب نمیگذاشتی تویی که دو هفته پیش برای کمک به بعثیها عراق در دره قاسملو آن بازی را راه انداختی به ستون ارتشی حمله کردی کمی صبر میکردی این وابستگی را که همه کشور ما را سایه شوم افکنده از بین ببریم بعد نوبت سرکار شود؟ کمی شرم کن. تو چطور میگوئی که منتخب این ملتم، باید دفاع را بدهم به دست تو که جرات نداری از سوراخت بیرون بیائی. دفاع از مرز خوبست ولی بدست نمایندگان این ملت.
ضرورت چهارم این وحدت اینست که بندهای وابستگی را باید با قاطعیت ببریم. ولی یک جریانهائی در اجتماع ما وجود دارد و عمل میکند که مانع از آنست که انقلاب تداوم داشته باشد. بنظر من استقلال اقتصادی ما در این مدت کمتر هم شده است چون تولید پائین آمده است.
بنیصدر با اشاره به حوادث اخیر گفت: من رفتم خوزستان در تهران بازی راه انداختند. با این تفاصیل باز ما میمانیم سرجای خودمان و غرق میشویم در امور جاریه که مساویست با بیشتر شدن وابستگی و سرانجام ما را خفه خواهد کرد و رژیم متناسب با خودش را بروی کار خواهد آورد چون هر جامعهای واقعیت مخصوص بخودش را طلب میکند.
بالاخره ضرورت پنجم در استقرار وحدت ملی ـ ایجاد یک ارتش قوی به معنی درست کلمه است با این ارتش سراسر وابستگی و پر از تبعیض اگر شما بخواهید از مرزها دفاع کنید یا باید دائم یک جو انقلابی حماسی را حفظ کنید و یا جو ترس را.
که اگر دومی باشد برمیگردیم به حفظ وابستگی و اولی را هم نمیشود دائمی کرد. بهمین دلیل امروز ارتش باید در جهت کسب استقلال فرهنگی ـ نظامی و مالی تلاش کند باید از لحاظ اجتماعی هم مستقل باشد و برای این کار باید خلاف بودن تعریف سابق را از ارتش که آنرا یک جامعه جداگانه میدانستند ثابت کند. و پیشگام شود در برقراری یک روابط سالم اجتماعی.
بنیصدر خاطرنشان کرد: من از روز اول تجدید سازمان ارتش را ضرورت تلقی کردم و حالا هم میگویم تاخیر در این کار برابر است با خطرهای فراوان برای ارتش و ایران. برپایه این ضرورتها گفتم که باید اهداف نو و ساختمان اصلی ارتش را پیریزی کنیم که این کار هم تخصص لازم دارد. از لحظهایکه شما پذیرفتید که در درون ارتش مرزهای غیرقابل عبور وجود ندارد و هرکس وارد ارتش شد براساس ضوابطی که برای همه یکسان است میتواند تا مرحله آخر پیش برود شما روابط اجتماعی خود را تغییر دادهاید. ترتیب کار من هم در این زمینه این است که حتیالمقدور بنا را بر اعتماد به مقام مسئول بگذارم و از متزلزل کردن او پرهیز کنیم. انتظار منهم این است که این اعتماد محترم شمرده شود و سهلانگاری نشود چون این مسئله شخصی نیست و یک مسئله اجتماعی است و نمیتوان آنرا فراموش کرد.
بنیصدر افزود: همه این گروهها در کردستان گمان میکنند که ما اگر در کردستان عمل نمیکنیم از قشون جرار ایشان میترسیم نه جانم ما فکر میکنیم که افکار عمومی با تو مخالفند و با کشورشان موافق و بدون خونریزی مایلند غائله را خاتمه دهند. ولی باید بدانی که معنی این کار این نیست که اگر ناچار شدیم انتخاب کنیم به تو روی آوریم این دستور دینی ما است که هر کس نمیداند برود بخواند که برای حفظ اصل وحدت بقیه فرع بر آن به حساب خواهد آمد و اگر لازم باشد بخاطر اصل وحدت تمام فروع را فدای آن خواهیم کرد و خواهند دید که میکنیم.