* س: از چه زمانی و در چه شرایطی با استاد آشنا شدید و این آشنائی تا چه حد و تا چه زمان ادامه داشت.
** ج: بسمالله شخصیت استاد، آنچنان شخصیت جذاب و رفیعی بود که کمتر کسانی پیدا میشوند که در مسائل طلبهگی و مسائل مربوط به کتاب و علم و دانش باشند ولی شخصی مثل استاد را نشناسند اما آن آشنائی که طرفینی باشد بدین معنا که ما به استفادۀ از استاد موفق شده باشیم مربوط به چند سال آخر عمر استاد است و این یک فلسفهای دارد. در سالهای قبل از 1352 ما در یک جوی قرار داشتیم که در آن جو، استاد در عین حالی که استاد بود و مورد توجه همه، و همه به ایشان عشق میورزیدند اما در جو استاد تنها بود. حتی نزدیکترین دوستان و همردیفهای استاد، وی را درک نمیکردند.
بطور اجمال در بعضی از جلسات خصوصی که در آن وقتها بود امام از نجف تأکید میکردند که باید استاد مطهری در آن جلسات نیز باشد و بعضی این مسئله را درک نمیکردند.
بعد از سال 55 که ما از زندان آزاد شدیم و تحولات درون زندان را دیدیم متوجه شدیم که استاد چه میگفته و چرا میسوخته و به چه دلیل تنها بوده است. ما بطوری قهری و طبیعی بطرف استاد جذب شدیم و ایشان هم آغوش خودشان را باز کردند و این شاگرد (من) را پذیرفتند.
بهتر این است که در یک بیان سادهتری بگویم قبل از آن مراحل ما الفبای استاد را نمیفهمیدیم و بعد از آن مراحل، الفبا را فهمیدیم و استاد وقتیکه احساس کرد که با الفبای منطق و فلسفه و فکر او را فهمیدیم با آغوش باز ما را پذیرفت. بعد از سال 55 که از زندان آزاد شدم در جلسات درس استاد که هر هفته دو الی سه جلسه بیشتر نبود و ایشان از تهران به قم میآمدند و درس میدادند شرکت کردم و یک سخنرانی که من در مسجد ارک داشتم و در آنجا استاد تشریف داشتند و آن سخنرانی باعث شد که استاد بیشتر به من لطف کنند.
و از آن تاریخ به بعد استاد در جلسات خصوصی خودشان من را هم دعوت کردند و در این اواخر در جلسات خصوصی ایشان بودم.
* س: چرا استاد مطهری، استاد مطهری شد؟ ویژگیها و خصوصیات برجستهای که استاد را از دیگران متمایز میکند چیست؟ و چه عواملی در تکوین شخصیت این شهید مؤثر بوده است؟
** ج: استاد در نظام طلبگی بزرگ شده و پرورش یافته بود و گوشت و پوستش با این نظام خو گرفته بود طلبه زندگی کرده بود و تا آخر هم طلبه بود. از نظر علمی استاد خیلی کار کرده بود و بطور حقیقی میشود کلمه اسلامشناس را برای استاد به کار برد فلسفه اسلامی را و بخصوص فلسفه تطبیقی را که تطبیق با نظریات فلسفه غرب و نقد و تحلیل آنها است. میتوان ادعا کرد که استاد از برخی از اساتید خودش هم در این زمینه پیشی گرفته بود. اما من گمان میکنم که برای آن شخصیت حقیقی استاد هیچ کدام از اینها تأثیر فوقالعاده نداشت. بسیارند. کسانیکه طلبه متولد شدهاند و زندگی کردهاند و طلبه هم از دنیا رفتهاند و بسیارند کسانیکه بهرحال با مسائل علمی فلسفی در رشتههای مختلف کار کردهاند و استاد شدهاند و در حال حاضر در قم و در شهرستانهای دیگر هم احیاناً هستند.
استاد مسائل اعتقادی را باور داشت مثل اینکه عقیده خودش را لمس میکرد. حقیقتاً نسبت به مسائل اعتقادی حساسیت نشان میداد استاد از کسانی نبود که جوان زده باشد و یا غرب زده و بیگانه زده و هم چنین شهرتپرست و ثروتپرست باشد و همه میدانند که استاد در شدت فقر زندگی میکرد بخصوص در اوائل زندگی ایشان، و تنها این اواخر زندگی استاد بود که در اثر اینکه مقداری از کتابها و نوشتههای استاد در بازار مورد شناسائی اهل معرفت واقع شده بود کمی نیز از شدت فقر زندگی استاد کاسته شده بود ولی این زهد را استاد بجان خریده بود به همین جهت ظرفیت فوقالعادهای داشت من در سالهای آخر عمر استاد بود که فهمیدم که ایشان درد دلهائی را در دل داشت که بیش از ده سال در دل نگه داشته بود و هیچکس هم نمیدانست.
این ظرفیت فوقالعاده استاد چیزی است که در شاگردهای برجسته امام، که امام به آنها توجه دارند در همهشان وجود دارد.
استاد دریائی بود که در محدوده وجود جسمی خودش جا گرفته بود. این ظرفیت فوقالعاده به بقا و ادامه راه استاد خیلی کمک کرد. استاد هرگز دنبال این نبود که خودش را بقبولاند و یا تحمیل کند. آنجا که احساس میکرد بودنش به نفع اسلام است میماند و آنوقتی که احساس میکرد برای اسلام نفع ندارد کناره میگرفت. برای استاد فرقی نبود که با یک طلبه ساده و تازه به قم آمده بنشیند و یا با یک مقام و شخصیت، شاید آن طلبه را بیشتر دوست میداشت و با او خودمانیتر بود.
استاد اهل تجهد هم بود وقتیکه نماز میخواهند انسان احساس میکرد که حالی غیر معمول دارد من خوب بخاطر دارم که شبی استاد بمنزل آمدند و بنماز ایستادند و علیرغم این که ثواب جماعت خیلی زیاد است من عوض اینکه پشت سرایشان به نماز اقتدا کنم مینشستم و نماز خواندن استاد را میدیدم.
دیگر از خصوصیات فوقالعاده استاد این بود که سخن همه را میشنید. هیچکس را بخاطر اینکه سیاه است یا سفید و کوچک است یا بزرگ، از چشم نمیانداخت حرف آنها را کاملا میشنید و آنچه را که پذیرفتنی بود میپذیرفت ولو اینکه از شاگردانش باشد و آنچه را که قابل پذیرش نبود با استدلال رد میکرد و شاید همین یکی از علل باشد که استاد را آشناترین فرد به فلسفه غرب کرده بود. شاید معدود کسانی بودند در ایران که فلسفه هگل را آنطور بدانند که استاد میدانست، کتابها و حرفهای آنها را میخواند و گاهی از آنها نیز نقل میکرد. گاهی از اوقات کتابهای بعضی از نویسندگانی که به نظر ما جزء و نویسندگان معمولی بودند استاد با دقت در جلسات خصوصیشان مورد تجربه و تحلیل قرار میداد، خوبیهای حرفهای آنها را میپذیرفت و جاهائیکه را که در آنها عیب و نقص بود با استدلال بیان میکرد. این عمل هم به ظرفیت علمی و روحی شاگردهای استاد کمک میکرد و هم باعث روشنگری و روشنبینی آنها در تحلیل مسائل فلسفی و غیره بود. باز هم میشود صفات فوقالعادهای را برای استاد بیان کرد که بهرحال از اثر آنها که شخصیت خود استاد است میتوانیم به آن صفات ببریم.
* س: داشتن اساتیدی چون امام و آقای علامه طباطبائی و یا همنشین و همحجره بودن با شخصیتی همچون آیتالله منتظری تا چه اندازهای در تکوین شخصیت ایشان مؤثر بوده است؟
** ج: ایشان بطور فوقالعادهای تحت تأثیر علمی حضرت طباطبائی بود و به ایشان عشق میورزید و وقتی که اسم حضرت طباطبائی را میبردند غالبا با کلمه روحی فداه همراه بود که این نشاندهنده آن فنای استاد مطهری در استاد خودش حضرت علامه طباطبائی بود. ولی در برابر استاد طباطائی خودش را کوچک میدید اما در برابر امام هر وقت مطرح میشد استاد خودش را اساساً نمیدید و خودش را فنای مطلق میدید و برای خودش اصلا چیزی قائل نبود و این نشان میداد که امام در زوایای روحی این مرد اثر گذاشته است و واقعاً این تعبیری که امام فرمودند: حاصل عمر من بود؛ واقعیت عینی و خارجی خودش را در حرکات و رفتار و کردار استاد نشان میداد. محال بود که دستوری و حتی کنایهای از طرف امام بشود در اعلامیه و پیام و چه در نقل قول، و استاد خضوع مطلق و اطاعت مطلق خودشان را در برابر استاد خودش نشان ندهد این تسلیم نشاندهنده تأثیر آنها بود طبیعی است که وقتی انسان تحت تأثیر یک شخصیت قرار بگیرد و حرکت و رفتارش هم انعکاسی از آن شخصیت خواهد بود، و استاد آنقدر تحت تأثیر امام علامه طباطبائی بود که طبیعتاً حرکات و رفتارش انعکاس تأثیر آنها است و به حضرت آیتالله منتظری هم ارادت برادرانه داشت. حدود چهارده سال یا 11 سال که ایشان نقل میفرمودند که با آقای منتظری بودند. داستانهای زیادی را هم حضرت آیتالله منتظری در زندان نقل میکردند از دوران طلبگی خودشان و همحجره بودن با استاد مطهری و همچنین مرحوم مطهری گاهی در جلسات نقل میکرد. و آن روش و طرز نقل نشان میداد که چقدر این دو یار و دو همدرس در یکدیگر تأثیر داشتند و البته نباید پوشیده بماند که استاد در یک رشته بار بیشتر مسئولیت را بدوش کشید و حضرت آیتالله منتظری در رشته دیگری به راه خودشان ادامه دادند و امیدواریم که خداوند وجود ایشان را برای اسلام حفظ نماید.
* س: نقش استاد در انقلاب اسلامی، پاسداری، باروری و تطهیر اندیشه اسلامی از شرقزدگی و غربزدگی و همچنین التقاط زدائی را چگونه ارزیابی میکنید؟
** ج: در اثر آشنایی که استاد با مبانی فلسفی بیگانهها داشت بسرعت میتوانست رگههای انحرافی را در نوشتهها و گفتار دیگران درک و کشف کند و خیلی زود میتوانست بفهمد که چه تفکری التقاطی و چه تفکری اسلامی و خالص است. من خوب بخاطر دارم که در سال 50 در مسجد حضرت آیتالله مهدویکنی و در تهران سخنرانی میکردم و قبل یا بعد از آن ایامی که من در آنجا سخنرانی میکردم استاد مطهری در آنجا افاضه میفرمودند و دوستان نقل میکردند که استاد بحثشان در رابطه با «علل گرایش به مادیگری» بود، که این بحث در آن شرایط سال 50 و 51 خیلی سنگین بود و خوب بخاطر دارم که کسانی آمده بودند به دوستان استاد گله کرده بودند که الآن جای این بحثها نیست ولی آینده نشان داد که استاد چقدر درست و به جا این مباحث را طرح میکرد و روی اصول فلسفه اسلامی پافشاری میکرد. دشمن بیشتر و زودتر از دوستان به نقش استاد پی برد.
در زندان که بودم از همان روز اول ورودم دیدم که بعضی از همین گروههای التقاطی که تنها گروه التقاطی در آنزمان بودند در برابر استاد مطهری به شدت واکنش خصمانه نشان میدادند و ما نمیتوانستیم این شدت برخورد خصمانه را توجیه کنیم و بفهمیم. به عنوان مثال: اگر ما سفارش میکردیم به کسانی که به ملاقات میآیند کتابهای استاد را بیاورند تا در آنجا مورد استفاده ما قرار بگیرد آنها (التقاطیون) سعی میکردند که در خفا این کتابها را از بین ببرند برای ما این مسئله قابل فهم نبود که چرا این قدر در برابر استاد و نوشتههای ایشان این گروههای التقاطی حساسیت نشان میدهند و بخاطر دارم یک روز که آمدند ظرف زباله داخل زندان را بیرون ببرند و خالی کنند ته سطل بخاطر پوسیدگی پاره شد و زباله داخل ظرف روی زمین ریخت و بعد مشاهده کردیم که دوتا از کتابهای استاد را نیمه شب در میان زبالهها انداخته بودند که این کتابها نباشد و زندانیان نخوانند و همچنین یک روز دیگر که پلیس زندان برای تفتیش و جستجو به داخل زندان آمده بود بعد از اینکه پلیس رفت و زندانیان برای تمیز کردن زندان دست به دست هم دادند و با همدیگر کمک کردند خاکروبههایی که از زندان بیرون بردند مأمور زندان پس از چند دقیقه با یک کتابی از استاد که در دستش بود آمد داخل زندان و گفت که این داخل خاکروبهها افتاده بود و این نشان میداد که چقدر آنها دقت داشتند در اینکه کسی با افکار استاد آشنا نشود این برخورد خصمانه نشاندهنده این است که افکار استاد هم چقدر ریشه تفکر التقاطی را از بین میکند من به جرئت میتوانم بگویم در حوزه علمیه قم کسانی که امروز نسبت به مارکسیست و اندیشههای القاطی اطلاعاتی دارند و به روح فلاسفه اسلامی در برابر ماتریالیزم و تفکر التقاطی پی بردند، آنچه دارند از استاد مطهری دارند.
* س: به نظر شما چه خطوطی و چه کسانی سعی دارند اندیشه استاد مطهری را به فراموشی بسپارند؟ و اصولا خطوطی که با استاد مخالف هستند کدامند و ریشههای واقعی مخالفت آنان چیست؟
** ج: تمام آن کسانی که اسلام را ناقص میدانند یا مرحلهای میدانند، نمیتوانند با تفکر کسانی مانند استاد مطهری آشنائی مثبت داشته باشند آن کسانیکه که معتقدند اسلام یک سلسله از مسائلش به درد میخورد. یک سلسله مسائلش با گذشت زمان عوض شده و به تعبیر قرآن «یؤمن ببعض و یکفر ببعض» هستند در شکل سازمانیافته التقاطی و چه در شکل غیر سازمانیافته ملیگرائی و غربزدگی و امثالهم، هیچکدامشان با استاد از ابتدا روی خوشی نشان نمیدادند.
من بخوبی بیاد دارم که استاد از بعضی چقدر دل پرخونی داشت. منتهی چیزی نمیگفت و تحمل میکرد. شبی منزل استاد بودم و ایشان یک کتابی را آوردند و بعنوان درد دل؛ پاورقیهای آن کتاب را بمن نشان دادند که در پاورقی آن کتاب نویسنده آن مقاله بطرز طنزآمیزی استاد را رد کرده بود و کتابهای استاد را مثل خدمات متقابل اسلام و ایران و عدل الهی را به مسخره گرفته بود. استاد اینرا با درد بیان میکرد ولی به هیچکس در خارج ابراز نمیکرد و هیچکس هم نمیدانست. مدتها گذشت بعد از اینکه امام از پاریس تشریف آوردند و استاد رئیس شورای انقلاب شدند و (رئیس شورای انقلاب بودند از ابتدائی که این شورا تأسیس شد و امام در پاریس بودند) من یک روز از استاد سئوال کردم که شما با آن شخصی که آن مقاله را نوشته بود و در پای آن مقاله به شما آنطور اهانت کرده بود آن شخص الآن عضو شورای انقلاب است و شما چطور با ایشان برخورد دارید، استاد در جواب من فرمودند که برای پیشرفت انقلاب و اسلام باید صبر کرد و تحمل داشت. این نشان دهنده آن واقعیت ظرفیت عظیم روحی استاد است و باز نشان دهنده این است که چه گروههائی و افکاری با استاد برخورد خصمانه داشتند و الآن هم نه تنها با استاد بلکه با فکر و خط و روح استاد و با تک تک کلمات مندرج در کتابهای استاد برخورد خصمانه دارند.
* س: نقش استاد در پایهگذاری حسینیه ارشاد چه بود و چرا استاد از حسینیه ارشاد کنارهگیری کرد؟
** ج: در رابطه حسینیه ارشاد من خیلی در متن جریان نبودم در حاشیه یک چیزهائی میشنیدم ولی بعد از آن که با استاد نزدیکتر شدم استاد در جلسات خصوصی خودشان، بعضی از افرادی را اسم میبردند که تعبیر استاد شاید از یکی یا دو تا از آنها این بود که در روز قیامت از آنها شکایت خواهد کرد و توضیح میدادند که اینها سعی میکردند که اسلام را به آن قالبی که خودشان میخواهند بریزند در این رابطه یک سلسله مسائلی مطرح بود و چون در متن جریان نبودم توضیحات زیادی نمیتوانم بدهم. اجمال قضیه این است که استاد با آن ظرفیت و تحمل فوقالعادهاش، کنارهگیریاش از حسینیه ارشاد بغیر از اینکه نشان دهنده این باشد که مصیبت را چقدر عظیم میدید چیز دیگری نبود.
* س: در خاتمه اگر خاطراتی از ایشان دارید بیان بفرمائید؟
** ج: خاطرهای که از استاد دارم این است که «گرچه مسئلهای ساده است و لیکن میتواند از یک دیدگاهی مهم باشد در دوران انقلاب ما گاهی در قم یک مقداری کارهائی داشتیم همانطور که طلبههای دیگری داشتند ما طلبهها هر کدام در دوران انقلاب سعی کردیم وظیفه خودمان را انجام بدهیم و بعضیها انجام دادند و بیاد دارم که ما در یک شرایطی بودیم که از نظر مادی برای تأمین مخارجی که در جهت کارهای مربوط به انقلاب داشتیم خیلی در مضیقه بودیم و هیچ راهی هم برای جبران این مسئله و ادامه کارمان در توزیع نشریات و کارهای دیگرمان نداشتیم و نمیخواستیم با کسان دیگری هم مطرح کنیم و کسی هم نمیدانست، استاد هم از نظر مالی در شرایطی نبودند که به این مسائل برسند ولی من نمیدانم چه طور شد که در جلسهای که با هم نشسته بودیم و فقط در ذهن خودم بود و هیچکس از این قضیه اطلاع نداشت استاد یک توجه مخصوصی کردند و بعد از جلسه مثل اینکه کسی به ایشان گفته بود که شرایط ما از نظر مالی برای ادامه کارهایمان شرایط سختی است. و ایشان با توجه به این که شرایط شروع به کمک مالی به ما کردند و این امر را دو الی سه بار ادامه دادند و این برای من خیلی فوقالعاده بود چون استاد اساساً در این خط «مسائل مادی» شاگردانش کم بود ولی جریان در آن مجلس به کیفیتی انجام گرفت که بصورت یک خاطره باقی ماند.
محبتها و لطف و صفای استاد برای من همه خاطره است. استاد وقتی وارد خانه یکی از شاگردان خودش میشد مسئله استاد و شاگردی دیگر مطرح نبود درست مثل این بود که بخانه خودش وارد شده است بسیار صمیمی و صادقانه بود بطوریکه وقتی استاد به قم میآمد شاگردها همه اشتیاق داشتند که استاد را در خانه خودشان بپذیرند و چون در این جهت تزاحمی بوجود میآمد نوبت گذاشته بودند و استاد هم مصرانه میخواستند که نوبت رعایت بشود تا نوبت به همه برسد و از حضور استاد در خانه خودشان استفاده بکنند برخورد استاد با شاگردانش هر لحظه خاطره بود.