سعدالله زارعی
تحولات عراق طی ماههای گذشته سرعت قابل ملاحظهای پیدا کرده و در همان حال تفاوتهایی- نسبت به گذشته- نیز در صحنه این تحولات به وجود آمده است. شاید بتوان مبدأ این تحولات را به لحاظ زمانی تصویب طرح بیکر- همیلتون از سوی کمیته روابط خارجی مجلس سنای آمریکا ارزیابی کرد.
بر اساس گزارش بیکر- همیلتون برای بیرون رفتن برنامه نظامی آمریکا در عراق از بنبست از یک سو باید تعداد بازیگران خارجی در عراق افزایش مییافتند تا از تأثیر بلامعارض ایران در عراق کاسته شود. از سوی دیگر باید سمت و سوی دولت عراق و نوع طیفبندی آن دگرگون میشد تا سکولارهای هوادار آمریکا به مرور بر اریکه سیاسی عراق مسلط شوند.
جرج بوش که کمتر از دو سال از پایان ریاست جمهوری او باقی مانده است. ظاهراً با پیشنهادات کمیته مشترک جمهوریخواهان و دمکراتها- یعنی کمیته بیکر، همیلتون- مخالفت کرد و تحت این عنوان که با ارائه جدول زمانبندی خروج از عراق مخالف است، علیه این پیشنهادات حرف زد ولی رفتار او و تیم سیاسیاش طی 5 ماه گذشته- که از زمان گزارش مذکور میگذرد- مبتنی بر تأیید و پیگیری آن گزارش بود. اما البته آنچه در توصیه بیکر- همیلتون آمده بود و دولت بوش واقعاً خواستار آن بود، در دسترس آمریکاییها قرار نداشت و لذا آنان باید با طی مراحلی به آن دست مییافتند. آنان برای این منظور به ارائه بازی چندگانهای روی آوردند. موارد زیر چند بعد از این بازی را نشان میدهد:
1- بازی جداسازی سوریه از ایران. آمریکاییها با اشرف به دیدگاههای سنتی سوریه در مورد حفظ حزب بعث تلاش کردند تا نوعی همگرایی را در مورد بازسازی حزب بعث و ارتش سابق عراق میان واشنگتن و دمشق نشان دهند. بر همین اساس با پیشنهاد مشترک وزیر خارجه آمریکا و وزیر خارجه سوریه و اصرار آنان- در حالی که از میان سایر کشورهای عربی شرکتکننده در اجلاس امنیتی شرمالشیخ تنها اردن موافق بود- تجدیدنظر در کمیته بعثیزدایی در بیانیه پایانی اجلاس شرمالشیخ گنجانده شد. علاوه بر آن دیدار آرام رایس با ولیدالمعلم پس از نطق تندوضد اشغالگرانه وزیر خارجه سوریه و اعلام موفقیتآمیز بودن دیدار، علامت دیگری بود که مقامات آمریکایی با خوشحالی از آن حرف زدند و تلاش خود را قرین موفقیت دیدند که البته این یک خوشحالی زود پا و زودگذر است چرا که روابط تهران- دمشق طی سه دهه گذشته عمیقتر و استراتژیکتر از آن بوده است که تحت تأثیر مسایل حاشیهای یک اجلاس قرار بگیرد.
2- انتقال درگیری به مناطق و گروههای شیعی یکی از برنامههایی که طی 5-4 ماه گذشته با شدت از سوی آمریکاییها دنبال شده است انتقال درگیری از مناطق نظیر صلاحالدین، نینوا، بعقوبه و غرب بغداد به مناطق دیگری- شامل شرق بغداد و شهرک صدر، کربلا و نجف- بوده است. آنان برای آنکه علامتی به تروریستهای سلفی بدهند مدعی شدند که بین 60 تا 70 درصد عملیاتهای خشونتبار علیه آمریکا از سوی شیعیان صورت میگیرد و تبلیغات مستمری روی ارسال سلاح از سوی ایران به گروههای ارهابی انجام دادند. در همان حال خبرهای دیگر حکایت از آن داشت که آمریکایی مذاکرات فشردهای با بعضی از گروههای مسلح سنی عراق شامل حزب اسلامی طارق هاشمی و جمعیت علمای مسلمین حارثالضاری انسجام داده و به آنان اطمینان دادهاند که برای بازگرداندن موقعیت سیاسی اقلیت اهل سنت تلاش میکنند. فضای آرام حاکم بین این احزاب با نظامیان آمریکایی- یعنی ترک درگیری- از یک سو و درگیری آنان با آن دسته از گروههای شبه نظامی که با آمریکاییهای اشغالگر درگیر میباشند، کاملاً از این توافق غیررسمی پرده برمیدارد.
3- پروریدن سکولارهای شیعه. آمریکاییها اگرچه به سران احزابی نظیر حزب اسلامی و جمعیت علمای مسلمین وعده تغییر فضای حکومتی عراق به نفع اقلیت سنی دادهاند ولی میدانند که با توجه به اکثریت 60 تا 65 درصدی شیعیان و بیداری رهبران آنان، عمل به این وعده آسان نیست از این رو، روی به قدرت رساندن سکولارهای شیعه و از طریق آنان بهم زدن ترکیب کنونی حکومت- به لحاظ سهم شیعیان، کردها و سنیها در آن- تلاش مینمایند و روی آن متمرکز شدهاند. این البته بازگشایی پروندهای است که در دوره شش ماهه نخستوزیر ایاد علاوی در دستور کار بود ولی نتیجه انتخابات عمومی عراق و آراء یکپارچهای که ائتلاف شیعیان مبارز کسب کرد آن را به بایگانی برد.
آمریکاییها و سران دولتهای عربی منطقه و نیز دولتهای اروپایی، طی ماههای گذشته ایاد علاوی را آنگونه تحویل گرفتهاند که گویا او یک مقام رسمی عراق است در حالی که او هیچ سمتی در عراق ندارد. در همین دوره سازمانی سیا از یک سو با تهیه لیستی از سکولارهای شیعه و تبلیغات رسانهای پیرامون آنان تلاش کرده است تا آلترناتیوی برای دولت شیعه مالکی در اذهان شیعیان عراق جا بیاندازد و از سوی دیگر با تخریب چهره نوری مالکی و دولت او در صدد است زمینه جابجایی دولت مبارز شیعی با دولتی که ترکیبی از سکولارهای شیعه و مذهبیهای سنی است به وجود آورد و طریق بر سلطه طولانی خود بر عراق- و بر منطقه- را عملی نماید. این البته خوابی است که با بیداری عراقیها تعبیر نمیشود.
4- حل مسئله شیعیان متحد. ظاهرا اولین بار یک محفل صهیونیستی بود که از خطر هلال شیعی برای منطقه خبر داد و پس از آن پادشاه اردن که رابطه شناخته شدهای با تروریستها- دو گروه القاعده و جمعیت علمای مسلمین عراق- دارد آن را مطرح کرد، بعد به یک نظریه تبدیل شد و رسانههای عربی به تکرار از اهمیت آن حرف زدند. این البته واقعیت ندارد چرا که شیعیان هیچگاه «عامل بحران» در منطقه نبودهاند تا اینک با عنوان هلال بحران معرفی گردند. ولی یک چیز واقعیت دارد و آن این است که ترکیب مشترک دو جمعیت ایران و عراق و تلفین توانایی استراتژیک اقتصادی آنان و نیز موقعیت ژئوپلتیکی این دو کشور وضعیت تازهای در منطقه پدید میآورد و روند ترکیبی سلطهگر- سلطهپذیر را دگرگون میکند. ایران و عراق جمعا حدود 100 میلیون نفر جمعیت دارند و از نزدیک به 200 میلیارد بشکه نفت برخوردارند و به طور مشترک میتوانند به اندازه عربستان نفت صادر نمایند. یک پیمان مشترک میان این دو با ترکیه و اقدام مشابه با پاکستان آنان را به دو حوزه استراتژیک- اروپا و شبه قاره هند- پیوند میدهد. آمریکاییها به این منظره- و به حسن رابطه ایران و عراق- با وحشت نگاه میکنند و مایلند به طریقی آن را دگرگون نمایند. آنان با کشاندن پای دولتهای عربی منطقه و فرامنطقه به عراق و توصیه به آنان برای دست و دلبازی و یا حداقل به نمایش گذاشتن بازی سخاوتمندانه تلاش میکنند تا هر طور شده مانع این «اتحاد استراتژیک» و تعیین کننده سرنوشت منطقه شوند.
5- منحرف کردن توجه ایران از عراق. آمریکاییها طی ماههای گذشته تلاش کردند تا با گستراندن سایهای از تهدید روی آسمان ایران و در همان حال طرح دوباره مشوقها ایران را از عراق دور نمایند. در این بازی از یک سو آمریکاییها اعلام کردند که در مواجهه با نیروهای مرتبط با ایران در عراق از تز «بگیر و بکش» پیروی خواهند کرد و از سوی دیگر گزینه جنگ را علیه ایران تبلیغ کردند و با طراحی تصویب دو قعطنامه ـ 1773 و 1747- در شورای امنیت به فاصله دو ماه خواستند جدی بودن خود در جنگ را به رخ بکشند. در این بین اروپاییها هویج به دست نیاز به مذاکره با ایران را مطرح کردند و سولانا- بدون آن که دقیقا مشخص باشد از جانب چه کشور یا کشورهایی با ایران مذاکره میکند- را وادار به تماس با ایران نمودند. اروپاییها در این بازی به جای آن که واقعیت هستهای ایران و عبور تهران از مرحله پایلوت- آزمایشگاهی- به مرحله نیمه صنعتی را مورد ملاحظه قرار داده و بر اساس روال جاری، پرونده گفتو گو را ببندند باز هم بر گفتوگو تأکید میکنند تا آمریکاییها در سایه لاینحل ماندن پرونده هستهای ایران به افزایش فشار بر تهران ادامه دهند و جمهوری اسلامی را از تأثیر گذاشتن بر عراق باز دارند.
آمریکاییها گمان کردهاند ایران میان حفظ موقعیت هستهای و حفظ رابطه استراتژیک با دولت عراق دومی را قربانی میکند. بر همین اساس در طول ماههای گذشته از یک سو بر مذاکره درباره عراق تأکید میکنند و از سوی دیگر مصرانه از ایران میخواهند فعالیت هستهای خود را به طور کامل تعلیق کند این در حالی است که آمریکا در درجه اول قطع ارتباط استراتژیک ایران و عراق و در نتیجه نجات طرحهای توسعهطلبانه خود در خاورمیانه را طالب است. البته اگر به آن دست یافت حل و فصل ماجرای هستهای ایران آسانتر خواهد بود.
اما البته این فقط آمریکا نیست که برای موفقیت طرحهای خود در منطقه تلاش میکند، ملتهای مسلمان منطقه و دولتهای واقعگرا نیز در پی احیای هویت، موقعیت و منافع خود در منطقه میباشند و از حقوق طبیعی خود دفاع میکنند. تجربه ثابت کرده است که در این مواجهه، ملتها بر دولتهای متجاوز و اشغالگر پیروز میشوند.