تاریخ انتشار : ۰۹ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۹:۳۸  ، 
کد خبر : ۲۲۳۹۳۴

آغاز جنگ تحمیلی، چه انعکاسی در رسانه‌های دنیا داشت؟


د.ج ـ ترابیان
مسأله اینجاست که اگر به انقلاب اسلامی ایران حمله نظامی نمی‌شد، می‌بایست در اصالت انقلاب و شعارهای ضد استکباری آن شک کرد. ولی ظهر روز دوشنبه 31 شهریور 59 که هواپیماهای دشمن با یورش ناگهانی خود نقاط مختلف ایران را زیر آتش گفتند، بر همگان ـ و حتی دشمنان انقلاب ـ ثابت شد که هر آنچه در جریان انقلاب اسلامی و دوره یکسال و نیمه پس از استقرار جمهوری اسلامی، راجع به ماهیت کفرستیز و استکبارشکن و شیطان‌برانداز این انقلاب و جمهوری گفته و نوشته‌اند، صددرصد صحت دارد.
گرچه قبل از روز 31 شهریورماه انتظار همه معتقدان به انقلاب اسلامی جز این نبود که ناگهان خود را با بمباران هواپیماهای آمریکایی و یا یورش نظامیان آمریکایی مواجه ببینند، ولی حادثه روز دوشنبه با آنچه قبلاً پیش‌بینی می‌شد، فقط دو تفاوت اندک داشت. فانتوم آمریکایی تبدیل به میگ شد، و کشور مهاجم نیز از آمریکا به عراق مبدل گردید.
که البته اگر قبلاً با توجه به موقعیت بسیار وخیم سیاسی آمریکا در جهان، بیشتر می‌اندیشیدیم و عجولانه قضاوت نمی‌کردیم، شاید می‌توانستیم پیش‌بینی کنیم که آمریکا پس از آن همه شکستهای فضاحت‌بار، محال است باز هم مستقیماً و بدون واسطه دست به حمله بزند. زیرا با اندکی توجه پی می‌بردیم که آمریکا حتماً تیر خود را بدست عواملش رو به هدف شلیک می‌کند، و آنگاه اگر نتیجه ثمربخش بود، ظاهر می‌شود تا از پی‌آمد کار بهره مورد نظر را بگیرد.
آمریکاییها پس از بررسی همه جوانب امر، و با توجه به مطالعات بسیار عمیق! کارشناسان نظامی و استراتژی آمریکایی و انگلیسی، کاملاً به خود قبولانده بودند که محال است ایران ـ بخصوص پس از ماجرای نوژه ـ بتواند در مقابل یورش ناگهانی بیش از 40 فروند هواپیمای میگ و بمباران فرودگاههای کشور عکس‌العملی نشان دهد. و لذا با یک سلسله زمینه‌سازی قبلی، صدام را آماده کردند تا روز 31 شهریور حمله خود را به ایران آغاز کند.
نتیجه این حمله نیز به قدری برای قدرتها روشن بود، که آنها حتی در انتظار دریافت اخبار بعدی ننشستند و پیشاپیش سقوط و اضمحلال جمهوری اسلامی را جشن گرفتند.
رادیو اسرائیل درست 2 ساعت پس از حمله هواپیماهای میگ عراقی به ایران با عجله خبر داد:
... عراق امروز یک جنگ تمام‌عیار را علیه ایران به مورد اجرا گذاشت و هدفهای مورد نظر خود را در ایران از راه زمین و دریا و هوا به شدت درهم کوبید...
پخش این خبر که کمال شادمانی اسرائیلی‌ها از «به شدت درهم کوبیدن» ایران توسط عراق را آشکارا نشان داد، پس از آن بقدری عجولانه توسط خبرگذاری فرانسه به سراسر جهان مخابره شد که گویی بزرگترین دشمن خود را نابود شده می‌بینند.
جالب‌تر از آن موضع شوروی است که در شماره صبح روز دوشنبه روزنامه «پراودا» مورخ 22 سپتامبر 1980 (31 شهریور 59)، یعنی 5 الی 6 ساعت قبل از حمله عراق به ایران، پیشاپیش حتی مقصر را هم تعیین کرده و طی مقاله‌ای نوشته بود:
... آمریکا به عنوان بخشی از تلاشهای خود برای اعمال سلطه بر منطقه، ایران را علیه عراق تحریک کرده است...
و در حقیقت «پراودا» یعنی ارگان رسمی حزب کمونیست دولت شوروی با انتشار این مقاله می‌خواست بگوید: اگر در چند سال آینده عراق به ایران حمله کرد، همه بدانند که عمل صدام جز جنبه دفاع از عراق در مقابل تحریکات ایران نداشته است.
جالب‌تر از هر دو آنها، گفته خود صدام حسین بود که بلافاصله پس از تهاجم هواپیماهای عراقی به ایران، در رادیو بغداد نعره کشید و گفت:
... ای ملت بزرگ عراق! ای ملتهای پر افتخار عربی! ما معتقد بودیم که رژیم مجوسهای کینه‌توز حاکم بر ایران از روزهای گذشته درس عبرتی گرفته است. ولی بعد از آنکه بازگرداندن حاکمیت عراق بر شط‌العرب (اروندرود) را توسط ارتش نیرومند خود آغاز کردیم، آنها عملیات جنون‌آمیز نظامی خودشان را برای تعطیل رفت و آمد کشتیها در شط‌العرب ادامه دادند. و لذا شورای انقلاب عراق به کلیه نیروهای مسلح خود دستور داده است تا ضربات مهلکی به ایران وارد کنند و نقشه‌های شوم آنها و اربابانشان را نقش بر آب سازند...
صدام، دلیل حمله ارتش عراق به ایران را مقابله با عملیات جنون‌آمیز نظامی ایران(!) در اروندرود می‌دانست. چرا که معتقد بود، ایران چون یک کشتی را با پرچم خود از اروندرود عبور داده و نسبت به فرمایشات صدام! که: «این شط تماما عراقی است» بی‌اعتنا مانده، و در مقابل تیراندازیهای عراقیها نیز متقابلاً پاسخ داده، پس باید چهل پنجاه هواپیما به ایران فرستاد تا به ایرانیها درس ادب بدهد که: منبعد اگر صدام تکریتی هر غلطی کرد، کسی حق ایستادگی در مقابلش را ندارد.
واقعیت این است که اصولاً مساله هیچ ارتباطی به اروندرود یا چهار تپه مرزی نداشت، همه ترهات صدام و یارانش برای توجیه حمله به ایران در این زمینه نیز بهانه‌های ظاهرفریبی بیشتر به حساب نمی‌آمد. زیرا سند بسیار مهم منتشره در فردای روز حمله عراق (اول مهر 59) توسط فرح بیوه شاه معدوم، به خوبی از علت یورش صدام به ایران پرده برمی‌دارد، و علناً نشان می‌‌دهد که کل ماجرا نه به مسأله عراقی بودن اروندرود مربوط می‌شده و نه اصولاً دلخوری صدام از قرارداد 1975 الجزایر سبب‌ساز خشم و کینه او نسبت به «مجوسهای حاکم بر ایران!» بوده است.
بخصوص که «سعدون حمادی» (وزیر خارجه صدام) نیز طی مصاحبه‌اش با یک روزنامه کویتی صریحاً گفته بود: «... سالهای میان 1975 تا 1978 (یعنی دوران بین امضای قرارداد الجزایر تا سقوط شاه) دوران تنفس در روابط ایران و عراق به شمار می‌رفت...». (روزنامه القبس مورخ دوم اکتبر 1980 = 10 مهر 59).
فرح در بیانیه روز اول مهر 59 خود (که مطابق معمول از سوی خبرگزاری فرانسه به سرعت مخابره شد) گفته بود:
... من امیدوارم که رژیم غاصب و غیر قانونی تهران بر اثر حمله عراق هرچه زودتر کارش به پایان برسد، و مناسبات مسالمت‌آمیز ایران و عراق و همسایگانش بار دیگر از سر گرفته شود... وطن ما اینکه مورد حمله کشوری قرار گرفته که تا سال 1978 همیشه اختلافات مرزی خود را با تهران در یک فضای تفاهم و احترام متقابل حل می‌کرد. و بنابراین، اگر تلاش در برابر غاصبان حکومت تهران دو برابر شود، امیدوارم که ایران پس از رهایی بتواند مناسبات دوستانه عادی را با همسایگانش از سر بگیرد...
البته در این که امید فرح از حمله عراق و کشته شدن جوانان ایرانی و ویرانی ایران، چیزی جز از سر گرفته شدن مناسبات دوستانه با همسایگان نبود، باید گفت: حاشا به شرفش!... ولی دوباره اظهارنظر دومش که می‌‌گفت: امیدوار است بر اثر حمله عراق، رژیم جدید ایران منهدم شود تا مناسبات «مسالمت‌آمیز» ایران با همسایگانش «از سر» گرفته شود، مسأله به خوبی گویای این واقعیت بود که طبق آنچه از «سعدون حمادی» نقل شد صدامیان چون مخرج تنفسی خود را مسدود می‌دیدند، دیگر نمی‌توانستند در کنار مرزهای یک حکومت اسلامی کماکان به داد و ستدهای خود با چپاولگران ادامه داده، هر لحظه از بیم لو رفتن ننگ و فسادشان بر خود بلرزند.
وگرنه اگر مسأله صدام، مسأله اروندرود و قرارداد 1975 بود، که به قول وزیر خارجه‌اش: طی سه سال بعد از آن قرارداد، تازه رژیم عراق راه نفس کشیدن پیدا کرده بود. و فرح نیز آرزوی بازگشت به آن دوران «مسالمت‌آمیز» را در سر می‌پروراند. پس مسأله چه بود؟
همان روزهای اول آغاز جنگ، یکی از روزنامه‌های لبنان به نام «العمل» در مورد تعرض عراق به ایران، کاریکاتور جالبی چاپ کرده بود که در آن، صدام حسین داشت با تلفن به کارتر می‌گفت:
«باور کن ارباب، من قول می‌دهم که به جز گروگانها، هیچکس دیگری در ایران زنده نخواهد ماند»
این کاریکاتور، حقیقت انکارناپذیری را بیان می‌کرد که جز ساده‌لوحان، همه از آن آگاهی داشتند و کسی را جز هیأت حاکمه آمریکا و شرکایش پشت سر صدام نمی‌دیدند.
ولی یک روزنامه دیگر لبنانی به نام «صوت الشغیله» در شماره پنجم مهر 59 خود مساله را به گونه‌ای مطرح کرده بود که دیگر حتی لحظه‌ای نمی‌شد در درک واقعیت ماجرا، دچار تردید شد.
این روزنامه‌، در مقاله خود از صدام حسین پرسیده بود:
... چه کسی شط‌العرب (اروندرود) را از تو گرفته است؟ مگر تو نبودی که شط‌العرب (اروندرود) را دو دستی به شاه تقدیم کردی تا آمریکا از تو راضی شود و کردهای عراقی را از شورش باز دارد؟ پس به چه دلیل است که تو به عوض در افتادن با شاه برای پس گرفتن شط‌العرب (اروندرود)، حالا با (امام) خمینی در افتاده‌ای؟ شاید هوس کرده‌ای که (امام) خمینی برای ادب کردنت یک بارزانی دیگر به سراغت بفرستد تا بار دیگر ناچار به چاپلوسی شوی و دیگر از شط‌العرب (اروندرود) دم نزنی؟... چرا وقتی ایران در زمان شاه، هم‌پیمان اسراییل و دشمن فلسطینی‌ها بود، با ایران پیمان دوستی و عدم تعرض بستی و برای پابوسی شاه به تهران رفتی؟ ولی حالا که حکومت ایران با اعراب و فلسطین همراه شده و به ضدیت با اسراییل برخاسته، تو با ایران دشمنی می‌کنی و با آن به جنگ برمی‌خیزی؟
آیا عمل تو جز این معنی می‌دهد که اکنون به نیابت آمریکا و اسراییل می‌خواهی از (امام) خمینی انتقام بگیری؟ و اگر آمریکا و اسراییل می‌خواستند رژیم (امام) خمینی را منهدم کنند، آیا می‌توانستند بهتر و کاملتر از تو این کار را انجام دهند؟... سادات موقعی که تسهیلاتی در اختیار آمریکا برای حمله به ایران (ماجرای صحرای طبس) قرار داد، بلافاصله مورد تعرض مسلمانان جهان قرار گرفت و همگی اقدام او را محکوم کردند. و اکنون تو... تو که همه امکانات خود را برای کوبیدن انقلاب ایران در اختیار آمریکا گذارده‌ای، آیا احساس نمی‌کنی که سادات خائن هم بر تو شرف دارد؟... آیا فکر نمی‌کنی این اقدام تو، خیانت به آرمان فلسطین باشد و حتی ملت‌های غیر عرب طرفدار آرمان فلسطین نیز با مشاهده اعمال تو و امثال تو، حیرت‌زده شوند؟
تو در تمام طول چند ماهه ریاست جمهوری خود بر عراق فقط از یک کشور عربی دیدن کردی و آنهم عربستان سعودی بود. آیا این دیدار تو، واقعا به خاطر نجات قدس انجام گرفت، یا اینکه در سفر خود، هم‌آهنگی لازم را با رژیم سعودی برای اجرای نقشه‌های کثیفت علیه ایران، به عمل آوردی؟ به تو و دیگر حکام عرب که تاییدت می‌کنند، صریحا می‌گوئیم: مگر شما نبودید که همچون بندگان زرخرید به پابوش شاه می‌رفتید و جبین بر آستانش می‌ساییدید تا دل آمریکا را بدست آورید؟ آیا نهایت پستی و رذالت شما، یعنی همان سجده‌کنندگان درگاه شاه
نیست که اکنون به (امام) خمینی حمله کنید؟... ولی بدانید که (امام) خمینی و ملتش، با ایمانی که دارند از همه شما قویترند و عنقریب در زیر پای آنها له خواهید شد.
اگر آمدیم و (امام) خمینی و ملتش، با ایمان قوی خود، شما را با آن همه غرور و نخوتی که دارید به خاک سیاه افکندند، آیا شما برای کمک گرفتن به سادات خائن پناه نمی‌برید؟ و آیا اگر در همان روزهای اضمحلالتان، اسراییل حاضر شود به شما کمک نظامی و هواپیما بدهد، آیا شما از جنگ‌افزار اسراییلی برای کوبیدن (امام) خمینی ـ که دشمن قهار اسراییل است ـ استفاده نمی‌برید؟...
سئوالات مطرح شده در این روزنامه آنقدر گویا و صریح و افشاگرانه بود که اصلا نیازی به تعبیر و تفسیر نداشت. و در همان حال نیز چون مسایلی را پیش‌بینی می‌کرد که امروزه به عیان می‌بینیم تمام آنچه نوشته تحقق یافته، لذا شاید در بین مقالات مطبوعات جهان در روزهای آغاز جنگ تحمیلی، هرگز مطلبی از این بهتر و کاملتر و ساده‌تر راجع به انگیزه صدام در حمله به ایران نتوان یافت.
تعرض وحشیانه رژیم بعث عراق به کشور جمهوری اسلامی ایران، علیرغم تمام خسارت و تلفات و ویرانیهایش، در حقیقت یک لطف الهی برای اهمیت بخشیدن به انقلاب اسلامی و یک آزمایش الهی در جهت سنجش توانایی مسلمانان معتقد در برابر سختی‌ها و مشقات به شمار می‌آمد.
به مصداق «اذا ارادالله امرا سلب عقولهم» علنا دیدیم که وقتی خداوند به اعتلاء و گسترش انقلاب اسلامی اراده فرمود، چنان عقل و شعور را از صدام سلب کرد که فریب شیطان را خورد و به امیدهای واهی، آغازگر جنگی شد که هر روز بیش از روز گذشته چهره منافقین و حرامخواران و نوکرصفتان و رجاله‌های سیاسی را آشکارتر ساخت.
نقش اصلی را در فریب دادن صدام، سازمان تحقیقات استراتژیک لندن به عهده داشت، که ضمن یکی از بولتن‌های محرمانه خود در مورد ارزیابی قدرت نظامی ایران نوشته بود: فقط 10 هواپیمای ایران آمادگی برای پرواز دارد؛ بیش از 20 تن از خلبانان به جمهوری اسلامی وفادار نیستند؛ 110 هزار نفر از پرسنل ارتش گریخته‌اند؛ و در تمام دشت خوزستان بیش از 14 تانک وجود ندارد.
موقعی که آمریکاییها این سند معتبر! را غیر مستقیم در اختیار صدام گذاردند، اطمینان داشتند با تبلیغاتی که از قبل بین حکام مرتجع منطقه کرده‌اند، صدام و یارانش حتی لحظه‌ای برای حمله به ایران درنگ نخواهند کرد. ولی فردای روز تهاجم صدام، در اول مهر 1359 موقعی که 140 فروند هواپیما از ایران برخاست و پس از بمباران تأسیسات نظامی عراق، سالم و بدون حتی یک مورد ضایعه و خسارت، به کشور بازگشت همه آنها که رویای تسخیر سه روزه ایران و انهدام جمهوری اسلامی را در سر می‌پروراندند، مات و مبهوت برجای ماندند.
بدتر از آنها وضع خبرنگاران و نویسندگان روزنامه‌هایی بود که پشت سر هم خبر سقوط قریب‌الوقوع جمهوری اسلامی را پراکنده می‌کردند و هر آن، انتظار تحقق پیش‌بینی‌های خود را داشتند. ولی موقعی که حمله حیرت‌انگیز خلبانان شجاع ایرانی به تأسیسات نظامی عراق و مقاومت جانانه مردم مسلمان ایران در برابر یورش صدامیان را مشاهد کردند، دچار چنان سرگیجه‌ای شدند، که ناچار برای پرهیز از بی‌آبرویی بیشتر، فقط پس از گذشت یک هفته از آغاز تجاوز رژیم عراق، ناچار موضع خود را تغییر دادند و به اشتباهاتشان در مورد ارزیابی اوضاع ایران اعتراف کردند.
بطور مثال روزنامه «فاینانشیل تایمز» چاپ لندن (ارگان محافل سرمایه‌‌داری و بورس‌بازان انگلیسی) خبرنگاری داشت ـ و حالا هم دارد! ـ به نام «سایمون هندرسن» که متخصص بی‌همتایی در دروغ‌بافی و لاف‌زنی بود. این جناب که متعاقب اخراج از ایران مقیم بحرین شده بود، هر روز تمام اراجیف رادیو بغداد را به عنوان «اخبار موثق» مو به مو به لندن مخابره می‌کرد تا در «فاینانشیل تایمز» چاپ شود و بعد هم گردانندگان «بی.بی.سی» آنرا شبها دستمایه تفسیرهای «بیطرفانه!» خود قرار دهند.
ولی همین آقای «هندرسن» یک هفته بعد از شروع جنگ تحمیلی، وقتی بوی عفن گنداب رادیو بغداد و خبرگذاری عراق در دنیا منتشر شد، طی مقاله‌ای در روزنامه‌اش اعتراف کرد که: «چون دولت ایران ما را به کشورش راه نمی‌دهد، ما نمی‌توانیم اخبار صحیح را برای اعلام به جهانیان از داخل ایران کسب کنیم».
اظهارنظر این خبرنگار انگلیسی مصداق بارزی از «عذر بدتر از گناه» به حساب می‌آمد. چرا که معلوم نبود به چه دلیل رادیوی او در بحرین فقط امواج رادیو بغداد و گزارشهای خبرگزاری عراق را دریافت می‌کند، ولی از گرفتن اخبار رادیو صدای جمهوری اسلامی و گزارشهای خبرگزاری جمهوری اسلامی عاجز است؟
بیچاره انگلیسی‌ها در حالیکه امید فراوانی به پیروزی سریع پسر دربان سابق سفارت انگلیس در بغداد (یا همان صدام حسین) داشتند، ناگهان دریافتند که نایافته دم، دو گوش هم گم کردند.
بهت و حیرت مطبوعات انگلیسی و بخصوص گردانندگان رادیو «بی.بی.سی» آنچنان بود که دیگر حتی اخبار واقعی منتشره از سوی رژیم صدام را هم باور نمی‌کردند و وظیفه انتشارش را با تردید و دودلی می‌پذیرفتند. تا جایی که گزارش خبر سقوط خرمشهر را «بی.بی.سی» فقط یک بار، آنهم نه با لحنی قاطع ـ شبیه اخبار گذشته ـ پخش کرد. و چون می‌ترسید باز هم خبر، غیر واقعی از آب دربیاید و بی‌آبرویی بیشتر ایجاد کند، بدنبال آن تا مدتها حتی یک کلمه خبر در مورد سقوط خرمشهر از «بی.بی.سی» شنیده نشد، تا سرانجام خبرنگارش به دعوت صدام از خرمشهر اشغالی دیدار کرد و باورش شد که قضیه حقیقت داشته است.
ولی قبل از آن شبی نبود که سرمقاله‌های روزنامه‌های انگلیسی در صدای فارسی «بی.بی.سی» قرائت نشود و آغشته به لحن شادمانه گویندگان فارسی‌زبانش، دل ضد انقلابیون و دشمنان اسلام و ایران را شاد نکند.
به طور مثال روزنامه (تایمز) انگلیس (که تقریبا ارگان وزارت خارجه انگلیس محسوب می‌شود و خط‌مشی گردانندگان «بی.بی.سی» نیز با همین روزنامه تطبیق می‌کند) در سرمقاله شماره 26 سپتامبر 1980 (4 مهر 59) ضمن بررسی ماجرای جنگ عراق با ایران بجای اظهارنظر پیرامون چگونگی تجاوز صدام و دفاع جانانه مردم ایران، ابراز امیدواری کرده بود: «این جنگ باعث از هم پاشیدن جمهوری اسلامی ایران و کودتایی شود تا منافع کشورهای غربی بیش از این به دلیل حاکمیت ملاها به خطر نیفتد...» و جالب اینجاست که در همان سرمقاله، نویسنده «تایمز» شاپور بختیار را شایسته‌ترین فرد برای اداره ایران و تأمین منافع غرب دانسته بود.
جار و جنجال مطبوعات استکباری در مورد قدرت رزمی ارتش عراق! و پیروزیهای چشمگیر صدام حسین! در تهاجمش به ایران، بیش از پنج الی شش روز دوام نداشت. زیرا بلافاصله پس از آنکه رسانه‌های جهانی متوجه حقایق شدند و فهمیدند که بیهوده فریب ادعاهای بی‌پایه سردمداران رژیم بعث عراق را خورده‌اند، از رویه‌ معمول دست کشیدند و با ترمیم مواضع قبلی خود کوشیدند تا هر چه زودتر از گسستن رابطه مشتریانشان جلوگیری کنند.
در جریان این دگرگونی مسایل جالبی هم افشا شد، و از جمله آنها این مطلب مندرج در روزنامه «دیلی تلگراف» چاپ لندن است:
... یگانه گروهی که از جنگ میان عراق و ایران سودی نصیبشان نشده و شاید برای همیشه بازنده اصی باشند، ایرانیانی هستند که بعد از انقلاب از ایران گریخته‌اند و در کشورهای خارج به انتظار سقوط رژیم اسلامی نشسته‌اند... چون آنها نیز همانند صدام حسین فکر می‌کردند که با اولین ضربه از جانب عراق به هدف خود خواهند رسید...
جالب اینجاست که مطلب فوق در روزنامه‌ای به چاپ می‌رسید که کلا جنبه بلندگوی همان ایرانیان فراری را داشت و در تمام طور یکسال و نیمه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی نیز همواره صفحات خود را برای نشر مصاحبه‌ها، اعلامیه‌ها، نظرهای مخالفان جمهوری اسلامی اختصاص داده بود.
روزنامه‌های منتشره در آلمان غربی نیز که همیشه با روشی بسیار افراطی علیه انقلاب اسلامی موضع می‌گرفتند، پس از دفاع جانانه دلاوران اسلام در مقابل حملات دیوانه‌وار بعثیون ناگهان تغییر رویه دادند، و گویی که تمام ناسزاها و فحاشیها و مهمل‌بافی‌های گذشته را به فراموشی سپرده‌اند، ناچار اعتراف کردند که: ایران را دستکم گرفته‌ بودند... بطور مثال روزنامه آلمانی «زوددویچه سایتونگ» در شماره دوم اکتبر 1980/10 مهر 59) خود نوشت:
...جنگ را شروع کردن، کاری ساده است. ولی آن را با پیروزی به پایان رساندن، کاری بس مشکل است. و این تجربه‌ای که صدام حسین باید حتما بیاموزد. چون صدام اشتباهی تصور می‌کرد که ارتش ایران درهم ریخته و فاقد روحیه است، و لذا می‌تواند برق‌آسا بر ایران پیروز شده، احیانا رژیم آیت‌الله خمینی را نیز نابود سازد. اما این حساب او درست از آب در نیامد....
یک نشریه هفتگی آلمان به ؟سایت» نیز در شماره دوم اکتبر خود راجع به همین مساله مطالبی به شرح زیر نوشت:
... امیدها به یاس مبدل شد. زیرا در ورای تبلیغات شدید عراقیها، این نکته قابل کتمان نیست که عراق پس از آغاز یک جنگ برق‌آسا موفقیتی به دست نیاورده و ایران با مقاومت غیر منتظره خود توانست راه پیروزی را بر عراق سد کند... صاحبنظران می‌گویند: تسخیر چند قطعه از نواحی مرزی ایران و ویرانی پالایشگاه آبادان بدست نیروهای عراقی، سبب تقویت روحیه جنگی و ایجاد همبستگی در میان ایرانیها شده است. به اعتقاد آیت‌الله خمینی نیز چون ایرانیها آماده شهادت هستند، همین موضوع توانسته است سد بزرگی در راه وساطت برای خاتمه جنگ و یافتن راه‌حل صلح‌آمیز ایجاد کند...
این دو نشریه آلمانی که هرگز تا آن زمان کلمه‌ای جز توهین و تحقیر و ناسزا نسبت به انقلاب اسلامی ننوشته بودند، وقتی حتی بدون حضور خبرنگاران خود در ایران ناچار به درج بخشی از حقیقت شدند، نمونه دیگری از معجزات انقلاب اسلامی را بر صاحبنظران مکشوف کردند.
از نمونه‌های بسیار مضحک خبرپراکنی باید رادیو «بی‌بی‌سی» را مثال آورد، که پس از آگاهی به ضعف ارتش بعث در تسخیر برق‌آسای اهدافش، رویه‌ای منافقانه در پی گرفت و در گزارشهایش به زبان‌های مختلف مطالبی ضد و نقیض پخش می‌کرد.
مثلا در حالیکه برنامه فارسی رادیو «بی.بی.سی» حتی یک کلمه از ضعف و زبونی ارتش بعث به میان نمی‌آورد، بخش عربی «بی.بی.سی» در ساعت 15/3 دقیقه بعدازظهر روز دهم مهر 95 گفت:
.... یک خبرنگار «بی.بی.سی» در بغداد می‌گوید: دلیل اظهار تمایل عراق به آتش‌بس، مشکلاتی است که برای حکومت عراق در جبهه جنگ پدید آمده است.
این خبرنگار می‌گوید: برای عراق حفظ آنچه تاکنون بدست آورده فوق‌العاده مشکل است، زیرا ایرانیها هر روز بهتر از گذشته می‌جنگند. خبرنگار «بی.بی.سی» می‌افزاید: تلفات نیروهای عراقی به مراتب بیشتر از آن است که اعلام شده و ایرانیها با مهارت فراوان تاسیسات نفتی و صنعتی عراق را بمباران می‌کنند. خبرنگار ما نتیجه می‌گیرد که عراق برای احتراز از ادامه جنگ نیاز فوری به یک آتش‌بس دارد....
این نمونه‌ای بود از گفته‌های بخش عربی «بی.بی.سی» در حالیکه هیچ کسی نمی‌توانست از بخش فارسی «بی.بی.سی» این نوع مطالب را بشنود، و جز اخبار مربوط به قدرت‌نمایی و توان رزمی ارتش بعث در آن زمان خبر دیگری به گوش شنوندگان فارسی‌زبان نمی‌رسید.
مثال دیگر، گفتاری است که ساعت چهار و نیم بعدازظهر روز دهم مهر 59 در بخش انگلیسی «بی.بی.سی» پخش شد و به صورت مصاحبه‌ای بود با یکی از کارشناسان امور نظامی در مؤسسه تحقیقات استراتژیک لندن:
.... خبرنگار: آیا کشور عراق در این جنگ توانسته عملیات حساب شده و صحیحی انجام دهد؟
کارشناس: نه، به هیچ‌وجه! همه حسابگریهای عراق در این جنگ را باید خطای محض دانست.
آنها توجه نداشتند که تمام نیروهای ایرانی به (امام) خمینی پیوستگی دارند، و همینطور حساب نکرده بودند که عراقیها هیچگاه جنگجویان خوبی نبوده‌اند. عراق یک جنگ برق‌آسا را شروع کرد، ولی ایران دقیقا با خونسردی کامل با آن روبرو شد... عراقیها در این جنگ ضوابط و حدود درگیریها را رعایت نکردند و نیز اختلافات موجود در میان سربازانشان را به حساب نیاوردند. ضمنا عراقیها که هیچ تجربه‌ای از جنگهای میان اعراب و اسرائیل کسب نکرده بودند، در ابتدای حمله به ایران تمام نیروهای خود را به یک حرکت تهاجمی کشاندند بدون آنکه توجه داشته باشند برخوردهای بعدی نیز در بین خواهد بود...
و باید اضافه کرد که این گفتار نیز مثل گزارش خبرنگار «بی.بی.سی» از بغداد هرگز در بخش فارسی رادیو «بی.بی.سی» پخش نشد.
البته راجع به رادیو «بی.بی.سی» گفتنی بسیار است و درباره روش منافقانه گردانندگانش نیز هزاران مثال می‌توان آورد. ولی آنها هرچه گفتند و می‌گویند ـ چون به هر حال حقوق‌بگیران وزارت خارجه انگلیس هستند و تابع اوامر حکام جزیره، بر آنان جرمی نیست. لیکن در آن روزها یک نفر به نام شاهپور بختیار ـ که خودش را ایرانی می‌دانست و ضمنا هم ادعای وطن‌پرستی داشت ـ از فرستنده‌ای مخفی به نام «رادیو ایران» (مستقر در بغداد) مطلبی پخش کرد که گرچه با توجه به ادعای ایرانی بودن این فرستنده رادیویی خیلی باعث تعجب شد، ولی در آن نکاتی وجود داشت که نشان می‌داد «نوکر بی‌اختیار» حتی اختیار نوشتن مطالب رادیویی خود را نیز ندارد و ناچار است نظر مفسران صدامی را در برنامه‌هایش به کار گیرد.
رادیو بختیار در برنامه ساعت هفت و نیم بعدازظهر سوم مهر 59 طی تفسیری پیرامون جنگ عراق علیه ایران چنین گفت:
... در جنگ همه جانبه‌ای که بین جمهوری اسلامی و عراق روی داده، افکار عمومی بین‌المللی روی هم رفته جانب عراق را گرفته‌اند. و منهای چند روزنامه کوچک دست چپی، تمام مطبوعات و رسانه‌های گروهی، (امام) خمینی را متهم به تجاوز به عراق نموده‌اند... مفسران اروپایی روی طبیعت و ویژگیهای نژادپرستانه رژیم مستبد و ارتجاعی جمهوری اسلامی آن تکیه می‌کنند و توجه می‌دهند که کمتر دیده شده در یک جنگ، یک طرف مخاصمه، این‌چنین تنها مانده باشد...
چون ما تا آن زمان به جز در روزنامه‌ها و رادیوهای عراقی، هرگز ندیده و نشنیده بودیم که احدالناسی در هیچ نقطه دنیا ـ ولو دشمن‌ترین و کینه‌توزترینشان نسبت به جمهوری اسلامی ـ نسبت «نژادپرستی» به نظام حکومتی ایران داده باشد، لذا طبیعی است که حدس بزنیم نویسنده مطلب فوق کسی جز مفسر رادیو بغداد یا روزنامه‌های بعثی عراق نبوده است. و این البته خود آشکارا نشان می‌داد که بختیار ملی‌گرا! در پشت پرده. چه روابطی با دیگران دارد. بخصوص که گوینده «رادیو ایران» در ادامه همان مطلب نکات دیگری را از روابط ویژه بختیار با استعمار غرب افشا کرد و گفت:
... در واقع سرمایه‌گذاری‌های شرق و غرب در عراق خیلی بیشتر از آن است که آنها بتوانند عراق را به حال خود رها کنند. و این در حالی است که جمهوری اسلامی فعلا هیچ اهمیتی برای هیچکس ندارد، و به راحتی می‌توان از آن صرفنظر کرد. در شرایط کنونی نیز حدس زده می‌شود که تقویت رژیم عراق در مقابل رژیم جمهوری اسلامی ایران روی هم رفته به نفع غرب است...
تفسیر رادیو بختیار معنای دیگری جز این نداشت که چون با قطع دست قدرت‌های غارتگری از ایران، اینک صدام جانشین رژیم شاه شده و حفاظت از منافع غرب را به عهده گرفته، پس فی‌الواقع دنیای استکباری شرق و غرب نیز هیچ راهی جز حفظ صدام ـ و به تبع آن ـ انهدام جمهوری اسلامی ایران ندارد. و بنابراین هر کس که از صدام دفاع می‌کند، قهرا یا سرش به آخور غرب و شرق بسته و یا وحشت از قیام مسلمانان، سراپای وجودش را فرا گرفته است.
مسئله بسیار جالبی که در همان روزهای تغییر موضع رسانه‌های جهان نسبت به جریان جنگ، خودنمایی کرد، ابراز خشم دستگاه‌های تبلیغاتی عراق علیه رسانه‌هایی بود که گهگاه خبرهای مربوط به ناتوانی و عجز بعثیون را در میدان کارزار با دلاوران مسلمان انتشار می‌دادند. چنانکه روزنامه «الثوره» (ارگان حزب حاکم بعث عراق) در سرمقاله مورخ 12 مهر خود نوشت:
تبلیغاتی که توسط صهیونیسم جهانی هدایت می‌شود، از چند روز پیش نقش مخربی به عهده گرفته، و اهمیت پیروزی‌های شگرف نیروهای مسلح عراق را در میدان‌های جنگ زمینی و دریایی و هوایی تقلیل داده است... این دستگاه‌های تبلیغاتی خبرهای جعلی دروغین و تفسیرهای بی‌ارزش منتشر می‌کنند. و ما هم البته به خوبی مطلعیم که چرا آنها دست به چنین بازی‌هایی می‌زنند.
زیرا پس از آغاز جنگ و پیروزی‌های عظیم نیروهای عراقی که هیچ کس نمی‌تواند آنرا مخفی نگهدارد ـ فورا صهیونیسم جهانی با خطر این پیروزی‌ها آشنا شد، و چون فهمید که برای اولین‌بار یک ارتش عربی وارد جنگی همه‌جانبه شده به همین جهت از پیروزی‌های ما به وحشت افتاد. آنها خوب می‌دانند پیروزی عراق چه معنایی دارد. و توده‌های عرب نیز وقتی می‌بینند ارتش عراق پیروزی‌های چشمگیری کسب کرده و قادر است جنگی را رهبری کند، متوجه می‌شوند که این پیروزی‌ها می‌تواند نقش مؤثری در جنگ اعراب علیه صهیونیسم ایفاء نماید.
شاید سردبیر «الثوره» خیلی فراموش‌کار بود و بیاد نمی‌آورد که در شماره‌های قبلی روزنامه خود ـ بخصوص از 31 شهریور تا 10 مهر ـ چگونه با آب و تاب فراوان از همین خبرگزاری‌ها و مطبوعات غربی (صهیونیستی) تجلیل می‌کرد. و یا اربابش (صدام حسین) یک شب هزار خبرنگار غربی و شرقی را در یک هتل لوکس بغداد به شب‌نشینی فراخواند تا از آنها به خاطر انعکاس پیروزی‌های قشون بعث در رسانه‌های دنیا اظهار تشکر کند.
چطور آن موقع این خبرگزاری‌ها و مطبوعات، صهیونیست نبودند؟ ولی بعد که حکومت بغداد با ارایه گزارش‌های دروغ به همین خبرنگاران، آبرویشان را پیش دوست و دشمن برد و ناچارشان کرد منبعد فقط قسمت کوچکی ـ نه همه ـ حقایق را منتشر کنند، ناگهان سردبیر «الثوره» کشف کرد که رسانه‌های جهانی همگی صهیونیست هستند؟
موقعی که ما در ایران فریاد می‌زدیم اکثر خبرگزاری‌ها و مطبوعات و رادیو‌های جهان زیر سیطره صهیونیسم قرار دارند و با انقلاب اسلامی دشمنی می‌کنند، همین روزنامه «الثوره» و دیگر رسانه‌های بغدادی، بارها و بارها مقالات ضد انقلابی همان خبرنگاران مغرض را با کمال افتخار منتشر می‌کردند، تو گویی مستندترین گزارش‌ها را به خورد مردم می‌دهد، و از اینکه انبوه اسناد حاکی بر شکست و ناتوانی جمهوری اسلامی ایران را در دست دارند، لذت می‌بردند.
راستی چرا در ده روز اول جنگ، گردانندگان روزنامه «الثوره» متوجه صهیونیست بودن خبرگزاری‌های بین‌المللی نشدند؟ و ساده‌لوحانه به اخبار دروغشان ـ که به بهای سورچرانی‌ها و عیاشی‌های شبانه در هتل‌های بغداد به دنیا مخابره می‌کردند ـ دل خوش داشتند؟
بیچاره صدام که پس از آن همه مخارج هنگفت برای پذیرایی از مفتخورها در هتل‌های بغداد، هم آبروی خود را به باد داد، هم کلاه گشادی به سرش رفت، و هم ارتقاء درجه ژاندارمی منطقه برای خود را به عقب انداخت... و تازه بعد از مدتی فهمید که خبرگزاری‌ها و مطبوعات غربی از آخور صهیونیسم جهانی تغذیه می‌شوند... بیچاره صدام!

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات