تاریخ اسلام، در طول مبارزات، از چهرههای بزرگ مردانی برخوردار است که هر یک بسان اسوهای در جهتهای مبارزاتی بر علیه شرک و کفر طلیعهدار مجاهدین راستین بودهاند. در این مسیر به علماء پرتوانی برخورد میکنیم که در گرماگرم مبارزات 15 خرداد، که یوماللهاش باید نامید به زعامت امام و در تداوم جهاد ایدئولوژیک در صحنههای نبرد شگفتیها آفریدند. و در تاریکترین روزها خورشید شدند.
یکی از این چهرههای بارز شهید بزرگوار آیتالله سعیدی است او یکی از مریدان امام و از مبارزین بنام بود که سالها تحت شکنجه ساواک بسر برد و دمی را از مبارزه دست نکشید تا سرانجام در راه آرمان مقدسش جان باخت.
شهادت سعیدی و سعیدیها بود که چهره خونآشام رژیم را بیش از پیش برای تودههای خلق ما آشکار ساخت خون پاک آنان بود که در شریانهای اجتماع جاری شده و توان مبارزاتی این امت مسلمان ستمدیده را ارتقاء داده و چنان موجی عظیم بار آورد که قیام خونین و قهرمانانه 22 بهمن را به منصه ظهور رساند.
امید اینکه ما بازماندگان قبیله هزاران شهید بتوانیم پاسدار آزادی و عقیده، آنها باشیم.
شهید آیتالله محمدرضا سعیدی، فرزند، سیداحمد در تاریخ دوم اردیبهشت 1308 در مشهد متولد شد.
هنوز دوران کودکی را میگذراند که مادرش را از دست داد. در کنار پدر به تحصیل و درس پرداخت، ادبیات عربی را در مشهد آموخت و سپس به درس فقه و اصول و معارف استادان بزرگی چون حاج کاظم دامغانی، مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینی و حاج شیخ مجتبی قزوینی قدم گذاشت.
آیتالله سعیدی، به خاطر استعداد سرشاری که داشت مدارج و مراحل علمی را با سرعت میپیمود. آیتالله سعیدی در قم به محضر درس آیتالله بروجردی و نیز در مکتب درس امام خمینی حضور یافت. او در سالهای طلبگی غالبا در چهارچوبی که هر طلبه در زمینههای بیداری مردم دارد، فعالیت میکرد و در این قسمت سفری هم به کویت جهت آگاهی ایرانیان مقیم نمود.
نقش مبارزاتی، آیتالله سعیدی، دقیقا در سالهای 1341 همگام با اوجگیری مبارزات روحانیت راستین تحت رهبری ولایت فقیه، امام خمینی، شکل گرفت پس از قیام مردم که با سرکوبی شدید نیروهای امپریالیستی شاه طی سال 41 به خاک و خون کشیده شد. دشمن امام را به حبس کشیده و از زندانی به زندان دیگر میبرد در همین سالها بود که جو خفقان بر سراسر کشور حاکم گردید و یاران امام در اقلیت واقع شدند.
آیتالله سعیدی در وقایع خونبار 15 خرداد فعالانه شرکت داشت به طوریکه ساواک وی را ممنوعالخروج اعلام کرد. از آن به بعد مبارزات روحانیت شکل دیگری به خود میگیرد که گوشهای از آن را از زبان مرحوم آیتالله سعیدی میخوانیم:
هنگام نماز مغرب و عشا به منزل امام رفتم، امام آماده نماز بود، اما وقتی منظورم را فهمید، اندکی نماز را تاخیر انداخت به عرض رساندم: آقا، طبق برداشتی که من کردهام از این به بعد شما در مبارزات خود، یاوران کمتری خواهید داشت. امام فرمودند: سعیدی: چه میگویی؟ به خدا قسم اگر تمام جن و انس پشت به پشت هم بدهند و در مقابل من بایستند، من چون این راه را حق یافتهام، از پای نخواهم نشست. شهید سعیدی میگوید: با شنیدن سخنان امام چنان دلگرم شدم که روح تازهای در وجودم دمیده شد و ایمان بیشتری به قیام و حرکت امام پیدا کردم...
بعد از وقایع 15 خرداد ایشان پیشنماز مسجد موسیابنجعفر در خیابان غیاثی شد. و از همین پایگاه همیشگی شیعه حرکت توفنده وی آغاز میشود، آیتالله سعیدی بیشترین کوشش و سعی خود را در شناساندن امام خمینی به مردم جامعه در آن دوران خفقان و ترور ابراز داشته است. چرا که معتقد بود این امام است که میتواند منشاء حیاتی دوباره برای اسلام باشد. و لذا از جانش هم در راه شناساندن امام این رهبر و مرشدش دریغ نداشت. آنچنان به مرشدش عشق میورزید که زمانی که خداوند به او پسری عطا کرده بود نامش را روحالله نهاد.
وی در اکثر سخنرانیهایش به هر صورتی و به هر عنوانی کوشش میکرد تا نامی از خمینی بزرگ ببرد. در یکی از سخنرانیهایش طبق معمول بعد از فرستادن صلوات برای سلامتی امام خمینی اظهار میدارد. من از طرف آقای خمینی نایب هستم و آقایان همت کنید آیتالله خمینی را از تبعید خلاص نمائید.... یا اینکه مثل امام حسین شهید میشویم و یا خمینی را از تبعید نجات میدهم.
از مسائل موجود در جامعه که بیشتر از همه از آنها رنج میبرد و بدان اشاره و اصرار به افشای آن داشت، فساد و بیعفتی، روابط ننگین با آمریکا و طرد روحانیون از جامعه بود و بالاخره زمانیکه به ایران آمد در سخنرانی اظهار داشت: آقای روحالله خمینی سه سال پیش این جنایتکار (جانسون) را به ما معرفی کرد ولی دولت ایران مرجع عالیقدر زمان را به زندان و تبعید محکوم کرد.
در این مملکت کتب به یهودیان و بهائیان آزادانه چاپ و منتشر میشود ولی روحانیون حق انتشار اعلامیه را ندارند. در پایان با پنج مرتبه صلوات برای سلامتی امام خمینی سخنرانی را تمام میکند و بالاخره در تاریخ 8/5/45 دستگیر میشود به علت اقدام علیه امنیت مملکت یا به عبارت صحیحتر اقدام علیه منافع آمریکا دستگیر و بعد از 66 روز بازداشت ساواک از ترس افکار عمومی مردم وی را آزاد میکند.
ولی این بار کوشش بیشتر در راه شناساندن امام خمینی بکار میبندد به طوریکه ساواک دربارهاش اظهار کرده که «وی از روحانیون افراطی و از طرفداران و مبلغین خمینی است که در تمام سخنرانیهایش از خمینی تعریف میکند و سخنان تحریکآمیز و انحرافکنندهای بیان مینماید و با آنکه کرارا تذکرات لازم بوی داده شده معهذا همچنان به رویه ناصواب خود ادامه میدهد».
در سال 46 ساواک از سفر حج وی جلوگیری میکند، ایشان به طور قاچاق به عراق مسافرت میکنند در بازگشت به ساواک گزارش میدهند که ایشان مشغول ایجاد تشکیلات به نفع امام خمینی است. ساواک که حتی از نام تنهای خمینی وحشت داشت مشخص است که از تشکیلات به نفع وی چه حالی پیدا میکند لذا با شدت از ایشان مراقبت میکند. وی در همین مدت به چاپ و تکثیر کتب و جزوات امام خمینی پرداخته و در سال 47 به فرمان رهبرش برای فلسطینیها کمک جمعآوری مینماید.
درباره اوضاع مملکت در یکی از سخنرانیهایش میگوید در زمان خلافت امام موسی کاظم(ع) هارون و یاران او دردسرهای زیادی برای آن حضرت فراهم کردند و زندانیش نمودند و عذاب بسیار دادند. و در حال حاضر هم که این تخت را هارونیان غصب کردهاند و این همه ظلم و ستم میکند و روحانیون را آزار میدهند دست کمی از هارونیان ندارند. بیدینی به حد اعلای خود رسیده مخالفین دین جنایات و ستمهای خود را به جائی رسانیدهاند که دیگر اسمی از دین نیست....
آیا میدانید که این استعمارگران و یارانشان چه تصمیماتی دارند و چه ظلمهائی خواهند کرد؟ آخر من با این وضع و در این پست حساس چه کنم؟...
آخر من نمیدانم که چرا آنقدر مردم از من فرار میکنند؟... آیا جرم من این است که من از رهبر عالیقدرحضرت آیتالله خمینی طرفداری میکنم؟... اگر از این وضع هراس دارید باید بگویم که نترسید این من هستم که بایستی جواب دولت و سازمان امنیت و کلانتری را بدهم نه شماها. بدانید که مسجد پایگاه اسلام است نه جای دولا و بلند شدن. به فکر غربت اسلام باشید. به فکر حمایت از اسلام باشید...
و بدینسان در خرداد 1349 به جرم اقدام علیه منافع آمریکا دستگیر و روانه زندان ساواک میگردد.
ناگهان ساواک اعلام میکند که آیتالله سعیدی در تاریخ 20/3/49 در زندان قزل قلعه فوت کرده است. آنچنان وحشتی وجود جنایتکاران رژیم را در بر میگیرد که همگی به تناقضگویی دچار میشوند. ساواک از مسئله شهادت آیتالله سعیدی آنچنان متوحش میشود که برای سرپوش گذاشتن بر کارش به هر کاری دست میزند از آن جمله با نظر مستقیم شاه وصیتنامه و صورت جلسه اداره پزشک قانونی را بنا به درخواست روحانیون به سفارت شاه در بغداد میفرستد تا روحانیون آن را به عنوان مدرک خلاف شایعات ببینند.
روحش شاد و راهش مستدام باد