بسماللهالرحمنالرحیم
هرگاه واژهی «روحانیت» بر سر زبانها جاری میشود شکنجه و زجر و تبعید و ... در ذهنها تداعی مینماید و این مفهوم همیشه همراه شهدای بزرگوار روحانیت اسلام بوده است. امروز هفت دیماه سالروز شهادت شهید آیتالله شیخ حسین غفاری است. تاریخ سراسر مبارزه اسلام محمدی از مبارزان برزگی که با جهاد در راه خدا پرچم خونبار نهضت دهبر آزادگان جهان حسین بن علی(ع) را بر دوش کشیده و تا پای جان از این پرچم پاسداری مینمایند بسیار بیاد دارد. آیتالله شهید شیخ حسین غفاری یکی از این رادمردان و ایثارگران است که با خون سرخ خویش بر علیه یزید زمان قیام میکند و با مبارزات مستمر و سراسر تقوا و مقاومت خود پرچمدار مبارزه خونین اسلام و کفردر زمان ما گردید و با شهادت خویش اسطورهای گردید در تاریخ مبارزات ملت مسلمان ما. وی در مقابل طاغوت زمان به جهاد و استقامت در راه آن پرداخت و با الهام از افکار و مبارزات رهبر بزرگوارش حسین(ع) و وارث بر حقش امام خمینی زندگی در زیر یوغ ظلم را ننگی بیش ندانست و با شهادت خونبار خویش مهر باطلی بر رژیم طاغوتی زمان فرود آورد. شهید شیخ حسین غفاری در زمانی به مبارزات خویش شدت بخشید و تنها و بیهمراه بر رژیم خونخوار حمله برد که روشنفکران خودفروخته و کمونیستهای آمریکائی و ... از رژیم طاغوتی شاه تجلیل میکردند و انقلاب سفید را یکی از مترقیترین انقلابات جهان! میدانستند. ولی شهید غفاری بیاعتنا به این یاوهسرائیها ابوذرگونه به رژیم طاغوت تاخت و سرانجام در زیر شکنجههای وحشیانه مزدوران ساواک به آرزوی همیشگی خود که لقاءالله بود دست یافت. اکنون برای بزرگداشت این شهید بزرگوار نگاهی اجمالی به زندگی پر برکت وی داریم باشد که با توجه به زندگی این بزرگواران بتوانیم قدمی در راه خودسازی برداریم.
شهید حسین غفاری به سال 1335 هجری قمری در یکی از توابع دهخوارقان (آذر شهر) تبریز در میان خانواده کشاورز فقیری چشم به جهان گشود. نام پدر وی آقا عباس غفاری بود. حسین، پدرش را که در سختترین شرایط تحت استثمار شدید اربابان به رعیتی مشغول بود در اوان کودکی از دست داد و بعد از فوت پدرش در سن 6 سالگی بعلت فشار شدید فقر و تنگدستی که بر خانوادهاش وارد میآمد مجبور گردید تا در مزرعه ارباب بکار بپردازد. وی از صبح زود بهمراه خانوادهاش به مزرعه میرفت و در آنجا کاری طاقتفرسا را انجام میداد و بعدازظهرها خسته و کوفته از رنج کار به خانه بازمیگشت اما فشار شدید کار هم نتوانست از اشتیاق فراوان شیخ حسین غفاری به کسب دانش بکاهد و خود او نیز در تائید این موضوع گفته بود: در ایام طفولیتم اشتیاق شدیدی به درس خواندن داشتم. شیخ حسین غفاری مقدمات را در روستای دهخوارقان نزد حاج شیخ علی و میرزا محمدحسن منطقی فرا گرفت. پس از آن در جوانی به تبریز هجرت کرد و بهمراه برادرش مغازهی کوچکی را فراهم نموده و در آن مشغول کار گردید و در ضمن کار خویش به فراگیری دروس شرح لمعه و اصول و کلام پرداخت. بعد از چندی به علت فشار فقر بر خانوادهاش به روستای خویش بازگشت ولی در آنجا نیز از کسب علم باز نایستاد و در نزد دائی خویش حجتالاسلام حاج شیخ محسن غفاری، آموختن رسائل و مکاسب شیخ انصاری را آغاز نمود ولی بر اثر فشار برادرش مجبور گردید تا درس را رها کرده و تمام روز را به کار در مزرعه بپردازد. کارگران مزرعه در میان بقچهای که شیخ حسین غفاری همه روز همراه داشت تنها تکه نانی خشک میدیدند و کتابی که در فرصتهای مناسب به مطالعهی آن میپرداخت. شیخ حسین غفاری بعلت علاقهی شدید خویش به کسب دانش از هر فرصتی ولو کوتاه و ناچیز استفاده میکرد و در خلال آن به مطالعه میپرداخت . خود وی در مورد آن دوران چنین نوشته است: «در تمام این مدت بعلت نبودن پولی در بساط و مخصوصا با نبودن پدر و با دنیا دوستی برادر و در زیر طعن این برادر و زیر بار سنگین کار کردن بودهام و درس را اکثرا در خلال کار کردن در مزرعه و مغازه خواندهام »
این موضوع تا سال 1365 هجری قمری ادامه داشت. در این سال شهید غفاری در میگذشت تصمیم به هجرت گرفت و از آذر شهر راهی شهر روحانیت و مرکز قیام «قم» گردید و در آنجا حجرهای کوچک و محقر در اختیار گرفت و در آنجا همراه دوستانی نظیر آیتالله نجفی و زاهدی مباحثات فقهی و اصولی را ادامه و به کسب علم میپرداخت او کفایه و خارج مکاسب را از مرحوم فیض قمی و مرحوم خوانساری بزرگ و مرحوم آیتالله بروجردی آموخت. در فرصت 3 ماهه تابستان همان سال به روستای خویش بازگشت و با اصرار زیاد خانواده تصمیم به ازدواج گرفت و بخواستگاری دختر حاج میرزا علی مقدس تبریزی، یکی از مبارزترین روحانیون منطقه رفت. حاج میرزا مقدس تبریزی روحانی مبارز متعهدی بود که در آن شرایط خفقان و وحشت علاوه بر نوشتن کتاب به انتشار مجلهای بنام «الدین والحیوه» دست یازیده و در آن به خطر اسلامزدائی و سلطه فرهنگ غربی اشاره مینمود و عمال رژیم نیز پس از 8 ماه انتشار مجله، آنرا تعطیل و توقیف نمودند. در ملاقات میان شیخ حسین غفاری و حاج میرزا علی مقدس تبریزی شیخ حسین غفاری میگوید: زنم بایستی بداند که با کسی ازدواج میکند که جز فقر هیچ چیز ندارد و جز مطالعات کار دیگری ندارد و حتی خانه شخصی ندارد و فقط یک حجره دارد شیخ حسین غفاری خطاب به زنش میگوید: امیدوارم بتوانیم آیندهای داشته باشیم و برای اسلام کار کنیم و او در جوابش میگوید: من فقط به چیزی که تو راضی باشی راضی هستم و اگر حس کنم که تو میخواهی بیشتر مطالعه کنی حاضرم فداکاری بیشتری بکنم و مسلما مسئله ما مسئله نان نخواهد بود. بدین ترتیب آیتالله شهید حسین غفاری دختر حاج میرزا علی مقدس تبریزی را به همسری بر میگزیند. جهیزیه همسر شیخ حسین غفاری عبارت بود از یک چرخ خیاطی قدیمی، چند گلیم و زیلوی قدیمی و مقداری وسایل آشپزخانه و یک دست رختخواب. پس از ازدواج یکماهی را در آذر شهر گذراند و پس از آن به قم بازگشت تا به تحصیلات خود ادامه دهد. شیخ حسین غفاری زیر زمین خانه یک پیر زن را در فقیر نشینترین محلات قم (باغ پنبه) با اجاره ماهیانه بیست تومان اجاره میکند و زندگی مشترک با همسرش را در آن خانه آغاز میکند . در این دوران ضمن آنکه اکثر اوقاتش را به مطالعه میپرداخت به علت مریضی همسرش میبایست کارهای خانه را هم انجام دهد. شیخ حسین غفاری ظرفها را شسته و غذا میپخت و به تحصیل درس میرفت پس از درس باز هم در خانه کارها را انجام میداد و سرانجام خسته و کوفته به مطالعه میپرداخت. در همین دوران طاقتفرسا و فقر شدید بود که 3 فرزند از 5 فرزند وی از دست میروند. پسر شیخ حسین غفاری درباره وضع خانواده در آن زمان میگوید:
پدر برای ما پولی بتواند شیرخشک تهیه کند نداشت. نان سنگک مانده را در آفتاب گذاشته و میکوبید و به شکل آرد در میآورد و یک لیوان آب جوش حل کرده و به بچهها میداد و این غذای اغلب روزهای بچهها بود.
اما غذای خانواده شهید غفاری چه بود ؟ همسر شهید غفاری در تابستان که پیاز ارزان بود بمقدار زیادی پیاز میخرید تا در زمستان که پیاز گران میشد به مصرف برساند و در فصلی که بادمجان ارزان بود آنرا میخرید و خشک میکرد و هنگام استفاده از ان میبایستی یک روز تمام بادمجان را در آب قرار میدادند تا از حالت سفتی بیرون بیاید و سپس آنرا مصرف میکردند. شهید غفاری تا مدتها آنقدر تمکن نداشت که بادمجان را در روغن سرخ کند بلکه آن را در آب میپخت و اغلب اوقات نیز شوربای روغن! غذای خانواده وی را تشکیل میداد . تا سن 52 سالگی شهید غفاری حتی فرشی نیز نداشت همان زیلوهای جهیزیه زنش که پاره پاره بودند در کف اتاق منزل وی پهن بود. شهید شیخ حسین غفاری زندگی را با پول مختصری که از حوزه میگرفت میگذراند و روزهای 5 شنبه و جمعه که حوزه تعطیل بود به روستاها میرفت و در میان روستائیان به کار و تبلیغ میپرداخت. شهید شیخ حسین غفاری در 3 ماه تابستان و اوقاتی که حوزه علمیه تعطیل بود به روستاها میرفت و در آنجا به افشای مالکین و روحانینمایان توجیهگر آنها میپرداخت. شهید شیخ حسین غفاری پس پایان دوره تحصیلات حوزه به قم باز میگردد و به تحصیلات خود ادامه میدهد در خلال سالهای 1330 هجری شمسی تا 1340 هجری شمسی شهید حسین غفاری در محضر مرحوم آیتالله بروجردی به کسب علم پرداخت و در خلال همین سالها بارها با مرحوم بروجردی در مورد مسائل سیاسی روز و خطراتی که امت اسلام را مورد تهیید قرار داده است به صحبت میپرداخت. شهید شیخ حسین غفاری در سال 1376 هجری قمری پس از 11 سال اقامت در قم به تهران هجرت میکند و مبارزات خود را در قلب پیشنماز مسجد در تهران دنبال میکند. در سال 1340 حسنعلی منصور از طرف شاه منفور به نخستوزیری منصوب شد تا ایران را بطور دربست در اختیار آمریکا قرار دهد و با طرح انجمنهای ایالتی و ولایتی قصد داشتند تا روستاها را تحت استثمار فکری شدیدتری قرار دهند.
زندان و بازداشت
شهید غفاری دائما در حرکت و جنب و جوش بود و تلاش میکرد تا از تصویب این طرح خطرناک و ضد اسلامی جلوگیری کند که ثمره تلاش شهید غفاری و همرزمانش و نیز هیئتهای موتلفه منجر به جلوگیری موقت از اجرای این طرح میگردد. سال 1341 نقطه اوج مبارزات روحانیت مبارز برهبری امام خمینی بر علیه رژیم شاه و اربابانش بود و در این سال نیز شیهد حسین غفاری با تلاش هر چه بیشتر و سخنرانیهای اسلامی سعی در افشای چهره کریه و ضد اسلامی رژیم پهلوی داشت. در محرم سال 1342 هجری شمسی (15 خرداد) شهید غفاری نیز فعالیتهای خود را شدتی غیر قابل توصیف میبخشید و هر روز و شب در مساجد از توطئههای خطرناک و زیرکانه رژیم پرده برمیدارد. شب 15 خرداد 42 رژیم پهلوی بدنبال نقشه قتل عام مردم مسلمان و انقلابی تهران حدود 80 تن از روحانیون مبارز تهران را بازداشت میکند.
همان شب عدهای از مزدوران رژیم پهلوی بمنزل شهید غفاری ریخته و وی را در حالیکه تازه به منزل وارد شده و در حال تعویض لباس بود بازداشت نمودند. شهید غفاری بهنگام خروج از منزل دست در جیب نموده و مقدار کمی پول را از جیب خویش بیرون آورده و به زنش میدهد و میگوید این پول را بگیر، من به زندان میروم بچههایم را باید خوب بزرگ کنی، خداحافظ. بعد از بازداشت شهید غفاری را به زندان کمیته منتقل میکنند. در زندان کمیته شهید غفاری همراه با سایر همرزمانش مورد شکنجه قرار میگیرد و مزدوران رژیم با شکنجه وحشیانهی وی سعی در کشف رابطه وی با امام خمینی دارند ولی شهید غفاری با سکوت خویش رژیم را به ستوه میآورد. پس از مدتها زندانی بودن شهید غفاری در بیدادگاه رژیم شاه حضور پیدا میکند. در بازجوئیها و سئوال و جوابهاست که اوج و عظمت روح شهید غفاری نمایان میشود.
وقتی از شهید غفاری سوال میشود که شما چرا به زندان آمدهاید شهید عفاری در پاسخ با لحنی استهزاآمیز میگوید نیامدهام ما را آوردهاند. باز از وی میپرسند چرا شما را آوردهاند و دیگران را نیاوردهاند، شهید غفاری باز هم در پاسخ میگوید هر کس صدا داشته سر نوشتش زندان است. و از شهید غفاری میپرسند
نظر شما راجع به خمینی چیست. شهید غفاری نیز بالای کلمه خمینی «آقا» اضافه میکند و به همین خاطر بازجو سیلی محکمی به وی میزند و چندین بار بعلت اینکه از امام با احترام یاد نموده مورد شکنجه و آزار قرار گرفت ولی سرانجام از بند رژیم خونخوار پهلوی آزاد میشود و باز هم به فعالیت بر علیه رژیم پهلوی میپردازد. در سال 1345 بار دیگر از طرف مزدوران ساواک مورد تهدید قرار میگیرد و بازداشت میشود از موارد اتهامی وی این بوده که در سال 1343 (ماه رمضان) از باز بودن مغازههای مشروب فروشی انتقاد نموده و مقامات کشور را به تظاهر به اسلام متهم کرده و بجرم اهانت به مقامات دولت و تحریک مردم به شورش! دستگیر شد. شهید غفاری در بازجوئیها اظهار داشت من از شخص خاصی اسم نبردهام و فقط به ذکر مسائل پیرامون روزه پرداختم و اگر اشکالی در ضوابط و نظام شما است سعی کنید آنرا بر طرف کنید. یکی دیگر از موارد اتهام شهید غفاری ارسال تلگرام به حضور امام خمینی بعد از ورود ایشان به نجف بود اما از آنجا که ساواک کوچکترین مدرکی بر علیه وی بدست نمیآورد ناچار ایشان را بعد از مدتی آزاد میکند. در این سالها شهید غفاری علیرغم اینکه صدها هزار تومان پول سهم امام را در اختیار داشت در نهایت تنگدستی بسر میبرد و در سال 1350 شهید غفاری بعلت فعالیتهای مستمر خود بار دیگر بازداشت و به زندان منتقل میشود. سرهنگ مولوی معدوم یکی از فرماندهان قتل عام 15 خرداد خطاب به شهید غفاری چنین میگوید شیخ تو لابد از زندان خوشت میآید و شهید غفاری در پاسخ میگوید ما از حقیقت خوشمان میآید و اگر الان دستهایم در دستبند نبود در همینجا تو را میکشتم. شهید غفاری همچنین در بازجوئی میگفت در طول سال غیر از آبگوشت و پیاز داغ چیز دیگری ندارم که از من بگیرند اما شما دشمنان بترسید از آن روزیکه ما حاکم باشیم و شما محکوم. بعد از آزادی از زندان در طی 3 سال 53 - 1350 شهید غفاری به مبارزات خود شکل جدیدی میدهد و در میان افراد کمتر ظاهر میشد و رفتارش با قبل فرق مهمی نموده بود و گاهگاه نیمه شب به منزل میآمد. در تیرماه 1353 شهید غفاری را در تهران و همزمان با وی هادی را در اردبیل دستگیر نمودند و بعد از دستگیری وی شبانه به منزلش یورش برده و از داخل کمدهای منزل وی کاغذها و مدارکی را یافته و همراه خود بردند. بار دیگر آیتالله غفاری را مورد شکنجه قرار میدهند. در بازجوئیها و شکنجهها روح استوار و خلل ناپذیر آیتالله غفاری نشان میدهد که روح مومن از کوه سختتر است.
از وی میپرسند چرا به زندان آمدهاید، شهید غفاری در جواب میگوید نمیدانم باز هم میپرسند آیا قبلاً هم بزندان آمدهاید شهید پاسخ میدهد نیامدهام، آوردهاند. از وی میپرسند نظر شما راجع به شاهنشاه آریمهر چیست. شهید غفاری در پاسخ با خشم میگوید ایشان با کودتای پدرشان بسر کار آمدهاند و غاصباند. از وی میپرسند نظر شما نسبت به حزب رستاخیز چیست. آیتالله غفاری جواب میدهد. این حزب چه ساخته است و به مردم هیچ ربطی ندارد. باز هم از وی میپرسند نظر شما نسبت به آقای خمینی چیست شهید غفاری پاسخ داد من فکر میکنم کسی که میتواند ایران را نجات دهد آیتالله خمینی است.
با گفتن این جملات بار دیگر شهید غفاری را بشدت شکنجه قرار میدهند و در طی شکنجههای وحشیانه و قرون وسطائی دستهای شهید غفاری را میشکنند و با ضربات مشت و لگد دندانهایش را خرد کردند و هر گونه آزاری که از دستشان برمیآمد نسبت به وی انجام دادند بارها دیده میشد که شهید غفاری توسط حسینی جلاد معروف ساواک بشدت شکنجه میشد و حسینی ملعون با کابل بر کف پا و سر شهید میکوبد از او میخواهد که اعتراف کند ولی شهید غفاری فقط با توسل به ائمهاطهار و خصوصا امام موسی بن جعفر(ع) جواب دندانشکنی به حسینی و سایر شکنجهگران میداد. زمانی که سرهنگ محرری ملعون به شهید غفاری میگوید شیخ به خمینی دشنام بده تا صورت ترا نزنند. شهیدغفاری با عصبانیت فوقالعاده بطرف وی برگشته و گفت: مسئله مهمی نیست من دشنام میدهم اما به رضاخان پالانی و محمدرضا. سرهنگ محرری ملعون عصبانی شد و سیلی محکمی به شهید غفاری زد و دستور داد تا محاسن شهید غفاری را از ته بتراشند. شهید غفاری در زندان نزدیک به 8 ساعت درس میخواند یا مطالعه میکرد و همیشه دعای افتتاح ماه رمضان را میخواند و مخصوصا به جملهای از این دعا که در آن از خدا تقاضای شهادت شده بود سخت علاقه داشت. شهید غفاری همیشه نماز شب را اقامه میکرد و اقامه نماز شب حتی بعد از سختترین شکنجهها نیز هیچگاه متوقف نمیشد. شهید غفاری در دادگاه میگوید آری ما متعصبیم چون بهیچوجه از عقاید و ایدئولوژی اسلامی خویش دست نمیکشیم آری ما جامدیم چون انقلاب سفید شما را درک نمیکنیم و افراطی هستیم یعنی اگر با شما بودیم افراطی نمیشدیم. دادستان بیدادگاه میگوید ساکت باشید و شهید مجاهد غفاری در پاسخ فریاد میزند اگر میخواستم سکوت کنم اینجا نبودم و سر و کارم با زندان نبود. و براستی که شهید غفاری این حقیقت را بخوبی درک کرده بود و در دفتر یادداشت خویش نیز در این مورد مینویسد ... و علت همه این گرفتاریها و زندانی شدن مبارزه با دولت خائن به دین اسلام و دخالت او در مقدسات مذهب از اجرای برنامههای ضد دینی دستگاه حاکمه و رژیم شاهنشاهی بود و از ضربههای گوناگونی که بر پیکر اسلام میزدند. وقتی در بازجوئیها و شکنجهها از شهید غفاری در مورد اعلامیههائی که در منزلش بود میپرسند شهید غفاری پاسخ داد چون فردی روحانی و پیشتاز هستم مردم هر گونه خبری را با من در میان میگذارند و در مورد اعلامیهها از من نظر میخواستند. وقتی بازجو از شهید غفاری پرسید بچه علت حکومت ایران را با حکومت فرعون و معاویه مقایسه کرده است غفاری با استهزاء پاسخ داد من فقط برای مردم قرآن میخواندم و آنرا معنی میکردم حال اگر شما بیان قرآن را حمل بر خود میکنید ربطی بمن ندارد. بازجوهای مزدور رژیم پهلوی که از این گونه جوابهای دندانشکن شهید غفاری بستوه آمده بودند با شدت هر چه بیشتر به شکنجه ایشان میپرداختند. سرانجام بعد از چندین زندان و شکنجه شدید ـ شیخ غفاری در دی ماه 1353 زیر شکنجه به شهادت رسید. بطوری که گفته شده پاهای شهید غفاری را در روغن داغ و جوش قرارداده و جمجه وی را نیز با مته برقی سوراخ نمودند، ناخنهای شهید غفاری را کشیدند، با ضربات مشت و لگد دستها و چند نقطه از بدنش را شکستند و دندانهایش را خرد کردند و کسانی که پیکر پاک شهید غفاری را مشاهده کردند میدانند که وصف شکنجههای وارده بر این شهید اسلام امکانناپذیر است. در همین رابطه سخنان برادر هادی غفاری در مورد آخرین ملاقاتشان با پدر بزرگوارش جهت اطلاع برادران و خواهران درج میشود. پدر را در آخرین ملاقات کشانکشان با پاها و دستهای شکسته در حالیکه بیش از یکی دو دندان در دهانش باقی نمانده و سراسر صورت و اندامش زیر شکنجههای وحشیانه در هم کویبده شده بود روی زمین کشیدند و به پشت میز ملاقات آوردند. بیش از یکی دو جمله میان ما رد و بدل نشد او گفت تصور نمیکنم که دیگر یکدیگر را ببینیم و چون نتوانست قطرههای اشکش را که بجز خدا هیچکس را لایق دیدن آنها نمیدانست با دستانی که بخاطر شکسته شدن استخوانهایش قدرت بالا آمدن نداشتند بزداید سر را پایین آورد و بکمک زانوان درهم کوبیدهاش آن قطرات پاک را سترد. با دیدن آن صحنه با اعتراض از آنجا بیرون آمدیم روز بعد شنیدیم که ساعت دو بعد از ظهر پدر آسوده شده و به وصال معبود رسیده است.
شهادت
وی سرانجام در سن 60 سالگی بشهادت رسید. جنازه را به ما نمیدادند و کاغذ میخواستند که در آن امضاء دهیم که پدر در خانه فوت شده و آنقدر ما را از این زندان به آن زندان فرستادند که آخر خود خسته شدند... وقتی تابوت را در بهشت زهرا تحویل ما دادند هیچیک از غسالها شستشوی او را نمیپذیرفتند. کف تابوت سراسر خون بود و جابجای بدن آثار شکنجه دیده میشد. رانها همه جا روغن داغ سوخته بود و حفرهای را که در جمجمهاش بود با پنبه پر کرده بودند. و محاسن وی را از تهزده بودند اندام او بگونهای درهم کوبیده شده بود که شناسائیاش بسختی مقدور بود برای دفن جنازه آنرا به قم منتقل کردند و پس از شستشو آنرا میان نایلونی پیچیده و سپس کفن کردند. مجاهد شهید شیخ حسین غفاری را در قبرستان دارالسلام قم دفن کردند. در جریان تشییع جنازه و شب هفت او حدود 300 نفر از طلاب و محصلین و سایر طبقات دستگیر و زندانی شدند که بعضی از آنان حتی به 2 یا 3 سال زندان محکوم شدند. شهید غفاری تالیفاتی نیز دارد. از تالیفات شهید غفاری مجموعه سخنرانیهای وی و حاشیه استدلالی بر صموم غروه الوثقی است.
و بدینسان شهید غفاری این مجاهد فداکار نهضت اسلامی به کاروان شهدا پیوست. بدون شک شهید غفاری یکی از بزرگترین مجاهدین نهضت اسلامی برهبری امام بوده و تاریخ مبارزات وی هم این مسئله را ثابت میکند. شهید حسین غفاری اسطوره مقاومت و الگوی روحانیون مبارز است. با امید به اینکه بتوانیم ادامه دهنده راه شهیدان باشیم. سالگرد شهادت این مجاهد فیسبیلالله آیتاله شهید شیخ حسین غفاری که در زیر جانکاهترین شکنجههای شاهنشاهی به شهادت رسیده است بر امت مسلمان مبارک باد. کجا بودند مدافعان حقوق بشر هنگامی که سر شهید غفاری را با مته سوراخ میکردند، کجا بودند مدافعان حقوق بشر هنگامی که پاهای شهید غفاری را در روغن جوش قرار میدادند، کجا بودند دلسوزان رفیقالقلب که ببینند چگونه مزودارن رژیم پهلوی یک پیر مرد 60 و چند ساله را چگونه تحت شدیدترین شکنجهها قرار میدادند براستی که خون شهیدان و خصوص شهیدان بزرگواری همچون غفاری، سعیدی، مفتح، بهشتی و... رسواگر جنایات و خیانت و عوامفریبی طرفداران به اصطلاح حقوق بشر و حامیان جنایتکارشان است. با درود بر کلیه شهدای راه استقرار حکومت اسلامی از صدر اسلام تا کنون و به امید پیروزی هر چه سریعتر انقلاب اسلامی خونبارمان بر استکبار جهانی. والسلام.