یکی دیگر از تحلیلهایی که برخی از روزنامههای یومیه مطرح کردند و جداً موجب تعجب گردید آن است که دلیل برکناری آیةالله منتظری را گرایش ایشان به سمت لیبرالیسم اقتصادی به خصوص در یک دو سالۀ اخیر، تمجید از بازار و اقتصاد باز و... دانسته است. البته این تحلیل بیش از آنکه تحلیل کنارهگیری آیةالله منتظری باشد بیشتر برای مستمسک قرار دادن این موضوع، جهت کوبیدن دیگران است.
در این تحلیل بعد از آنکه اظهار میشود مواضع آیةالله منتظری در اوائل انقلاب نسبت به «سرمایهداران» و «لیبرالیسم اقتصادی» بسیار رادیکال! و انقلابی و تند بوده است، مینویسد:
با همۀ این سوابق و شواهد، متأسفانه شاید بتوان گفت در دو سه سال اخیر رفتهرفته روند تغییر مواضع شدت گرفت و بزرگانی امثال آیةالله منتظری هم در مسائل سیاسی و هم در مسائل اقتصادی تسامح و سعۀ صدر را به اوج رساندند. نتیجتاً هم لیبرالها به این سوی نزدیک و متمایل شدند و هم آنهایی که فقه سنتی را مدافع سرسخت اقتصاد باز و بازاریپسند معرفی میکردند. گروه اول بیشتر به دلائل سیاسی و در جهت تقویت لیبرالیسم سیاسی به معنای موردنظر خودشان و گروه دوم بیشتر به دلائل اقتصادی یعنی اندیشهها و نظریات اقتصادی و به عبارت دیگر همان لیبرالیسم اقتصادی.2
به نظر میرسد مقصود نویسندۀ سرمقالۀ اطلاعات از گرایش لیبرالی اقتصادی در آیةالله منتظری، اظهارنظراتی است که ایشان به خصوص در چند سالۀ اخیر در ارتباط با پرهیز از دولتی شدن مطلق امور به خصوص در مسائل اقتصادی، پرهیز از تمرکزگرایی دولتی و مشارکت دادن مردم در امور اقتصادی مثل صنعت، تجارت و کشاورزی است. بلی آیةالله منتظری در چند سال اخیر مکرراً نسبت به این موضوع به مسئولین امر به خصوص به دولت محترم تذکرات لازم را دادهاند.
با توجه به این موضوع، حال ببینیم آیا واقعاً مطلب ادعا شده صحت دارد یا نه؟
اولاً با مراجعه به نامۀ حضرت امام به آیةالله منتظری که آخرین سند موجود از سوی امام است که در آن دلائل برکناری ایشان مورد اشاره قرار گرفته است ملاحظه میکنیم که اساساً به نظرات اقتصادی آیةالله منتظری به عنوان نکته منفی اشارهای نشده و معلوم نیست نویسندۀ بعضی از تحلیلها از کجا نتیجه گرفتهاند که «بینش اقتصادی قائممقام رهبری از دلائل احراز عدم صلاحیت ایشان برای این موضع بوده است»!
ثانیاً نویسنده در تحلیل خود نسبت غلط و غیر واقعی به آیةالله منتظری داده است چرا؟ چون آنچه را ایشان در طول این چند سال مطرح نمودهاند نمیتوان «لیبرالیسم اقتصادی» نام نهاد. نویسنده یا معنی دقیق کلمۀ «لیبرالیسم» را نمیدانسته و یا اینکه مقصود دیگری در کار است.
اصولاً در فرهنگ سیاسی، لیبرالیسم به معنی مکتب معتقد به «آزادی بیحد و حصر و بدون رادع و مانع» است. که گاهی این آزادی در بعد سیاسی مطرح است (لیبرالیسم سیاسی) و گاهی در ابعاد اقتصادی (لیبرالیسم اقتصادی).
لیبرالیسم اقتصادی به مفهوم آزادی بدون حد و حصر و نظارت و کنترل فعالیتهای اقتصادی است که در واقع آزادی غارت و چپاول است که آن را میتوان جنگل در عرصههای اقتصادی نام نهاد، در حالیکه ایشان هیچگاه چنین آزادی را مطرح نکردهاند. بلکه همواره آزادی تودههای مردم (و نه سرمایهداران) را در فعالیتهای اقتصادی سیاسی و نظارت و کنترل دولت را مطرح نمودهاند. آیا این افراط و تفریط نیست که دیروز ایشان را در مسائل اقتصادی یک رادیکال به حساب میآوردیم و امروز ایشان را «طرفدار سرمایهداری و سرمایهداران» و «صاحب بینش لیبرالیسم اقتصادی» معرفی مینماییم؟ آیا آیندگان در مورد اینگونه تحلیلها چه قضاوتی خواهند کرد؟ و در روز قیامت چگونه پاسخگو خواهیم بود؟
مطلب آخر در این باب آن است که نظرات آیةالله منتظری مبنی بر آزاد گذاشتن مردم و واگذاردن امور آنها به خودشان به ویژه در مسائل اقتصادی و پرهیز از تمرکز گرایش در تجارت و صنعت چیز تازهای نبوده زیرا قبل از آیةالله منتظری و دیگران، خود حضرت امام از سالیان قبل بر مشارکت مردم در امور اقتصادی تأکید داشته و مکررا مسئولین اجرایی را به دلیل تمرکزگرایی هشدار دادهاند. در اینجا برای تنبه و تذکر ما به برخی فرمودههای امام در این زمینه اشاره مینماییم.
«اگر دولت هم بخواهد اینطور مشی که گاهی وقتها میشود این را ادامه بدهد و مردم را در فشار قرار بدهد و بازار را در فشار قرار بدهد بداند که فاتحۀ آن دولت هم خوانده خواهد شد.3
«کارهایی که از بازار میآید جلویش را نگیرید یعنی مشروع هم نیست. آزادی مردم نباید سلب بشود. دولت باید نظارت کند.4
راجع به تجارت، راجع به صنعت، راجع به اینها اگر مردم را شریک خودتان نکنید موفق نخواهید شد. یعنی نمیشود یک جمعیت کثیری را بدون شرکت خود جمعیت (مشارکت داد) بدون شرکت مثل این است که ما بخواهیم کشاورزی را خود دولت بکند. خوب دولت که نمیتواند کشاورزی بکند، تجارت هم همینجور است. صنعت هم همینجور است. صنایعی را که مردم ازشان نمیآید البته باید دولت بکند. کارهایی را که مردم نمیتوانند انجام بدهند دولت باید انجام بدهد.
کارهایی که هم دولت میتواند انجام بدهد و هم مردم میتوانند انجام بدهند مردم را آزاد بگذارید که آنها بکنند، خودتان هم بکنید. جلوی مردم را نگیرید فقط یک نظارتی بکنید که مبادا انحراف پیدا بشود.»4
«مردم را در همه امور شرکت بدهیم. دولت به تنهایی نمیتواند که این بار بزرگی که به دوش این ملت است بردارد.»5
«مردم را در امور شرکت بدهید. در تجارت تنهایی نمیتواند که این بار بزرگی که به دوش این ملت است بردارد.»5
«مردم را در امور شرکت بدهید. در تجارت شرکت بدهید. در همۀ امور شرکت بدهید. مردم را در فرهنگ شرکت بدهید. مدارسی که مردم میخواهند درست کنند کارشکنی نکنید برایشان. البته نظارت لازم است، انتقاد هم لازم است لکن کارشکنی نکنید.»6
«حالا که بعد از جنگ است مردم باید در کارهای تجارت آزاد باشند. لکن با نظارت دولت... دولت اجازه بدهد مردم از خارج چیز بیاورند، تجارت کنند.»7
جملات فوق گزیدهای از فرمودههای حضرت امام طی سالهای 61 الی 67 (یعنی هفت سال اخیر) پیرامون ضرورت مشارکت مردم در امور خصوصاً مسائل اقتصادی (تجارت، اعم از داخلی و خارجی، صنعت و کشاورزی) و نیز خودداری دولت از تمرکزگرایی و مباشرت در امور اقتصادی است که نظرات آیةالله منتظری هم با آن انطباق دارد حال از تحلیلگران آن مقاله سئوال میکنیم آیا این رهنمودها، «لیبرالیسم اقتصادی» است؟؟
برخوردهای غیر منصفانه و افراطی با آیةالله منتظری
سومین اشکالی که در تحلیل و تفسیرهای اخیر در مورد کنار رفتن آیةالله منتظری از سمت قائممقام رهبری به چشم میخورد، برخوردهایی است که در آنها انصاف رعایت نشده است. درست است که ایشان به دلائل محکم و متقنی که در نامۀ حضرت امام بدانها اشاره گردیده است و نیز به طور کلی به دلیل مصلحت نظام اسلامی، پس از صلاحدید حضرت امام استعفا داده و از قائممقام رهبری کنارهگیری کردند ولی این کنارهگیری مجوزی برای افراد و مطبوعات نمیشود که هر چه بخواهند در مورد ایشان اظهارنظر نمایند و حتی کمالات و صلاحیتهای دیگر ایشان را هم زیر سئوال برند.
متأسفانه بعضاً این مسئله در برخی تحلیلها مشاهده شد. نکتۀ قابل توجه آن است که کسانی این برخوردهای دور از انصاف را با ایشان کردند که تا چندی پیش در طرفداری و تناخوانی از ایشان گوی سبقت را از دیگران ربوده و در آن جهت هم افراط میکردند. حال امروز از این طرف افتادهاند. اینجاست که حدیث ائمه(ع) به ما ندا میدهد که «والیمین و الشمال مضله» به هر طرف که انسان افراط کند چه چپ و چه راست، گمراهی است. آنها که دیروز نسبت به آیةالله منتظری نظری واقعبینانه و به دور از شعار و افراط و تفریط داشتند و با ایشان کما هو حقه برخورد میکردند، امروز هم میبینیم اعتدال را در تحلیلهایشان رعایت نموده و همانند امام با این یار وفادار دیروز و امروز و فردای انقلاب و امام برخورد نمودند.
حال به برخی از نمونههای افراطگری اشاره خواهیم نمود.
یکی از تحلیلهای منتشره عباراتی را در مورد ایشان به کار میبرد که هم دور از واقعیت و هم دور از انصاف است. او مینویسد.
«رهبری هم چنانکه صداقت و صمیّمیت لازم دارد، صلابت نیز میطلبد. آیةالله منتظری از همان روزهای نخست و پیش از برگزیده شدن برای رهبری آینده در وجه اول آنقدر استغراق یافته و ممحض شده بود که میتوان گفت وجه دوم را اساساً فاقد بود.»8
این قضاوتی دور از انصاف و ناصحیح است. درست است که ایشان دارای صلابت کافی و خمینیوار نبود و هیچکس دیگر هم که ما میشناسیم نیست ولیکن اینکه بگوییم اساساً «فاقد صلابت» بودند، صحت ندارد و خلاف واقع است.
بحث ما در مورد «قضاوتهای ناصحیح» نسبت به موضوع کنارهگیری آیةالله منتظری از سمت قائممقام رهبری به پایان رسید. امید است که مطالب عنوان شده سخنگویان و قلمداران دیگر را که پیرامون این مسئله در آینده میخواهند بگویند و بنویسند را متنبه نموده باشد تا با رعایت عدالت، تقوی و انصاف و نیز با عنایت به نامۀ حضرت امام مدظلهالعالی اقدام به گفتن و نوشتن نمایند. ادامه دارد...