جسی جکسون، رهبر سیاهپوست آمریکائی، قدرت و نفوذش را بکار گرفته تا نوعی اتحاد در بین کشورهای جهان سوم و اجتماعات سیاهپوست در جهان پیش رفته را بوجود آورد. با اشاره به کنفرانسی که اخیراً در لندن، روی ارزشهای انسانی برپا گردید، او چنین استدلال کرد که، تغییر در روابط اقتصادی بین کشورهای پیش رفته و در حال رشد، نه تنها بسیار سودمند است، بلکه در جهت وابستگی و روابط نزدیک بین سیاهپوستان، آسیائیها، ایالات عرب و سیاهپوستان در اروپا و آمریکا نیز نقشی مؤثر دارد.
او قویاً معتقد است که توسعه قدرت سیاهپوستان آمریکائی در جهت منافع جهان سوم است. او میگوید «اگر ما نمایندگان کنگره و شهرداران را از دست دهیم، آنوقت موقعیت خود را در کمکهای خارجی حکومت آمریکا تضعیف خواهیم کرد»، و در ادامه چنین گفت: «اگر چنانچه سیاهپوستان در کنگره نبودند، فکر میکنید ایالات آفریقائی تا چه حد پیش میرفتند؟».
«ما پول احتیاج داریم»
جکسون استدلال میکند که حکومتهای جهان سوم میبایست این حقیقت را بپذیرند و با کمک به اقلیتهای سیاه آنرا نشان دهند. اگر بخشی از بودجه مالی بین لندن و نیویورک برقرار گردد و توسط اعراب و آفریقائیان به بانکها و بنگاههای مربوط به سیاهپوستان واریز گردد، میتواند در تحکیم موقعیت سیاست خارجی سیاهپوستان در این کشورها موثر و سودمند واقع گردد. و افزود «در آغاز ما سعی به برپائی جلسات و کنفرانسهای مختلفی داشتیم برای آزادی از ظلم استعمارگران، آفریقائیان در اواخر سعی به برقراری راهحلهائی داشتند که بما کمک کند. و ما دیگر بیشتر از این نیاز به راهحلها، جلسات و کنفرانسها نداریم. آنچه ما امروز بدان نیازمندیم پول است!».
جکسون نتیجهگیری کرد که: آن (پول) قسمتی فشار (فوریت) ایجاب خواهد کرد از هر دو سو که به هر دوی ما کمک خواهد کرد. و فشار و فوریتی از آن قسم چیزی است که ما بدان نیازمندیم، چون نسبتی قطعی، بین پیشرفت و ضرورت وجود دارد.»(ضرورت باعث پیشرفت و آن نیازمند پول است».
جسی در شمال کارولینا بدنیا آمد، در شیکاگو در رشتههای جامعهشناسی و کشاورزی درس خواند بعد به کالج مذهبی رفت و در آنجا با دکتر مارتین لوترکینگ دوست و تحت حمایت وی قرار گرفت وقتی لوترکینگ بقتل رسید در حال گفتگو با جکسون و یکی دیگر از تحتالحمایههای جوان بنام اندی یانگ بود. آنان تماماً بخشی از یک گروه بودند که «عملیات بریک بسکت» را آغاز کردند. هرف بریک بسکت محکم کردن پایه مبارزات برای حقوق مدنی بود، که صفهای مبارزاتی میلیونی را پس از مرگ کینگ برپا داشت و پیشآهنگانی که در مقابل «مغازهداران کلیمی» سازمان داد،.
زیرا این مغازههای کلیمی علیه سیاهپوستان تبعیض نژادی بکار میبردند و اجناس خود را به سیاهپوستان گرانتر میفروختند، بعلاوه بریک بسکت، باعث ترویج و برقراری معاملات و اشتغال سیاهپوستان شد.
پس از مرگ کینگ، پایه حمایت از چنین اقداماتی در بین شورای پیشوائی مسیحی بشدت تضعیف گردید و از بین رفت.
پس از سه سال گیرودار و هیاهوی روزافزون با «رالف ابرنزی»، جسی جکسون شورای پیشوائی مسیحی را ترک کرد و «اتحاد مردم برای نجات بشریت» را آغاز کرد. این اتحادیه بدنبال همان بریک بسکت برپا گردید و حمایت رهبران سیاه را بخود جلب کرد، که از آن میان میتوان شهردار سابق کلیولند (کارل استوکس)، شهردار گاری ایندیانا (ریچارد هچر) و اوسیس دیویز (هنرپیشه و کارگردان) را نام برد. بدنبال اظهار رسمی جکسون مبنی براینکه «مسائل دهه هفتاد اقتصادی هستند، بنابراین راهحل و هدف باید اقتصادی باشد»، اتحادیه مذکور تاکیدات بیشتری (در خصوص شروع به اشتغال سیاهپوستان و بکار گرفتن سرمایههای مربوط به سرمایهگذاری در طرحهای محلی سیاهپوستان) را بکار برد.
جکسون بعنوان رهبر این اتحادیه یک چهره آشنا گردید، و بعد با وعظ کردن در «واتس» شورش زده، گشودن مغازههای محلی، هدیه کردن جوایز در مدارس همسایگان سیاهپوست و مباحثه با سرمایهداران و کسبه راجع به سرازیر ساختن سرمایهها در طرحهای سیاهپوستان، به شهرت خود افزود.
او هنگامیکه بعنوان مهمانی از کنگره متحده کلیسا، در سال 1979، از جنوب آفریقا دیدار کرد، جای خود را بعنوان چهرهای بینالمللی، برای اولین بار در جهان گشود.
در مناطق سیاهپوستنشین از قبیل «کروس رودز» و «سووتو» او نطقهای پرشوری را ایراد کرد، نطقهائیکه کلاً با ادعاهای مشهورش آغاز و توسط حاضرین تکرار میگردید، که نمونهای از آن چنین است: «من هستم. من کسی هستم. من کسی هستم. مرا حمایت کنید، حمایتم کنید، هرگز مرا فراموش نکنید. من کسی هستم. من فرزند خدا هستم. ما میتوانیم پیروز باشیم. ما باید که پیروز باشیم. ما مجبوریم پیروز شویم. ما آزاد خواهیم بود. ما آزاد خواهیم بود.»
تأثیرش بر سیاهان، بخصوص جوانان سیاهپوست، موثر و جذبکننده بود، و جکسون در آفریقای جنوبی چهرهای آشنا گردید.
دعوت بعدیش به خارج از جانب سازمان آزادیبخش فلسطین بود، و این دعوت نه تنها بخاطر موقعیت وی بعنوان یک رهبر سیاهپوست آمریکائی، بلکه بعنوان شناسائی رشد و نفوذ وی در موقعیت جامعه سیاه آمریکائی، صورت گرفت. جکسون در اکتبر 1979 به خاورمیانه رفت و همچون یک سفیر کبیر برجسته با وی رفتار گردید. او با یاسر عرفات صحبت کرد و پس از سخنان بسیار با انورسادات سخت کوشید تا سازمان آزادیبخش فلسطین را وادار به پذیرش قطعنامه 242 سازمان ملل کند، که طی آن تلویحاً اسرائیل بعنوان یک کشور شناسائی شده است.
بنیه اقتصادی
کوششهای جکسون نافرجام ماند، اما بعنوان دوست اندی یانگ و بعنوان مردیکه در سطحی بالا قدم به عرصه رویدادهای جهانی نهاد، او توانست موقعیت چهرهای بینالمللی را برای خود شایع سازد. در لندن، جکسون با اشاره به ضرورت و فرصت برای جهان پیشرفته در جهت خدمت به همسایگانش راهی را برگزید که ملل غربی، به سبب بنیه اقتصادیشان، از برتری نژادی، سنگینتر و تقویت یافتهتر بودند. بکار بردن زیمبابوه بعنوان یک مثال، که او پیشبینی کرد «تغییر از عجز و خشم مردم جهان سوم بوجود میآید».
او تشریح کرد: آفریقائیان، سیاهپوستان آمریکائی، اعراب، قهوهپوستان مکزیک (بومیان و دورگههای مکزیک)، آمریکای مرکزی و جنوبی، و همه ما تصمیم خود را گرفتهایم، برای خلاصی از این نوع روابط، بین برده و بردهداران.
«بردهداران هرگز ماهیت خود را تغییر نخواهند داد. من هرگز یک بردهدار بازنشسته را ندیده و نشنیدهام. بردهدار هرگز از ارباب بودنش خسته نمیگردد. و تنها زمانیکه برده تصمیم خود را بگیرد میتواند روابط فی مابین را تغییر دهد».
جکسون راجع به ریگان میگوید «رئیسجمهور ریگان، هرگز کشورهای آفریقائی، جهان عرب یا آسیا را ندیده است، و برای شناختن باید برود و بهبیند. بما گفته شده بوده که عقایدی پوچ در رهبریتی کور داریم».
مترجم: رویهمرفته، همانگونه که آقای جسی ندیده و نشنیده که بردهفروشی بازنشسته شده باشد، همانگونه هم هیچکس ندیده و نشنیده که بردهداری، خود اقدام به اسیر و دربند کردن بردهای را کرده باشد، و بردهداری انجام نگرفته مگر به کمک سیاهپوستان و... خودفروختهای که بخاطر شکم و شهوات و شهرت، همنوعان خود را چنین به ورطه فلاکت افکندند، و این نیز خود جای سئوال است چطور شده، آمریکای جهانخواری که در دورافتادهترین جزایر و سرزمینها، اجازه برداشتن قدمی خلاف منافع جهانخوارگیش را نمیدهد، به آقای جسی اجازه میدهد تا در آمریکا آنهم در کنگره این کشور، علیه او سخن بگوید؟ عاقلان دانند...