تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۱:۳۷  ، 
کد خبر : ۲۲۴۰۶۰
کندوکاوی در علل نهادینه نشدن احزاب در ایران

احزاب سیاسی ایران؛ ناکارآمدی و حیات مقطعی

اشاره: یکی از مهمترین پدیده‌های سیاسی در قرن بیستم، شکل گیری احزاب سیاسی است. حزب، یکی از کارآمدترین ابزار برای پیروزی در مقابل رقبای سیاسی و از عمده‌ترین شاخصه‌های بالا بودن مشارکت سیاسی در جوامع است. کارآیی احزاب سیاسی در جهان به حدی بوده که اساسا تصور دمکراسی و حق رای مردم، بدون وجود آن با مشکل روبه‌روست. اگرچه کارنامه احزاب در دمکراسی‌های غربی چندان درخشان نبوده است، لیکن هنوز حزب اهمیت خود را به عنوان مقبول‌ترین راه دستیابی به قدرت سیاسی از دست نداده است. با مروری گذرا بر تاریخ سیاسی کشورمان ـ از مشروطه تاکنون ـ مشاهده می‌کنیم که احزاب سیاسی در جامعه ما تجربه‌های موفقی نداشته‌اند. به عبارت دیگر، احزاب در کشور ما نهادینه نشده‌اند. هدف اصلی نوشتار حاضر، بررسی علل نهادینه نشدن احزاب در ایران است.

ابتدا به تعریف حزب می‌پردازیم: حزب (party) یک سازمان سیاسی است که از همفکران و طرفداران یک آرمان تشکیل شده است و با داشتن تشکیلات منظم، برنامه‌های سیاسی کوتاه‌مدت و درازمدت برای نیل به آرمانش، از دیگر اشکال سازمانی نظیر جبهه و گروه سیاسی متمایز می‌شود و معمولا برای به دست گرفتن قدرت دولتی یا شرکت در آن مبارزه می‌کند. در تعریف دیگری از حزب آمده است که: حزب گروهی از مردم است که آرمان‌های مشترک و منافع خاصشان، آنها را از گروه بزرگتر که جامعه ملی است، جدا می‌کند و با داشتن تشکیلات و برنامه منظم و یاری مردم تلاش می‌کنند تا قدرت دولتی را به دست گیرند و یا این‌که در قدرت دولتی شریک شوند و برنامه و آرمان‌هایشان را بدین وسیله عملی کنند و در این راه، بویژه از وسایل قانونی یاری می‌گیرند. معمولا هر تعریف از حزب باید چهار رکن را دربرگیرد:
1. حزب باید دارای سازمان‌های مرکزی و رهبری‌کننده و پایدار و ماندنی باشد.
2. حزب باید سازمان‌های محلی پایدار داشته باشد و با سازمان‌های مرکزی حزب، پیوسته در ارتباط باشد.
3. رهبران مرکزی و محلی حزب باید مصمم باشند که قدرت سیاسی را در کشور، خواه به تنهایی و خواه به کمک حزبهای دیگر، به دست گیرند و آن را رهبری و اداره کنند و نباید تنها به اعمال نفوذ بر روی قدرت سیاسی حاکم اکتفا کنند.
4. حزب باید از پشتیبانی مردم برخوردار باشد.
با توجه به تعاریفی که از حزب آورده شد و همچنین ارکان چهارگانه‌اش، و تطبیق آن با وضعیت احزاب در ایران ـ چه قبل از پیروزی انقلاب اسلامی و چه بعد از آن ـ باید گفت که از چهار رکن ذکر شده، ارکان اول و چهارم آن دارای پایه‌های لرزانند. به بیان دیگر، احزاب سیاسی در ایران سازمان مرکزی و رهبری‌کننده پایدار و ماندنی نداشته‌اند. به عبارت دیگر، با رفتن بنیانگذار از حزب، حزب هم دچار آشفتگی و سردرگمی می‌شد که این امر ریشه در موانع ساختاری و سازمانی تحزب در ایران دارد. از طرف دیگر، رکن چهارم حزب یعنی پشتیبانی مردم، در احزاب سیاسی ایران دیده نمی‌شود و یا اگر هم دیده شود، به دلیلی خاص از جمله در راس کار بودن آن حزب بوده است که این هم می‌تواند به خاطر دولتی بودن احزاب ایران باشد.
علل نهادینه نشدن احزاب سیاسی ایران
موانع نهادینه نشدن احزاب در ایران را می‌توان به 4 دسته کلی تقسیم کرد که عبارتند از: علل کار ویژه‌ای، علل ساختاری ـ سازمانی، علل تاریخی ـ جامعه‌شناختی، و علل حقوقی ـ قانونی.
1ـ علل کارویژه‌ای: یکی از علل نهادینه نشدن احزاب در ایران علل کارویژه‌ای است. بدین معنی که احزاب سیاسی در ایران نتوانسته‌اند کارویژه احزاب واقعی را داشته باشند، لذا نتوانسته‌اند پا بگیرند. در اینجا به برخی کارویژه‌های احزاب اشاره می‌شود:
الف ـ تالیف منافع: تالیف منافع فعالیتی است که طی آن، خواسته‌های افراد و گروه‌ها در قالب پیشنهادهای مهم برای سیاستگذاری، یک کاسه می‌شوند. احزاب سیاسی در تالیف منافع اهمیت خاصی دارند. رویکرد ساختاری ـ کارکردی، توجه ما را به این واقعیت جلب می‌کند احزاب می‌توانند کارویژه‌های مختلف بسیاری را به اجرا گذارند و ساختارهای گوناگون و متعددی نیز می‌تواند کارویژه تالیف منافع را به انجام رسانند. احزاب اغلب بر جامعه‌پذیری تاثیر می‌گذارند و با سازمان دادن اندیشه‌ورزی درباره موضوع‌های سیاسی و کوشش برای جلب حمایت از ایدئولوژی خود، مواضع مشخصی که در قبال موضوع‌های محتلف دارند و نامزدهایی که معرفی می‌کنند، به فرهنگ سیاسی شکل می‌بخشند. احزاب با بسیج کردن رای‌دهندگان و دخالت در انتخاب صاحب منصبان احتمالی آینده، بر گزینش کارگزاران سیاسی نیز تاثیر می‌گذارند. حال اگر نگاهی گذرا به احزاب سیاسی تشکیل شده در کشورمان بیندازیم، بوضوح مشاهده می‌کنیم که اکثریت قریب به اتفاق احزاب کشورمان نتوانسته‌اند چنین کارویژه‌ای داشته باشند.
ب ـ گزینش کارگزاران سیاسی: از کارویژه‌های دیگر احزاب، انتخاب کارگزاران سیاسی است. در توضیح بیشتر باید گفت، ساختارهای سیاسی، راههای سازمان یافته انجام فعالیت‌های سیاسی توسط افراد هستند. آشکارترین ساختارها، نهادهای سیاسی آشنایی همچون احزاب، انتخابات، قوای مقننه، قوای مجریه و دیوانسالاری‌ها هستند. از طریق کارویژه، گزینش کارگزاران سیاسی، تعیین می‌شود که چه افرادی برای احراز عضویت فعال این ساختارها برگزیده شوند و برای چه مدتی در این جایگاه باقی بمانند. پس به بیان دیگر، گزینش کارگزاران سیاسی بدین معناست که افراد از رده‌های پایین حزبی شروع به فعالیت سیاسی می‌کنند و پس از مدتی فعالیت، در صورت انتخاب در مجمع حزب، به عضویت شورای مرکزی در می‌آیند و بعدها اگر واجد شرایط لازم باشند، به عنوان کاندیدای حزب در عرصه‌های رقابت انتخاباتی معرفی می‌شوند. اما آیا در کشورما این‌گونه بوده است؟ با نگاهی به دو حزب کارگزاران سازندگی و مشارکت ایران اسلامی مشاهده می‌کنیم که هر دوی آنها فاقد چنین کارویژه‌ای بوده‌اند. اعضای شورای مرکزی هر دو، از پیش تعیین شده و انتصابی بوده‌اند و کاندیداهای معرفی شده توسط آنها لزوما اعضای حزب نبوده‌اند! که این مشکلات شاید ریشه در دولتی بودن این دو حزب داشته باشد که بعدا به آن خواهیم پرداخت.
ج ـ جامعه‌پذیری سیاسی: احزاب در مقام ساختارهای سیاسی تخصصی، نقش مهم و حساب شده‌ای در جامعه‌پذیری سیاسی دارند. احزاب سیاسی می‌کوشند تا برای جلب حمایت مردم به نفع نامزدهای خود، موضوع‌های خاصی را در اولویت قرار دهند، بی‌تفاوت‌ها را برانگیزند و مسائل تازه‌ای بیابند. احزاب سیاسی مانند جمهوریخواهان و دمکرات‌ها در ایالات متحده آمریکا، یا احزاب کارگر و محافظه‌کار در انگلیس، نوعا از نمادهای سنتی ملت یا یک طبقه خاص استفاده بسیار به عمل می‌آورند و آنها را تقویت می‌کنند. نظام رقابتی ممکن است انتقادات را متوجه صاحب منصبان دولتی کند، ولی اغلب بر حمایت مردم از ساختارها و فرآیندهای اساسی می‌افزاید. احزاب همچنین شهروندان را در تماس مستمر با ساختار سیاسی قرار می‌دهند. بیشتر افراد تنها علاقه محدودی به سیاست دارند و جریان مستمر فعالیت‌های حزبی که نقطه اوج آن برگزاری انتخابات ادواری است، شهروندان را در رابطه شهروندی و نقشهای مشارکتی خویش پابرجا نگه می‌دارند. سوالی که اینجا مطرح می‌شود این است که آیا این ویژگی در مورد احزاب سیاسی کشورمان صدق می‌کند؟ آیا احزاب کشورمان در جامعه‌پذیری سیاسی که یکی از کارویژه‌های مهم احزاب است، موفق بوده‌اند؟ و بالاخره آیا عملکرد احزاب سیاسی ایران در بالا بردن میزان مشارکت سیاسی مردم، موفقیت‌آمیز بوده است؟ متاسفانه پاسخ تمامی پرسشهای مطرح شده منفی است؛ چرا که احزاب بجز در چند شهر بزرگ کشور، آن هم فقط در دوران انتخابات، نتوانسته‌اند در بالا بردن میزان مشارکت سیاسی و به تبع آن جامعه‌پذیری سیاسی موفق باشند.
2ـ علل ساختاری ـ سازمانی: از موانع دیگر تحزب در ایران، موانع ساختاری ـ سازمانی است.
همان‌گونه که می‌دانیم، جوامع غربی خاستگاه اصلی احزاب هستند و آن نیز نتیجه طبیعی تحولات بنیادینی بود که پس از رنسانس، وجود چنین نهادهایی را درون ساختار اجتماعی آن زمان ایجاب می‌کرد و به همین دلیل، بخوبی توانستند جایگاه و مرتبه ویژه خود را در متن جامعه به دست آورند. حرکت به سمت بورژوازی و نابودی فئودالیسم، سیستم سیاسی نوینی را می‌طلبید که لیبرالیسم و دمکراسی بخوبی این نیاز غرب را پاسخ می‌گفتند. از سوی دیگر، در این جوامع دولت نقشی در به وجود آمدن احزاب ایفا نمی‌کرد؛ چرا که دولت برای تامین منابع مالی خود وابسته و نیازمند به جامعه و طبقات اجتماعی بود و درست به همین علت، از قدرت مانور گسترده‌ای در جامعه برخوردار نبود.
بعکس در ایران تامین منابع درآمد دولت از طریق نفت، باعث استقلال نسبی از جامعه و طبقات اجتماعی می‌شد و لذا دولت سیطره خود را بر همه بخشهای جامعه حاکم کرده بود. همین گسترش نفوذ دولت باید موجب می‌شد که جامعه به دنبال کسب قدرت و تاثیرگذاری بر تصمیم‌گیری‌های آن باشد که اگر این کار بدرستی صورت می‌گرفت، زمینه بسیار مساعدی برای تقویت احزاب می‌شد. اما نه تنها این اتفاق نیفتاد، بلکه ایجاد حرکت حزبی و مطبوعاتی در ایران، به جای آن‌که از نیازهای عمومی و تحولی اساسی در بطن جامعه بجوشد، بیشتر شبیه نسخه‌ای بود که از سوی افراد غالبا وابسته و بی‌تعهد و بعضا دلسوز و متعهد برای درمان عقب‌ماندگی این ملت تجویز شده است.
از علل دیگر ساختاری و سازمانی نهادینه نشدن احزاب در ایران، شخصی، فرمایشی و یا به عبارتی دولتی بودن احزاب سیاسی است. در تاریخچه احزاب سیاسی ایران با احزابی مواجه می‌شویم که به واسطه منزلت شخصی یک فرد یا به وسیله دستگاه حکومتی و یا به لحاظ مقابله با یک شخص و یا گروه خاصی، به صورت عکس‌العملی و دستوری تشکیل شده‌اند.
ویژگی عمده این احزاب شخصی آن بود که با از میان رفتن شخصیت بانفوذ و یا دستیابی به هدف خاص سیاسی و با کسب منافع غیر سیاسی، آنها نیز از میان می‌رفتند، اما به دنبال خود آثاری از بی‌اعتمادی برای مشارکت اجتماعی، در فرهنگ سیاسی جامعه باقی می‌گذاشتند. همچنین در تاریخ فعالیت احزاب سیاسی در ایران، همواره از حزب به عنوان ابزاری برای رسیدن به قدرت بدون توجه به خواسته‌های اقشار مختلف مردم استفاده شده است و مردم نیز احساس نکرده‌اند که احزاب می‌توانند تقاضاهای آنها را به دولت منتقل کنند. این احزاب به همان سادگی که به وجود می‌آیند، از بین می‌روند. شکل‌گیری قارچ‌گونه احزاب مدتی قبل از انتخابات و بلافاصله محو شدن آنها تا انتخابات بعدی، گواه این مدعاست.
3ـ علل تاریخی ـ جامعه‌شناختی:
اصولا احزاب در ایران منشا ناپایدار و عمر کوتاهی داشته‌اند و عمدتا به صورت مقطعی بوده و از استمرار لازم برخوردار نبوده‌اند؛ همچنین ایدئولوژی، سازمان‌بندی و تشکیلات قوی و گسترده‌ای نداشته‌اند و به جای آن‌که پیوسته در تلاش و فعالیت سیاسی باشند، صرفا در آستانه انتخابات فعال می‌شدند.
وابستگی احزاب به بیگانگان هم یکی از مهمترین عوامل منفی در پیشینه تاریخی احزاب به شمار می‌آید. مروری بر احزاب گذشته ایران نشان می‌دهد که هر حزب یا باید جیره‌خوار سفارت انگلیس باشد یا این‌که برنامه‌هایش از طرف روسها تنظیم شود و این اواخر هم نوکر چماق در آستین آمریکا باشد تا بتواند به حیات سیاسی خود ادامه دهد.
از لحاظ جامعه‌شناختی هم احزاب در ایران برخاسته از شکافهای اجتماعی نبوده و نیستند. استین روکان اندیشمند غربی معتقد است، باید بین احزاب سیاسی و شکافهای اجتماعی رابطه وجود داشته باشد و یا به بیان دیگر، احزاب باید سخنگوی شکافهای اجتماعی باشند. حال این سوال مطرح می‌شود که آیا این احزاب سیاسی در ایران واقعا سخنگوی شکافهای اجتماعی هستند؟ اگر موضوع را با چند حزبی که در کشورمان وجود دارند تطبیق دهیم، خواهیم دید که هیچیک از احزاب موجود، چه کارگزاران سازندگی، چه حزب مشارکت ایران اسلامی و چه... برخاسته از شکافهای اجتماعی و سخنگوی آن نیستند، و لذا پایدار نبوده‌اند و نهادینه نخواهند شد.
4ـ علل قانونی و حقوقی:
اصل بیست و ششم قانون اساسی اذعان دارد که: «احزاب، جمعیت‌ها، انجمن‌های سیاسی و صنفی و انجمن‌های اسلامی یا اقلیت‌های دینی شناخته شده آزادند، مشروط به این‌که اصول استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی را نقض نکنند. هیچ کس را نمی‌توان از شرکت در آنها منع کرد یا به شرکت در یکی از آنها مجبور ساخت.» لذا تشکیل احزاب هیچ مانع قانونی ندارد. ولی در خصوص هزینه‌های احزاب و همچنین یارانه‌های آن، نقص حقوقی و قانونی مشاهده می‌شود که می‌تواند یکی از علل نهادینه نشدن احزاب باشد. چگونگی تامین منابع مالی احزاب از موضوع‌های مهمی است که باید برای قانونمند کردن هزینه‌های انتخاباتی مورد توجه قرار گیرد. مساله دیگری که در تامین منابع مالی احزاب مطرح است، میزان کمک افراد و گروههای مجاز به احزاب است. متاسفانه در کشور ما از لحاظ قانونی هیچ نوع چاره‌اندیشی برای تامین مالی احزاب نشده است و این شاید از موانع تخریب در کشورمان به شمار آید. عده‌ای اعطای یارانه‌های دولتی را به عنوان راه‌حل این مشکل پیشنهاد کرده‌اند، اما باید گفت که یارانه‌های دولتی سه مشکل عمده را به بار می‌آورد:
الف ـ یارانه‌های دولتی موجب حفظ وضع موجود می‌شود و از آنجا که احزاب بزرگ بیشترین سهم را از این یارانه‌ها دارند، نظام حزبی موجود در یک کشور تثبیت خواهد شد، احزاب کوچک از این یارانه‌ها چندان طرفی نمی‌بندند و راه برای تشکیل احزاب جدید هرچه دشوارتر می‌شود.
ب ـ پرداخت یارانه از سوی دولت، زمینه را برای مخدوش کردن استقلال احزاب و گروههای سیاسی باز می‌کند و این امکان به وجود می‌آید که جریان‌های سیاسی نتوانند به عنوان سخنگوی مستقل مردم در مقابل دولت مطرح باشند.
ج ـ یارانه‌های دولتی موجب می‌شود تا فاصله میان رهبران احزاب و اعضا روز به روز افزایش یابد؛ چرا که احزاب سیاسی خود را بی‌نیاز از اعضا می‌بینند و این بی‌نیازی، بی‌توجهی آنان نسبت به اعضا را به دنبال خواهد داشت.
فرجام سخن
در این مقاله سعی شد به‌طور مختصر برخی از علل نهادینه نشدن احزاب سیاسی در ایران برشمرده شود. نتیجه این که علاوه بر موانع کار ویژه‌ای و ساختاری ـ سازمانی، یک سلسله موانع قانونی ـ حقوقی و تاریخی ـ جامعه‌شناختی بر سر راه احزاب سیاسی قرار دارد که لازم است فرآیند شکل‌گیری احزاب سیاسی در ایران با توجه به آنها صورت گیرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات