* مقام معظم رهبری چندی پیش در دیدار با اعضای شورای عالی استانها فرمودند: "ما به برکت اسلام توانستیم هویت ایرانی خود را حفظ کنیم " مفهوم دقیق عبارت معظم له مبنی بر حفظ هویت ایرانی به واسطهی اسلام، چیست؟
** تاریخ ایران باستان نشان میدهد که ایرانیها از گذشتههای دور حس عدالتخواهی، معنویتگرایی و بیداری داشتهاند ولی به جهت وجود حاکمان ظالم و ستمگر به ویژه در دورهی ساسانیان و حکومت خسرو پرویز جامعه به تدریج گرفتار افول معنوی و ارزشها شد و بسیاری از این برداشتهای دینی و معنوی که در ایران باستان وجود داشت، زوال پیدا کرد. این رخدادها زمانی اتفاق میافتاد که حکومت مسلمانان تازه شکل گرفته بود و به لحاظ کمیت در برابر ایران و روم آن زمان که ابرقدرت بودند قابل شمارش و حساب نبود در واقع اسلام با شعار توحید و عدالت ایرانیان را به خود جذب کرد و مردم ایران با آغوش باز اسلام را پذیرا شدند و حکومت سلطنتی را کنار زدند اما بعد از این که اسلام وارد ایران شد ما شاهد این هستیم که نه تنها ایران از نظر فکری، فرهنگی و معنوی عقبگرد و عقب نشینی نداشت بلکه توسعهی فوق العادهای یافت.
"شهید مطهری " در کتاب "خدمات متقابل اسلام و ایران " به خوبی نشان داده است متفکران ایرانی در عرصههای مختلف علوم طبیعی مثل هیأت، نجوم، ریاضی و علوم عقلی، فلسفی، کلامی و عرفانی چه خدماتی داشتهاند و ایرانیها چگونه توانستند بین اسلام و فرهنگ مثبت ایرانی پل بزنند، در واقع این موفقیت به برکت باورهای اسلامی است یعنی چهرههایی مثل "ابن هیثم، ابن سینا و خواجه نصرالدین طوسی " به برکت اسلام توانستند این بالندگیها را در عرصههای مختلف به وجود بیاورند بنابراین اگر ما ایرانیها هنوز از ارزشهایی مثل عدالت، هویت، از خودگذشتگی و مانند اینها برخورداریم از برکت اسلام است. اگر اسلام وارد ایران نمیشد با مدل حکومتداری که پادشاهان ایرانی قبل از اسلام داشتند هیچ چیز از این ارزشها باقی نمیماند و در واقع یک نوع آداب غیر انسانی در جامعهی ایرانی پدیدار میگشت.
تصور من بر این است که با مطالعهی تاریخی ایران و رابطهاش با اسلام مفهوم این فرمایشات رهبری را به خوبی میتوانیم درک کنیم و ثابت کنیم که ارزشهای ایرانی به برکت اسلام دوام پیدا کرده و اگر کسی میخواهد مکتب ایرانی را مطرح کند باید بداند اول باید از مکتب اسلام سخن بگوید یعنی بگوید مکتب اسلامی- ایرانی یعنی در واقع آن بینش، منش و کنش به تعبیر دیگر نظام بینشی - منشی و کنشی اسلام بود که توانست ایران را به بالندگی برساند.
جالب این است بدانید وقتی ایرانیها گرفتار بعضی باورهای غیر اسلامی شدند مثلاً فرض کنید با یهودیها و مسیحیها ارتباط برقرار کردند و بعضی از شخصیتهای اهل کتاب که به ظاهر ادعای اسلام میکردند مثل "تمیم داری، وهب بن منبه و کعب الاحبار " که آمدند قصهگوی حکومت و جامعهی اسلامی شدند.
قصهگویی منصبی بود در دولتها یا خلفای اسلامی، منصبی که خود خلیفه تعیین میکرد. به خصوص این کار از زمان خلیفهی دوم رواج پیدا کرد. اینها میآمدند قصههایی از تورات تحریف شده، انجیل و کتاب عهد جدید نقل میکردند و معاذ الله به پیغمبر نسبت میدادند. امیرالمؤمنین(علیهالسلام) در دورهی چهار سالهی حکومت و خلافتی که داشت با اینها مقابله کرد و بعضی از آنها را از منصب قصهگویی کنار زد، سپس بعضی از این قصهگوها را تازیانه زد و مجازات کرد ولی بعد از شهادت حضرت و دورهی کوتاه حکومت امام حسن مجتبی(علیهالسلام) باز این روند ادامه پیدا کرد یعنی زمانی که بنیامیه به ویژه معاویه به قدرت رسید دوباره قصهگوها منصب و جایگاه خود را پیدا کردند و تا توانستند تحریفهایی را در دین اسلام به وجود آوردند.
وقتی این انحرافها در بنیامیه به وجود آمد ایرانیها از بنیعباس حمایت زیادی کردند، بنیامیه به طور رسمی مسلمانها را شهروند درجهی "یک " و "دو " خطاب مینمود و در واقع به ایرانیها به چشم شهروند درجهی دو نگاه میکرد. بنیعباس که آمدند به قدرت برسند و بنیامیه و بنیمروان را کنار بزنند ایرانیها از اینها حمایت کردند البته همین دولت بنیعباس هم اهل قصهگویی بود و بعدها ارتباطشان با کشورهای هندوستان و شبه قاره پیدا شد و انحرافهایی در آموزههای اسلامی پدید آوردند و همین رفتارها زمینه ساز انحطاط ایران شد و خیلی جالب است تاریخ نشان میدهد ایرانیها هر وقت که با اسلام حقیقی آشنا شدند با هر کسی ارتباط و پیوند برقرار کردند منشأ سازندگی، تولید علم و دانش و شکوفایی شدند اما وقتی از اسلام فاصله گرفتند یا گرفتار اسلام التقاطی شدند میبینید که زمینههای انحطاط و عقب ماندگی را به دست خود فراهم کردند.
* امروز یک سری جریانها در جامعهی ما تلاش میکنند یک تلقی کاملاً فیزیکال از هویت ایرانی- اسلامی ارایه بدهند به این معنا که انگار آن عناصر و اجزای هویت ایرانی با عناصر و اجزای هویت اسلامی دو پاره وصله شده به هم هستند در حالی که به نظر میرسد اجزا و عناصر این هویت در هم تنیده شده و نمیتوان از هم جدا کرد. دیدگاه حضرت عالی در این باره چیست؟
** اسلام دین جامع نگری است و جامعیت دارد. همانطوری که پیغمبر اسلام خاتمیت دارد، تردیدی نیست دین اسلام هم جامعیت دارد، خاتمیت جاودانگی دارد. در واقع اسلامی که پیامبر آورده است برای هدایت همهی انسانها است و این مطلبی است که خدای سبحان در آیهی 40 سورهی احزاب که خاتمیت را مطرح میکند، به آن اشاره مینماید و میفرماید: "ما کان ابا محمد احدا من الرجالکم . .. " یعنی پیغمبر، رسول خداست، پیغمبر پدر هیچ یک از مردان شما نیست. پیغمبر فرستادهی خداست، خاتم پیامبران و به هر چیزی آگاه و داناست. هیچ چیزی برای خداوند پنهان نیست، توجه کنید خدای آگاه و حکیم، پیغمبر را به عنوان خاتم انبیا معرفی میکند و میفرماید: "و ما ارسلنا کافه الا الناس بشیرا و نذیرا . . . " (آیهی 28 سورهی سبأ) خداوند خطاب به پیامبر میفرماید: "ما تو را نفرستادهایم جز اینکه بشارتگر و هشدار دهنده برای همهی مردمی، ولی بیشتر مردم نمیدانند. "
این نشان میدهد اسلام دینی است که ایرانی و غیرایرانی را بر نمیتابد. این طور نیست که اسلام، دینی ایرانی، عراقی یا اروپایی باشد؛ اسلام با این همه قابلیت، جامعیت و مؤلفهها و عناصری که در خود دارد میتواند خود را با آداب و رسوم کشورها و ملتها جمع کند؛ جمع کند یعنی چه؟ یعنی یک سری خط قرمزهایی را ذکر میکند این خط قرمزها باید کامل رعایت شود، توجه داشته باشید ما ایرانیها یک آداب و رسومی داریم، اروپاییها آداب و رسومی دارند، آفریقاییها آداب و رسوم خاص خود را دارند. اسلام نیامده است همهی این آداب و رسوم را نفی کند، آمده است خط قرمزهایی را ذکر کرده که از این چارچوب خارج نشوید.
تا زمانی که این آداب و رسوم تعارضی با خط قرمز اسلام نداشته باشد و آسیبی به دایرهی حرامها و واجبها که برای هدایت انسانها مؤثر هستند، دست نزند؛ هیچ اشکالی ندارد و همچنان که این حقیقت را در برخورد اسلام با عید نوروز ایرانیها مشاهده میکنیم.
بله، اسلام وقتی میآید در کشوری مثل ایران با بعضی از آداب این کشور مخالفت نمیکند؛ نوروز یک رسم ایرانی است اما اسلام نیامد که با عید نوروز مخالفت کند اما بعضی آداب برگرفته از تحریفات ادیان گذشته است؛ به عنوان مثال "چهارشنبه سوری " یک انحراف التقاطی است که در زرتشت پدید آمد، به این صورت که زرتشتیها شب چهارشنبهی آخر سال میرفتند پشت بام خانههایشان، آتش روشن میکردند و معتقد بودند ارواح اموات میآیند و به خانوادههایشان سرکشی میکنند، اینها باید خانههای خود را پیدا بکنند، بنابراین آتشهایی در پشت بام خانهها روشن میکردند و از روی این آتش میپریدند تا روح سرگردان خانهی خود را پیدا کنند. این یک اعتقاد تحریف شده بود که مطرح کردند. بعد ببینید با اینکه دین زرتشت از ایران برچیده شد ولی این بحث چهارشنبه سوری از بین نرفت و دورهی معاصر، تحریفهای دیگری هم پیدا کرد و تبدیل شد به انفجار ترقهها، نارنجکها و امثال آن و همین که اکنون میبینید.
خب، این را دیگر نمیشود بگوییم چون چهارشنبه سوری از آداب ایرانیها بوده، با این که اصل آن یک عمل تحریفی است ـ بگوییم ـ اسلام اشکالی در آن نمیبیند. یعنی وقتی میگوییم اسلامی- ایرانی یعنی این آداب و رسوم تحریف شده و غلط را هم اسلام باید بپذیرد؟ به هیچ وجه اینطور نیست. به هر حال یک سری انحرافات در بینشها، منشها و کنشهای ایرانیها وجود داشت که اسلام با اینها مخالفت و مقابله کرد، کما اینکه انحرافاتی در بینشها، منشها و کنشهای اروپاییها و آمریکاییها وجود دارد که ما با آنها مقابله میکنیم اما یک سری منطقهی الفراغ به قول "شهید صدر " وجود دارد که اسلام آنها را نفی نکرده و ورود به خط قرمزهای اسلام نیست. اسلام میتواند با اینها کنار بیاید. به این معنا میتوانیم بگوییم اسلامی که در ایران است یک اسلام ایرانی است یعنی آموزههای اسلامی که با یک سری آداب و رسوم ایرانی پیوند برقرار کرد است.
اشکال ندارد همان طور که اسلام در آفریقا با آداب و رسوم آفریقاییها پیوند دارد. اسلام در اروپا با آداب و رسوم اروپاییها یا با آداب و رسوم شبه قاره در هندوستان یا پاکستان پیوند برقرار کرده است. طبیعی است آداب و رسومی که پاکستانیها دارند با آداب و رسومی که در ایران رواج دارد، متفاوت است به این معنا اشکال ندارد که بگوییم اسلام ایرانی یا اسلام اروپایی، اسلام شبه قاره و مانند اینها.
اما اگر کسی بگوید اسلام ایرانی یعنی اسلامی که با آداب و رسوم مثبت و منفی ایرانها التقاط پیدا کرده، سخنی به گزافه گفته است. گاهی طیفهای مختلفی از این التقاط به چشم میآید، از جمله این که گفته میشود؛ تنها فهمی از اسلام مورد پذیرش است که متعلق به فهم ایرانی باشد. گویا دیگران اسلام را نمیفهمند، این حرف غلطی است. یعنی فهم را تابعی از ملیت میدانند.
این سخن، اصلاً مخالف آیهی "... کافه للناس بشیرا و نذیرا " است. خداوند پیغمبر را فرستاده برای اینکه بشیر و نذیر همهی مردم باشد. اگر قرار باشد فقط ایرانیها پیغمبر، قرآن و دین پیغمبر اسلام را بفهمند این آیه لغو میشود و تحقق پیدا نمیکند. همهی انسانها بر اساس فطرت و قدرتی که خداوند به آنها داده میتوانند قرآن و دین را بفهمند همان طور که ما در اعصار مختلف کسانی داشتهایم که اسلام را فهمیدهاند و درست هم فهمیدهاند. هماکنون جبهههای مسلمانی در آمریکا، اروپا و شبه قاره و آفریقا وجود دارند که اسلام را درست میفهمند، جامع میفهمند و هیچ ارتباطی هم با آداب، رسوم و فرهنگ ایرانی ندارند.
* شما موافق هستید که بخشی از برجستهتر شدن جریانهای التقاطی مثل مکتب ایرانی به خاطر کم کاری نهادهای فرهنگی کشور از جمله شورای عالی انقلاب فرهنگی، حوزههای علمیه و دانشگاهها نسبت به تعریف هویت ایرانی اسلامی است؟
** یعنی در واقع اجزای این هویت را در سه دههی بعد از انقلاب، خیلی شفاف نکرده است. اگر این مباحث مثل مکتب ایرانی را مدلّل دانستیم یعنی زاییدهی دلیل و پشتوانهی استدلال دانستیم به این معنا که کسانی این مباحث را مطرح میکنند که از یک استدلالی در سخنانشان بهره میگیرند ولو ما استدلالشان را هم قبول نداشته باشیم با این همه برای استدلال خود دلایلی را ذکر میکنند ولو این دلایل غلط باشد، اینجا امکان دارد بگوییم نهادهای فرهنگی کم کاری کردهاند در حالی که دلایل متقنی برای جامعیت اسلام و توانمندی همهی انسانها در فهم قرآن وجود دارد. به اعتقاد بنده کسانی که این حرفها را مطرح میکنند بیش از آنچه سخنشان مدلّل باشد، معلّل است. یک سری انگیزههای سیاسی وجود دارد که باعث میشود این مفاهیم را مطرح کنند.
* به طور مشخص منظورتان از انگیزههای سیاسی چیست؟
** انتخابات مجلس و ریاست جمهوری، در واقع این نوع موضعگیریها بیشتر برای عوام فریبی به کار میرود. به نظر میرسد تمام نهادها باید با قوت تمام کار کنند و این مباحث حل و فصل شود؛ البته انتظار نداشته باشید طرح اینگونه مباحث در جامعه کاملاً منتفی شود! یک زمان دیدید که گفتوگوی تمدنها مطرح شد. حالا بر روی این گفتوگوی تمدنها چهقدر کار علمی و پژوهشی صورت گرفته بود، بماند. بیشتر اینها اصطلاحاتی است برای جذب آرا، یک نوع شیوه و شگردهای عوام فریبانه است. به اعتقاد من طرح این نوع بحثها معلّل است نه مدلّل لذا به نظر بنده پرکاری نهادهای فرهنگی هم این خلاء را برطرف نمیکند.