تاریخ انتشار : ۰۲ اسفند ۱۳۸۶ - ۱۰:۰۴  ، 
کد خبر : ۲۲۴۱۳

استبداد در نبود مالکیت خصوصی


محمدعلی (همایون) کاتوزیان

برخی از کسانی که موضوع دموکراسی در ایران را بررسی کرده و موانع عبور ایران به مرحله دموکراسی را بازکاوی کرده‌اند معتقدند «دولت وابسته به درآمدهای نفت» چون نیازی به آرای مردم نداشته است از موانع اصلی عینیت پیدا کردن دموکراسی بوده است. دکتر محمدعلی (همایون) کاتوزیان نیز یکی از آنهاست. او در کتاب اقتصاد سیاسی ایران که بررسی نسبتا مشروحی از زمان مشروطیت تا پایان سلسله پهلوی است این نگاه خود را تشریح می‌کند.

قدرت استبداد سنتی ایران زاییده ضعف مالکیت خصوصی بر زمین - و نیز با تسری آن، بر سرمایه - بود که این خود نشانه‌ای بود از وسعت املاک دولتی و سهم مستقیم آن در تامین درآمدهای دولت و نیز درآمدهای غیرمستقیمی که با بستن مالیات‌های مختلف بر محصولات اراضی غیردولتی، عاید دولت می‌شد. با وجود این منابع مختلف درآمد و دارایی، دولت با تخصیص زمین و امتیازات و یا پس گرفتن آنها به دلخواه خویش، طبقات دیوانی و ثروتمند را پاداش دهد، یا مجازات کند. طبقات اجتماعی - مالکان، زارعان و بازرگانان و غیره - همیشه وجود داشته‌اند. اما هیچ ضمانتی وجود نداشت که افراد یک طبقه اجتماعی در طول حیاتشان در همان طبقه باقی بمانند، چه رسد به آنکه فرزندانشان چنین اطمینانی خاطری داشته باشند. بنابراین گذشته از علل و عوامل دیگر، حکومت‌های ایران در رده‌هایی از اقتدار و ثبات- دست کم در داخل - برخوردار بودند که درآمدشان سرشار بوده و آنها را قادر می‌ساخته که سیادت خود را بر همه طبقات اجتماعی حفظ و حتی تحکیم کنند.

در قرن چهاردهم/ نوزدهم هنگامی که موقعیت مالی دولت رو به ضعف نهاد حکومت کوشید با کسب قرض و وام از منابع خارجی و واگذاری و فروش امتیازات، آن را جبران کند. لکن این سیاست نتایجی معکوس در برداشت زیرا عملا به تضعیف بیشتر اقتصاد داخلی و در نتیجه کاهش درآمدهای داخلی خود دولت انجامید و به نارضایتی در میان بازرگانان و مالکان دامن زد.

به نظر من دلیل بنیانی شکست آن قیام‌های اولیه که در اصل سیاسی بودند، دقیقا همان چارچوب رسمی ایدئولوژیکی آنها بود. بدین طریق آنها بخش اعظم رهبری و جامعه مذهبی را از خود دور و کار دولت را برای سرکوبشان آسانتر کردند. زیرا مواضع رهبری و جامعه مذهبی به عنوان یک کل، تقریبا همیشه نقشی مهم - و گاه تعیین کننده- در تعیین سرنوشت مبارزات ضددولتی داشته است. واقعه تحریم تنباکو در 1269/1-1890؛ خود انقلاب مشروطه؛ مخالفت موفق با قرارداد 1298/1919؛ حتی به سلطنت رسیدن رضاخان، به قدرت رسیدن و سقوط مصدق و نهضت ملی - گرچه در این مورد، همانگونه که دیدیم، مسائل پیچیده‌تر بودند؛ و در شورش ناموفق اما چشمگیر خرداد 1342. در این مورد نیز چنین می‌نماید که حتی به رغم انقلاب اخیر ایران و نقش جامعه مذهبی در شکل دادن به آن، این درس هنوز به خوبی فراگرفته نشده است. هنوز هم «تحلیل‌های» مبتنی بر نقش «خرده بورژوازی» ‌و نظایر آن فراوان بر چشم می‌خورد.

از سال 1300 و به ویژه از سال 1311، عواید نفت منبع درآمد به نسبت مطمئنی برای تامین نیازهای مالی دولت بود. ارزش و سهم کل نفت در صادرات و تولیدات ایران نیز از همین دوران رو به افزایش نهاد. این امر و اندیشه‌های شبه مدرنیستی و شبه ناسیونالیستی که در شخص رضاشاه متبلور شده بود، دست به دست یکدیگر دادند تا استبداد را در هیات جدیدش احیا کند. لکن این سه عامل - عایدات نفت (علاوه بر منابع سنتی درآمد و دارایی دولت) شبه مدرنیسم و شبه ناسیونالیسم - منجر به گسترش نظام استبدادی به آن بخش از جامعه شهری، یعنی مراجع و جامعه مذهبی شد که معمولا در ارتباط با حکومت از استقلال قابل ملاحظه‌ای برخوردار بود و به شدت نیز از آن پاسداری می‌کرد. خودمختاری،‌وجوه تاریخی و ایدئولوژیکی گوناگونی داشته است؛ اما زیربنای اقتصادی آن مبتنی بر استقلال مالی پیشوایان و نهادهای مذهبی از دولت به واسطه وجود اوقاف ملکی و غیره (که معمولا از تعرض مصون بود) و پرداخت مستقیم وجوهات مذهبی به علما.

رشد درآمد نفت میزان و کیفیت استقلال مالی و قدرت سیاسی دولت را نسبت به طبقات دارا و نهادهای مذهبی افزایش داد؛ رشد بوروکراسی دولتی موجب افزایش تقاضا و عرضه آموزش به سبک غربی شد که به صورت مهمترین مجرای دستیابی به مقامات بالای دولتی درآمد؛ و ارتباط متقابل این تغییرات با سایر عوامل مادی و ایدئولوژیکی، مذهب و جامعه مذهبی را به حاشیه ساختار اقتصادی - اجتماعی راند. در مورد پی‌آمدهای این تحولات،در صورتی که جنگ جهانی دوم رضاشاه را وادار به ترک تاج و تخت و کشور نکرده بود، نمی‌توان با قاطعیت اظهار نظر کرد. اما با رخداد این واقعه،‌ سیر حوادثی که در فصل‌‌های گذشته مطرح شد به برقراری مجدد اقتدار و استقلال گروه‌های اجتماعی و نهادهای مختلف تا سال 1342 انجامید - اگرچه به درجات مختلف و در اشکال سیاسی متفاوت و گاه متضاد. در سال 1342 اپوزیسیون سنتی محافظه‌کار و رادیکال شکست خورد، بنیان قدرت اقتصادی مالکان از میان رفت و قیام مردم - که توسط جامعه مذهبی سازمان یافته و رهبری می‌شد - سرکوب شد؛ چندی بعد «سرپرستی» اوقات به دست دولت افتاد. در همان حال درآمد نفت نیز به نحو چشمگیری افزایش یافت. علت اصلی ظهور و اوجگیری ویژگی‌های استبداد نفتی در همین امر بود.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات