صدام حسین در مصاحبهای با سردبیر روزنامه الانباء چاپ کویت گفت جنگ جاری جنگ سادهای نیست که تنها به عراق متعلق باشد.
به گزارش خبرگزاری پارس از کویت در پی نامه سرگشاده الانباء به صدام و شکایت از دخالت عراق در بمبگذاریهای کویت، بلافاصله صدام توسط سفیر خود در کویت از سردیبر و مدیرکل مالی این روزنامه دعوت میکند و این دو با یک هواپیمای اختصاصی به بغداد میروند و پس از مصاحبه با صدام راضی و خوشحال به کویت باز میگردند.
متن مصاحبه صدام با الانباء به شرح زیر است:
صدام در این مصاحبه گفت: من همه ملت عرب را یکی میدانم و از جریان اخیر کویت درست اطلاع نداشتم، زیرا من از بدو جنگ بیشتر وقت خود را در زمینه فعالیتهای نظامی بکار میبرم. سعدون شاکر وزیر کشور قبل از من باخبر شده بود و به من اطلاع داد که به دنبال عملی که قبلا در کویت شده، انفجار شرکت کشتیرانی ایران عدهای برای آزادی عاملین عمل قبلی دست به عملیات مشابه زدهاند و دو نفر از آنها به عراق آمدهاند. من معتقدم که با فشار نمیتوان زندانیها را آزاد کرد و راضی به اخلال در امنیت و نظم کویت نیستم. مگر در صورتیکه عناصر فارس در کویت علیه عراق فعالیت داشته باشند که در این صورت، آرزو میکنم جوانان کویت خودشان جواب اینها را بدهند.
جنگ جاری فقط متعلق به عراق نیست و جنگ سادهای هم نیست. در این جنگ هر کس بستگان خود را بازیافت عناصر فارس که روزی گرسنه و بیچیز وارد کویت شدند و بر صنایع و تجارت دست یافتند اکنون به هنگام بینیازی کویت را فراموش کرده به قم و تهران روی آوردهاند. اینها که در کویت هستند مشابه آنهائی هستند که در عراق بودند که ما آنها را اخراج کردیم و اگر فعلا در کویت ساکت نشستهاند در انتظار فرصت هستند و من از هر کویتی توقع دارم در مقابل دشمنان عراق بایستد، اما در مورد این دو نفر که به عراق آمدهاند.
من به فرستاده وزارت کشور کویت گفتم با توجه به سازمان آزادیبخش فلسطین برو به امیر کویت بگو و مشورت کن، اگر به مصلحت کویت دید، ما آنها را دستگیر کرده و تحویل دولت کویت خواهیم داد، ولی بهتر است مسئله را حل کنید بطوریکه به کویت لطمهای وارد نشود. صدام در مورد مرز عراق با کویت گفت: همانگونه که با عربستان و اردن نیز مطرح شد، یک وجب جلو رفتن و عقب آمدن مسئلهای بوجود نمیاورد، زیرا ما طمع به خاک نداریم.
طمع ما به افراد است و میخواهیم همه مردم کویت با ما باشند، اما بارها بشما گفتم این عراق که شما به نامش افتخار میکنید، در حال حاضر در تنگنا قرار گرفته است. جبهه دریائی ما 13 کیلومتر بیش نیست که آنهم دهانهای است و نیروی دریائی ما در داخل دهانهای است که همچون طوق لعنتی ما را گرفتار کرده که برای خروج از آن و وارد شدن به منطقهای با امکانات بیشتر نیاز به 7 تا 9 مانور دریائی دارد، لذا در هر جنگی ما با هر قدرت نظامی در این مکان نابود شدنی هستیم. و برای ما و شما خطرناک است. صرفنظر از مسائل فوق ما در آخر به شما گفتیم قسمتی از جزیره بوبیان را برای 99 سال به ما اجازه بدهید تا در آنجا یک پایگاه بسازیم و از عراق دفاع کنیم و اگر لازم شد از شما هم دفاع کنیم.
و اکنون فکر میکنم شاید شما در انتظار اظهار مخالفت زبانی هم با دشمن حساسیت دارید. ما باز میگوئیم برای دفاع از عراق اگر در جزیره بوبیان مانعی میبینید، در هر کجای دیگر خاک کویت باشد، به ما پایگاه نظامی بدهید، ولی شما جواب میدهید که ملت کویت هرجا را بعنوان پایتخت کشورش تلقی میکند. البته ما این مسائل را به میان نمیآوریم که بعضیها در داستانهای خود میگویند جزیره بوبیان جزء عراق است و مرز عراق تا دیوار شهر کویت میرسد. ما دنبال این مسایل نیستیم مسئله مهم، مسئله جامعه ما و شما است. جنگ به واقعیت پیوسته و دیدید که نیروی دریائی کوچک ما با ناوهای بزرگ ایرانی شجاعانه جنگیدند و اگر ما میتوانستیم مقداری جلوتر برویم، وضع بهتر میشد.
برادران کویتی ما میگفتند کویت در وقت ضرورت در اختیار شما است. ولی اکنون اگر ناوچههای عراقی در نزدیکی کویت بیایند برای شما مشکلات ایجاد میکنند. در حالیکه ما اکنون محتاج به یک پایگاه نظامی هستیم تا هواپیماهای ما بتوانند از نقطه نزدیکتری حمله کنند و نیروی دریائی ما گلوی ایران را بگیرد. ولی نه کویت موافقت میکند و نه ما روی آن را داریم که از کویت درخواست کنیم. و اما در مورد مخالفت در داخل عراق اکنون کسی نمیتواند بگوید در عراق ناراضی هست زیرا فرستادن یک ملت ناراضی به جبهه و جنگی که در مرحله ورود به سال دوم آن است، کار آسانی نیست، در حالیکه ایران با اعلام اینکه عراق وارد خاکش شده بسیار آسانتر میتواند سربازان را برای جنگ و بیرون راندن عراق ترغیب کند. در مورد زمان پایان جنگ صدام گفت:
به هر حال روزی جنگ پایان خواهد یافت و بر ایران است که بداند ادامه جنگ برایش خطراتی در بردارد. ایران با استدلال از نمونههای اسلامی ادامه جنگ را توجیه میکند، حالا فرض میکنیم رژیم عراق ملحد باشد و من هم مسلمان نباشم، اما چه کسی میخواهد علیه من انقلاب کند؟ مگر سربازان ما که در جنگ هستند، مسلمان نیستند؟ آیا اینها ساخت کارخانه هستند؟ مگر ارتش از ملت نیست و اگر معیار اسلام و مسلمان آنها هستند چرا به خاطر همین ملت مسلمان عراق از آنها میخواهند علیه صدام انقلاب کنند؟
ایران آتشبس ماه رمضان را نمیپذیرد که هم در نص قرآن آمده و هم از نظر تبلیغاتی به نفع آنها است و ایران به چنین فرصتی هم نیاز دارد، ولی معذالک نمیپذیرد، غافل از اینکه این طرز تفکرها خطراتی برای ایران دارد، ولی ما از نظر وضع داخلی در استقرار کامل هستیم و میدانید که حتی گارد ریاست جمهوری را هم به جبهه فرستادیم.
البته به استثنای وزرا، حتی معاونین وزرا و همه و همه را به جبهه فرستادهایم.
سپس صدام میگوید هرگا مناسبات عراق با کشوری به سردی میگراید، آن وقت عراق حق میگوید و برای من مانعی ندارد که این مناسبات بهم بخورد.
آیا من حق ندارم اعتراض کنم وقتی همه میدانند صدام گفته قصد از اینکه شیخ زاید سند تسلیم 3 جزیره را از جانب ایران دریافت کند، هیچ موافقتنامهای با ایران امضاء نخواهم کرد.
ولی شیخ زاید به بهانه اینکه هواپیما ندارد، از اعزام نمایندگانش خودداری میکند. صدام افزود:
در کشورهای خلیج فارس زمزمههائی بگوش میرسد که میگویند اگر عراق پیروز شد، کشورهای خلیج فارس را مورد تجاوز قرار خواهد داد و همچنین زمزمههائی مبنی بر ترس حکومتهای خلیج از این جریان است، ولی من میگویم مگر عراق 12 سال است بزرگترین قدرت در برابر این حکومتها و حتی در برابر عربستان نبوده است؟ من میترسم که این گفته برادران ما که در خلیج فارس خواهان پیروزی ما نیستند، صحت داشته باشد، وگرنه چه معنی دارد که با دشمن ما (ایران) اینگونه مجامله میکنند؟
صدام در مورد شورای همکاری خلیج فارس میگوید:
من به شاهزاده فهد گفتم که این فکر خوبی است، ولی باید زمان را در نظر داشته باشید.
این درست نیست که عراق برای شما بجنگد و شما همه با هم جمع شوید و عراق تنها باشد و این جدائی با عراق را هرچه مخفی کنید. بالاخره آشکارش میکنند، مخصوصا ایران. من تصور میکردم که گفتههای من تاثیری دارد، ولی آنها به حرفهای من وقعی ننهادند که این مسئله در روحیه جنگجویان ما در جبهه اثر نامطلوبی دارد.
جنگجویان ما در جبهه میپرسند چگونه ما از شرف اعراب دفاع کنیم، ولی برادران ما در خلیج فارس ما را تنها گذاشتهاند. ما وحدت همه اعراب را میخواهیم و این سیاست بعث است در هر کجا که باشد.
صدام در بخشی دیگر از مصاحبه گفت: ما جز تشویق چیزی از شما نمیخواهیم و برای من کفایت میکند وقتیکه بیوهزنان میگویند شوهرم فدای تو شد یا پیرزنها میگویند بچههایم فدای تو شد و من هرگز رهبری اعراب را نمیخواهم و همین حرفها برای من کفایت میکند.