تاریخ انتشار : ۲۰ مرداد ۱۳۹۰ - ۰۹:۱۰  ، 
کد خبر : ۲۲۴۱۶۹

عدالت و سیاست

مقدمه: عدالت یکی از کلیدی ترین مفاهیم پایه ای دین مبین اسلام به شمار می آید که تأکید مضاعف شریعت بر عدالت گواه این مدعاست. برای تبیین جایگاه عدالت سیاسی در اسلام گفتگویی با حجت الاسلام و المسلمین نصرتی، عضو هیئت علمی پژوهشکده اندیشه سیاسی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، صورت گرفته است.

* جایگاه عدالت در نظام سیاسی اسلام چگونه تبیین و تشریح می‌شود؟
** در نظام اسلامی مبحث عدالت یک بحث ریشه ای است و اگر بخواهیم به عمق مطلب توجه کنیم، عدالت فلسفه ارسال رُسُل و انزال کتب است. در آیه شریفه 25 از سوره حدید می خوانیم: "لقد اَرسلنا رُسُلَنا بالبینات و انزلنا معهمُ الکتابَ و المیزان لیقومَ النّاسُ بالقسط " بر این اساس، فلسفه ارسال رسل، کتاب و میزان برای این است که انسان ها در جامعه خود اقامه قسط و عدل کنند. بنابراین، در نظام اسلامی عدالت بر پایه قسط محوراست. هدف غائی و اصلی حکومت عدالت می باشد. به عبارت دیگر، حکومت اصالتاً چیزی نیست که هدف باشد و ذاتاً محبوبیت و مطلوبیتی ندارد، بلکه حکمت و فلسفه آن اقامه قسط و عدل است.
امام حسین (ع) در یکی از نامه هایشان به مردم کوفه می فرمایند: "فلامری مع الامام الّا الحاکم بالکتاب، القائمِ بالقسط، الدائِن بالدین الحق، الحابس نفسَهُ علی ذات الله ": امام نیست مگر کسی است که با احکام کتاب حکومت می کند، قیام به قسط می کند، به دین خدا دعوت می کند و جانش را در خدمت خداوند تبارک و تعالی قرار می دهد. بنابراین، اقامه قسط و عدل یکی از وظایف محوری امام است. امام علی (ع) می فرمایند: "العدلُ یضَعُ الامور علی مواضعها ": عدل آن است که هر امری را در جایگاه خودش قرار می دهد. پس اگر هدف نظام اسلامی اقامه قسط است می بایست در این مسیر حرکت کند که هر چیزی جایگاه واقعی خودش را پیدا کند و در همان موضع قرار بگیرد که بدین منظور باید اقامه حق و عدل صورت پذیرد. لذا می بینیم که امیر المؤمنین علی (ع) همه تلاش و اهتمام شان در حکومت خویش، اقامه عدل و حق بود که بایست و مطلوب است، هر حکومت دینی این جوهره (اقامه عدل و حق) را داشته باشد.
* مؤلفه‌های عدالت در نظام سیاسی اسلام را بیان بفرمائید؟
** اصولاً فلاسفه وقتی می خواهند عدالت را تعریف کنند، آن را وضعیتی بین افراط و تفریط، بین زیاد گذاشتن و کم گذاشتن، معرفی می کنند. لذا در جامعه ای که عدالت محور باشد، افراط و تفریط مشاهده نمی کنیم. در هر جامعه ای که افراط و تفریط زیاد باشد، از مسیر عدالت خارج می شود. به عنوان مثال، آزادی به عنوان یکی از حقوق حقه انسان ها است. در واقع، آن چه که خداوند تبارک و تعالی به عنوان یک وجه امتیاز بشر بر سایر موجودات، برای انسان قرار داد، آزادی و جوهره اختیار است. امّا گاهی اصرار بر آزادی بدون مهار سبب می شود تا ظلم و بی عدالتی تحقق پیدا کند. اگر آزادی به صورت افراطی در جامعه ای اقامه شود، منجر به این امر می شود که هر کس هم خود را در استیفا حقوق خود آزاد می بیند و هم در تجاوز به حقوق دیگران!
در مقابل تفریط در آزادی (سلب آزادی)، منجر می شود به این که انسان ها به حقوق حقه خودشان نرسند و به موجوداتی خموده و ستم پذیر تبدیل شوند. به علاوه، دستگاه سلطه مستبدانه و غاصبانه ای شکل خواهد گرفت که حقوق افراد را نادیده می گیرد و مانع آن اختیار و آزادی ای می شود که باید در جامعه انسانی به ظهور و کمال خود برسد. بدین ترتیب، وضعیت عادله وضعیتی است که هم آزادی و هم موازین و معیارهای عادلانه و حقوق همه افراد با هم دیده می شود.
امّا نشانه دیگر از برقراری عدالت در جامعه این است که افراد به حقوق خود برسند؛ یعنی این گونه نباشد که حق کسی تضییع شود. بدین صورت که، هر زمانی دستگاه، نظام و ساختارها، قوانین و برنامه ها به نحوی بود که حق کسی پایمال نشد، کسی هم بیش از حق خود اجازه دسترسی و تعدی نداشت، این جامعه یک جامعه عادله ای است. البته آن روی سکه احقاق حقوق مردم در این جامعه، ضیق شدن فضای تجاوز و ظلم است. به بیان دیگر، یکی دیگر از علائم و نشانه های نظام عادله این است که زمینه تجاوزگری و زمینه ظلم را محدود می کند. در واقع، کارکرد مهم و وظیفه اصلی حکومت، زمینه سازی در عدالت پیشگی و جلوگیری از تعدی و ظلم، است. منظور این که، حکومت می بایست زمینه جریان عدالت را باز و زمینه جریان تعدی و ظلم را محدود کند.
نشانه دیگر نظام عادله، احساس امنیت است. اگر انسان ها احساس امنیت داشتند معنایش این است که برداشت شان از پیشینه گذشته زندگی و امید به آینده زندگی، برداشتی عادلانه است؛ این که به حقوقشان تجاوز نمی شود. هم چنین رضایت مندی عمومی برای جامعه عادله یک شاخص است. رضایت مندی عمومی به معنای این است که افراد ذی حق، احساس کنند که به حقوق خود دسترسی پیدا می کنند، اگرچه مطلق نیست. یعنی آن کس که خوی تجاوزگری دارد، هرگز از جامعه عادله ای که مانع تجاوزگری، ظلم و تعدی می گردد ، راضی نیست. در اکثر مناسباتی که عدالت در آنها اجرا می شود، همه از محکمه عادله راضی برنمی گردند. آن هایی که خوی تجاوزگری دارند و محدود شده اند یعنی قدرت عدالت مهاری شده تا جلوی تجاوزگری آن ها را بگیرد، ناراضی می شوند. در واقع، در شاخص رضایت مندی، معیار صاحب حق است. یعنی صاحبان حق در جامعه احساس رضایت داشته باشند.
آنچه ذکر شد برخی از علائم و نشانه هایی است که بر اساس آن ها می توانیم بگوئیم چه جامعه ای یک جامعه عادله است. بنابراین، هم معیارها و مناسبات می بایست عادلانه باشد و هم قوانین الهی در جامعه اقامه شود؛ و در آخر این که مشروعیت اعمال قدرت در جامعه از ناحیه خداوند تبارک و تعالی و اولیاء معصوم نشأت می گیرد.
* رابطه بین عدالت و مفاهیمی مانند پیشرفت و آزادی در نظام سیاسی اسلام چگونه تبیین می‌شود؟
** همان گونه که بیان گردید، عدالت مناسبات است امّا یک جنبه فضاسازی و روشی دارد. در نظام سیاسی اسلام کارکرد صرفاً جلوگیری از تعدی ها و تجاوزها نیست بلکه رویکرد تعالی و تکامل نیز هست. یعنی وقتی گفته می شود: "لیقومَ النّاسُ بالقسط " نه اینکه فقط سد و مانعی در مقابل تجاوزها و تعدی ها درست کنند بلکه اقامه قسط این است که معیارها و مناسبات عادلانه یا حقیقت محورانه اقامه شود. وقتی حق اقامه شود هر کس باید در جایگاه خود قرار بگیرد.
به بیان دیگر، در آن جایگاهی که هدفش است باید قرار بگیرد؛ باید تلاش کند، برنامه ریزی کند تا به آن مسیر، مسیر تعالی و پیشرفت، برسد. پس، برای این که تعالی، پیشرفت و کمالی صورت گیرد، عدالت یک بستر و مناسبات است. بدین معنی که مناسبات عادلانه می توانند زمینه پیشرفت و تعالی را فراهم آورند. لذا عدالت برای پیشرفت جنبه روشی، کلیدی و پایه دارد. اگر عدالت نباشد، پیشرفت اتفاق نخواهد افتاد. چراکه عدالت هم باید مناسبات تعالی را معین کند و هم جلوی موانع را بگیرد و هم جنبه تقویت حرکت و پیشرفت و رشد را داشته باشد.
در خصوص نسبت عدالت و آزادی هم باید گفت که آزادی بستر و زمینه ای است که در آن عدالت معنا دارد. یعنی اگر آزادی و اختیار نباشد هرکس مطابق با آن فرمان و برنامه ای که برای او ریخته اند، عمل می کند. درواقع، این آزادی و اراده انسان است که به حرکت در مسیر تعالی، حرکت در مسیر ظلم معنا می دهد. لذا آزادی یک زمینه و عرصه ای است که عدالت در آن معنا دارد. ایجاد فضای آزاد برای اعمال اراده انسان ها برای رشد و تعالی زمینه درست می کند. یعنی اگر قرار است که بعضی از مناسبات عادلانه در جامعه اقامه شود، تعالی صورت بگیرد، حتماً باید جریان اعمال اراده انسان ها یا آزادی اتفاق بیفتد. آزادی به این معنا که اگر کسی اراده کرد و خواست به تعالی برسد، موانع در پیش رویش حداقل باشد. البته طبیعی است که یکسری موانع تکمیلی ای وجود دارد.
از سویی برای انسان از ناحیه توانایی ها و استعدادهایش موانعی وجود دارد. هر انسانی ظرفیت هر چیزی را ندارد؛ هر کس استعداد و توانایی اش متناسب با یک جایگاه و کارکردی است. از سوی دیگر، از ناحیه امکانات طبیعی نیز یک اقتضائاتی وجود دارد. این که انسان با توجه به طبیعت ها می تواند به یک میزانی از آزادی، اراده خود را اعمال کند. لذا محدودیت های طبیعی، محدودیت های اجتماعی و محدودیت های خود انسان، موانعی است که در مسیر آزادی وجود دارد. با این همه وقتی می گوئیم آزادی اجتماعی بدین معناست که جامعه در جلوی رشد و پیشرفت انسان ها مانعی ایجاد نکند.
* پتانسیل‌های عدالت اسلامی در حل مشکلات و معضلات جهان امروز چیست؟
** عدالت با قرائت اسلامی ظرفیت های بسیار عالی و ممتازی را در اختیار جامعه اسلامی قرار می دهد. اولین مزیت آن، وجود مبانی متناسب با نظام خلقت و فطرت است. دین اسلام دینی است که بر اساس فطرت فرستاده شده است، لذا اگر مبانی نظام عادله که با فطرت انسان ها سازگار است، احیاء و اقامه شود، فطرت های سالم آن را می-پذیرند. علاوه بر این، برای اقامه عدل قوانین عادلانه و معیارهای عادلانه ای فرستاده شده و کتاب الهی و سنت پیامبر و ائمه معصومین سرشار از معیارهایی است که می تواند از برنامه های عادلانه پشتیبانی کند یعنی نظام عادلانه را می توانند تأمین کنند و هیچ نقصی از ناحیه نظام قانونی و دستوری ندارد. همین طور تجربه عملی دوران های حیات پیامبر عظیم الشأن اسلام و ائمه معصومین علیهم السلام، کمک می کند به این که ما بتوانیم نمونه ها و الگوهایی را نشان دهیم. ان شاء الله امیدواریم که نظام عادله اسلامی با ظهور منجی عدل در جامعه بشری تحقق پیدا کند و نظام جمهوری اسلامی زمینه ساز جامعه عادلانه با برقراری حداکثری معیارها و مناسبات عادلانه در جامعه امروز قرار بگیرد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات