نگاهی به کارنامه جنایات رژیم نژادپرست اسراییل از آغاز اعلام موجودیت در سرزمین فلسطین تاکنون ماهیت تروریستی این رژیم را در ابعاد گوناگون نمایان میسازد.
پیشینه تاریخی رژیم نژادپرست اسرائیل این واقعیت دردناک را به ذهن متبادر میسازد که مردم فلسطین در دورانی به درازای یک قرن همچنان تاوان سیاستهای تجاوزگرانه این رژیم را میپردازند. در این گزارش سیاست ترور و سرکوب رژیم صهیونیستی در حق مردم فلسطین و دوگانگی و تعارض سیاست غرب نسبت به آنچه از یکسو در گوشه و کنار جهان و از دیگر سو در فلسطین اشغالی میگذرد، به بحث گذاشته میشود.
آژانس جهانی یهود در دهه 40 میلادی در چارچوب زمینهسازی برای پیریزی رژیم صهیونیستی در سرزمین فلسطین وارد عمل شد و گروههایی چون هاگانا، اشترن و کاخ که بعدها هستههای ارتش صهیونیستی را تشکیل دادند، مجری سیاستهای کلان این آژانس در فلسطین شدند.
این گروهها در آن هنگام با آدمربایی، یورش به مناطق و محلههای مسکونی فلسطینی در شهرهای یافا، تلآویو، صفد، حیفا و بیتالمقدس به ایجاد رعب و وحشت در مردم فلسطینی دست زده آنان را به کوچ از این مناطق وادار ساختند و زمینه را برای ورود یهودیان از چهارگوشه جهان به این منطقه فراهم کردند.
این گروهها برای تحقق هدفهای استعماری خویش مبتنی بر تصاحب سرزمین فلسطین و تاسیس رژیمی به نام اسراییل، به آواره کردن مردم فلسطین از شهرها و روستاها پرداخته و کشتار جمعی فلسطینیان را در صدر برنامههای خود قرار دادند، عملیات «دیریاسین» و «کفرقاسم» نمونههایی از این عملیات است.
در جریان عملیات روستای دیریاسین مناخیم بگین از نخستوزیران پیشین رژیم صهیونیستی که ریاست دو گروه آراگون و اشترن را بر عهده داشت، 19 آوریل 1948 با یورش به این روستا 450 نفر را قتل عام کرد.
با تاسیس رژیم نژادپرست اسراییل در سال 1948، سیاستهای تروریستی از چارچوب محدود هستههای شبهنظامی در گوشه و کنار فلسطین خارج شد و جنبه تروریسم رسمی یا دولتی به خود گرفت.
صهیونیستهای اشغالگر 29 اکتبر 1956 نیز در جریان عملیات خونین روستای «کفرقاسم» در جنوب طولکرم 47 تن از مردم این روستا که شماری از آنان را زنان و کودکان تشکیل میدادند، به قتل رساندند.
انهدام 13 هواپیمای مسافربری لبنان در فرودگاه بیروت در سال 1974 به بهانه مقابله با عملیات فدائیان فلسطینی که چند ورزشکار اسراییلی را در شهر مونیخ آلمان ربوده بودند، نمونهای دیگر از سیاستهای کینهتوزانه اسراییل در خاموش کردن هرگونه اعتراض حقطلبانه مردم فلسطین است.
تروریسم رسمی همواره سیاست راهبردی نظامی و امنیتی رژیم صهیونیستی را تشکیل داده است به گونهای که این رژیم ترور و کشتار مردم فلسطین را برای ادامه حیات خویش ضروری میداند.
صهیونیستها در توجیه این جنایتها میگویند، با توجه به اینکه اسراییل دارای گستره جغرافیایی کوچک و فاقد قلمرو راهبردیست و از سوی همسایگان عرب در معرض تهدید است، چارهای جز واکنش سریع نظامی ندارد و با همین فرضیه هم سالهای 48، 67 و 73 وارد جنگی تمامعیار با کشورهای عربی همسایه شد.
بهره جستن از نفوذ گروههای فشار صهیونیستی در رسانههای خارجی بویژه آمریکا، مظلومنمایی در جوامع اروپایی و طرح این مسئله که قوم یهود در طول تاریخ مورد ستم و تحقیر دیگر ملتها قرار داشته، از شگردهای رژیم صهیونیستی برای پنهان ساختن چهره جنایتکارانه این رژیم در منطقه است.
با این حال سیاستهای سرکوبگرایانه این رژیم برضد مردم فلسطین در جریان انتفاضه مسجدالاقصی به گونهای بود که پرده از چهره واقعی آن برداشت.
رژیم نژادپرست اسرائیل تاکنون حتی به تعهدات بینالمللی خود در برابر مردم فلسطین و دولت خودگردان پایبند نبوده تا جایی که خواستار لغو «پیمان اسلو» است که در سال 1994 با مقامهای سازمان آزادیبخش فلسطین «ساف» امضا کرد.
این در حالیست که پیمان یاد شده تنها بخش اندکی از آرمان مردم فلسطین را جامه عمل میپوشاند و این میزان اندک نیز از دیدگاه آریل شارون پذیرفتنی نیست.
آریل شارون به دنبال تحقق دو هدف اساسی یعنی انحلال مراکز و نهادهای وابسته به تشکیلات خودگردان فلسطین و ترور فعالان فلسطینی است که به نحوی در استمرار انتفاضه نقش دارند.
به باور شارون این نهادها در آینده بنیاد هستههای دولت مستقل فلسطین را تشکیل میدهند که باید به تدریج متلاشی شوند و بیم گرایش فزاینده مردم فلسطین به گروههای اسلامی مانند حماس و جهاد اسلامی نیز او را واداشته است که هر از چندی یک یا چند فرد کلیدی از این گروهها را به شهادت رساند.
در این فرآیند و به دنبال انفجارهای 11 سپتامبر (20 شهریور) آمریکا، رسانههای غربی تحت تأثیر و اعمال نفوذ رژیم نژادپرست اسرائیل میکوشند در مفاهیم و اصطلاحاتی که تا چندی پیش معانی خود را حفظ کرده بودند، دگرگونی بنیادین بوجود آورند.
برای نمونه، نبردهای رهاییبخش ملتها برای کسب حقوق تضییع شده خویش را تروریسم دانسته و اشغال سرزمین دیگر ملتها را اقدامی توجیهپذیر جلوه میدهند.
آمریکا در چارچوب طرح تازه خود برای تصفیه حسابهای منطقهای و بینالمللی با اسراییل همصدا شده و گروههایی چون حزبالله لبنان را که برای آزادسازی بخشهای تحت اشغال این کشور از دست رژیم نژادپرست اسرائیل پیکار میکند و حماس، جهاد اسلامی و دیگر گروههای مبارز فلسطینی را تروریست میداند.
این در حالیست که رژیم نژادپرست اسرائیل از آغاز تأسیس تاکنون و در برابر دید جهانیان به کشتار و آواره ساختن مردم فلسطین، تخریب خانهها و کشتزارهای آنان پرداخته و برغم گردن ننهادن به قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل هرگز از سوی آمریکا مورد نکوهش قرار نگرفته است.
ارزیابی عملیات شهادتطلبانه در سرزمینهای اشغالی نشان میدهد که مردم فلسطین اینگونه عملیات را گزینهای برای دفاع از خویشتن در برابر تهاجم مستمر ارتش اشغالگر قرار دادهاند ـ تهاجمهایی که نه تاکنون مورد نکوهش آمریکا و دیگر قدرتها قرار گرفته و نه در شورای امنیت سازمان ملل (به خاطر وتوهای پیوسته دولت آمریکا) محکوم شده است.
مردم فلسطین در نیمقرن گذشته به ویژه در 14 ماه اخیر و از زمان روی کار آمدن آریل شارون، هرگز در خانه خویش احساس امنیت نکرده و همواره با بولدوزرهای اسراییلی روبهرو بوده که برای ویران ساختن خانههایش آمده و یا تانکها و نفربرهای ارتش اشغالگر که برای کشتار زنان و مردان و دانشآموزان و کشاورزان آرایش تهاجمی به خود گرفتهاند.
نبود قدرتی بینالمللی و منطقهای برای حمایت از مردم فلسطین در برابر ارتشی قوی و اشغالگر، آنها را واداشته است تا برای ایجاد معادله وحشت و ایجاد متقابل فضای ناامن برای صهیونیستها، دست به عملیات شهادتطلبانه بزنند تا با قربانی کردن خویش امکان زیست برای بازماندگان هموطن خود فراهم آوردند که پیوسته بر سر آنها و وطنشان توسط عوامل منطقهای و بینالمللی، توافقهای آشکار و پنهانی انجام میشود.
رژیم نژادپرست اسراییل بیاعتنا به قطعنامههای 242 و 338 شورای امنیت مبنی بر خروج بیقید و شرط از سرزمینهای اشغالی لبنان و سوریه، هرگز خود را پایبند به مقررات و خواست مجامع بینالمللی ندانسته است.
این در حالی است که آمریکا و برخی دولتهای هماهنگ اروپایی قطعنامه مصوب شورای امنیت درباره عراق را از زمان اشغال کویت لازمالاجرا دانسته و در چند سال گذشته به هر بهانهای آن کشور را بمباران کرده و این کشور همچنان در محاصره شدید اقتصادی زیر چتر سازمان ملل قرار دارد.
به عقیده آگاهان، تا زمانی که آمریکا سیاست دوگانهای را در قبال تحولات منطقه بویژه در پیوند با مساله فلسطین در پیش گیرد، بحران خاورمیانه روز به روز پیچیدهتر خواهد شد چرا که نه میتوان فلسطین اشغالی، مصر، سوریه و لبنان را با افغانستان مقایسه کرد و نه دولتهای منطقه را با گروه طالبان برابر دانست.
ادامه این وضعیت، علاوه بر دامن زدن به حس بیاعتمادی ملتهای منطقه نسبت به آمریکا، خاورمیانه را همچنان به عنوان کانون بحران و بیثباتی در جهان به حالت ملتهب حفظ خواهد کرد.
بیروت