تاریخ انتشار : ۰۷ آبان ۱۳۹۱ - ۰۸:۴۳  ، 
کد خبر : ۲۲۴۳۰۹

افغانستان در بستر تاریخ (بخش دوم)


علی‌رضا جباری ـ خبرگزاری جمهوری اسلامی
بعد از خروج نیروهای نظامی اتحاد جماهیر شوروی از خاک افغانستان، به نظر می‌رسد روند تحولات در این کشور به سرعت دستخوش تغییرات اساسی و بنیادین قرار گرفت.
در این هنگام از سوی رئیس دولت موقت افغانستان در سال 1988 (1367) محمدحسن شرق به مقام صدارت برگزیده شد. آنچه که در این زمان مهم ارزیابی می‌شود تلاش برخی از کشورهای غربی به خصوص آمریکا برای نفوذ بیشتر در افغانستان است.
در این باره کنار آمدن با دولت و نیز اقوام متنفذ از جمله هزاره‌ها و پشتون‌ها را از جمله اهداف آمریکاییان می‌توان نام برد که در این جهت بسیاری از دیپلماتهای غربی با رفت و آمدهای مکرر به افغانستان تلاش‌های گسترده‌ای را انجام دادند و سرانجام برای بررسی مسایل مهم در این کشور اجلاسی را در همان سال (1367) در ژنو با شرکت برخی سران اقوام و برخی کشورهای غربی به عنوان ناظر برگزار کردند.
طمع دستیابی به قدرت در بین برخی اقوام و تحریک برخی کشورها مانع از حصول یک آرامش در خاک افغانستان بود به طوریکه مجموع این مسایل سبب شد تا شخصی بنام «شهنواز تنی» که عهده‌دار وزارت دفاع در دولت موقت بود با بهره‌گیری از شرایط نابسامان کشور کودتایی را ساماندهی کند. متعاقب این کودتا که در سال 1990 (1369) انجام گرفت.
نجیب‌الله از ریاست دولت عزل شد و شهنواز در اولین اقدام عملی، فردی را بنام «فضل‌الحق خالقیار» را به مقام صدارت منسوب و خود موقتا زمام امور را برعهده گرفت.
این موضوع سبب شد تا نیروهای نظامی و فرماندهان جهادی در راستای حفظ تمامیت ارضی و نیز تاکید بر ثبات سیاسی و به فاصله اندکی بعد از کودتای شهنواز، شورایی را در افغانستان تشکیل و به بررسی اوضاع داخلی بپردازند.
در همین زمان شهنواز حکومت را به فردی بنام «صبغت‌الله مجددی» سپرد و مجددی نیز برای کسب آرای نیروهای متحد، بلافاصله سفری را به شمال افغانستان انجام داد. این سفر در سال 1990 (1369) انجام گرفت.
از مهمترین موضوعاتی که بعد از سفر صبغت‌الله به شمال صورت پذیرفت سفر یک هیات از نیروهای مجاهدین در سال 1991 (1370) به مسکو و مذاکره با مقامات کرملین بود.
بعد از این سفر و به لحاظ تاثیرگذاری بر روند تحولات داخلی در افغانستان بین دو نیروی مهم شبه‌نظامی تحت فرماندهی ژنرال دوستم و ژنرال احمدشاه مسعود اتحادی مجدد صورت گرفت که در همین زمینه یادداشتی نیز در تاریخ هشتم آوریل 1992 (19 فروردین 1371) بین فرماندهان این دو گروه نظامی به امضا رسید.
اتحاد نیروهای ژنرال دوستم و احمدشاه مسعود با اتحادی دیگر شکل منسجم‌تری به خود گرفت و فرد دیگری بنام «گلبدین حکمتیار» که از افراد با سابقه و متنفذ در افغانستان بود، به این اتحاد پیوست. بعد از تکمیل اتحاد بین نیروهای جهادی، این جمع تصمیم گرفت تا برای بدست گرفتن قدرت به سمت پایتخت افغانستان یعنی کابل حرکت کند.
به همین منظور قوای نظامی اتحاد مجاهدین اسلامی، به قصد تصرف کابل عملیاتی را در این منطقه انجام دادند. شکی نبود که قدرت نیروهای متحد بیش از قدرت نیروهای نظامی تحت امر دولت مرکزی بود به همین دلیل «صبغت‌الله مجددی» بدون هرگونه مقاومتی قدرت را به نیروهای متحد جهادی واگذار و برای ورود به جمع آنان اعلام آمادگی کرد. این اقدام به فاصله کمتر از چند روز بعد از تصرف کابل توسط نیروهای جهادی در سال 1992 (1371) صورت گرفت.
با استقرار نیروهای متحد اسلامی در پایتخت، تلاش آنان برای تشکیل یک دولت فراگیر آغاز شد و در نهایت در سی‌ام دسامبر سال 1992 (نهم دی‌ماه 1372) برهان‌الدین ربانی رسما به عنوان رئیس دولت افغانستان برگزیده شد.
برهان‌الدین ربانی بعد از به دستگیری قدرت، رایزنی‌های مختلفی را با گروه‌ها و اقوام افغانستان برای تشکیل دولت آغاز کرد. تلاش وی سرانجام سبب شد تا دولتی ملی در سال 1993 (1372) در افغانستان تشکیل شود. سپس ربانی برای تقویت شعار ملی خود، گلبدین حکمتیار را به صدارت افغانستان انتخاب کرد. در این هنگام کشور رو به آرامش نسبی می‌رفت و دولت ربانی با فراخوان عمومی افغان‌ها از سراسر جهان آنها را برای بازسازی کشور دعوت کرد.
پس از جایگزینی و پذیرفته شدن ربانی در سازمان ملل و اشغال کرسی نمایندگی افغانستان در آن سازمان، اتفاق دیگری در افغانستان روی داد که مسیر سرنوشت این کشور را تغییر و این سرزمین کهن را دستخوش حوادث بسیار تاریک و غمبار نمود و آن ظهور یک گروه افراطی بنام «طالب‌ها» (طالبان) در دوازدهم اکتبر سال 1994 (بیستم مهرماه 1373) در شهر قندهار بود. این زمان در تاریخ سیاسی و اجتماعی افغانستان بسیار حائز اهمیت و توام با تحولات چشمگیر در این کشور می‌باشد.
در خصوص ظهور طالبان و منشاء پیدایش این گروه حرف‌های بسیاری زده شده و مطالب زیادی نیز نوشته شده است. بدون نفی هیچ‌کدام از آنها شکل‌گیری این گروه را از زاویه دیگری نیز می‌توان بررسی کرد.
پیش از آنکه به تشکیل طالبان اشاره شود نخست در خصوص بزرگترین قوم ساکن در افغانستان یعنی پشتون‌ها که هسته اولیه این گروه افراطی را تشکیل می‌دهند، می‌بایست اشاره‌ای مختصر کرد.
به جرات می‌توان گفت که پشتون‌ها نه تنها بزرگترین قبیله افغانستان را تشکیل می‌دهند بلکه این قوم بزرگترین جامعه قبیله‌ای جهان را نیز تشکیل می‌دهد. این قوم در جنوب و جنوب‌غربی افغانستان ساکن است و اراضی تحت تملک آنها به طول هفتصد کیلومتر مربع در مرز افغانستان با پاکستان ادامه دارد و تقریباً اکثر آن را مناطق کوهستانی و صعب‌العبور و البته غیر قابل نفوذ تشکیل می‌دهد.
گذرگاه معروف «خیبر» که قوای نظامی انگلیس برای تصرف آن به منظور رسیدن به هند شرقی سه بار با افغانستان و اقوام پشتون وارد جنگ شد در منطقه تحت تملک این اقوام قرار دارد.
مردان این قوم بسیار جنگنده و دارای اعتقادات عمیق مذهبی هستند و همین امر کافی بود تا دولت انگلیس با پشتوانه عظیم نظامی خود نتواند در برخی مقاطع با آنها رودررو شود و در این راستا از بخش قابل ملاحظه‌ای از اراضی تحت تملک خود در افغانستان و حتی پاکستان فعلی به نفع این گروه چشم‌پوشی کند.
صرف‌نظر از انگلیس‌ها در قرن نوزدهم و بیستم، پشتون‌ها برای حفظ کیان خود بارها با مغول‌ها و سیک‌های هند نیز جنگیده‌اند. مذهب این قوم اسلام سنی است و بشدت تحت تاثیر «ابن تیمیه» قرار داشته و در این راستا و متاثر از تعالیم ابن تیمیه بسیار تعصبی و قشری‌نگر می‌باشند.
اراضی تحت تملک این اقوام بعد از حمله ارتش انگلیس در سال 1893 (1272) به دو بخش تقسیم شد که بخشی از آن در محلی که امروزه آن را بنام ایالت سرحد در شمال‌غربی پاکستان می‌شناسیم، قرار دارد. این ناحیه در سال 1901 (1280) توسط دولت پادشاهی هند و در زمان استعمار انگلیس به وجود آمد و بعدها به مناطق کوچکترین تقسیم شد. حدود 25 درصد از این ناحیه در اختیار پشتون‌ها قرار دارد. ایالت سرحد پاکستان به مناطقی که معروف به «آیجنسی» است تقسیم شده است که مجموع این مناطق توسط حاکمان پاکستان اداره می‌شود. عمده نیروهای نظامی مستقر در این ناحیه را نیروهای شبه‌نظامی تشکیل می‌دهند که اکثر آنان تحت نظارت اقوام پشتون در این منطقه هستند.
نحوه اداره سیاسی منطقه نیز بدین صورت است که هر کدام از اقوام یک نماینده دارد که اختیارات وی گاهاً تام می‌باشد. این نمایندگان در واقع رابطین قبایل ساکن در منطقه هستند که نقش واسطه را با دولت ایفا می‌کنند.
نوع نگرش دولت ایالتی نیز به این قبایل بسیار جالب توجه است بدین صورت که عموم اقوام پشتون در این ایالت بیشتر نقش دفاعی دارند و به همین دلیل از پرداخت مالیات نیز معاف هستند. کنترل و مراقبت از جاده‌ها به عهده این اقوام است و «ملک‌ها» یا قبایل بیشتر در محیطهای نظامی و سربسته زندگی می‌کنند.
این محیطها که بیشتر به یک پادگان نظامی می‌ماند غیر قابل نفوذ است و تردد افراد بیگانه و خارجیان در آن بشدت محدود و تقریباً محال است.
خارج از این اردوگاه‌های نظامی، مناطق ممنوعه دولتی بشمار رفته و تردد پشتون‌ها در آنجا غیر قانونی است مگر با مجوزهای دولتی که آن هم بسیار محدود است. البته شیوه زندگی این اقوام در بخش افغانستانی نیز تفاوت چندانی با بخش پاکستانی آنها ندارد و تقریباً یکنواخت است.
قوانین و فرهنگ حاکم بر این قوم نیز از پیچیدگی خاصی برخوردار است بطوری که برای یک پشتون دو چیز بیش از هر مقوله دیگر اهمیت دارد اول اسلحه و دوم خشونت!
«پوختونوالی» مجموعه قوانین پذیرفته شده در بین اقوام پشتون است که رعایت آن علاوه بر اثبات وابستگی فرد به جامعه قومی خود در واقع بسیاری از روابط را در قبیله نیز تنظیم می‌کند و در ضمن جایگاه افراد را هم در قبیله مشخص می‌سازد. از جمله قوانین این مرام‌نامه قومی که عمدتاً در راستای مسایل حیثیتی و اعتباری افراد تنظیم شده می‌توان به مسایلی همچون «اجبار در گرفتن انتقام» اشاره کرد و شاید به این دلیل است که این اقوام به افراد کینه‌توز در میان سایر قبایل شهرت یافته‌اند.
گرچه در «پوختونوالی» اصل مهمان‌نوازی به عنوان اولین اصل پذیرفته شده است اما باید پذیرفت که مهمان شدن در این قبیله بسیار کار دشوار و البته یک نوع شجاعت به حساب می‌آید.
با این اوصاف، تعالیم مذهبی خاص از همان ابتدا در دستور کار آموزشی این افراد قرار می‌گیرد و این تعالیم با درآمیختن با تعالیم قومی تبدیل به یک‌سری مسایلی افراطی می‌شود که نگاه صحیح به این مساله می‌تواند تا حدود بسیاری به برخی از معماهای رفتاری طالبان پاسخ‌گو باشد.
همانطور که در قبل اشاره شد پشتون‌های افغانستان با عقاید و برداشت‌های خاص خود هسته‌های اولیه طالبان را تشکیل دادند. شاید به جرات بتوان گفت که شکل‌گیری طالبان بیش از آنکه به خواست طراحان غربی و برخی از سیاستمداران پاکستانی باشد در نتیجه عدم توجه و نوع رفتار حاکمان خود افغانستان بود.
نوع نگرش اقوام پشتون و انزوای اجتماعی آنان سبب شد که آنان همواره در اردوگاه‌های نظامی و پشت حصارهایی از سیم خاردار زندگی کنند و در دید عمومی همواره پست و حقیر بشمار آیند و از این جهت حتی به ضرب‌المثل تبدیل شوند.
نوع این زندگی در طول چند دهه رفته رفته زمینه بسیار مناسبی را در بین نسل‌های بعدی و جوان این اقوام ایجاد کرد و انگیزه‌ای شد که آنان در پی یافتن راهکارهای مناسب برای انتقام‌گیری از مجموعه عوامل و عناصر سیاسی، اجتماعی و حتی مردم افغانستان باشند. به عبارت دیگر زمینه بروز این احساس که طی سالیان به یک کینه درونی تبدیل شده بود بزودی توسط برخی از سیاستمداران غربی از جمله آمریکا و همین‌طور سیاستمداران پاکستانی کشف شد که به احتمال قوی آنان با استفاده از همین نقطه ضعف و یا بهتر بگوییم قوت پشتون‌های جوان استفاده کرده و با در اختیار گذاردن ابزار و ادوات جنگی، این گروه را وارد عرصه کارزار و در نهایت صحنه سیاسی افغانستان کنند.
گفته می‌شود برای اولین‌بار «گوهر ایوب‌خان» از متنفذین و مقامات پاکستان سناریوی ظهور طالبان با استفاده از شرایط مطلوب اقوام پشتون را تهیه و آن را به رشته تحریر درآورد.
گرچه ورود گروه‌های ناراضی، سوسیالیستها و حتی بسیاری از شهروندان پاکستان در ابتدای شکل‌گیری طالبان به جمع این گروه را به هیچ عنوان نمی‌توان انکار کرد اما همانطور که ذکر شد هسته مرکزی این قوم را اقوام و قبایل پشتون و عموماً نسل جوان آنها تشکیل می‌دادند.
گروه طالبان با استفاده از تسلیحات حمایتی دولت مرکزی پاکستان و در پی تصرف بخش‌هایی از افغانستان، حملات بی‌وقفه‌ای را علیه نیروهای دولت ربانی آغاز کردند. در این راستا طالبان با استفاده از توان نظامی غیر قابل تصور توانستند به سرعت به اهداف اولیه خود که تصرف بخش‌هایی از خاک افغانستان بود، برسند. اوضاع نابسامان و بروز جنگهای خانگی یک‌بار دیگر کشور را در شرایط بحرانی قرار داد.
در این هنگام پادشاه در تبعید افغانستان یعنی «ظاهرشاه» موقعیت را مناسب دید و با کمک اپوزیسیون خارج در سال 1994 (1373) آمادگی خود را برای خاتمه دادن به بحران کشور اعلام و این موضوع را طی یک اعلامیه که از سوی رسانه‌های غربی پوشش مناسبی نیز داشت، به اطلاع مردم افغانستان رساند.
جلسات گروه‌های مختلف که در این زمان به نظر می‌رسید دچار یک سردرگمی شده بودند و بوی اختلاف نیز از درون آنها به مشام می‌رسید، یکی پس از دیگری برای بررسی اوضاع و شرایط پیش آمده در پایتخت تشکیل می‌شد.
کاملاً مشخص بود که کنترل اوضاع بتدریج از دست دولت مرکزی در حال خارج شدن است. این فرضیه زمانی قوت می‌گیرد که در هشتم ماه مارس 1995 (1374) و بفاصله کمتر از یک سال از ظهور گروه افراطی طالبان «عبدالعلی مزاری» رهبر حزب وحدت اسلامی افغانستان توسط عده‌ای ناشناس کشته شد.
با موقعیت ایجاد شده برای طالبان، موضوع رهبری مهمترین مساله این گروه به حساب می‌رفت. بسیاری از مخالفان دولت افغانستان که در ابتدا می‌پنداشتند که می‌توانند به مرور زمان رهبری این گروه را به عهده گیرند با تعیین «ملاعمر» که گفته می‌شد یکی از رهبران مذهبی پشتون‌ها است، به رهبری طالبان در سال 1996 (1375) در واقع بشدت جا خوردند.
«ملاعمر» جوان که اطلاعات کمی از وی در اختیار است با بدستگیری رهبری طالبان در چهارم آوریل سال 1996 (پانزدهم فروردین 1375) علیه دولت برهان‌الدین ربانی و نیروهای تحت امر وی اعلام جهاد کرد.
سرانجام گروه طالبان با حملات پی‌درپی و با کمک مستقیم پاکستان و چند کشور عربی و با استفاده از جنگ‌افزارهای آمریکایی توانست در تاریخ بیست و هفتم سپتامبر سال 1996 (16 شهریور 1375) در یک عملیات گسترده نظامی پایتخت افغانستان را تصرف و نیروهای دولت ربانی را مجبور به عقب‌نشینی و ترک پایتخت کنند.
شاید این سرآغاز بزرگترین لطمه اجتماعی و سیاسی بر پیکره افغانستان مظلوم و نیز مردم بی‌پناه این خطه کهن بود که با اعمال نفوذ آشکار برخی از کشورهای منطقه و نیز دولتهای غربی به ویژه ایالات متحده آمریکا صورت پذیرفت و این کشور از این به بعد در کورانی از حوادث مهم تاریخی قرار گرفت.
با روی کار آمدن طالبان و بدستگیری قدرت در افغانستان توسط آنان، این گروه بزودی توانست با حمله به سایر نقاط کشور، بیشتر شهرها را تصرف کرده و بر قدرت سیاسی خود بیافزاید.
شاید از اواخر قرن هیجدهم که شخصی بنام «احمدشاه» پشتون‌های افغانستان را بنیان‌گذاری و تشکیل داد و شهر قندهار را به عنوان پایتخت افغانستان و مرکز سیاسی این قبیله انتخاب کرد، پشتون‌ها تا به این حد در این کشور قدرت سیاسی کسب نکرده بودند.
در اوایل این‌طور تصور می‌شد که حملات طالبان برای دست‌یابی به پایتخت و گرفتن دو شهر مهم و راهبردی جلال‌آباد و قندهار در افغانستان خلاصه می‌شود اما به تدریج این تصور رنگ باخت و با حرکت طالبان به سمت شمال بسیاری از معادلات سیاسی در منطقه تغییر کرد.
طالبان با به دستگیری قدرت سیاسی و تشدید مجازات علیه مخالفان و حتی شهروندان غیر پشتون توانست به طور موقت فضای ملتهب و آشوب‌زده را تحت کنترل خود درآورند و در این راستا علاوه بر کسب یک رضایت نسبی در بین برخی از لایه‌های اجتماعی به خصوص مردم کابل و قندهار، افکار عمومی جهان به ویژه غربی‌ها را تا حد زیادی نسبت به خود تحت‌الشعاع قرار دادند.
اما باید دانست که این گروه افراطی برغم حمایت‌های آشکار دولت آمریکا هیچگاه نتوانست اعتماد مجامع بین‌المللی و همین‌طور بسیاری از کشورهای اسلامی را به خود جلب کند و به این دلیل هرگز موفق به جایگزینی دولت ربانی در سازمان ملل متحد نشد و دولت برهان‌الدین ربانی کماکان به عنوان دولت رسمی افغانستان در سازمان ملل باقی ماند.
افراطی‌گری و نادیده گرفتن حقوق بشر و نیز تلاش برای گسترش تولید و توزیع مواد مخدر و افزایش موج تهدیدات علیه برخی کشورها به خصوص کشورهای همسایه و بسیاری از مسایل مشابه دیگر که مجموعه سیاست‌های طالبان را در افغانستان شکل می‌داد به سرعت توانست ماهیت این گروه افراطی را که از اسلام برداشت غلطی دارند و بر ترویج آن نیز اصرار می‌ورزند، مشخص کند.
در این زمان گروه طالبان تلاش زیادی برای گسترش مناسبات سیاسی با کشورها آغاز کرد. در این راستا ورود به سازمان ملل متحد و بدست آوردن کرسی نمایندگی افغانستان در آن سازمان اولین هدف آنان بود.
طالبان در این هنگام از دولت آمریکا پیامی دریافت کرد که در آن به این گروه اطمینان داده شده بود در صورتی که بتوانند اعتماد سازمان ملل را جلب کنند، آمریکا نیز تلاش خواهد کرد که نسبت به استقرار کامل طالبان در افغانستان و همچنین حمایت از آنان شرایط مناسبی را فراهم کند.
«مولوی معصوم افغانی» سفیر گروه طالبان در پاکستان در همین زمینه در سال 1997 (1376) گفت که دولت آمریکا به طالبان اطمینان داده زمانی خواهد رسید که نمایندگی افغانستان در سازمان ملل و مسئولیت سفارت این کشور در واشنگتن به این گروه واگذار شود.
اما رفتاری که گروه طالبان در افغانستان از خود نشان داده و این کشور را در شرایط بحرانی و فجایع اجتماعی قرار داد، با مجموعه اصول پذیرفته شده جامعه جهانی مغایرت داشت و به همین خاطر سازمان ملل مجبور شد تا به اوضاع افغانستان بیشتر توجه نشان دهد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات