محمد ایمانی
مقابله واقعگرایانه و مؤثر با جمهوری اسلامی قدرتمند چه نوع مقابلهای است؟ این پرسش 3 دهه است که ذهن دشمنان خارجی و دنبالههای داخلی آنها را آزار میدهد. کودتا؟ حمله نظامی؟ پیگیری راهبرد تجزیهطلبی و فروپاشی جغرافیایی؟ تحریم اقتصادی؟ جبهه دشمن هر یک از این شیوهها و بعضاً مجموع آنها را در مقاطع مختلف به کار گرفته اما طرفی نبسته است.
این ناکامی اگر چه به خودی خود به اختلاف و مجادله در میان جبهه دشمن دامن زد و آنها را بعضاً در حد فحاشی به جان هم انداخت اما به این مفهوم نبود که قاطبه دشمنان جمهوری اسلامی مثلاً مخالف تحریم و حمله نظامی و کودتا هستند و صرفاً به روشهای مسالمتآمیز فکر میکنند. نه، اتفاقاً در سوابق اغلب این معارضان که نگاه بکنید به موازات کارشکنی در برابر جریان اقبال مردم و پیروزی انقلاب، درگیر پروژههای کودتا و براندازی با شیوههای سخت بودهاند همچنان که وقتی آمریکا، افغانستان و عراق را اشغال کرد، اغلب اینها، وحشیگری بوش را به عنوان ترویج دموکراسی ستودند و نسبت به وقوع اتفاق مشابه درباره ایران روزشماری کردند. بنابراین اگر امروز دعوا و مجادلهای بین این جماعت افتاده صرفاً به خاطر روند رو به رشد اقتدار جمهوری اسلامی است که در عمل به واکسینه شدن نظام و بغرنجتر شدن راهبرد براندازی انجامیده است.
درست است که این طیف چند سر ـ از چپهای تجدیدنظرطلب و تودهایهای آمریکایی تا سلطنتطلبها و لیبرالها و لائیکها و مدعیان روشنفکری دینی سکولار!؟ و... و در خط مقدم آنها قدرتهای غربی و شبکه صهیونیسم بینالملل ـ بنیاد تلاش خویش و کانون راهبرد خود را بر القای تزلزل و بیثباتی و فقدان مشروعیت جمهوری اسلامی گذاشتند و هنوز هم این روند را ادامه میدهند، اما جمهوری اسلامی ماهیتاً حکومتی ملی و پشتگرم به حمایت همین مردم است بنابراین هر چه جلوتر آمده، بیشتر، مشروعیت مردمی و پشتوانه قدرت ملی خود را به رخ کشیده آن هم در دنیایی که پس از برافتادن طشت رسوایی کمونیسم و فروپاشی این بلوک، نوبت نظامهای دموکراتیک آمریکایی و اروپایی بود که دروغ بودن خود را به اثبات برسانند و در این خلأ، جمهوری اسلامی میتوانست الهامبخش باشد.
فرجام چالش با مشروعیت جمهوری اسلامی و انکار آن این شد که در همین انتخابات مختلف یک دهه گذشته، دوستان و دشمنان جمهوری اسلامی، به نشاط و رقابت سیاسی جذاب و پویا در ایران و حاکمیت رأی مردم شهادت دهند و آن را بستایند. نقاط اوج این واقعیت در دوم خرداد 76، 27 خرداد و سوم تیر 1384 و 24 آذر 85 بود که جهان فهمید فارغ از گرایشهای سیاسی، ملت و حاکمیت ایران مجموعه زنده، پویا و رو به جلویی است.
اوضاع به نحوی شد که برای مثال در انتخابات ریاستجمهوری گذشته مجری تلویزیون ضدانقلابی پارس با اشاره به دنبالهروی فرد هالیدی دیپلمات و تحلیگر انگلیسی از تحلیل کیهان مبنی بر رویکرد توفنده و گرم مردم به کانون آتشفشان انقلاب 57، هالیدی و مسعود بهنود و حسین درخشان و رادیو بیبیسی را همدست جمهوری خواند در حالی که خصومت این تیپ افراد با جمهوری اسلامی کاملاً مشخص بود. یا کار به اینجا رسیده که مؤسسه اسپینبرلین – که جفریگدمین رئیس فعلی رادیو آمریکایی فردا پیش از این رئیس آن بود – درباره جامعه مدنی در ایران با حضور طوایف ضدانقلاب کنفرانس برگزار میکند و در همان جلسه حسین درخشان به عنوان یکی از مخالفان جمهوری اسلامی، به رغم اعتراض دیگران، اذعان میکند که بپذیرید یا نپذیرید «جمهوری اسلامی با رای اکثریت مردم مشروعیت گرفته، قانون اساسی را دوبار به رای گذاشته و هنوز هم در تمام انتخابات گوناگونش، اکثریت مردم رای میدهند... گفتم که من خودم قربانی کم تحملی جمهوری اسلامی هستم ولی این چیزها نمیتواند مشروعیت جمهوری اسلامی را از بین ببرد... بعد از کنفرانس فهمیدم عصبانیتها در جلسه از این بود که کمتر کسی پیش فرض اولیه تمام بحثها و تحلیلهای دیگر آنها را یعنی همین مشروعیت جمهوری اسلامی یا عدم آن را به چالش گرفته است. این نقطه ضعف بزرگ در استدلال تمام مخالفین جمهوری اسلامی است که اگر رویش انگشت بگذارند چون جوابی ندارند، فقط عصبانی میشوند.»
جالب این است که همین فرد پیش از این به اعتبار پیشگامی در وبلاگنویسی، مورد استقبال محافل صهیونیستی قرار گرفت و در کمتر از یک سال اجازه پیدا کرد به سرزمینهای اشغالی سفر کند و از جمله در دانشگاه بنگوریون در سمینار «اصلاحات، اپوزیسیون و منازعات در خاورمیانه» در موضوع «وبلاگنویسی، یک راه واقعی برای مخالفت در خاورمیانه» سخنرانی کند. روزنامه هاآرتص ضمن درج این خبر، از وی به عنوان «دوست اسرائیل» یاد میکند و از قول دکتر مایکلدان که روی پدیده «بلاگ» پژوهش میکند، وی را به اغراق پدر معنوی وبلاگنویسی در ایران مینامد. به استناد گزارشهای دو روزنامه هاآرتص و جروزالم پست وی در آن سمینار با تاکید بر مذهبی بودن جامعه ایران، عنوان میکند که مدل مذهبی اسرائیل و ترکیه، مدل خوبی برای ایران است به ویژه مدل اسرائیل که درخشان دربارهاش میگوید: «اسرائیل یک نمونه دموکراسی است.»! جروزالم پست زیر عکس این عنصر ضدانقلاب از قول خود وی تصریح میکند: «من میخواهم اسرائیل را برای ایرانیها، انسانی کنم و به آنها بگویم که آن گونه نیست که تبلیغات جمهوری اسلامی میگوید مبنی بر اینکه اسرائیل تشنه خون مسلمانان است.»
همچنان که مخاطبان مطلع این ستون میدانند، امثال این فرد، حداکثر جزو آدمهای درجه چندم دشمنان اصلی نظام به شمار میآیند و به خودی خود موضوعیتی ندارند اما از آن جهت که برآیند آخرین تصمیمسازیهای دشمنان از لابلای گفتههای این قبیل مهرههای میدانی مشخص میشود، تامل در اظهارات آنان خالی از لطف نیست. همین فرد که قبل از فرار از کشور همکار نشریات زنجیرهای نظیر عصر آزادگان، حیاتنو، دانستنیها – و امروز بیبیسی- بوده، در همین یکی دو کنفرانس اخیر به موضوعی اشاره میکند که پیش از این استراتژیستهای شبکه صهیونیسم بینالملل درباره ایران عنوان کردهاند؛ تاکید، تامل و طراحی روی «عرصه عمومی و جامعه مدنی».
پیشفرض این راهبرد مبتنی بر نظریه آنتونیوگرامشی (سقوط ایدئولوژیک، مقدمه سقوط یک نظام است)، چنین است: ما اگر در جنگ روانی و تبلیغاتی علیه ایران در دنیا و همچنین در جنگ روانی با افکار عمومی ایران ادعا میکنیم جمهوری اسلامی نظام دیکتاتوری و اختناقآمیز است اما خودمان که میدانیم این نظام آزاد و دموکراتیک است و عرصه عمومی و نهادهای غیرحکومتی و مدنی در این نظام واقعیت و حرمت دارد. با این فرض، چرا ضربه اصلی به مشروعیت مردمی جمهوری اسلامی – کانون قدرت آن – را نباید در این حوزه آزاد و خلوت و به گونهای «یله» طراحی کرد. دیروز روزنامهها و امروز وبلاگها و سایتهای اینترنتی و اجتماعات شبهمدنی که مجموعا میتوانند جنگ روانی برای از هم پاشاندن اتحاد ملی و تردید و تشکیک عمومی نسبت به نظام را پیش ببرند. پس باید لااقل در محافل خودمانی، مشروعیت این نظام را پذیرفت و سپس با جنگ نرم و مخملین، تار و پود این مشروعیت مردمی را از هم گسست. آنگاه میشود کودتای 28 مرداد 32 یا حمله نظامی سوم شهریور 1320 را با کمترین هزینه به اجرا گذاشت.
آقای درخشان در کنفرانس اسپینبرلین اذعان دارد که «آمریکاییها فهمیدهاند میتوانند از پتانسیلهای موجود در جامعه مدنی ایران استفاده کنند... وزارت خارجه هلند یکی از پروژههای بودجه 15 میلیون یورویی خود را برای تکثر رسانهای به موسسه نو محافظهکار و بدنام آمریکایی فریدامهاوس داده است... بخشهایی از دولت آمریکا رسماً از نافرمانی مدنی در ایران برای تغییر رژیم حمایت میکنند». وی میکوشد دخالت دولتهای خارجی را مسئول فشار به جامعه مدنی در ایران معرفی کند اما همچنان که گفته شد مشورت اصلی را خود به صهیونیستها – دشمنترین دشمنان نوع بشر- میدهد. او اگر چه در سایت خود برای مثال اذعان میکند در پروژه «تکثر رسانهای در ایران» که وزارت خارجه هلند تصویب کرده و 15 میلیون یورو بودجه به آن اختصاص داده «شرایط دیگری هم برای این پروژهها در آییننامه مصوب وزارت خارجه هلند آمده از جمله اینکه این پروژهها باید در راستای سیاستهای رسمی دولت هلند و اتحادیه اروپا درباره جمهوری اسلامی باشند... از جمله دریافت کنندگان بودجه در این پروژه، موسسه هیفوس، بنیاد دخترک، فریدامهاوس که «گذار» را راه انداخته، پرسناو که رادیو زمانه را راهاندازی کرده و بیبیسی ورلد سرویس تراست هستند. هر کدام این پروژهها بین یک تا دو میلیون یورو بودجه دارند که باید تا آخر سال 2007 خرج کنند.» اما به دروغ ادعا میکند که هیچ کدام از موسسات مذکور دشمن جمهوری اسلامی نیستند. و لابد آن ولخرجیها از باب ترویج آزادی و حقوق بشر و تکثر محض انجام میگیرد آن هم در کشوری که دختران و زنان مسلمانان صرفاً به خاطر رعایت حجاب اسلامی تحت آزار و محاکمه و مؤاخذهاند.
تنها یک بحث از نگاه حضرات مانده و آن بومی کردن سناریو و پاک کردن رد پا و اثر انگشت آمریکا و اروپا و رژیم صهیونیستی از سناریوی اخیر است تا به قول همین هودرخان «اتفاقاتی در حوزه جامعه مدنی بیفتد که در یکی دو سال اول خاتمی رخ میداد و کسی خوابش را هم نمیدید.»
این سخن به درازا میکشد و آنچه گفته آمد، تنها طلیعه و مقدمه بحثی مستوفا درباره موضوع یادداشت اخیر است. تنها باید به این نکته بسنده کرد که آن آشفتگی و نابسامانی قطعاً دیگر برنمیگردد همچنان که شخص آقای خاتمی متعرض ماجرا شد و فریاد برآورد که «از درون اردوگاه اصلاحطلبان صدای دشمن به گوش میرسد.» ضمن اینکه نه این نظام، نظام فرسوده پهلوی یا دولت از مردم بریده عصر نهضت نفت است و نه این مردم، مردم کمتجربه و خالیالذهن آن روزگار. این مردم در بحبوحه همان بمبارانهای تبلیغاتی، در عرصههای گوناگون انتخابات و راهپیمایی و ... به خاطر انقلاب و نظام عزیزتر از جانشان به میدان آمدند. اما در این میان مسئولیت ساماندهی عرصه عمومی و جامعه مدنی- آن چنان که هم حق آزاداندیشی برای عمومی و نخبگان و صاحبنظران پاس داشته شود و هم راه سوءاستفاده و خیانت مسدود گردد- بر دوش مسئولان امر سنگینی میکند. سخنان امروز آقای حسین درخشان، تکرار همان سخنان یک سال پیش روشنفکر لائیک آقای رامین جهانبگلدوست که اذعان کرد «آمریکا و اسرائیل و سیستم اطلاعاتی آنها به جامعه مدنی در ایران طمع کردهاند.»