تاریخ انتشار : ۲۲ مرداد ۱۳۹۱ - ۱۶:۴۴  ، 
کد خبر : ۲۲۴۳۴۵
ماهیت جریان فراماسونری

تحریف مفاهیم دینی (بخش ششم و پایانی)


حجت‌الاسلام والمسلمین جواد سلیمانی
4- درباره معارف دین
اعتقاد نداشتن به وجود خدا و وحی و نبوت موجب گردید ماسون‌ها بسیاری از مفاهیم متافیزیکی و باورهای مربوط به عالم غیب و ماوراء ماده را انکار کرده، معنای آن‌ها را تأویل ببرند. آنان در بحث ملائکه و فرشتگان که در کتب آسمانی و زبان انبیاء عظام مطرح شده‌اند، مانند مفهوم خدا و نبی عمل می‌کنند؛ یعنی اصل نام و قالب را حفظ می‌کنند ولی معنا و محتوای آن را تغییر می‌دهند. آنان ملائکه را موجودات واقعی نمی‌دانند بلکه معتقدند آن‌ها نمادهای خیالی و ذهنی هستند؛ زیرا غیر از پیامبران کسی آن‌ها را رؤیت نکرده است می‌گویند:
«این موجودات که بعد از پیغمبر از طرف کسی رؤیت نشده و به نام ملائک به مردم شناسانده شده، تصوری است سمبلیک از ذهن و خیال، که در تمام ادیان از آن‌ها نام برده شده است.» (1)
در مورد روح و نفس انسانی نیز چنین عمل می‌کنند. یکی از ماسون‌ها اصل وجود روح را انکار نمی‌کند ولی تجرّد روح و جاودانگی آن را زیر سؤال می‌برد و از این رهگذر معاد و روزقیامت و حسابرسی اعمال انسان‌ها زیر سؤال می‌رود؛ زیرا اگر انسان روح مجرد نداشته باشد که بعد از مرگ باقی بماند، دیگر معاد و حساب‌رسی اعمال مفهومی نخواهد داشت، چراکه با مرگ انسان جسمش به خاک مبدل و نابود می‌شود. به عبارت زیر توجه کنید:
«ماسونی، که مفهوم خداوند را از طریق دانش و خرد درک کرده، دیدگاه‌های منطقی و اصلی را در مورد اوصاف و احکام ادیان مختلف، عرضه داشته است. در حقیقت ضمن احترام به کلیة ادیان موجود، اساسی‌ترین و اصلی‌ترین عقیدة آن‌ها یعنی ایمان به جاودانگی روح را رد کرده است. علت آن نیز دو امر است؛ اولاً، هرچیزی از مادّه به‌وجود می‌آید و به مادّه برمی‌گردد.
ثانیاً، تنها چیزی که از وجود باقی می‌ماند، ماهیت حقیقی و کمال انسان است.» (2)
این در حالی است که از منظر عقل و وحی، انسان از جسم و روح یا نفس تشکیل شده است و بعد از مرگ، روح از بدن جدا می‌شود و روح انسانی باقی می‌ماند که یک امر غیرمادی است و تمام حقیقت انسان را تشکیل می‌دهد و جسم در حکم مرکب آن است. از این رو قرآن می‌فرماید: «ا... یتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها» (زمر/ 42)«خداست که جان‌ها را هنگام مرگشان مى‏گیرد»
«تَوَفَّی» به معنی أخذ به تمامه است یعنی هنگام مرگ خداوند باگرفتن نفس انسان، تمام حقیقت آن‌را می‌گیرد.
ولی نزد ماسون‌ها «اعتقاد به بقای روح، فرو رفتن در اوهام و تخیلات است.» (3)
برخی ماسون‌ها گفته‌اند اعتقاد به وجود امر جاویدی به نام روح به علت این بود که بشر می‌ترسید که با مرگ نابود شود؛ از این رو با اعتقاد به حیات پس از مرگ و بقای پدیده‌ای به‌نام روح در وجود انسان، خود را تسکین داده است. «پیدایش اعتقاد به روح در بشر، در اثر ترس از مرگ، مرگ ناگهانی انسان، و برای سبک کردن درد و رنج اذهان بوده است» (4) به همین سبب، از منظر فراماسونری «قبول مسأله زندگی بعد از مرگ، توسط مرام ماسونی، که مرامی خردگرا و اثباتی (راسیونالیست و پوزیتیویست) است، امکان‌پذیر نمی‌باشد» بلکه باوری خرافی است. (5)
آن‌ها با انکار حیات پس از مرگ، بهشت و جهنم را امری توهمی می‌شمارند زیرا از طریق تجربی و عقلی اثبات نشده است. نزد ماسون‌ها «عالم موهوم آخرت که مشاهده نگردیده، اثبات نشده و بر کسی معلوم نیست، جزء احکام مورد قبول ادیان و یکی از این اعتقادات است.» (6)
تقدیر، یکی دیگر از آموزه‌های متعالی دینی است که توسط این جریان انحرافی تحریف و انکار شده است. آن‌ها ابتدا تقدیر را به گونه‌ای معنا می‌کنند که طبق آن، انسان مجبور است مطابق آن‌چه در قضاء و قدر الهی برای او نوشته شده عمل کند در نتیجه مسؤولیتی در اعمالش ندارد؛ زیرا در اعمالش تابع سرنوشتی است که از قبل در لوح تقدیر برایش رقم خورده است. از این رو می‌گویند:
«از نظر ماسون‌ها، قبول وجود نیروهای صاحب قضا و قدر، عقب‌افتادگی تلقّی می‌شود؛ زیرا مسؤول حرکات و فعل و انفعالات هر شخصی، افکار اوست. این تز،‌ چقدر زیبا در رباعی زیر گنجانیده شده است:
از آنگه که پا به جهان نهادم،‌ گشتم همه جا را
جستم حقیقت بهشت و دوزخ و سرنوشت را
استاد و اصلم راز بر من گشود و گفت:
بهشت و جهنم و تقدیر، همه در وجود توست.» (7)
این در حالی است که نظام قضا و قدر در فرهنگ اسلام به معنی مجبور بودن انسان در انجام اعمال خاص نیست؛ بلکه بدین معناست که انسان از راه اختیار خود همان راهی را برمی‌گزیند که در دفتر تقدیر برایش رقم خورده است.
ماسون‌ها درباره منشأ خلقت انسان دیدگاه غیر دینی را به جامعه القاء می‌کنند؛ بر اساس دیدگاه دینی، انواع ثابت می‌باشند؛ یعنی هر نوعى از انواع در یک روز و وقت معین از عدم یا از گِل و خاک به طور ناگهانى و با یک وضع غیرعادى و غیرطبیعى (ماوراءالطبیعى) خلق شده است، همان طورى که درباره خلقت آدم گفته مى‏شود.
برای نخستین بار در ترکیه ماسون‌ها نظریه غیر‌علمی تبدل انواع یا «اولسیون» (8) را که با نظریه آفرینش الهی انسان در دین تعارض دارد، مطرح کرده‌اند. آن‌ها در نشریه شان نوشتند: «تمامی برادران در تبلیغ این‌ باور در بین مردم، برای بالا بردن سطح علمی آنان مسؤولیت‌ بی‌حدّ و حصر دارند». (9)
مقابله صریح ماسون‌ها با اندیشة دینی خلقت آدم و حوّا از خاک و گِل به‌عنوان آغاز خلقت آدمی، در دفاع از نظریه داروین ظاهر می‌گردد. به عبارت ذیل که از نشریات ماسونی است توجه کنید:
«نظریة داروین نشان داد که بسیاری از رویدادهای کائنات، کار خدا نمی‌باشد.» (10)
داروین که مورخان ماسون احتمال می‌دهند او نیز، چون پدربزرگ و عمو و پسر عمویش ماسون باشد،(11) نظریه ثبات انواع را انکار و نظریه تبدل و تکامل انواع را مطرح کرد. وی در سال 1871 در کتاب «منشأ انواع» کوشید تمام اختلافات فاحشی را که بین انسان و جانوران تصور می‌شود، نفی و ثابت کند که تمام اختصاصات جسمانی و نفسانی موجود بین انسان و جانوران جز حالت تکامل یافته‌ای از موجودات و حیوانات ناقص،‌چیز دیگری نیست. حتی مغز و هوش انسان که عالی‌ترین پدیدة طبیعت است، حالت کاملی از مغز تکامل یافته میمون است. صفات معنوی مانند نوع دوستی، محبت، فداکاری، ایثار، احساسات و عواطف در جانوران کامل (یعنی بعضی انواع میمون‌) وجود دارد. بنابراین هیچ دلیلی نداریم که انسان از این نظام کامل طبیعت و از این قاعدة غیر قابل استثناء مستثنی باشد. درنتیجه ما با میمون‌های فعلی دارای اجداد مشترکی هستیم. (12)
ماسون‌ها سخت از این نظریه، ضمن طرفداری قاطع علمای مسیحیت و اسلام را به علت مخالفت با این نظریه محکوم کردند. یکی از منشورات ماسونی در این مورد چنین می‌نویسد:
«امروزه از کشورهای پیشرفته گرفته تا بسیاری از ممالک عقب‌افتاده تنها فلسفة مورد قبول جوامع، تئوری داروین و نظریات ادامه‌دهندگان راه اوست. اما این مسأله در کلیسا مؤثر واقع نشد، در سایر ادیان هم همین‌طور، باز هم به‌عنوان تعلیمات دینی، کماکان افسانة آدم و حوا، از کتاب‌های مقدس تدریس می‌شود». (13)
البته نظریه داروین امروز از لحاظ علمی نیز منسوخ گردیده است، ولی از آن جهت که منعکس کننده، تقابل ماسون‌ها با دین می‌باشد در این‌جا مطرح شده است.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات