* برای شروع بحث لطفاً بفرمایید مباحث عمیق اعتقادی و فرهنگی را چگونه باید در روح و جان عموم افراد یک جامعه نشاند؟
** من فکر میکنم تثبیت و تحکیم مضامین دینی در یک جامعه و به طور مشخص در جامعه ما،باید با شیوه ای دقیق و حساب شده انجام گیرد. عدم دقت یا کم دقتی در شیوه عرضه مضامین دینی مثل حجاب و عفاف و بسیاری از مضامین اخلاقی دیگر،کم رغبتی، بیرغبتی و چه بسا دینگریزی و خدایی نکرده دینستیزی را به دنبال می آورد؛ فلذا لازم است در جامعه از شیوه مناسبی برای عرضه مضامین دینی استفاده شود و معتقدم برای رسیدن به این شیوه باید تلاش علمی و فکری جدی صورت گیرد. تشکیل اتاقهای فکر متشکل از کارشناسان گوناگون مذهبی، اجتماعی، روانشناسی، هنری و ... از ضروریات این امر مهم به شمار میرود اما به طور مشخص میخواهم نظر شما را به شیوهای در عرصه مضامین دینی جلب کنم و به نقایص و ضعفها و کاستیهایی که در شیوههای موجود دیده میشود،اشاره کنم.
به این منظور دقت شما را به این نکته جلب میکنم که مخاطب شیوههای ما در عرصه مضامین دینی که انسان می باشد، دارای ابعاد گوناگون از نظر وجودی است و از آنجا که انسان دارای ابعاد گوناگون است، باید در انتقال مضامین فرهنگی و دینی به همه ابعاد او توجه شود. کمتوجهی یا بیتوجهی به یک یا برخی از ابعاد وجودی انسان، کار انتقال مضامین دینی را با خلل روبهرو میکند و نتیجه مطلوب را به دنبال نخواهد داشت. اگر ما انسان را به طور کامل با همه کشش ها و عکس العملهایش مورد توجه قرار دهیم و باتوجه به این کششها و عکسالعملها شیوه انتقال مضامین دینی را طراحی کنیم در این صورت میتوانیم انتظار گرایش مخاطبان خویش به مضامین دینی و فرهنگی را داشته باشیم در غیر این صورت انتظار و توقع ما بیجا خواهد بود. بنده مثل همه معتقدم که انسان عقل و دل دارد. عقل نیروی درک و فهم و یکی از ابعاد مهم وجود انسان است. نمیخواهم به تفصیل ازعقل و ویژگیهای عقل سخن بگویم؛ ولی همین اندازه بگویم که به عقل باید اعتنا شود. بیاعتنایی به عقل، شکست حتمی و قطعی را در هرگونه عرصه دینی و فرهنگی به دنبال خواهد داشت. بویژه در دنیای امروز که بشر بسیار بسیار بیشتر از صدها سال پیش اهل اندیشه شده و به عقل بها میدهد.
* تفاوت بشر امروز با نوع بشر در دورانهای قبل چیست؟
** امروز ابواب پرسش بر بشر باز شده و بسیار کنجکاوتر از گذشته شده است .این دانش رشد یافته، این تکنولوژی پیشرفته و این صنایع محیرالعقول، همه محصول بالندگی نیروی اندیشه بشر است. حالا اگر ما در انتقال مضامین دینی به عقل مخاطبان خود، اعتنایی نکنیم،آیا میتوانیم انتظار داشته باشیم که مضامین دینی نزد آنها تثبیت و تحکیم شود؟ آیا میتوانیم توقع پذیرش داشته باشیم؟
* کمی در مورد خصوصیات ابعاد دیگر انسان از جمله قلب و احساس سخن بگویید.
** بُعد دیگر انسان بُعد قلب است؛ یعنی مرکز احساسات انسان، مرکز دوست داشتن و نفرت ورزیدن، آیا میتوان در انتقال مضامین دینی به بُعد قلب بیتوجه بود؟ آیا با بیتوجهی به بُعد قلب، با بیتوجهی به محبتها و نفرتها، میتوان به نتیجه مطلوب رسید؟ یا در رسیدن به نتیجه، خللی جدی به بار می آید؟
امروز ما شاهدیم که مردم دنیا خیزشی به سمت معنویت کردهاند. اگرچه مدیریت قدرت در جهان غرب، تلاشی جدی برای جهت دادن به این خیزش و گرایش میکند تا سمت و سوی آن را از معنویت دینی منحرف کرده و به سوی دیگری هدایت کند؛ ولی این خیزش جدی، حکایت از توجه جدی بشر به احساسات باطنی و قلبی دارد. البته حرکت انسان، همیشه ریشه در احساسات و تمایلات او داشته است ؛چرا که اگر از چیزی متنفر بوده، پشت به آن کرده و اگر دوستدار چیزی بوده، رو به آن کرده است؛ لکن امروز توجه ویژهای به این بُعد از وجود خویش دارد. بیتوجهی به این بُعد، توفیق تثبیت و تحکیم مضامین دینی در جامعه را از انسان سلب میکند. با توجه به این مقدمه، میخواهم بگویم روشی که برای حل معضلات دینی، تثبیت مضامین دینی و ترویج مضامین دینی مثل حجاب و عفاف در جامعه باید به کار بسته شود، بایستی همه جوانب وجود انسان را مورد توجه قرار دهد وگرنه، نه تنها توفیق تثبیت و تحکیم مضامین دینی حاصل نمیشود، که گریز، نفرت و ستیز با مضامین دینی شیوع پیدا میکند. با توجه به این معنا، اگر بخواهیم مقولهای مثل حجاب یا دهها مقوله دینی دیگر را به آحاد جامعه منتقل کنیم و گرایش در جوانان پدید آوریم و جامعه را به سوی دینداری ببریم، باید به عقل و قلب مردم جامعه اعتنا کنیم. بیاعتنایی به خرد و قلب جوانان راه را بر انتقال مضامین دینی میبندد و چهره دین را نزد آنان مخدوش و بیرغبتی نسبت به دین به وجود میآورد و بنده این را ستم به دین خدا میدانم.
* اعتنا به قلب و عقل مردم بخصوص جوانان چگونه باید اتفاق بیفتد؟
** آنها که درد دین دارند، آنها که اهل ایمان هستند، از گریز و بیرغبتی حتی یک جوان نسبت به دین، آزرده میشوند. حالا اگر بخشی از این آزردگی و نفرت، معلول شیوه انتقال ما باشد، مقصریم. ما میخواهیم جوانان، اعم از پسران و دختران، به پوشش اهمیت بدهند، به پوشش مناسب، به آرایش و پیرایش مناسب توجه کنند، ما برای این منظور، باید به عقل و قلب آنها توجه کنیم. منظور از توجه این است که باید بکوشیم آنها را قانع کنیم و بکوشیم در آنها ایجاد احساس خوشایند نسبت به مضامین دینی ایجاد کنیم. اهل فکر ما برای قانع کردن جوان نسبت به پوشش، باید کار کنند، راههای گوناگون، مقدمات گوناگون، دلایل گوناگون، فراخور سطوح متفاوت و متنوع مردم باید تولید و عرضه شود.
یکی را با برهان، یکی را با جدل، یکی را با خطابه، حالا اینها شیوههای منطقی است. با دلایل روانشناسی با دلایل جامعهشناسی با دلایل عقلی محض، آنقدر باید دلایل عقل در سطوح گوناگون، برای مخاطبان مختلف تدارک شود و سپس از سوی مراکز فرهنگی و رسانهها با بهترین شکل عرضه شود که جامعه به یک اشباع نسبی از دلایل عقلی در خصوص حجاب برسد. بعد نوبت میرسد به ایجاد احساس. استفاده از هنر برای ایجاد احساس بسیار مؤثر است. ما میتوانیم از هنر استفاده وافر بکنیم برای این که میل، رغبت، شوق و محبت به مقولات دینی ایجاد کنیم. باید شیوههایی که بتواند احساس ایجاد کند، را به کاربندیم تا جامعه به یک اشباع نسبی از احساس، برسد. وقتی جامعه از نظر اقناع عقلی و احساس قلبی به حداشباع نسبی رسید، الزام مردم به همان مضامین دینی، عکسالعمل منفی به وجود نمیآورد.
* آیا این عوامل در جامعه اسلامی ایران مورد توجه نبوده است؟
** مشکل جامعه ما و مشکل مسئولان فرهنگی جامعه ما این است که کمتر به عقل و قلب مخاطبان توجه میکنند و برای همین سطح دلایل عقلی و احساسات قلبی نسبت به مضامین دینی بشدت پائین است. بنده در جمع های بسیاری از جوانان مذهبی و بانوان با حجاب صحبت کردم و گفتم یک دلیل عقلی برای حجاب بیاورید که مخاطب را قانع سازد، نتوانستند دلیل عقلی بیاورند چه برسد به جوانانی که اهل حجاب نیستند و از دین، فاصله گرفتهاند.
* این کمبود چه مشکلاتی را برای ما ایجاد میکند؟
** این نشان میدهد که جامعه ما نسبت به مسئله حجاب خالی از دلیل عقلی است. دلیل عقلی در فضای جامعه ما وجود ندارد، کسی کار جدی برای قانع کردن عقل مردم، انجام نداده تا چه برسد به ایجاد احساس در قلب مردم. کدام کار هنری انجام شده تا احساس خوشایند در جوانان ما ایجاد کند؟ ما برای ارائه و عرضه مضامین دینی فقط از الزام استفاده کردیم، فقط افراد را مکلف و موظف کردیم. شاید بعضیها فکر کنند که بیان تکلیف ، یعنی کار فرهنگی کردن.
* همانطور که فرمودید بسیاری از افراد بیان نکات فقهی و انتقال صحیح آن به جامعه را کار فرهنگی میدانند. از زعم شما کار فرهنگی چه تعریفی دارد؟
** بعضیها تعریف درستی از کار فرهنگی ندارند. آنها میگویند همین که میگوییم حجاب واجب است و ترک آن حرام است یا بیان مجازاتهایی که احیاناً برای نادیده گرفتن حجاب وارد شده، از مجازاتهای قیامتی تا دنیایی، این کار فرهنگی است در حالی که بیان تکلیف در حقیقت همان شیوه الزام است یعنی وقتی میگویی این کار حرام یا واجب است، بخشی از الزام را انجام میدهید. کار فرهنگی یعنی کاری که فرهنگساز باشد و بدون توجه به عقل و قلب مخاطب، نمیشود فرهنگسازی کرد. آنچه را عقل باور نکند و دل نپذیرد، فرهنگ نمیشود. عقل باید باور کند و دل باید بپذیرد تا یک مقولهای فرهنگ بشود.
* با شیوه فعلی به چه مشکلاتی برمیخوریم؟
** نزدیک به سی و دو سال از انقلاب میگذرد، ولی ما پیوسته در مسئله حجاب و عفاف، عقبنشینی کردیم. وقتی انسان، ملزم به کاری شود، بدون آنکه عقلش اقناع شده و قلبش ایمان آورده و به احساس رسیده باشد، یا از آن کار فرار میکند یااگر تسلیم شود،در معرض ریاکاری یا عقده های روانی قرار میگیرد. یعنی فرد در خلوت خودش به گونه دیگری است اما در برابر چشم دیگران رفتار دینی از خودش نشان میدهد. در پنهان گریز از رفتار دینی دارد، تخلف از رفتار دینی دارد؛ اما در برابر چشم دیگران کاملاً متعبد به رفتار دینی است. ما اگر به عقل و دل مخاطبان توجه نکنیم و نسبت به مضامین دینی باور و عشق به وجود نیاوریم، محبت به وجود نیاوریم بلکه آنها را فقط ملزم کنیم، آرام آرام تنها خواهیم شد و از شمار دینداران خواهیم کاست ، بویژه وقتی دشمنان اسلام دربرابر ما دلایل به ظاهر عقلی بیاورند و با شگردهای فریبکارانه خویش، به قلب جوانان راه یافته و احساس به وجود آورند. جوانان مسلمانی را دیدم که مسیحی شده بودند و از رأفت حضرت مسیح علیه السلام و خشونت اسلام و پیامبر اعظم صلی الله علیه و آله داد سخن برآورده بودند!
با این توضیحات اینطور استنباط میشود که شما مخالف هرگونه ایجاد الزامی در رعایت شئونات اسلامی هستید و این در حالی است که شرع مقدس در مواردی این الزام و حتی تعزیر ناشی از تخلف از آن را پیش بینی کرده است.
اشتباه نشود، بنده مخالف الزام نیستم، بنده مخالف بی توجهی به عقل و دل مخاطبان هستم، بنده میگویم شیوه تربیت دین، ناقص نیست ، پس ما ناقصش نکنیم، من میگویم وقتی جوانان، فقط الزام به دین شوند و به اقناع و احساس آنها توجهی نشود، نتیجه غالب، بیرغبتی و گریز و فاصله گرفتن از دین میشود. چرا ما آنقدرضعیف شدیم و احساس ضعف میکنیم که ناچاریم در مراکز دانشگاهی خودمان نیز دختر و پسر را از هم جدا کنیم؟! به خاطر دارم که اول انقلاب، مسئله اختلاط دختر و پسر در دبیرستانها مورد بحث بود آن موقع گفته میشد در سنین دبیرستان هنوز نوجوانان ما به بلوغ عقلی کافی نرسیدند و باید از هم تفکیک بشوند؛ اما در دانشگاه بلوغ عقلی آنقدر زیاد است که نیازی به این تفکیک نیست؛ اکنون پس از 32 سال عقبگرد کردیم و به این نتیجه رسیدیم که حتی باید دختران و پسران را در سطح دانشگاه از همدیگر جدا کنیم. البته این مشکل فقط معلول نحوه مواجهات ما نیست؛ ولی یکی از علل مهمش همین موضوع است.
* میخواهیم بحث را طور دیگری ادامه دهیم. توجه دارید که ما در خلأ بحث نمی کنیم،دنیای غرب، هم اکنون یک عقلانیتی را تولید کرده و یک معنویت کاذب را ایجاد کرده است که در حال تبدیل به سبک زندگی حتی در جوامع شرقی است. اسلام خودش یک عقلانیت و معنویت مستقل و واقعی دارد؛ چرا ما نتوانستیم با باز تولید عقلانیت و معنویت خودمان، شکل و مدلی برتر از سبک زندگی را به جوانانمان ارائه کنیم؟
** نکته خوبی را اشاره کردید. من هم میخواستم برسم به همین جا. اما قبل از این که پاسخ اصلی را عرض کنم باید بگویم که امروز ما با برخی از نویسندگان غربی روبهرو میشویم که در تألیفاتشان از قدرت نرم یاد میکنند و این نکته را اذعان میکنند که ما قدرت نرم را از آیتالله خمینی آموختیم. رهبر معظم انقلاب «حفظهاللهتعالی» هم در مقابل، اصطلاح جنگ نرم را مطرح فرمودند. غربیها میگویند قدرت نرم یعنی قدرت عقل و احساس، میگویند لازم نیست برای سلطه بر کشوری، قشونکشی کنید بلکه عقل مردم یک کشور و احساس آنها را بدزدید، اگر عقل و احساسشان را در اختیار گرفتید، میتوانید انقلاب نرم انجام دهید. من میخواهم تأکید کنم بر سؤال شما. آنها آنچه را امروز دارند، از ما آموختند و دارند علیه ما به کار میگیرند؛ اما ما خودمان از آنچه امام به کار بست، بهره نمیگیریم .امام چه کار کرد که آنها نامش را قدرت نرم گذاشتند. امام(ره) چنگ در قلب مردم ایران انداخت، قلب آنها را تسخیر کرد، عقل آنها را قانع کرد. بنابراین وقتی که دستور می داد والزام میفرمود، مردم با جان و دل تکالیف و الزامات او را می پذیرفتند. این خیلی مهم است، من میخواستم همین را عرض کنم. اگر ما سطح جامعهمان را از اقناع و احساس اشباع کنیم، تکلیف با جان و دل پذیرفته میشود. امروز وقتی شعار ای رهبر آزاده، آمادهایم آماده را میشنوید، حکایت از همین معنا دارد. اگر ما احساسات جوانانمان را نسبت به مضامین دینی برانگیزیم، اگر ما عقل آنها را قانع کنیم، آنها میآیند به سراغ ما که تکالیف خدا چیست؟ بگویید تا به عشق خدا انجام دهیم! میدانید در این حال، الزام فقط برای چه گروهی خواهد بود؟ گروه معاند، گروهی که با آنکه فضای جامعه از اقناع و احساس مملو شده است، باز هم میخواهند نه بگویند، باز هم میخواهند دهنکجی کنند.
* رئیسجمهور چند وقت پیش در همین راستا مطرح کردند که معروف باید در جامعه به عنوان معروف شناخته شود تا بشود به آن امر کرد و منکر هم باید منکر شناخته شود تا بشود از آن نهی کرد، بعضی افراد از این حرف ایشان ایراد گرفتند. علت چه بود؟
** در تعریف معروف در کتب فقهی بحث محبوبیت هم آمده، اگر معروف، محبوب جامعه باشد آن موقع اگر کسی عمل نکند یعنی دهنکجی میکند. وقتی میگویند معروف باید معروف باشد یعنی معروف باید مطلوب و محبوب باشد و منکر باید منفور جامعه باشد تا جامعه همراهی کند و عموم مردم از منکر بدشان بیاید. حالا برسم به سؤال شما چرا آنچه را داریم نمیبینیم و به کار نمیبندیم. چرا از میان شیوههای عقلانی و احساسی که در ذخایر ما، در منابع ما، نزد عالمان ما موجود است بهره نمیگیریم؟ چرا فقط به الزام روی آوردیم؟ چرا فقط الزام کردن را می شناسیم؟ الزامی که اگر به تنهایی به کاربسته شود، بیرغبتی و گریز از دین را سبب میشود وعکسالعمل منفی به وجود میآورد؟ بنده نمیخواهم الزام را نفی کنم من میخواهم بگویم الزام در رتبه، متأخر از اقناع و احساس است ؛ همانطور که عمل صالح ، رتبه ای متأخر از ایمان دارد. انسان باید ایمان بیاورد و سپس عمل صالح به جا آورد و ایمان همان حقیقتی است که به عقل و دل انسان مربوط میشود . رتبه احساس و اقناع پیش از الزام است.
* اما الان اینگونه نیست. ما جوانانمان را به سکوت فرا میخوانیم و هیچ جایی برای اقناع وجود ندارد. وقتی رهبر معظم انقلاب سفارش به نهادینه کردن خردورزی در جامعه میکنند، ظاهراً توجه به همین موضوع دارند. شما فکر میکنید خردورزی چه زمانی و با چه علل و عواملی در جامعه نهادینه میشود؟
** نهادینه شدن خردورزی یعنی اینکه مردم باید فکر کنند و جوانان باید عقلشان را به کار بیندازند. اگر خردورزی نهادینه شد خرافه در جامعه جایی نخواهد داشت، اصلاً راه پیدا نمیکند.
* خردورزی چگونه نهادینه میشود؟
** وقتی که زمینه برای پرسش باز شد یعنی زمینه برای اقناع ایجاد شده است. وقتی ما جلوی پرسش را بگیریم، وقتی ما جلوی مناظره را بگیریم،وقتی بایکوت کنیم، نگذاریم حرفی زده شود، انگ انحراف بزنیم، انگ ارتداد بچسبانیم، جوان ما دیگر نمیپرسد. یک موقعی بنده از طرف نهاد مقام معظم رهبری در دانشگاه امیرکبیر دعوت شدم برای بحثی. جمعیت زیادی در محل بحث نبود، مسئولین نهاد برای توجیه بنده گفتند اتفاقاً در جلسه شما جمعیت کم نیست، این معضل کمجمعیتی مربوط به هر سخنرانی است؛ چه سخنران موافق و چه مخالف. حتی سخنرانی مخالفان ولایت هم خلوت است؛ دانشگاهی که چندسال پیش وقتی مخالفی صحبت میکرد، جمعیت بسیاری اجتماع می کردند،امروز با سردی و بی تفاوتی روبه رو است؛ جوی که دیگر سؤال در آن مطرح نمیشود، رو به افسردگی است . آیا ما آنگونه که مقتدایمان سفارش فرمود به سمت نهادینه شدن خردورزی پیش میرویم؟! وقتی جلوی پرسش را بگیریم، رغبتی به پرسیدن باقی نمیماند و در نتیجه خرد و عقلی تحریک نمیشود، پس خردورزی هم نهادینه نمیگردد.
بنده یک اشکالی دارم و آن اشکال این است که ما صدها سال است که برخی از دانشهای مهم را در مراکز علوم دینی به انزوا راندهایم، دانشهایی که اقناع عقلی و احساس قلبی با رونق یافتن آنها تضمین میشود. بنده میخواهم از علوم عقلی و معرفتی یاد کنم . از فلسفه، کلام، اخلاق و عرفان نام ببرم . فلسفه که دانش تبیین برهانی است ، کلام که دانش دفاع عقلانی از دین است. اخلاق و عرفان که به زوایای دل و جان مخاطب راه میگشاید . فیلسوف و متکلم است که همٍ و غم تبیین عقلانی و اقناع عقول دارد و عارف است که به حس باطن و قلب مخاطب چشم دوخته و در اندیشه بیداری آن است. آنچه بر فضای علوم دینی ماسایه انداخته و سیطره دارد، فقط دانش تکالیف و الزامات شرعی یعنی فقه است .این نکته ممکن است چالش برانگیز باشد اما معتقدم عالمان بزرگ ما مطلب بنده را در مییابند. فقه، دانش بسیار شریفی است ، دانش شریعت الهی است، دانش احکام دینی است و بنده این افتخار را دارم که سالها در سطوح بالا، مدرس فقه و اصول هستم ، اشکال بنده افتادن سایه فقه بر سر حوزه های علمیه نیست ؛ اشکال بنده ، نبودن سایه علوم عقلی و قلبی بر سر حوزهها است. اشکال من ضعف مفرط حوزه ها در فلسفه، کلام، عرفان و اخلاق است. البته مقصود من از فلسفه و عرفان، مکتب خاصی از فلسفه و عرفان نیست. امروز در حوزه نسبت به آرای عرفانی یا فلسفی خاصی مثل برخی از آرای ابن عربی وصدرالمتألهین مخالفانی داریم، بنده اگر اینجا از عرفان و فلسفه یاد میکنم مقصودم مکتب خاصی نیست. مقصودم از عرفان آن دانشی است که به حوزه باطنی انسان نظر دارد. مقصودم از فلسفه آن دانشی است که به تبیین عقلانی و برهانی کار دارد. ما بیش از هرچیز دانش الزام و تکلیف را آموختیم، پس در انتقال مضامین دینی هم فقط راه و شیوه الزام را به کار خواهیم بست ؛ چون راه دیگری را بلد نیستیم. در مراتب امر به معروف و نهی از منکر میگوییم امر، امر یعنی الزام ؛اما اول با لطافت الزام میکنیم، ولی باید الزام کنیم نه تبیین، الزام با تبیین و ایجاد احساس فرق میکند و متفاوت است . نکته مهم همین جا است که ما شیوه الزام را خوب میدانیم اما شیوه اقناع و احساس را خوب نمیدانیم. با اینکه همه دنبال دین و دیانت هستیم، همه درد دین داریم اما این ضعف وجود دارد. آنچه که امروز مؤلفین غربی از آن به عنوان قدرت نرم یاد میکنند و میگویند از امام آموختیم از کدام بُعد امام آموختند؟ امام یک فقیه، فیلسوف وعارف بود. او در سه مکتب فقه و فلسفه وعرفان پرورش یافته است، میدانست که چگونه اقناع کند و میدانست که چگونه در دلها شور و احساس بیافریند. اکنون آنها باور دارند که با ایجاد شور و احساس میتوانند بر جوامع غلبه کنند. ما هم باید از امام بیاموزیم. ما باید بتوانیم عقل و دل جوانان جامعه را مخاطب قرار بدهیم و آنگاه الزامشان کنیم و بعد ببینیم که الزام ما را با عقل و دل خریدارند.
برای همین بنده میخواهم عرض کنم عالمان بزرگ ما که واقعاً درد دین دارند خودشان با عقل کار کردند. بگذارید نام ببرم: حضرت آیتالله مکارم شیرازی همان کسی است که سالها پیش، کتاب فیلسوف نماها را مینویسد؛ یعنی به عقل مخاطب توجه ویژه دارد. اما ما امروز کسانی که میآیند کار فرهنگی را توصیه میکنند و از الزام محض برحذر میدارند به مخالفت با فقه متهم میکنیم! آیا بین کسانی که با راه یافتن احکام دین به جامعه و قانون شدن آنها مخالفند و کسانی که الزام محض را سبب گریز جوانان از دین و دینداران میدانند، فرقی نمیگذاریم؟! بگذارید درباره مضامین اخلاقی دیگر هم نکته ای بگویم، می خواهم از دینداران بپرسم،البته به دینداران برنخورد، می خواهم بپرسم شما که مسائل اخلاقی را رعایت میکنید؛ مثلاً میکوشید غیبت نکنید یا دروغ نگویید، از شما سؤال میکنم چقدر از دینداران ما نسبت به بدی هایی که ترک میکنند، احساس نفرت دارند؟آیا از روی نفرت است که فلان عمل را ترک میکنند یا خودشان را ملزم به ترک میدانند؟ آیا دینداران ما خودشان را ملزم میکنند به غیبت نکردن یا واقعاً از غیبت کردن، متنفرند؟ این دو تا با هم فرق دارد ما دینداران جامعه، معمولاً خودمان را ملزم میکنیم به ترک محرمات و انجام واجبات. اما آیا مثل حضرت سیدالشهدا(ع) میتوانیم بگوییم انی احب الصلائ «من عاشق نمازم» آیا میتوانیم مثل امام رضوانالله تعالیعلیه وقتی غیبت میشنویم حالت تهوع به ما دست دهد؟
میخواهم بگویم که در جامعه باید به عشق و نفرت نسبت به خوبی ها و بدی ها برسیم.
* بعد از انقلاب اسلامی چرا این موضوع در جامعه نهادینه نشد؟
** برخی در آن مقطع گفتند حالا که قدرت در دست ما است، میتوانیم سریع و به آسانی دین رادر جامعه تثبیت کنیم؛ ولی از یک چیز غفلت کردند، از اقناع و احساس غفلت کردند، گویی خود را بی نیاز دیدیم؛ چون دیگر نیرو و قدرت در دست مابود. ما بعد از انقلاب نیرو داشتیم، پس با هدف خیر، تلاش برای تثبیت را آغاز کردیم؛ اما نگاه کنید تثبیت اسلام در جامعه اگر فقط مبتنی شود بر نیرو و قدرت، یعنی اگر فقط مبتنی شود بر الزام، بازگشت به عقب آغاز میشود یا بهتر است بگویم بیرغبتی جوانه میزند. گریز پدید میآید و خدای نخواسته به ستیز خواهد رسید. اگر مرحوم شهید مطهری پیش از انقلاب ،کتاب حجاب و نظام حقوق زن را برای دفاع عقلانی از احکام اسلام درباره بانوان نوشت، متأسفانه ما بعد از انقلاب به همان اکتفا کردیم،انگار دیگر نیازی به اقناع نسبت به حجاب نداریم.
بسیار کم کار استدلالی و هنری کردیم.
* آیا بحثهایی که امروز تحت عنوان تفکیک جنسیتی در دانشگاهها یا مواردی از این دست مطرح میشود ریشه در همین کمکاریها دارد؟
** بلی، آنقدر در جذب و جلب قلوب، ضعیف شدهایم که امروز ناچار میشویم طرح تفکیک جنسیتی را برای دانشگاه طراحی کنیم. اگر جوانان ما به سطحی قابل توجه از باور و احساسات دینی رسیده بودند، هیچ وقت ذهنیت بزرگان جامعه ما و آنهایی که درد دین دارند، به این سمت نمیآمد که بخواهند از روی ناچاری طرح تفکیک جنسیتی را طراحی کنند و اگر این سیر نزولی ادامه پیدا کند، فردا طرح تفکیک جنسیتی در خیابانها و همه وسایل نقلیه راهم شاهد خواهیم بود؛ یعنی همان اتهامی که شش سال پیش به آقای احمدینژاد زدند وگفتند اگرایشان رئیس جمهور شود، خیابانها و پیادهروها را مردانه و زنانه می کند! میخواهم بگویم که سرانجام این فکر به اینجا هم خواهد رسید. ایراد بنده هم همین است که ما الآن باز میخواهیم فکر، ذهن و بودجه را صرف کاری بکنیم که نتیجهای برای دینداری جوانان نخواهد داشت. به جای اینکه بیاییم مثل برخی مراکز بر اجرای سریع این طرح اصرار ورزیم این اصرار، تأکید، فشار وهزینه را صرف طرحهای اقناعی و احساسی نسبت به دین بکنیم. چرا تا حالا یک فیلم هنری در مورد حجاب نداشتیم که ایجاد احساس کند. بگذارید که من صریح وارد بشوم؛ درباره کلاه ایمنی و کمربند ایمنی مراکز مسئول، تبلیغاتی میکنند که من دیدم، احساسات را برمی انگیزد، ما که بلدیم ایجاد احساس کنیم؛ چرا تا حالا نسبت به هیچ یک از مضامین دینی احساس ایجاد نکردیم؟ چرا نسبت به حجاب احساس ایجاد نکردیم؟ حیف نیست به جای اینکه وقتمان را صرف کار فرهنگی درست بکنیم عقبگرد نماییم و وقت و هزینه را مصروف طرحهای الزامی محض سازیم؟ نهادهای بزرگی که میتوانند فرهنگسازی بکنند چرا اتاق فکر تشکیل نمیدهند؟ چرا نمینشینند بحث کنند چگونه فیلم بسازیم؟
بنده اصلاً به صحت و سقم طرح تفکیک جنسیتی کاری ندارم؛ ولی بحث سر این است که ما برای چه به این سمت میرویم آیا به خاطر اضطرار است؟ یا اصلاً هیچ اضطراری هم نداریم. فقط تشخیص دادیم و دیدیم که این خوب است. یا چه عواملی موجب شده تا ما به اضطرار برسیم. حالا وقتی که میخواهیم کار بکنیم دوباره بر طبل الزام میکوبیم.
من ریاست محترم جمهوری را مدیری با ذهن روشن و منور میبینم. بعضی از همکاران ایشان را با دید و ذهن منور میبینم. میبینم که اینها درد دین دارند، دغدغه دین دارند اما معتقدند که دین بااین الزامهای محض ،از دست میرود مگرتا کنون گرایش به دین ، مورد رضایت نهادها بوده است؟ بنده عمرم را در این انقلاب بودم، در کمیته بودم، در حوزه بودم با جوان کار کردم، میدانم جذب چیست و چگونه ممکن است .انواع برخوردها را دیدم، مواجهات را دیدم، این عرض امروز بنده نیست بنده سالها درس میگفتم درس چگونگی برخورد کردن، کارگاه میگذاشتم، طلبهها را میبردم که کار تربیتی کنند، نحوه جذب را تمرین کنند.اگر آقای احمدینژاد و بعضی از همفکرانش با الزام محض مخالفت میکنند اگر ایشان میگوید: این طرح سطحی و غیرعالمانه است؛ چرا یک آقایی میآید و می گوید با حکم اسلام مخالفت میکنید، ایشان با حکم اسلام مخالف نیست ایشان با شیوهای که جوان را از اسلام دور کند مخالف است. ایشان میگوید شیوه محجب کردن جوانان جامعه ما طریق الزام نیست. از شیوه الزام چقدر نتیجه گرفتید؟ کجا مراجع ما، فقهای ما با شیوه الزام صرف موافق بودند؟! هیچ موقع چنین موافقتی نداشتند. ما پیش از امر به معروف و نهی از منکر، مضمونی در فقه داریم به نام ارشاد. میگوییم ارشاد با امر و نهی متفاوت است. آقایانی که میگویند سخن آقای احمدینژاد مطابق حکم اسلام نیست بدانند دقیقاً مطابق اسلام است.
ایشان از ارشاد سخن میگوید؛ یعنی از رشد دادن. متأسفانه الآن در ذهن بسیاری از اقشار جامعه ما ارشاد یعنی همان امر و نهی؛ در حالی که در فقه اینگونه نیست ،ارشاد یعنی رشد دادن و رشد دادن جز با توجه به عقل و قلب حاصل نمیشود. ببینید رهبر معظم انقلاب «دام ظله العالی» وقتی به حوزه علمیه قم میروند چقدر تأکید بر فلسفه،اخلاق و عرفان میکنند. عرفان و فلسفه به انزوا رفته و وقتی عرفان و فلسفه به انزوا برود شیوههای اقناع و احساس کمرنگ میشود و ما با معضل روبهرو میشویم. وقتی ایشان تأکید میکند بر فلسفه و عرفان و اخلاق ، به نظر شما نمیآید که ایشان دارد اساس را درست میکند؟ حوزههای علوم دینی ماباید حوزههایی شود که در آنها هم به برهان و تبیین عقلانی توجه شود و هم به تعبد و تکلیف و هم به احساس قلبی و اشراق باطنی . ایشان نخواسته از روی تفنن دو عنوان به عناوین درسهای حوزه اضافه کند. ایشان ریشه را نگاه میکند آن ریشهای که بعداً دینداری را در جامعه ترویج کند. یعنی باید فکر کرد طلبهای که از حوزه خارج میشود، میتواند عقل مخاطبان خود را قانع کند یا نه؟ وقتی از حوزه خارج شد، وقتی با مردم روبهرو شد، میداند چهجور آنها را به دین دعوتکند؟یا فقط میگوید واجب است این کار را انجام دهی و حرام است آن کار را انجام دهی. اگرمردم فقط از روحانی این را بشنوند یعنی عقل و قلبشان از نگاه روحانی دور بوده. رهبر معظم انقلاب میخواهند این نشود، میخواهند طلبهای که از حوزه خارج میشود به مخاطب خودش و همه ابعاد مخاطب توجه داشته باشد. با عقل وقلب او سخن بگوید و آنگاه تکلیف الهی را بر او بخواند این اسمش نمیشود مخالفت با فقه. چگونه به معترضان بگویم که این اسمش، معاضدت فقه با عقل و قلب است وکمک میکند به فقه.
* در این بین به غیر از حوزه علمیه، سایر دستگاههای فرهنگی کشور چه وظیفهای دارند؟
** در اینجا بد نیست انتقاد بکنم از بعضی از دستگاههایی که فرهنگ کشور در دست آنهاست. پیشنهاد میدهم شورای انقلاب فرهنگی ما برنامههایی برای اقناع قلب و احساس قلبی نسبت به مضامین دینی طراحی کند. من نمیدانم بحث تفکیک جنسیتی کجا تدبیر شده و کجا اندیشیده شده اما هر جا اندیشیده شده بیشتر از آنکه به فکر تدابیر الزامی و بازدارنده باشید به فکر تدابیر عقلانی و احساسی باشید. به صدا و سیما سفارش میکنم فرهنگسازی به دست اینهاست. برنامه فرهنگی بسازند. متأسفانه برخی از همین مراکز فرهنگی هم الآن به جای آنکه کار فرهنگی کنند به رئیس جمهور تحکم میکنند که باید بروید و الزام کنید. یعنی وظیفه خودشان که اقناع و ایجاد احساس است اصلاً فراموش شده است و بر طبل الزام میکوبند و آن مدیر روشنی را که دارد واقعیت را میبیند میخواهند بکشانند به سمت آن شیوه غلط و نادرست. پیشنهاد میدهم به همان نهادهایی که تحکم کردند بر رئیسجمهور. عزیزان! رئیس جمهور را کمک کنید به جای این تحکم، کار فرهنگی کنید بیایید جامعه را از دلایل عقلی پر کنید، بیایید شیوههای برانگیختن احساس را نسبت به مضامین دینی به کار بگیرید. این کاری است که میتوانید برای گرایش جوانان نسبت به مضامین دینی انجام دهید و این کار نتیجه میدهد. امروز دوباره وقت خودتان را صرف کارهای بازدارنده نکنید که فردا ناچار شوید به کارهای بازدارنده دیگر متوسل شوید و همینطور ببینید جامعه از مضامین دینی بیش از پیش فاصله میگیرد و ندانیم که از کجا ضربه خوردیم و جالب این است که بعد بگوییم اگر الزام شدیدتر بود و پیوسته بود، درست میشد!