مهدی عامری
در مقالات قبل بیان شد که مکتب امام خمینی(ره) یک بسته جامع و کامل است که تمسک به آن یگانه راه سعادت کشور و بلکه امت اسلام است. مکتب امام یعنی راهی که «تفسیرکننده نظام جمهورى اسلامى است. جمهورى اسلامى، مىتواند با جهتگیریهاى مختلفى تحقّق یابد. آنچهکه این جهت گیریها را به صواب نزدیک مىکند و مورد قبول و اعتقاد امام (ره) بوده»(مقام معظم رهبری14/3/77) اصول مکتب امام است. این بدان معناست جهت گیریهای دیگر نسخهای ناموفق برای ملت و کشور است. آن روز که امام فریاد میزد «جمهوری اسلامی نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد»، همین راه را برای همیشه پیش روی ملت گذاشت. البته حرف امام جدای از حرف مردم نبود. مردمی که در مبارزاتشان یک شعار اساسی و بنیادیشان استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی بود. به واقع امام بر دستورات اسلام پای میفشرد و به همین دلیل از حرف مردم نیز دفاع میکرد، از این رو میفرمود: «گوش بدهیم به صداى ملت ببینیم چه مىخواهد. ملتى که همه فریاد مىزنند که ما جمهورى اسلامى مىخواهیم، «نه شرقى و نه غربى، جمهورى اسلامى» ما دیگر حق نداریم که بنشینیم بگوییم که نه، این ملتى که قیام کردهاند، براى این قیام کردهاند که دموکراسى باشد. در اسلام همه چیز هست به معناى سالمش. اما ما مىبینیم که همه مردم دارند مىگویند که ما جمهورى اسلامى مىخواهیم. ما حق نداریم که تأویل کنیم و بنشینیم خودمان هر چه دلمان مىخواهد بگوییم که نخیر، مردم که این حرفها را دارند مىزنند، یک چیزى دیگر را ما گردنشان بگذاریم. این خلاف واقع است»(صحیفه امام، ج11، ص198) و به سختی به جهت گیریهای انحرافی روشنفکران دوست دار غرب و اسلام نشناسان التقاطی حمله میکرد.
مع الوصف مکتب امام با همه ابعادش میتواند نجات کشور را تامین نماید. اما مکتب امام را چگونه باید شناخت؟ اصولا هر امر مبارک و با ارزش و با عظمتی به گونهای است که همگان علاقهمندند خود را به آن منسوب و آن را نیز به خود بچسبانند و زیر سایه وسیع آن نفس کشیده و روزگار بگذرانند. دلیل امر روشن است، چرا که در نزدیکی آن امر با ارزش است که برخی فرومایگان بیقیمت ارج و منزلت پیدا میکنند و سخنانشان شنیده میشود! مکتب امام نیز این گونه است و هر گروه یا شخصی در عرصه سیاست سعی میکند زیر نام مکتب امام، حیات سیاسی خود را ادامه دهد. از این رو تابلوهایی مانند خط امام، پیروان امام، یاران امام، معتمدان امام و .... را بلند میکنند تا خود را شاگرد مکتب امام معرفی نموده و ارزش نداشته خود را این گونه به دست آورند! البته بیانصافی است اگر گفته شود در این نظام همه سیاسیون از نام امام سوء استفاده میکنند. اما سخن در چگونگی شناخت مکتب امام است. مکتب امام را نمیتوان از این تابلوها و نامها و شعارها دریافت کرد. گروههای سیاسی معمولا بیانات امام را کامل و تمام تفسیر نمیکنند بلکه اندیشه متعالی ایشان را به خواستهها و تمایلات شخصی و گروهی ناچیز خود فروکاسته و آن را منطبق با سلایق و علایق خویش تفسیر و تاویل مینمایند.
محکمات اندیشه امام مانند توجه به مستضعفان، مبارزه با استکبار، دوری از تجمل، توجه به معنویات در امور سیاسی، اهمیت دادن به رای مردم، تاکید بر وحدت و اتحاد بین گروههای مختلف و ... را مشوب به تفکرات متحجر یا غربگرایانه خود کرده و یا تک بعدی به آن مینگرند.
از این رو لازم است برای استخراج اصول و محکمات مکتب امام به منبعی مستحکم و قابل اعتماد رجوع نماییم. هر چه از دوران حضرت امام دورتر میشویم ضرورت چنین مهمی بیشتر و بیشتر میشود. بیانات امام در صحیفه امام و وصیت نامه ایشان بهترین و قابل تکیهترین منبعی است که میتوان مکتب امام را از آن تبیین نمود. «وصیتنامه امام، میثاق همیشگى امام با امّت است. همه باید این کلمات را درست بفهمیم و بر آن تدبّر کنیم، تا راه امام را اشتباه نکنیم»(مقام معظم رهبری 14/3/77) «خود امام برجستهترین شاخصهاست؛ رفتار امام، گفتار امام. خوشبختانه بیانات امام در دسترس است، تدوین شده است. وصیتنامه امام آشکارا همه ما فی الضمیر امام را براى آینده انقلاب تبیین مىکند. مبانى امام، مبانى روشنى بود. این مبانى- اگر کسى نخواهد مجامله کند، تعارف کند- در کلمات امام، در بیانات امام، در نامههاى امام و بخصوص در وصیتنامه امام- که کوتاهشده همه آن مواضع است- منعکس است. این مبانى فکرى همان چیزى است که آن موج عظیم و سهمگین را علیه غارتگرىهاى غرب و یکهتازىهاى آمریکا در دنیا به وجود آورد... امامى که دنیا را تکان داد، امامى است که در این وصیّتنامه منعکس است، در این آثار و گفتار منعکس است»(همان:14/3/89).
چگونه میتوان شخص و گروهی که اعتقاد دارد وصیتنامه در حد یک توصیه است و نمیتوان آن را در امور سیاسی و فرهنگی کشور دخیل نمود را پیرو مکتب امام دانست؟ گروهی که از به موزه فرستادن افکار امام دفاع میکنند چگونه مدعی دفاع از راه امام هستند؟ وصیت نامه و گفتههای امام، شاخص و معیار مسیر انقلاب است، از این خاطرات و سخنانی که از تعدادی افراد نقل میشود باید با معیار صحیفه و وصیتنامه سنجیده شود اگر مغایرت و منافرت و معارضت با آنچه از امام به ما رسیده است نداشته باشد، میتواند به عنوان یک موید و شاید در برخی موارد نادر به عنوان استدلال و شاخص مورد استفاده قرار گیرد. اگر کسی در مورد امام که علنا و بارها آمریکا و اسرائیل را تحقیر کرد و علیه آنها موضع گرفت، بگوید امام در خلوتی به من فرمود «با شعار مرگ بر آمریکا مخالفم» سخنش را هر چند ممکن است صادقانه باشد، به کنار میگذاریم چون با محکمات امام نمیسازد.
البته باید توجه داشت کسانی که اندیشه امام را دقیقتر و عمیقتر دنبال میکنند میدانند امام چهل حدیث و مصباح الهدایه و شرح دعای سحر و ... همان امام صحیفه است و برخی اندیشه امام را باید در آثار علمی و فقهی و اصولی و عرفانی ایشان جستجو نمود. اما با این حال حداقل توقع از مسئولین و نخبگان سیاسی مدعی پیروی از امام این است صحیفه و وصیت نامه امام را به عنوان منشوری مهم برای انقلاب پیش روی خویش داشته باشند.