تاریخ انتشار : ۰۷ شهريور ۱۳۹۰ - ۰۷:۳۹  ، 
کد خبر : ۲۲۴۴۲۸

راز جذابیت هندسه سیاسی ایران


محمد ایمانی
نوع مهندسی نظم سیاسی جمهوری اسلامی، معمولا در کانون توجه تحلیلگران داخلی و خارجی قرار دارد. این مهندسی غالبا به چند دلیل به چشم آمده است. اول اینکه نظم و نظام سیاسی در ایران شاداب است به این معنا که نظام سیاسی مانند یک موجود زنده و بالنده ضمن حفظ اصالت و هویت خویش همواره مشغول پوست اندازی بوده است، همچنان که انسان در فرایند رشد و نمو خود، پوست می ریزد. شادابی سیاسی در ایران- از جمله به واسطه انتخابات- به این معناست که مطابق مهندسی انجام گرفته، روند پویایی و تغییر سازنده در متن این نظم تعبیه شده است. نکته دوم این است که نظام سیاسی جمهوری اسلامی در متن متلاطم حوادث بزرگ نه تنها حیات و بقای خود را تضمین کرده بلکه بر سرعت پیشرفت خود در میان همین تلاطم ها افزوده است. بنابراین، نظم و نظام سیاسی در ایران اگرچه به لحاظ استحکام به یک بنای بتون بنیاد می ماند اما در عین حال در یک جا متوقف نیست و مانند یک کشتی قدرتمند، امواج متلاطم حوادث را می شکافد و پیش می رود. و از طرف سوم فارغ از «استحکام» و «حرکت وصیرورت»، دارای روحی است که امکان رشد و ارتقا و بالندگی را به او می دهد. این روح البته یک روح جمعی و متعالی است.
تحلیلگرانی که نظرشان به این مهندسی پیچیده و چندلایه قلاب شده و نگاهشان داشته تا عمیق تر در این هندسه پویا- و در عین حال صاحب اصالت و هویت- مطالعه کنند، با یک پرسش کلیدی روبرو هستند و آن اینکه این طراوت توأم با صلابت و پویایی همراه با استحکام از کجا آمده است؟ اگرچه متخصصان علوم سیاسی و تئوریسین های انقلاب یا حقوقدانان و جامعه شناسان و روانشناسان به این پرسش از زاویه دل مشغولی های تخصصی خود می نگرند، اما برای همه ما هم که در متن این سفینه رو به حرکت زیست می کنیم، سؤال پیش رو سؤال مهمی است. در یک کلام کوتاه می توان گفت علت چشم نوازی نظم و نظام سیاسی ایران جدید (ایران پس از انقلاب) و پایایی و پویایی توأم با طراوت آن، در قاعده مندی دو ضلع مهم سیاست ایران یعنی «مردم» و «رهبری» است. به این معنا که دو ضلع «امت» و «امام» بر قاعده «امامت و ولایت» هویت یافته اند و تا اتصال این اضلاع به یکدیگر باقی است، آن ثبات و امنیت در کنار تغییر و بالندگی و پیشرفت هم مصون از بحران هاست. با این وصف، اگر سخن از فعالیت احزاب و گروه های سیاسی و رسانه ها می رود یا موضوعاتی نظیر انتخابات و رقابت های سیاسی پیش می آید، طبیعتا نمی تواند گفتار و رفتاری بی نسبت یا معارض با هندسه جمهوری اسلامی به معنایی که گفته شد، باشد. بدین معنا گروه ها و جریان هایی نظیر نهضت آزادی، سازمان مجاهدین خلق (منافقین) و جریان های شبه اسلامی که بعدها- تا امروز- به اباحی گری پرداخته اند، به طور اتوماتیک خود را از آن نظم مشروع و معقول عزل کرده و تبدیل به زائده ای نچسب و ناهماهنگ با متن شده اند. پاسخ این سؤال را که فتنه سال 88 چرا به آن سرنوشت عبرت آموز و رسوا ختم شد، می توان در همین تعارض با متن و ناهمخوانی گروه خونی فتنه گران با گروه خونی نظام سیاسی امت- امامت جست وجو کرد. همچنین با فهم این مدل منطقی است که می توان افق انتخابات مجلس نهم را روشن تر دید.
ناظران گوناگون، ترجمانی از آیه 17 سوره رعد را در تاریخ 32 ساله انقلاب و به ویژه حوادث متلاطم چند سال اخیر دیده اند آنجا که می فرماید: «از آسمان، آبی فرو فرستاد و از هر دره و رود به اندازه گنجایش آنها سیلابی جاری شد؛ سپس سیل بر روی خود کفی را حمل کرد. و مانند همان کف، بر روی آتشی که برای [ذوب فلزات و] ساختن زینت آلات یا وسایل زندگی روشن می کنند به وجود می آید. اما کف ها به بیرون پرتاب می شوند ولی آنچه برای مردم سودمند است بر روی زمین باقی می ماند. خداوند- حق و باطل را- این گونه مثال می زند». در تاریخ متأخر و پرماجرای ما نیز بارها همین سنت جلوه گری گذرای کف ها به روی سیلاب انقلاب و کوره گدازان آن مشاهده شد اما همین حباب ها به سرعت ترکید. پریروز سایت ضد انقلابی گویانیوز درباره همین واقعیت نوشت «حرکت اپوزیسیون در عاشورای 88، با دریایی از آب که بر این آتش ریخته شد، مواج گردید. آن ماجرا توسط لباس شخصی هایی[مردم] که حیدر حیدر می گفتند، جمع شد».
فلان روزنامه نگار تندروی فراری که روزگاری می گفت «ما پس از دوم خرداد تسمه پاره کردیم و با هم از چراغ قرمز گذشتیم» و امروز با وجود انباشتگی بغض و کینه، به اعتدال و میانه روی مقتدای انقلاب اذعان می کند یا تأکید می ورزد که تندروی و ساختارشکنی ضدانقلاب باعث نشان دادن مشت نظام و شدت عمل شده، در گفته و اعتراف خود تنها نیست که بگوییم مربوط به بی ثباتی شخصیتی یا ترسیدن وی است. مگر فراری دیگری که اتفاقا میانه خوبی با نفر اول ندارد، سال گذشته اعلام نکرد که اپوزیسیون در ادعای تقلب دروغ گفته است؟ و مگر خیلی های دیگر از همان ها که اتفاقا در خارج کشور هم به سر می برند مکررا نگفتند و در رسانه ها نیز منتشر شد که برخلاف انگاره های تبلیغاتی ما، همچنان اکثریت ملت پای جمهوری اسلامی ایستاده اند و همین موجب می شود که ما نقش براندازی را بر آب بزنیم؟ ملت ما که خود در متن ماجراست بهتر از همه راز این ماندگاری را می داند. چه جان های شریفی که تنیده در هم سینه سپر کردند و پیکر پاکشان دریده شد تا حتی خراش و خدشه ای بر آبگینه پرتلالؤ انقلاب ننشیند. استناد به دشمنان انقلاب از بابت اثبات یک حقیقت آفتاب گون نیست، هر چند که شهادتی بر فضیلت اولیا از جانب اعدا باشد. اهل خبر و رسانه به خاطر دارند مقاله تحلیلی فرید زکریا سردبیر عنود نیوزویک (حامی سرسخت فتنه سبز) را که اواخر خرداد 1389 در روزنامه واشنگتن پست نوشت: «مقایسه جریان سبز در ایران با انقلاب های مخملی و توهم انقلاب اشتباه است. جمهوری اسلامی در میان ملت حامیان بسیاری دارد و اپوزیسیون نمی تواند آن را تغییر دهد... اینکه باور کنیم رژیم اسلامی نزد ایرانی ها مشروعیت ندارد و قدرتش را با نیروی نظامی حفظ کرده، خلاف واقعیات است زیرا میلیون ها تن از آن حمایت می کنند.... مازیار بهاری خبرنگار ما در نیوزویک که ماه ها در ایران زندانی بود می گوید رهبر ایران آیت الله خامنه ای همچنان محبوب ترین چهره سیاسی در ایران است... مقایسه ایران با انقلاب های مخملی اروپای شرقی اشتباه است.»
چرا چنین پیوند استواری وجود دارد؟ یک دلیلش را «سراج- م» از مدیران کل وزارت کشور دولت اصلاحات که اکنون در پاریس با اپوزیسیون همکاری می کند، 15 تیرماه 1389 در وبسایت رادیو فردا یادآور شد. او در این نوشته تاکید می کند «از انتقاداتی که متوجه آقای [...] است، ورود فرزندان وی به فعالیت های اقتصادی است. این در حالی است که رهبری ایران مانع از ورود فرزندانش به پست های سیاسی و نیز فعالیت های اقتصادی شد، امری که برای توده های فرودست جامعه ایرانی امتیازی برای [آیت الله] خامنه ای و نکته منفی برای [...] تلقی می شود. از سوی دیگر بخش قابل توجهی از طبقات فرودست جامعه ایرانی همچنان ترجیح می دهند سران نظام، آن چنان که رهبری عمل می کند، بیشتر روی زمین یا صندلی و مبلمان ساده به دیدارهای عمومی بپردازند و عدم رعایت این مسئله از سوی دیگران، زمینه اتهام تجمل گرایی و اشرافیت را برای آنها فراهم کرده است». یقینا روزی که نصرت الهی به غایت رسد و نوای «اذا جاء نصرالله و الفتح و رأیت الناس یدخلون فی دین الله افواجا» عالمگیر شود- که نشانه های آن پیداست- قلم های بسیاری روان خواهد شد تا حقایق مکتوم در سینه معاندان با اهل حق را فاش تر بگوید. البته ملت ما به ده ها و صدها شهادت از این جنس هیچ نیازی ندارد. قصه تابناکی گوهر امت- امامت ما همان داستان شهادت منافقین به رسالت پیامبر اعظم(ص) است و آیه ای که به عنوان نخستین آیه سوره منافقین نازل شد؛ «هنگامی که منافقین نزد تو آیند، گویند شهادت می دهیم که به یقین تو فرستاده خداوند هستی. و خدا می داند که تو به تحقیق فرستاده او هستی و خداوند شهادت می دهد که منافقین دروغ می گویند». مجازات چنین دروغی بس سنگین است چرا که حق را می دانند و شهادت می دهند اما ظرف وجودشان چنان آلوده است که نمی تواند همان حق را به جان بخرد و تحمل کند.
ما هیچ تردیدی نداریم که دشمن و تمام آنها که روح خود را به شیاطین فروخته اند، بیکار نخواهند نشست و برای انتخابات بعدی نیز سناریو دارند. فرصت طلبی ها و کیسه دوزی ها و رفتارهای نوک دماغی را هم می بینیم و بهنگام و به قاعده باید به هر کدام آنها بپردازیم. اما آنچه به دوستان انقلاب می توان گفت این است که در تدوین و مهندسی نقشه های سیاسی خود مراقب باشند از تراز اصلی هندسه جمهوری اسلامی تعدی و تخطی نکنند که این خطا به هر مقدار انجام شود، قبل از هر چیز خطاکننده را دارای زاویه و دچار آسیب خواهد کرد. هر کس که خود را درون چارچوب نظم و نظام سیاسی جمهوری اسلامی تعریف می کند، لاجرم باید نسبت روشنی با آنها که بیرون از این هندسه بلکه بر ضد این هندسه هستند برقرار کند. مرز درون و بیرون نظام به ویژه با دو فتنه سال های 78 و 88 کاملا روشن شده و جای ابهامی ندارد که کسی بتواند از آن ابهام برای عبور از حریم ها بهره ببرد. این چارچوب روشن، «شرط بردار» و اما و اگر پذیر نیست. آنها که به این حریم خیانت نموده و بار دشمن را سبک کرده اند، صرفا با شرمندگی و عذرخواهی و اعلام برائت می توانند امید بازگشت داشته باشند.
آنها که هزینه بدمستی قدرت خویش را پای ملت شریف و نظام نجیب ما نوشتند، اصالتا نشان داده اند که اهل تعهد و مسئولیت شناسی نیستند و پیش از هر چیز باید اثبات کنند که از این «مسئولیت نشناسی» فاصله گرفته اند. این را هم باید با شکر تمام گفت که به فضل الهی، اصحاب انبوه انقلاب نمی گذارند مرز بین فتنه گران و نظام ذره ای کمرنگ شود. به هر حال لفظ کشدار و مبهم و شاعرانه «اصلاح طلبی» به اعتبار رفتار آنها که خود را با این تابلوی سیاسی معرفی کرده اند، امروز هیچ اعتباری ندارد و نه تنها سالبه به انتفای مصادیق است بلکه این مصادیق نقض غرض اصلاح طلبی هستند. لفظ اصلاح طلبی بالاتر از مسجد ضرار که نیست، هست؟ عنوان اصلاح طلبی بیش از این تحمل رفتارهای شترمرغی و شتر گاوپلنگی را ندارد. مگر یک آدم را چه قدر می شود اتساع داد و کشید و همزمان او را از دو راه که از هم جدا می شوند، برد؟! این دو پارگی معنایی، حکایت امروز اصلاح طلبان است.
اصولگرایان نیز به عنوان مدعیان وفاداری و پاسداری از انقلاب، باید بیش از هر طیف و گرایش دیگری به ارکان مهندسی نظم سیاسی جمهوری اسلامی پایبند باشند. آنها اگر نظم و سازمانی برای انسجام بیشتر تعریف می کنند که درست هم هست، باید این مهندسی قبل از هر چیز معطوف به نظم هماهنگ (هارمونی) امت- امامت باشد. اولویت قائل شدن برای قبیله گرایی، گروکشی و سهم خواهی یا چیدمان سازمان براساس مدل شرکت سهامی طبیعتا نقض غرض اصولگرایی است. شخصیت های سیاسی این مجموعه تا آنجا محترمند که در کلیت سازمانی و جبهه ای تعریف شوند نه اینکه چون رجل سیاسی و رئیس جمهور و رئیس مجلس و شهردار و دبیر مجمع تشخیص و... هستند یا زمانی نامزد فلان انتخابات بوده اند و حالا دسته و روزنامه ای دارند بنابراین حق آب و گل دارند و نقشه پیچ و خم راه باید براساس موضع و موقف آنها چیده شود. تک تک این رجال سیاسی باید خود را با سازمان اصولگرایی در حال تکوین منطبق کنند نه اینکه- خدای نکرده- جبهه در حال تأسیس به اعتبار ذوقیات و امیال برخی از آنان، به چپ و راست خم شود.
در این باره به مرور و به تفصیل باید نوشت.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات