حسین شریعتمداری
آن روزها، بعد از قیام خونین 1۵ خرداد 1342، غربباورها ابرو درهم میکشیدند و از این که مردم تحت تاثیر روحانیت با اصلاحات رژیم شاه مخالفت ورزیده و آهنگ حرکت به سوی «مدرنیته» را کند کردهاند! تاسف میخوردند. جماعتی عافیتطلب با نگاهی فیلسوفانه! این دیدگاه عامیانه و قهوهخانهای را نشخوار میکردند که «روحانی را با سیاست چه کار؟ عیسی به دین خود، موسی به دین خود»! مارکسیستها با شابلون ماتریالیسم تاریخی واقعه پانزدهم خرداد را به تحلیل نشسته و آن را تضاد میان «بورژوازی وابسته» و «اتحاد میان ارتجاع و فئودالیسم» تفسیر میکردند و با تاکید بر این که در پروسه تاریخ! بورژوازی چند گام مترقیتر از ارتجاع مذهبی و فئودالیسم است، در آن ماجرای خونین، حق را به رژیم شاه میدادند! پیروان انجمن حجتیه که آن هنگام 7 سال از تاسیس رسمی آن گذشته بود و با حمایت علنی و نیمهعلنی رژیم شاه پروبالی گرفته بود بیآن که از قتلعام مردم بیگناه و بیدفاع ایران ابراز نگرانی کنند، به خون غلتیدن آنان را نتیجه طبیعی! «دخالت دین در سیاست» میدانستند و حضرت امام(ره) را ملامت میکردند که، حرمت روحانیت را پاس نداشته و دین را به عرصه سیاست کشانده است!... گروهی موسوم به «ولایتیها» که به قول امام راحل(ره) نه فقط ولایت، که دیانت هم نداشتند، ابراز تأسف میکردند که چرا امامخمینی(ره) مردم را علیه «تنها پادشاه شیعه»! تحریک کرده است و باعث تضعیف پادشاه تنها کشور شیعه جهان، در میان پادشاهان سایر کشورهای اسلامی که شیعه نیستند شده است! ملیگراها، از برانگیختن احساسات مذهبی مردم عصبانی بودند و ایستادگی آنان در مقابل اصلاحات موردنظر شاه را سنگاندازی در مسیر پیشرفت و ترقی کشور میدانستند و در همان حال زیرکی! مدیریت! و درایت! دکتر مصدق را به رخ میکشیدند و... مردم اما، ندای امام(ره) را ـ به قول استاد مطهری ـ در دل خویش آشنا یافته بودند. گویی پژواک صدای رسول خدا(ص) است که بعد از 1400 سال به گوش میرسد و یا علیمرتضی(ع) است که به خطابه ایستاده است و یا فریاد «هل من ناصر» حسین(ع) است که مردم را به مقابله با ظلم و حمایت از دین خدا فرا میخواند و...
رژیم آمریکایی شاه بر این باور بود ـ یا بر این باور تظاهر میکرد ـ که همه چیز تمام شده است. قیام را سرکوب کرده، رهبر نهضت را به زندان انداخته و با قتلعام مردم زهر چشمی از آنان گرفته است که حرکتی مشابه آن هرگز قابل تکرار نخواهد بود. اما، با این همه، از چیزی نگران بود که امام راحل ما (ره) به آن دل بسته بود و آن جابهجایی بستر مبارزه بود. قیام 15 خرداد، مبارزه را از بسترهای فرعی و بیحاصل آن روزها به بستر اصلی یعنی «اسلام» منتقل کرده بود. سکه «ایسم»های وارداتی نظیر مارکسیسم، لیبرالیسم، پارلمانتاریسم و... از رونق افتاده بود. گروههای به ظاهر مذهبی ولی ساخته و پرداخته رژیم شاه نظیر انجمن حجتیه به کمرنگی منجر به بیرنگی مبتلا شده بودند. بعدها خمینی کبیر با صراحت اعلام کرد که از «نیمه خرداد» انتظار فرج دارد. او از یاران آینده خود نیز خبر داده و فرموده بود که آنان در آن هنگام، در گهوارهها، صلب پدران و دامان پاک مادران هستند و 15 سال بعد، وقتی روز واقعه فرا رسید، یاران خمینی(ره) در رکابش حاضر بودند. همه جا از او به یک اشاره بود و از مردم به سر دویدن و سرانجام، شد آنچه شد و ملت به رهبری امام(ره) که ادامه رهبری پیامبر الهی(ص) و امامان معصوم(ع) بود، سقف تاریک و ظلمت گرفته رژیم ستمشاهی را شکافتند و در مقابل دیدگان حیرتزده جهانیان، «طرحی نو» درانداختند. طرحی در بستر اسلام ناب محمدی(ص) که هر روز بر گستره آن افزوده میشود و هر جا که مسلمانی هست و هر نقطهای که مسلماننشین است را به کانون جاذبه خود جذب کرده است و به قول رهبر معظم انقلاب در سالگرد رحلت ایشان؛ «اینجور است که شما میبینید امام بزرگوار ما هر روز گویی زندهتر میشود، در فضای جامعه ما و در فضای بینالمللی اسلامی...»