ترجمه: سیدمحسن شیرازی
در میدان «قانون اساسی» هزار نفر شرکتکننده در جشن فریادی میزدند «پاپاندرو، پاپاندرو» و در خارج میدان، در خانۀ «آندریاس پاپاندرو» در حومۀ «کاستری» در یونان، جوانان تابوتی را حمل میکردند و فریاد میزدند: «این تدفین جناح راست در یونان است» 3 روز بعد یک گروه دیگر در محوطۀ خارج «کاخ ریاست جمهوری» ایستادند و مرتباً فریاد میزدند: (آلاغای، آلاغای) در داخل ساختمان «پاپاندرو» در حال سوگند خوردن به عنوان اولین نخستوزیر سیوسیالیست در تاریخ یونان جدید و پایان دادن به حدود یک قرن و نیم سلطۀ بیوقفۀ جناح راست و مطرح کردن سئوالات زیادی در مورد آیندۀ یونان به عنوان یک متحد غرب بود.
پیروزی «پاپاندرو» تقریباً همه را متعجب کرد. (در اینجا باید اضافه کنیم که نظر ما هم همینطور بوده است ولیکن با دلیلی متفاوت با نیوزویک که تلاش برای آن دارد که جناح راست که بسیار محبوب معرفی کند و جناح «ضد آمریکائی» را صاحب یک پیروزی اتفاقی بداند؛ چرا که ما معتقدیم که تعجب همگان از آن بود که بالاخره انتخابات بالنسبه آزاد در یونان صورت گرفت و نتیجۀ این همهپرسی بخوبی اثبات این ادعا است جمهوری اسلامی).
«پاپاندرو» که 62 سال دارد، حدود هفت سال قبل جنبش (لیبرال) سوسیالیستی «پان هلنیک» یا «پاسوک» را تشکیل داد، این جنبش در سال 1977 فقط 25 درصد آراء را بدست آورد ولیکن امسال حزب «پاسوک» موفق به تصاحب 172 صندلی از 300 کرسی پارلمان و 48 درصد آراء بدست آورد. حزب «دمکراسی جدید» که متعلق به نخستوزیر سابق یونان «ژرژ رالی» میباشد حدود 115 کرسی و 36 درصد آراء را به خود اختصاص داد، حزب کمونیست طرفدار مسکو بنام «کیکیای» «فقط 13 کرسی و 11 درصد آراء را تصاحب کرد.
پیروزی «پاپاندرو» در درجۀ اول مدیون حمایتهای بیدریغ جوانان داوطلب و بعد از آن تبلیغات تلویزیونی او و محبوبیت او بین مردم بود. پیروزی او ضمناً از دو مشکل بزرگ «رالی» نخستوزیر سابق بهره برد و آن دو مشکل، اقتصاد بدو روش تبلغاتی نامناسب بودند در اینجا لازم است که افزوده شود که این سعی تحلیلگران آمریکائی برای آنکه هر شکست جناحهای وابسته به خود را در سراسر جهان وابسته به عوامل اقتصادی و تبلیغات نامناسب بدانند به آن دلیل است که ذهن خوانندگان خود را از دلایل اصلی و در رأس آنها نفرت ملل جهان را از آمریکا و سببهای آن دور نماید.
یکی از طرفداران «پاپاندرو» با حرارت هرچه تمام میگفت: «ما یک روش جدید، یک سیاست جدید و یک روحیۀ جدید برای یونان خلق خواهیم کرد» ولیکن آمریکا و متحدانش بیشتر نگران آن هستند که «پاپاندرو» سیاست به اصطلاح مزاحمی را برای آنها ایجاد خواهد کرد. «پاپاندرو» به عنوان فردی که یکبار تبعۀ آمریکا بوده است و در دانشگاه هاروارد، در شهر بستن آمریکا، تحصیل کرده و همانجا ازدواج کرده و صاحب 4 بچۀ متولد آمریکا باشد بدون تردید بیش از اندازه ضد آمریکائی است.
او بارها گفته است که پایگاههای آمریکا در یونان را خواهد بست و از «ناتو» (پیمان آتلانتیک شمالی) و «بازار مشترک اروپا» خارج خواهد شد. هر چند «پاپاندرو» اظهارات خود را نزدیک به آخر مبارزات انتخاباتی ملایم کرد اما وجود یک تغییر کلی در خط مشی او بسیار بعید بنظر میرسد. در همان حال که «رالیز»، نخستوزیر سابق یونان بتدریج به توافقهایی با ترکها بر سر مسالۀ قبرس نزدیک میشد، «پاپاندرو» قصد دارد که در برابر ترکها مانع ایجاد کند. «پاپاندرو» بارها گفته است که یونان برای مدت بیش از حد طولانی یک دولت وابسته بوده است و در نطق پیروزیش نیز وعده داد که: «یونانی متعلق به مردمش و اداره شده توسط آنها بوجود خواهد آمد»
معالوصف «پاپاندرو» قول داده است که کشور را به هیچ «ماجراجوئی» نکشاند. او بیشتر لیستهای مهم کابینهاش را با اعضاء نسبتاً میانهرو «پاسوک» پر کرد، از جمله لیست وزارت فرهنگ و علوم را «ملینا مرکوری» هنرپیشۀ زن، اشغال کرد. بعضی پستهای داخلی مانند وزارت امور داخلی و وزارت کار را افراد نستباً افراطیتر حزب اشغال کردهاند و خود او اضافه بر لیست نخستوزیری، سمت وزیر دفاع را نیز بر عهده گرفته است تا، ظاهراً به دقت مواظب ارتش باشد. ارتش یونان در سال 1967 با کودتا قدرت را در دست گرفت و از جمله دلایل آن ممانعت از انتخاب شدن «ژرژ پاپاندرو»، پدر «آندریوس پاپاندرو» بود.
«پاپاندرو» پس از انتخاب شدن پیام تبریکی از رونالد ریگان دریافت کرد و بسرعت جواب فرستاد و در آن جوابیه بر تحکیم روابط دو کشور تأکید کرد و در یک مصاحبۀ اختصاصی با نیوزویک اظهار داشت که سخنان ضد آمریکائی او بهیچوجه بدان معنی نیست که گرایشی بسوی مسکو وجود داشته باشد. او گفت که موضوع اساسی عدم اعتقاد آنها به وجود پایگاههای نظامی در هر کشور از کشورهای جهان است، چه این پایگاهها آمریکائی و چه روسی باشد. او افزود: «من بارها تکرار کردهام که قصد جبههگیری برعلیه آمریکا را ندارم».
«پاپاندرو» بسیاری تجربیات دست اول با آمریکائیها دارد. در سال 1939 در سن 20 سالگی، او به عنوان یک تروتسکیست توسط دیکتاتوری «متاکزاس» در یونان، بازداشت شد.
پس از آزادی، وی به آمریکا رفت، جایی که برای 20 سال پس از آن، در آنجا مقیم بود. 2 سال در نیروی دریائی آمریکا کار کرد و مدرک دکترای اقتصاد خود را از دانشگاه هاروارد دریافت کرد و در چند دانشگاه تدریس کرد. او، بالاخره رئیس (پارلمان اقتصاد دانشگاه برکلی شد (سال 1956) او و همسرش، که متولد شیکاگو در ایالت ایلینویز آمریکا است. از قدیمیترین حامیان «هیوبرت همفری» و «آدلای استیونسون» در مسابقات ریاست جمهوری سال 1952 بودند. درسال 1959 «پاپاندرو» به یونان برگشت تا با استفاده از بورس «فولبرایت وکگنهایم» در مورد کشور زادگاه خود و وضع اقتصادی آنجا تحقیق کند.
وقتیکه آماده بود که به آمریکا برگردد، «کنستانتین کارامانالیس» نخستوزیر وقت یونان (رئیسجمهور فعلی)، از او خواست که در یونان بماند تا مرکزی برای تحقیقات اقتصادی در یونان تاسیس نماید. پاپاندرو حدود 000/50 دلار بودجه از بنیاد «راکفلروفورد» برای این پروژه فراهم کرد ولیکن یکبار دیگر مشتاق به سیاست یونان شده بود و بعد از مدتی در انتخابات مجلس نمایندگان یونان شرکت کرد و به عنوان نمایندۀ پارلمان انتخاب گشت.
و این همان سالی بود که پدر او نیز (یعنی «ژرژ پاپاندرو») به عنوان نخستوزیر یونان انتخاب شد (سال 1964) او در یادآوری وقایع آن زمان میگفت: «من نمیتوانستم فکر خود را از یونان و امورش منحرف کنم و بشدت تلاش میکردم که تصمیم بگیرم که آیا میخواهم مرد عمل باشم یا فکر». «ژرژ پاپاندرو»، (پدر نخستوزیر فعلی) بالاخره توسط پادشاه یونان عزل شد (سال 1965) و آندریاس (پسر او) نیز به زندان سرهنگها افتاد. بعد از کودتای 1967 سرهنگها، او 8 ماه در زندان ماند تا بالاخره بواسطۀ فشارهای دولت جانسون آزاد شد و 7 سال بعد را در سوئد و کانادا گذراند و بعد از آن به خانه برگشت.
حالا که «پاپاندرو» به قدرت رسیده است، موضوعات داخلی را در صدر کارهای خود قرار داده است، او ضمن مبارزات انتخاباتی خود، اظهار داشت که در وضعیت دیوانسالاری یونان تغییر ایجاد خواهد کرد، خدمات اجتماعی را گسترش داده و بیعدالتی اجتماعی را از بین خواهد برد و یونان را به سوی سوا شدن مذهب و سیاست خواهد برد. در عمل اولین اقدام او حذف کردن کمیتهای بود که برای سانسور کردن فیلمها و موزیکها بنا شده بود ولیکن بزرگترین آزمایش او موضوع اقتصاد داخلی یونان است یونان از تورم 25 درصد رنج میبرد. نرخ رشد 5/1 درصد است. رقم عدم توازن در پرداختهای یونان در آخر سال جاری به حدود 2/2 میلیارد دلار خواهد رسید.
مشکلات اقتصادی: ساده بود که یونانیها را با توجه به وضع مالی به مردم، برای رأی دادن به اموری که به بهبود وضع مالیشان مربوط میشد به پای صندوقهای اخذ رأی آورد. یکی از اعضاء جنبش «پاسوک» میگفت: ما به هر دهکده یونان سر زدیم و به هر کشاورز فقیر گفتیم که وضع او چقدر بد است و چگونه وضعیت او بهتر خواهد شد. ولی یک بانکدار یونان میگوید: «چنین بهبودی در عمل آسان نخواهد بود. یونان اقتصادی دارد که در عمل کار نمیکند. و هرگز هم کسی به چنین چیزی تظاهر نکرده است.» «پاپاندرو» قول داده است که با تورم بجنگد و شروع به افزایش سرمایهگذاریها کند هر چند برنامۀ اقتصادی او هنوز هم نامعین است. همین بانکدار میگوید: «او میخواهد که چند صنعت اصلی را مانند کشتیسازی، فولادسازی و پتروشیمی را ملی کند. حتی ما هم معجزهگر نیستیم».
در یک نامۀ سرگشوده کنفدراسیون صاحبان صنایع یونان در مورد «آزمایشات و تجربیات» در زمینه مسائل داد و ستد، به «پاپاندرو» اخطار کرد ولی در مقابل انتخاب «پاپاندرو» از طرف بانکداران و بازارهای بورس یونان با آرامش حیرتانگیزی روبرو شد. رئیس یک بانک خصوصی یونان بنام «ارگو» میگفت: «من بهیچوجه علیه ملی کردن نیستم.
بانک ما در مالکیت 3500 یونانی است و من شخصاً بسیار خوشحال خواهم شد که در مالکیت 9 میلیون یونانی قرار گیرد ولیکن این تا جایی است که کسی به ما دیکته نکند که برخلاف روال منطقی بانکی کار کنیم»، ولی چند سرمایهدار دیگر چندان اشتیاقی نشان نمیدادند. یک بانکدار بزرگ آتن (پایتخت یونان) گفت: «من ممکن است آرام باشم ولیکن باید اعتراف کنم که در باطن بسیار نگرانم. به این چهرهها نگاه کنید (او با انگشت به آهرۀ وزرا پاپاندرو که در روزنامۀ صبح آنروز چاپ شده بود اشاره کرد)
آیا شما به چنین افرادی اعتماد میکنید، من که نمیتوانم به آنها اعتماد کنم.
همچنان که تاریخ انتخابات نزدیک میشد «پاپاندرو» از بعضی تهاجماتش در مورد امور خارجی کم میکرد. اوائل مبارزات انتخاباتی، او واشنگتن را برای کودتای سال 1967 سرهنگها ملامت کرد و گفت که آمریکا باید، از یونان، با اردنگ بیرون رانده شود. ولیکن بعداً گفت که لازم است که حدود یک سال دیگر مذاکراتی بین آمریکا و یونان بر سر خروج سربازان و پایگاههای آمریکا از یونان انجام پذیرد.
در اوائل او گفته بود که برای یونان مسخره است که عضو ناتو باشد در حالیکه بزرگترین مشکلش از طرف ترکیه است که عضو دیگری از این اتحاد است ولیکن اخیراً او گفت که یونان حدود همکاری خود را با «ناتو» «پیمان آتلانتیک شمالی» تا حد یک عضو غیر نظامی مانند فرانسه، پائین خواهد آورد. «پاپاندرو» همچنین تهدید کرده بود که یونان بازار مشترک را ترک خواهد کرد و گفته بود که برای یک رفراندم ملی در این مورد اقدام خواهد کرد ولی اخیراً او اعلام داشت که بعضی از قراردادهای اقتصادی یونان با اروپا ضمن مذاکره برای یک قرارداد بهتر برای آن کشور، شکسته خواهد شد»
روش «معامله» حتی موضعگیریهای کنار رفتۀ «پاپاندرو» میتواند به چیزی بیش از یک «بلوف بازاری» شبیه باشد. با توجه به تهدید طویلالمدت او برای بستن پایگاههای آمریکائی، «رابرت کومر» وزیر سابق دفاع آمریکا، گفت: «این یک روش معمول معاملۀ یونانیها است.» دلایل بسیاری وجود دارد که چرا پاپاندرو نباید رفتارهای رادیکال پیش بگیرد. یونان هنوز هم از لحاظ بنیادی یک جامعۀ محافظهکار است و از لحاظ نظامی بسیار طرفدار آمریکا است. اگر پاپاندرو از ناتو خارج شود «ناتو» مجبور خواهد شد که کمک بیشتری به جای دیگر جناح جنوبی خود (یعنی ترکیه) بفرستد که بوضوح به ضرر یونان است.
و اگر یونان بخواهد هرگز امید آنرا داشته باشد که ترکیه را مجبور به پس گرفتن ادعایش در مورد قبرس کند، پاپاندرو نیاز به نفوذ آمریکا و سایر متحدین «ناتو» خواهد داشت.
بسیار بعید بنظر میرسد که یونان بخواهد خود را از جامعۀ اقتصادی اروپا بیرون بکشد چرا که بهرههای یونان از عضویت در جامعه اقتصادی اروپا، در سال 1968 بالغ بر 8/1 میلیارد دلار بصورت کمکهای اقتصادی و صنعتی بوده است. امکان مانورهای اقتصادی «پاپاندرو» توسط سیاست یونان و بخصوص توسط رئیسجمهور فعلی یونان یعنی «کنستانتین کارامانالیس» محدود شده است.
فقط رئیسجمهور یونان قادر است که اعلام برگزاری رفراندوم در مورد عضویت یونان در «جامعۀ اقتصادی اروپا» یا «ناتو» بنماید. به عنوان یک طرفدار غرب، «کارامانالیس» میتواند پارلمان را منحل کند و انتخابات جدید را اعلام کند و در صورتیکه او احساس کند که دولت پاپاندرو «خواست عمومی» را انکار کرده است. احتمال استفادۀ او از این حقوق مشاهده خواهد شد...
به عنوان فردی که آزادی را بعد از حکومت سرهنگها به یونان بازگرداند، رئیسجمهور یونان از محبوبیت و نفوذ معنوی بسیار در بین مردم برخوردار است. و ممکن است که بسیاری از مردم به آن دلیل به «پاسوک» رأی داده باشد که امید داشتهاند که رئیسجمهور مانع آن خواهد شد. که این جنبش پای خود را از حد معین فراتر بگذارد. (این تحلیل تحریف شده نشانۀ شدت دروغگوئی «نیوزویک» است، چرا که اصولاً یکی از دلایل انتخاب شدن «پاپاندرو» سخنان ضد غربیاش بود ـ مترجم)
بعضی از متحدین «ناتو» بسیار نگران هستند که دولت ریگان بیش از اندازه به پیروزی سوسیالیستها و تشکیل دولت پاپاندرو واکنش نشان خواهند داد. دولت ریگان تظاهر کرد که از پیروزی پاپاندرو حیرت زده شده است. ولیکن واکنش رسمی نشان نداد.
اظهارات رسمی نشانگر استقبال ایالات متحده از ورود «پاپاندرو» در صف رهبران کشورهای متحد بود ولیکن بصورت غیر رسمی یک مقام رسمی گفت: «هیچ کاری نیست که ما انجام بدهیم جز آنکه صبر کنیم و انتظار و امید آنرا داشته باشیم که کارها درست پیش بروند.»
«پاپاندرو» یک سوسیالیست سنتی نیست. اولین روزهای او در سمت جدیدش نشان داد که او بیشتر یک فرد واقعبین است تا یک ایدئولوگ. جان بوتوس، وزیر سابق تجارت، آنرا سوسیالیسم به سبک اروپائی «پاپاندرو» میخواند. (در اینجا باز منطق سمیت آمریکایی که هر کسی را که بدنبال چیزی غیر شکم است غیر واقعبین میخوانند، بسیار به وضوح مشاهده میشود)
نوع سوسیالیسم او به گونهای است که هر کس برای پیوستن به او دلایلی دارد. پیروزی پاپاندرو، همانند پیروزی فرانسوا میتران رهبر فرانسه بیشتر به سبب آن بوده است که رأیدهندگان تغییری را انتظار داشتهاند نه برای آنکه ایدئولوژی دست چپی داشتهاند. «پاپاندرو» بنظر میرسد که حدود امکانات خود را درک بکند و امید میرود که هر موجی در یونان به کندی پیش میرود (البته این امید آمریکائیها است و نه یونانیها ـ مترجم).