تاریخ انتشار : ۰۸ شهريور ۱۳۹۰ - ۰۷:۰۹  ، 
کد خبر : ۲۲۴۵۱۶
مصاحبه اختصاصی روزنامه جمهوری اسلامی با محسن رفیق‌دوست

جریان انحرافی، مراجع را سد راه خود می‌داند

اشاره: سال 1319 در تهران به دنیا آمد. تا پایان مقطع متوسطه درس خواند و دیپلم گرفت. از سال 1329 در جلسات مذهبی مسجد لرزاده شرکت داشت. سپس با جمعیت فداییان اسلام آشنا شد و به دلیل مبارزه سیاسی علیه رژیم پهلوی در سال 1330 برای اولین مرتبه دستگیر شد. بعد از کودتای بیست و هشتم مرداد 1332 به شاخه جوانان جبهه ملی پیوست. سپس همکاری خود را با نهضت آزادی آغاز کرد. با آغاز فعالیت‌های علنی امام خمینی علیه نظام ستم شاهی ایشان مقلد امام گردید و در سال 1341 با شکل گیری هیئت‌های مؤتلفه به این تشکل پیوست. از سال 1348 بعد از آشنایی با "سعید محسن" و "محمد حنیف نژاد" در زمینه تأمین اسلحه و مهمات به همکاری با سازمان مجاهدین خلق پرداخت. این همکاری تا سال 1354 ادامه داشت سپس دستگیر و زندانی شد. سال 1356 بعد از آزادی از زندان، مجدداً دستگیر شد. مهر 1357 بعد از آزادی از زندان به عضویت کمیته حقوق بشر درآمد. سپس در کمیته استقبال از امام خمینی (ره) فعال شد و رانندگی ماشین حامل ایشان را از فرودگاه تا بهشت زهرای تهران برعهده گرفت. وی در مقام مسئول تدارکات مدرسه علوی و رفاه، درگیر صدور احکام مختلف برای تصرف و تملک دارایی‌های رجال دوران پهلوی بود. پس از تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به عنوان مسئول تدارکات منصوب شد. از سال 1361 به مدت شش سال، وزیر سپاه بود. پس از پایان جنگ به مدت شش ماه با سمت مشاور لجستیک رئیس مجلس و فرمانده جنگ خدمت کرد. از شهریور 1368 تا مرداد 1378 ریاست بنیاد مستضعفان و جانبازان انقلاب اسلامی را عهده‌دار گردید. سپس به عنوان عضو هیأت امنای بنیاد مستضعفان به همکاری خود با بنیاد ادامه داد و فعلاً بنیاد نور را که خود تشکیل داده است اداره می‌کند. حاج محسن رفیقدوست هنوز در سن 71 سالگی، شاداب و پرانرژی است و این پرتحرکی را می‌توان در بیان گرم و پراحساس او حس کرد که این روزها بیش از هر وقت دیگری به تلاطم درآمده و در پی فوران است. بیشترین دغدغه این چریک پیر و مرد عرصه‌های نظامی، سیاسی و اقتصادی، عدم تبیین مسائل و انحرافاتی است که امروز به نام اصولگرایی بر خیمه انقلاب چنبره زده است. معتقد است اصولگرایی به محدوده تنگی که امروزه برخی‌ها تفسیر کرده و خود را تحت این عنوان، متولی انقلاب می‌دانند، نیست. از حامیان جدی اصلاح دائم و مستمر انقلاب است و شاید از این حیث بتوان او را اصولگرای اصلاح طلب نامید. گنجینه خاطرات و صندوقچه دل او حاوی اسرار بسیاری است که علیرغم کتابهایی که اخیراً از او چاپ شده، باز هم ناگفته و‌تر و تازه مانده است. همچون گذشته بی‌تکلف و بی‌ادعاست و از سؤالات رک و صریح آزرده نمی‌شود و این خصوصیت باعث شده که همچنان میدان‌دار مراجعات انقلابیون پرسابقه و دلسوزان انقلاب باشد. در گوشه‌ای از خیابانهای مرکز تهران در ساختمانی که عنوان "بنیاد نور" را به خود اختصاص داده، مشغول ادامه فعالیت اقتصادی و عام المنفعه است ولی نمی‌تواند دلمشغولی و نگرانی خود را از رشد جریان‌های انحرافی و میدان‌داری بی‌هنران پنهان کند. با او حدود چهار ساعت گفتگو کردیم و از هر دری سخن گفتیم. مسائل کنونی و حوادث سالهای اخیر به شدت نگرانش کرده و بی‌تعارف حتی از همفکران و دوستانش نیز انتقاد دارد. انقلاب را سرمایه‌ای الهی می‌داند که نباید اینگونه بازیچه بوالهوسی‌ها قرار گیرد و هزینه افراد شود. مشروح این گفتگو را با هم می‌خوانیم:

 * ضمن تشکر از اینکه این فرصت را در اختیار ما قرار دادید، ما به واقع شما را یکی از گنجینه‌های تاریخ انقلاب می‌دانیم، شما در زمینه کاری خوش درخشیده اید و برای انقلاب منافعی داشتید. لذا از این فرصت می‌خواهیم حداکثر استفاده را بکنیم و از حافظه تاریخی شما استفاده کنیم.
ما خاطراتی را توقع داریم که شما از مسائل سیاسی انقلاب دارید و جامعه منتظر است از شما بشنود. آیا دست به کار نوشتن خاطرات خودتان شده اید یا نه؟
** یک کتاب خاطرات مربوط به قبل از انقلاب تا تشکیل سپاه، مرکز اسناد چاپ کرده است. مربوط به خاطرات قبل از انقلاب تا تشکیل سپاه است.
اما حالا وقتی که خودم کتاب را می‌خوانم و بعد خاطرات دیگران را می‌خوانم، به این نتیجه رسیده‌ام که فقط تا 30 درصد از خاطرات خودم را در این کتاب به چاپ رسانده ام. در خاطرات آیت‌الله هاشمی رفسنجانی خیلی مطالب درباره من آمده است که من آنها را ذکر نکرده ام. "احمد احمد" درباره من در خاطراتش زیاد صحبت کرده است. آقای ناطق نوری هم در خاطراتش اشاره‌هایی به من دارد. خاطرات دیگری هم هست، که باید گفته شود. خاطراتی هم دارم که مربوط به خاطرات ابتدای جنگ تا پایان جنگ است که درحال انتشار آن هستیم. سپاه مشغول جمع آوری خاطرات من است. مسئول تهیه این خاطرات خبرنگاری است که سپاهی نبوده و از همدوره‌های مرحوم شهید حسن باقری است. این خاطرات حدود هزار صفحه شده است. قرار است در مرداد ماه چاپ شود.
این هم همه خاطرات من نمی‌شود. تلاش می‌کنم تمام خاطرات را برای ثبت در تاریخ بنویسم و بگویم. همین مصاحبه هم می‌تواند بخشی از این آرزو باشد. شما فرمودید گنجینه. من خودم را سرباز و کارگر انقلاب می‌دانم. خاطرات حضورم در قبل و بعد از انقلاب را یادآؤر خواهم شد.
* آیا هنوز به سپاه رفت و آمد دارید؟
** من سپاهی هستم. ولی رفت و آمد کمتر دارم. هنوز نه مستعفی هستم و نه بازنشسته.
* س: آیا از سپاه حقوق می‌گیرید؟
** از روزی که وارد سپاه شدم حقوق نگرفته ام. سپاهی بی‌حقوق بوده و هستم. هیچ وقت از سپاه هیچی نگرفته ام. برعکس هرچه توانسته‌ام برای سپاه تهیه کرده ام.
* دوران حضور شما در سپاه یادآور روابط ویژه‌ای است که ما با دو کشور لیبی و سوریه داشته ایم.
** سه کشور، نه دو کشور: لیبی، سوریه و کره شمالی.
* اکنون دو کشور لیبی و سوریه در معرض طوفانها و تهاجماتی از داخل و خارج قرار گرفته‌اند مشخصاً من از لیبی شروع می‌کنم. اولین مقدماتی که با قذافی داشتید به چه زمانی برمی‌گردد و پیرامون چه مسائلی با او مذاکره کردید. اگر بخواهیم قذافی را آنالیز بکنیم، الآن با توجه به واقعیت‌های موجود، شما چگونه او را تجزیه و تحلیل می‌کنید؟
** من خودم با لیبیایی‌ها سه سال قبل از انقلاب در یک سفری که به مصر داشتم، در هواپیمایی که به قاهره می‌رفت اتفاقاً با دو سه نفر که افراد مربوط به حکومت قذافی بودند آشنایی پیدا کردم و بعدها هم چند بار تلفنی و... تماس داشتم. اطلاعاتی کسب کردم که سرهنگ قذافی به اتفاق چند تن از افسران که سرگرد جلود هم جزوشان بود، در لیبی یک کودتایی کرده‌اند و "ادریس سناسی" را از کشور بیرون کرده‌اند و یک نوع حکومت خاصی که با هیچ کجای دنیا شباهت ندارد، سرکار آورده‌اند. وقتی انقلاب اسلامی ایران پیروز شد و در اوایل پیروزی، هیئتی به رهبری سرگرد عبدالسلام جلود به ایران آمدند موافقت شد و هواپیمایشان در فرودگاه مهرآباد نشست. تقریباً کمتر از یک سال بود که ماجرای امام موسی صدر هم اتفاق افتاده بود. آن موقع تقریباً تشکیلات دولت موقت و نهضت آزادی با برقراری ارتباط با دولت لیبی به علت پیگیری مسئله امام موسی صدر مخالف بودند و اجازه ورود هیئت لیبیایی به تهران را ندادند. ما معتقد بودیم که حتی برای پیگیری سرنوشت امام موسی صدر هم که شده باید با لیبیایی‌ها دیدار کنیم و ببینیم بالاخره داستان چیست. لذا من به همراه شهید محمد منتظری به همراه 40، 50 نفر از پاسداران رفتیم فرودگاه و هواپیما را محاصره کردیم و هیئت لیبیایی را پیاده کردیم و آوردیم در هتل شرایتون و برایشان یک طبقه را خالی کردیم. بعد هم بردیم خدمت امام خمینی(ره).
امام هم پذیرفتند. ملاقات انجام شد، ولی از همان اول ایشان هم گفتند که باید سرنوشت امام موسی صدر هم روشن شود. از همان جا ارتباط نزدیک من با لیبیایی‌ها شروع شد. چون لیبی انقلاب ما را به رسمیت شناخته بود و درخواست تأسیس سفارت کرده بودند. تلاش زیادی کردیم و بالاخره سفارت لیبی در تهران افتتاح شد و اولین سفر به لیبی را من به اتفاق شهید محمد منتظری رفتیم در آن سفر اولین ملاقات را با قذافی داشتیم که مربوط به اوایل سال 1358 بود.
قذافی از دور حرکات انقلاب اسلامی ایران را رصد می‌کرد، وقتی ما به ملاقات با قذافی رفتیم از من سؤال کرد. شاید این حرف الآن اولین بار یادم آمده است. قذافی گفت یک اتفاق خوبی در کشور شما افتاد و آن تشکیل کمیته انقلاب بود. سپاه را برای چه درست کردید؟ همان کمیته انقلاب هست. سیستم کشورتان را نگذارید برود به طرف حکومتهایی که الآن در دنیا مرسوم است یعنی پارلمان و دولت و... در لیبی الآن چند سال است مملکت را کمیته‌های انقلاب اداره می‌کنند. سیستمی هم که قذافی خودش به ظاهر درست کرده بود، همین بود. کمیته‌های محلی، کمیته‌های ناحیه، کمیته شهر و در نهایت کمیته مرکزی.
من چندین بار در جلسات کمیته مرکزی لیبی شرکت کردم. ظاهر قضیه این طور بود که تمام تصمیمات اداره مملکت از کمیته محله شروع می‌شود، کمیته محله در اداره محله آزاد است. کمیته شهر هم همین طور. بعد یک سری مطالب سطح بالا را کمیته‌ها به کمیته مرکزی می‌دادند. این ظاهر قضیه بود. با طنش این بود که حکومت لیبی را یک نفر اداره می‌کرد و می‌کند مثلاً در لیبی به کار بردن لفظ "وزیر"، گناه است! باید به وزیر بگویند "امین". مثلاً امین خارجه، امین دارایی و...
اصولاً حزب گرایی خیانت است. قذافی می‌گفت "من تحزب خان". این از شعارها و کلمات قصار قذافی است. یعنی که تحزب ورزیدن، خیانت است!
در آن ملاقات اول قذافی پیام ارادت خودش را مبنی بر پشتیبانی از امام خمینی(ره) و بقیه مسئولین فرستاد. ما حدود یک هفته آنجا بودیم و آمدیم تهران. رفت و آمد ما به لیبی برای یکی دو بار دیگر انجام شد، تا اینکه جنگ شروع شد. همه می‌دانند که ما با مصافی که با رژیم طاغوتی شاه داشتیم، ملت مجبور بود امکانات هجومی طاغوت را از کار بیندازد. در آن دوران ارتش در شرایط قوت و قدرت نبود. دو بلای مهم هم توسط تیمسار مدنی بر سر ارتش آمده بود، یکی اینکه سربازی را یک سال کاهش داد و نتیجه اینکه نصف پادگانها را خالی کرد. یکی دیگر هم فرمان داد که هر افسری برود شهر خودش خدمت کند. یعنی فرماندهی را مضمحل کردند. می‌گویند هیچ تشکیلات دولتی خانه سازمانی ندارد، جز نیروهای نظامی. چون نیروی نظامی معمولاً در جایی زندگی می‌کند که برایش معلوم می‌کنند. بنابر این آنجا باید به او خانه بدهند.
این دو تا بلا هم سر ارتش آمده بود. با این علم و آگاهی که دشمن از ما داشت، جنگ را شروع کردند. از نظر محاسبه نظامی کاملاً برنامه دشمن درست بود. اگر کشور دیگری در شرایط ما بود و دو تا عامل قوت را نداشتند یکی رهبری امام خمینی(ره) و دیگری پیوند و عشق و علاقه مردم به امام خمینی(ره)، قطعاً و قطعاً پیش‌بینی دشمن به تحقق می‌پیوست، و صدام به هدفش می‌رسید و 6 روزه می‌رسید به تهران.
وقتی جنگ شروع شد و سپاه برحسب وظیفه دوم خودش وارد جنگ شد و من هم از اول تشکیل سپاه مسئول تدارکات بودم، احساس وظیفه کردم که سپاه دست خالی را تجهیز کنیم. بلافاصله رفتم لیبی و چندین بار مقادیر زیادی مهمات و امکانات جنگی از لیبی وارد ایران کردم.
خیلی تجهیزات و مهمات از لیبی وارد ایران کردیم. نیروی دریایی رژیم شاه با نیروی دریایی لیبی زمان "ادریس سنوسی" کاملاً مشابه هم بود.
بعد از اینکه در لیبی کودتا شده بود، سیستم ارتش لیبی روسی شده بود و ناوهای آمریکایی را گذاشته بودند کنار و همین شانسی شد برای ما و برای تجهیز ارتش ایران.
یک بار یک کشتی قطعات یدکی ناوها را از لیبی بار زدیم برای ایران. در سفر اول به لیبی من 3 تا کشتی اسلحه و مهمات مجانی از لیبی به ایران آوردم. تنها کشوری که به ما اسلحه و مهمات هبه می‌کرد لیبی بود.
800 میلیون دلار با حدس و محاسبه من، لیبی به ما اسلحه و مهمات رایگان داد. موشکها و ضد هوایی‌هایی را که لیبی به ما داد، شاید ارزش آن از نظر دلاری 200، 300 میلیون دلار بود، اما اگر لیبی به ما کمک نمی‌کرد، ما آن موشکها و ضد هوایی‌ها را با 30 میلیارد دلار هم نمی‌توانستیم خریداری کنیم.
* هدف قذافی از کمکهای بلاعوض به ایران چه بود؟
** قذافی از ابتدای روی کار آمدن و کودتا در لیبی، داعیه این را داشت که بتواند روزگاری رهبر دنیای عرب بشود. در جنگ تحمیلی عراق علیه ایران می‌خواست خودش را نشان بدهد و بگوید من می‌توانم عامل مؤثری در مسائل باشم. او معتقد بود که صدام آمریکایی است و باید به ایرانی که آمریکا را از ایران بیرون کرده کمک بشود. نسبت به انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) هم نظر مساعدی داشت. او اولین فردی بود که از تهران به عنوان "ام القرای جهان اسلام" نام برد. قبل از جنگ، در یک سخنرانی این لقب را به تهران داد. با آل سعود هم بد بود. در آن سخنرانی گفته بود که اگر به جای حکومت آل سعود یک حکومت دیگر بود، می‌توانستیم از مکه به عنوان ‌ام‌القرای جهان اسلام نام ببریم، اما چون مکه تحت اشغال سعودی‌هاست، نمی‌توانیم لقب ام‌القری به مکه بدهیم و امروز تهران "ام القری جهان اسلام" است.
* چرا قذافی به ایران نیامد شایعاتی وجود داشت که او خود را همتای امام خمینی(ره) می‌دانست و توقع داشت امام از او دعوت و استقبال کند.
** شایعه نبود. حقیقت داشت. قذافی معتقد بود که توسط امام خمینی باید دعوت بشود. یک بار با آقای هاشمی رفسنجانی رفتیم لیبی، همه اعضای عالی‌رتبه حکومت لیبی به استقبال آمدند. بعد قرار شد مقام معظم رهبری به لیبی سفر کنند. آن زمان رئیس‌جمهور بودند، سفر به سوریه و لیبی و الجزایر بود. ما از ایران هماهنگ کردیم و گفتیم که رئیس‌جمهور ما می‌خواهد بیاید لیبی، شما هرچه می‌خواهید فکر کنید بکنید، ولی از رئیس‌جمهور ما باید شخص آقای قذافی استقبال کند. قول دادند، لذا من همراه مقام معظم رهبری و هیئت همراه، رفتیم سوریه. حافظ اسد استقبال بسیار باشکوهی کرد. من از سوریه رفتم لیبی تا مقدمات سفر را فراهم کنم. من به اتفاق آقای جاوید قربان اوغلو رفتیم. ایشان آن زمان از مدیران کل وزارت خارجه بود. سفیرمان احتمالا آقای خوانساری بود. وقتی رفتیم طرابلس، گفتند آقای قذافی نیست و آقای جلود می‌روند استقبال آقای خامنه‌ای. من گفتم بنابراین سفر منتفی است. من هم از اینجا برمی‌گردم دمشق و به رئیس جمهورمان توضیح می‌دهم که سفر منتفی است. رفتیم هتل ساکهایمان را جمع کردیم. مشغول جمع کردن وسائل بودیم که فرستاده ویژه‌ای آمد و گفت که اگر می‌خواهید آقای قذافی بیاید استقبال، آقای قذافی در زادگاهش "سیرت" است و آنجا به استقبال می‌آیند. آنجا هم استقبال بهتر از طرابلس است. گفتیم برای ما فرقی نمی‌کند فقط دو تا شرط داریم یکی اینکه هم خود قذافی باشد و هم استقبال، استقبال رسمی مثل سایر سران کشورها باشد.
استقبال سیاسی و نظامی. قبول کردند لذا ما را فرستادند سیرت. یک هتل خوبی ساخته بودند. پایگاه نظامی هم بود. گفتم من باید این تشریفات را ببینم تا هماهنگ کنم رئیس‌جمهور بیایند. آماده کردند، مانوری هم دادند و ما رفتیم بازدید به دمشق و هیئت ایرانی اطلاع دادیم که رئیس‌جمهور بیایند. نزدیک آمدن رئیس‌جمهور بود که من دلم شور افتاد. به جاوید گفتم بلند شو برویم ببینیم چه خبر هست. آمدیم دیدیم که همه چیز را در فرودگاه جمع کرده‌اند. پرسیدیم: چه شد؟ گفتند: آقای قذافی که نمی‌آید. ایشان هم دستور داده‌اند که استقبال شعبی (مردمی) باشد و رسمی و نظامی نباشد. بعد دیدیم یک جمعیت چند هزار نفری جمع شده‌اند و دارند شعار می‌دهند. گفتیم ما این را قبول داریم، ولی در کنار این استقبال هم باید رسمی و نظامی صورت بپذیرد. یک میز کوتاهی، هنگام مذاکره جلوی ما بود. من بودم، جاوید قربان اوغلو، از آنها هم آقای سرگرد جلود بود و چند نفر دیگر. روی میز هم آب و نوشابه و چای و قهوه بود. جلود که نفر دوم لیبی بود گفت: قذافی نمی‌آید. من بلافاصله یک لگد به میز زدم و میز چپ شد و شیشه‌ها شکست. به جاوید هم گفتم برو ساکها را بردار و بیا. هواپیما دارد می‌آید. من و تو می‌رویم داخل هواپیما و از همان جا اعلام می‌کنیم رئیس‌جمهور و هیئت همراه برگردند.
بالاخره با سماجت زیاد پذیرفتند، و گفتند قذافی می‌آید. بساط استقبال را هم پهن کردند من گفتم تا آقای قذافی را نبینم اجازه فرود به هواپیما را نمی‌دهم. با بی‌سیم اطلاع می‌دهم که هواپیما فرود نیاید. یک دفعه دیدیم چند تا ماشین تشریفات به همراه قذافی آمدند. قذافی از اتومبیل خودش که پیاده شد، مرا صدا زد و گفت: چرا شلوغش می‌کنی؟ گفتم: مرد حسابی ما با هم قرار گذاشته بودیم. بالاخره مراسم انجام شد. آقای قذافی هم آمد.
* تناقضاتی که در رفتار و گفتار آقای قذافی وجود دارد، را چگونه تحلیل می‌کنید. اینها چگونه قابل ارزیابی است؟
** بله. آقای قذافی تفرعن داشت. ولی ما مجبور به رابطه با لیبی بودیم. تقریبا همه حکومتهای دنیا منهای سه کشور سوریه، لیبی و کره شمالی روابط غیرفعال با ما داشتند. هرکدام از این سه کشور هم منطق خودشان را برای برقراری رابطه با ما داشتند. دنیا قبل از پیروزی انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی یا شرقی بود و یا غربی و یک گروه 77 از جهان سوم که آنها نیز وابسته بودند. وقتی به این کشورهای جهان سوم نگاه می‌کنیم می‌بینیم یک کشور مستقل در میان آنها وجود ندارد. درست است که اینها جزو پیمان ناتو یا ورشو نیستند (نبودند) اما سوریه در اردوگاه شرق بود، ایران در اردوگاه غرب است. تقریبا هر کشوری از این 77 کشور را شما اسم ببرید یا متمایل به غرب بودند یا متمایل به شرق و از آنها هم تأثیرپذیر.
یک مرتبه در کشوری انقلاب شد و این انقلاب این تعادل را برهم زد. من این را بارها گفته‌ام تکرارش ضرر ندارد. برای ما ثابت شد که حمله عراق به ایران با توافق و اطلاع کامل آمریکا و شوروی انجام گرفت. من خودم یک بخشی از اسناد را شاهد هستم. سفیر آمریکا در تل‌آویو چند روز قبل از شروع جنگ می‌رود پیش مناخیم بگین و می‌گوید که سه روز دیگر یک سری هواپیمای عراقی می‌آیند آسمان منطقه، اینها با شما کاری ندارند، می‌خواهند بروند فرودگاه اردن بنشینند، چون قرار است عراق به ایران حمله کند و ایران هم متقابلا پایگاه عراقی را ممکن است بمباران کند، می‌خواهند از دسترس دور باشند. پس با این سند معلوم می‌شود آمریکا در جریان کامل حمله عراق به ایران بوده است.
دو سه سال بعد از جنگ من رفتم بلغارستان پیش ژیفکوف. او به شخص من گفت: دو هفته قبل از شروع حمله عراق به ایران طه یاسین رمضان آمد اینجا و به من گفت که ما هفته آینده به ایران حمله می‌کنیم. من از او سئوال کردم که اتحاد جماهیر شوروی در جریان است. گفت: بله. شوروی‌ها کاملا در جریان هستند.
بعد از اینکه حکومت گورباچف سرکار آمد، سفیر شوروی در تهران عوض شد و به جای او سفیری از طرفداران حکومت گورباچف به تهران آمد. خود او در ملاقاتی که با من داشت، من به او گفتم: دشمنی آمریکا با ما معلوم و مشخص است و ملموس. ما پایگاه بزرگ آمریکا را که ژاندارم منطقه هم بود را از بین بردیم، اما دشمنی شما را با ما نمی‌دانیم. ما که آمدیم پایگاه آمریکا را که بیخ گوش شما بود و حتی در بهشهر برای شما شنود گذاشته بودند و با دوربین همه کارها و تحرکات شما را ضبط می‌کردند، ما برطرف کردیم، شما چرا با ما دشمن بودید.
ایشان گفت که دشمنی ما با شما طبیعی‌تر و ملموس‌تر از آمریکاست. گفتم: چطور، گفت: شما با آمریکا دشمنی داشتید، اما هستی آمریکا را تهدید نکردید، اما ما 70، 80 سال بود که نیمی از جمعیت جهان را با شعار دین افیون توده‌هاست، زیر بلیط خودمان آوردیم، یک مرتبه بیخ گوش خودمان دین شد موتور محرک ملتها و انقلاب کرد.
تو خودت به سفیر ما گفته بودی که ما در کشور شما 70 میلیون بمب داریم که چاشنی‌اش دست ماست. ما در داخل خودمان هم از بابت انقلاب شما مشکل پیدا کردیم.
در روابط ایران با سوریه هم من نقش زیادی داشتم. رفت وآمد من به سوریه زیاد بود. سوری‌ها هم علاقه زیادی به انقلاب ایران و امام خمینی(ره) داشتند. می‌گفتند: سفارت اسرائیل در تهران شده سفارت فلسطین. ایران شده حامی فلسطین. آقای قذافی هم منطقی شبیه به همین منطق‌ها داشت. کیم ایل سونگ رهبر کره شمالی که من با او ملاقات کردم به خود من گفت: من از اسلام هیچی نمی‌دانم. هیچی. ولی من عاشق ایران و اسلام و این امام خمینی شما هستم. ما اینجا سالهای سال جنگیدیم، یک ضربه زدیم به پای آمریکا، پای آمریکا یک خرده درد گرفت، اما شما یک مرتبه قلب آمریکا را هدف قرار داده‌اید و زده‌اید به قلبش. لذا من در اختیار شما هستم.
آنها با منطق خودشان و ما هم با منطق خودمان که در این دنیای وانفسا باید جایی پیدا کنیم خود به خود روابط‌مان با لیبی و سوریه و کره شمالی گسترش پیدا کرد. حتی خیلی از کشورهای بلوک شرق اول به ما جنس نمی‌فروختند و من چندین پارتی از اسلحه و مهماتی را که تهیه می‌کردم می‌رفتم سوریه یا لیبی افسران سوریه یا لیبی را می‌بردم بلغارستان یا مجارستان آنها می‌خریدند، و ما پولش را می‌دادیم بعد سر کشتی را خم می‌کردیم و می‌آوردیم خلیج فارس.
در جواب سئوال شما در مورد تفرعن قذافی یادآور می‌شوم که قذافی به همین دلایل یک دوره با مصر خواست اتحاد برقرار کند. با سودان خواست متحد شود. تلاش او بر آن بود که رهبری جهان عرب را به دست بگیرد. اتحادیه آفریقا را درست کرد، یک دوره هم خودش رئیس شد. خیلی هم پول خرج کرد. در چاد اینقدر کار عام‌المنفعه می‌کند که در سفری به چاد امام جماعت می‌شود که بیش از صدها هزار نفر به او اقتدا می‌کنند. تلویزیون لیبی مرتب این فیلم را پخش می‌کرد.
* اگر اجازه بدهید سئوال بعدی‌مان را درباره دلایل انحطاط قذافی بپرسیم. به نظر شما دلایل انحطاط قذافی چیست؟ چه مسائلی باعث شد که قذافی در چنین وضعیتی قرار گرفت؟ چرا اینقدر قذافی تنزل کرد.
** اینکه بعد از کودتای اول سپتامبر و سرنگونی پادشاه ادریس سنوسی من چندین بار شاهد حضور مردم و حمایت مردم از قذافی بودم. قذافی برای مردم لیبی خیلی کار کرد. نسل بعد از پادشاهی ادریس سنوسی حس می‌کردند، این کارها را. قذافی به زاغه‌نشینان و کوخ‌نشینان لیبی کمک کرد. محله کوخ‌نشینان لیبی را خراب کرد و به جایش برج‌های متعدد ساخت و اسمش را گذاشت محله کوخ‌ها. لیبی زمان قذافی با لیبی دوره پادشاهی قابل مقایسه نبود. لیبی در منطقه از نظر کیفیت بهترین نفت را دارد و نزدیکترین منطقه هم به بازارهای اروپا است. گرانترین نفت را هم دارد. قذافی هم با این پول نفت خیلی کارهای عمرانی کرد. به رفاه مردم لیبی خیلی رسیدگی کرد. سطح زندگی مردم لیبی را بالا برد. اما یک چیز را فراموش کرد و آن اینکه مردم فقط این چیزها را نمی‌خواهند آنچه که برای مردم لیبی محسوس بود این بود که در حکومت لیبی هیچ نقشی ندارند. هر کاری قذافی می‌خواهد بکند می‌کند. و نسل جوان که کم کم رشد کرد، و ماجراجوئیهای قذافی را در منطقه مشاهده کرد، قذافی باید به هوش می‌آمد و قبل از اینکه به اینجا می‌رسید باید دست به اصلاحات سیاسی می‌زد.
مخالفت با قذافی و دولت لیبی از مدتها قبل شروع شد. هرکس که با دولت قذافی مخالفت می‌کرد سر به نیست می‌شد. حتی اگر خارج از کشور هم می‌رفت آنجا سر به نیست می‌شد. لذا یواش یواش مردم لیبی حس کردند که حکومت قذافی حکومت مردمی نیست و یک نوع دیکتاتوری است. بر علیه‌اش قیام کردند.
من معتقدم باید در این مرحله قذافی با مردم کنار می‌آمد، نه با اسلحه. او 40 سال بود حکومت کرده بود، کافی بود. باید یک انتخابات آزاد برگزار می‌کرد. سیستم من درآوردی خودش را فراموش می‌کرد که یک سیستم فرمایشی بود و در نهایت فقط سخنرانی بود. سخنرانی پشت سخنرانی. واقعیت نداشت و واقعیت نبود. عدم توجه به خواست مردم باعث قیام مردم لیبی شد. هم‌اکنون دیگر دوره قذافی تمام شده است.
* حالا که بحث لیبی است یک سئوال هم درباره امام موسی صدر بکنیم. شما به مقامات لیبی خیلی نزدیک بودید. در ملاقاتها و مذاکراتتان چقدر به این باور رسیدید که دستگیری و بازداشت و زندانی شدن امام موسی صدر کار لیبیایی‌ها بوده و الان وضعیت ایشان را چگونه می‌بینید؟
** من هیچ وقت به علت مسئولیتی که در سپاه داشتم، به قصد پیگیری سرنوشت امام موسی صدر به لیبی نرفتم، اما در هیچ سفری هم نبود که با شیوه خاص خودم آن هم در مقابل خواست (که حالا می‌گویم خواست آنها چه بود و شیوه من چه بود) یکی از خواست‌های لیبیایی‌ها و شخص قذافی از من این بود که روابط لیبی را با حزب‌الله لبنان خوب کنم. من از این موضوع استفاده می‌کردم و می‌گفتم که تا معین نشدن تکلیف وضعیت امام موسی صدر، حزب‌الله لبنان که در نهایت جمعیتی هستند که امام موسی صدر را پیشوای خودشان می‌دانند و این تشکیلات برمی‌گردد به تشکیلاتی که امام موسی صدر در لبنان ایجاد کرد، هر چند این زائیده و تربیت شده انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی(ره) است، ولی آنها در مورد سرنوشت امام موسی صدر همان قدر علاقه‌مند هستند که شما در مورد ارتباط با آنها.
آنها هم می‌گفتند از لیبی رفته است. تا در آخرین سفری که من در ابتدای دولت نهم به لیبی رفتم. چند سالی هم به لیبی سفر نکرده بودم. چندین بار از من دعوت شد، ولی من چون مأموریتی نداشتم نمی‌رفتم. تا این مأموریت را دادند رفتم، اتفاقا برخلاف همیشه خیلی هم زود قذافی وقت ملاقات داد.
در آن جلسه قذافی خیلی حرفها زد. من تمام آن حرفها را الان نمی‌توانم بگویم. آن روز یک پیشنهادی کرد در مورد امام موسی صدر که به نظر من از این پیشنهاد باید استقبال می‌شد و این داستان سرش بر یک بالینی گذاشته می‌شد. او گفت اخیرا یک قاضی در ایتالیا پیدا شده و گفته که امام موسی صدر در ایتالیا ربوده شده است. من گفتم: خوب! هم خانواده صدر، هم لبنانی‌ها، هم ایرانیها می‌گویند آن قاضی را قذافی خریده است.
گفت: من یک پیشنهادی می‌کنم. یک هیئت 5 جانبه تشکیل شود مرکب از هیئتی از ایران، لبنان، خاندان صدر، لیبی، سوریه. اینها بیایند در لیبی از زمان آمدن امام موسی صدر و مدارک و اسناد را بررسی کنند، به هر نتیجه‌ای برسند و هر رأیی صادر بکنند من تسلیم هستم. تو برو به مسئولین ایران بگو، اگر آنها پذیرفتند به من اطلاع بده. من این پیشنهاد را کتبا بنویسم من آمدم این موضوع را به تهران انتقال دادم، ولی مسئولین دولت نهم موضوع را پیگیری نکردند.
قذافی معتقد است که امام موسی صدر دشمنان زیادی داشت. اسرائیل دشمن شماره یک امام موسی صدر بود. فالانژها دشمن او بودند. آمریکا دشمن او بود، چرا از میان این همه دشمن یقه من را گرفته‌اید. خود من هنوز نتوانسته‌ام به یک جمع‌بندی برسم. یعنی هر اتفاقی هم افتاده بود، این جور نبود که دولت لیبی خبردار شده باشد. من فکر می‌کنم بعد از تغییر دولت در لیبی بشود بهتر تحقیق کرد.
* سئوال بعدی ما درباره سوریه است. این تب و لرزی که اخیرا سوریه را فراگرفته را شما ناشی از چه می‌دانید؟
** مسائلی که در سوریه اتفاق افتاد، دقیقا یک ماه بعد از ماجراهای تونس اتفاق افتاد. من در زمان حافظ اسد چون در سوریه با اخوان‌‌المسلمین هم ارتباط داشتم، محبوبیت حافظ اسد را به وضوح می‌دیدم. در همه جای سوریه. حلب، حما، حمص، دمشق، و... را من از نزدیک دیدم.
در زمان بشار من به سوریه نرفته‌ام، ولی مطالعاتی که کردم دیدم که همین محبوبیت در زمان بشار هم هست. با توجه به انقلاب اخیر مصر، سوریه هم مسائلش قابل تأمل است. ملت مصر در دنیای عرب مترقی‌ترین و پیشروترین ملت‌های عرب است. مصر از نظر اقتصادی در شرایطی قرار دارد که اگر محاصره اقتصادی بشود، هیچ نیازی به واردات ندارد. مصر هم صنعت پیشرفته دارد، هم نفت دارد، هم سلطان پنبه است، هم رود نیل دارد. می‌تواند سالهای سال روی پای خودش بایستد. دانشگاههای مصر در دنیای عرب از دانشگاه‌های طراز اول جهان است. دشمنان ملتهای مسلمان دیگر نمی‌توانند آتش انقلاب مصر را خاموش کنند. حرکت در سوریه، در مقابل حرکت در مصر است. حرکتی که در سوریه هست به هیج وجه از نوع حرکتهای مصر و یمن و تونس و... نیست.
* شما خواسته‌های مردمی در سوریه را هیچ اعتباری برایش قائل نیستید؟
** چرا. الان به این بخش هم می‌رسم. در سوریه یک اشکالی که از زمان حافظ اسد حس می‌شد و الان هم بقایایش هست تک حزبی مثل حزب رستاخیر شاه ایران است. اتفاقا معنای حزب بعث هم همان حزب رستاخیز است. سوریه به بلای تک حزبی زمان شاه مخلوع ایران دچار شده است. الان به عقیده من آقای بشاراسد باید حاکمیت بعث را تبدیل به حاکمیت مردمی بکند. من معتقدم اگر در سوریه انتخابات آزاد بشود همین نظام حاکم اما با سیستم جدید در سوریه حکومت خواهد کرد و مشکلات سوریه مرتفع می‌شود. من معتقد نیستم تمام مطالبات مردم سوریه بیخودی و مشکوک است. اصولا روحیه آزادی‌خواهی در فطرت بشر موجود است. سرکوب مردم نتیجه‌ای ندارد. این مسائل باید مدیریت بحران بشود به نفع مردم سوریه و خواسته‌های نخبگان در سوریه.
* برگردیم به مسائل داخلی خودمان. آیا آقای محسن رفیق‌دوست را می‌توان از اعضای حزب مؤتلفه اسلامی قلمداد کرد؟
** من از اول تشکیل حزب مؤتلفه اسلامی در سال 1341 شمسی از اعضای مؤتلفه بودم تا پیروزی انقلاب اسلامی و تشکیل سپاه پاسداران. آلان هم چون سرتیپ سپاه هستم عضو نیستم، اما ارتباط و دوستی دارم. از داخلشان هم خبر دارم و با برخی از اعضایشان هم حشر و نشر دارم.
* ما تخریب را منفی نمی‌دانیم. تاکید هم داریم. مؤتلفه را هم یک حزب می‌دانیم. سئوال ما در رابطه با عملکرد حزب مؤتلفه است. مؤتلفه از احزابی بود که به احمدی‌نژاد رأی داد و در روی کار آمدن احمدی‌نژاد مؤثر بود، تا همین چند روز پیش به شدت از سیاستهای مورد انتقاد دولت بی‌چون و چرا حمایت می‌کردند و به منتقدان منصف و دلسوز دولت هم حمله می‌کردند و تهمت می‌زدند و بد وبیراه می‌گفتند، اخیرا این حزب دچار چرخش 180 درجه‌ای شده و منتقد دولت احمدی‌نژاد شده است تحلیل شما نسبت به این چرخش چیست؟ در آن زمان که حزب مؤتلفه دربست در اختیار دولت نهم و دهم بود، برخی از مردم عادی و عوام انتقاداتی را به درست مطرح می‌کردند. توقع جامعه این بود که بزرگان حزب مؤتلفه حداقل بصیرتی می‌داشتند و نسبت به برخی از سیاستهای غلط دولتهای نهم و دهم در همان زمان وهمزمان با مردم منتقد و دلسوز انتقاد می‌کردند. توقع این بود که اینها آگاهی دهنده مردم بودند.
** من برای پاسخ به این سئوال یک خاطره‌ای را برایتان نقل می‌کنم. ما از جمله کسانی بودیم که از اول با بنی‌صدر مخالف بودیم. وقتی بنی‌صدر انتخاب شد و بعد امام فرماندهی کل قوا را به ایشان دادند مشکلات سپاه بیشتر شد. شورای فرماندهی سپاه هرچند وقت یک دفعه به ملاقات امام می‌رفت و این سیر را طی کردیم. یک بار رفتیم گفتیم: بنی‌صدر با سپاه مخالف است. امام فرمودند: شما بروید از ایشان اطاعت کنید. دفعه بعد می‌رفتیم می‌گفتیم بنی‌صدر در مورد سپاه کارشکنی می‌کند. امام می‌فرمودند: بروید اطاعت کنید. همین‌طور آمدیم جلو تا اینکه یکی از فرماندهان سپاه بنام ابراهیم محمدزاده، عصبانی شد و به امام گفت: اصلا این بنی‌صدر مسلمان نیست. امام گفت: اگر نتوانی این ادعا را ثابت کنی باید حد بخوری. تا اینکه ما یک نفر را در دفتر بنی‌صدر نفوذ دادیم. بعد از مدتی آن آدم، 10، 15 ورق کاغذ کپی شده برای ما آورد. این 10، 15 ورق کاغذ مربوط به یک جلسه محرمانه بود. موضوع جلسه این بود: چگونه قداست امام را در میان مردم از بین ببریم. بحثهای مفصلی شده بود. قرار گذاشته بودند یک صفحه‌ای در روزنامه انقلاب اسلامی باز کنند، به عنوان انتقاد مردم از مسئولین. بعد خودشان نامه‌هایی را بنویسند و به آقایان بهشتی و خامنه‌ای و رفسنجانی انتقاد کنیم، بعد بروند سراغ آقای منتظری و بعد از آن برسند به امام خمینی. موقعی که این نامه به دست ما رسید، 10، 15 روز بود این ستون باز شده بود و انتقادات از این آقایان چاپ شد. من و آقای رضایی این نامه را برداشتیم و با هم رفتیم جماران خدمت امام خمینی. نامه را به امام دادیم. امام عینک‌شان را عوض کردند و نامه را تمام و کمال خواندند. بعد رو به ما کردند و گفتند: بروید از آقای بنی‌صدر اطاعت کنید. نامه را هم گذاشتند کنار.
چند وقت بعد من دوباره ملاقات خصوصی گرفتم و رفتم پیش امام. من به امام گفتم: شما آقایان بهشتی، خامنه‌ای، رفسنجانی را خوب می‌شناسید. اینکه بنی‌صدر این قدر به اینها ظلم می‌کند و شما کماکان از بنی‌صدر حمایت می‌کنید... تا من این را گفتم امام خمینی حرف من را قطع کرد و گفت: من از بنی‌صدر حمایت نمی‌کنم. من حتی به بنی‌صدر رأی هم ندادم، برای من شخص بنی‌صدر مهم نیست، برای من آن 11 میلیون انسانی مهم هستند که به بنی‌صدر رأی دادند روزی که آنها رأی‌شان را از بنی‌صدر بگیرند، هرچه به او داده‌ام، از او پس می‌گیرم.
ویژگی‌خاص مؤتلفه این است که یک قدم از رهبری جلوتر نمی‌گذارند. من از منتقدین دولت نهم و دهم بودم. از اول انتخابات. همه هم این را می‌دانند. قابل کتمان نیست. دلائل زیادی هم برای خودم دارم. ولی همین آقای عسگراولادی به من انتقاد می‌کرد و می‌گفت: تو‌داری از آقا تندتر می‌روی.
امروز اگر می‌بینید که مؤتلفه مخالفت می‌کند، مسائل برای جامعه روشن شده و زمانی رسیده که می‌شود حرف زد و این حرف مخالفت با مقام معظم رهبری تلقی نشود.
* نقش نخبگان سیاسی در اینجا چگونه دیده می‌شود؟ کجای قضیه هستند؟
** نخبگان دو نقش دارند یک نقش عمومی و رسانه‌ای و یک نقش هدایتی. من باز یک خاطره‌ای بگویم. من 10 سالم بود در خانه مرحوم آیت‌الله کاشانی چای می‌دادم، سال 1329 شمسی بود. می‌دیدم شهید نواب صفوی، شهید واحدی می‌آید، فدائیان اسلام می‌آیند و... بعدها فهمیدم بحث بود که بعد از ترور رزم‌آرا، مصدق باید نخست‌وزیر شود. وقتی که در 25 تیرماه سال 1331 شمسی شاه مصدق را برکنار کرد و قوام نخست‌وزیر شد باز من در خانه آیت‌الله کاشانی بودم که ایشان اعلامیه مهم خودشان را دادند و گفتند مردم بروید از حکومت خودتان دفاع کنید.
باز من روز 30 تیر در همین خیابانی که آلان اسمش شده 30 تیر شاهد شهادت مردم بودم.
در اوایل سال 1332 شمسی آیت‌الله کاشانی نامه‌ای می‌نویسد به مصدق و به ایشان گوشزد می‌کند که شما از مسیر منحرف شده‌اید. کپی نامه را من داشتم. مصدق زیر همان نامه می‌نویسد: من به عنایت ملت مستحضر هستم. یعنی دیگر تکیه بر روحانیت و مردم متدین ندارم. فکر می‌کند ملت از او حمایت خواهند کرد. روز 28 مرداد 1332 شمسی من دور وبر خانه مصدق بودم، 13 سالم بود. کودتای 28 مرداد عقبه داستان سقوط مصدق بود. وجهه سقوط مصدق 28، 29 نفر زن بدکاره به رهبری ملکه اعتضادی و 30، 40 تا لات و اوباش به رهبری شعبون بی‌مخ بود. اینها مصدق را سرنگون کردند. امروز شبیه داستان مصدق و کاشانی را حس می‌کنیم. یک آقایی که اخیرا من مصاحبه‌اش را از تلویزیون شنیدم داشت مصاحبه می‌کرد و می‌گفت: هیچ‌کس، هیچ حزب، هیچ جمعیت، هیچ گروه و بعد روی کس دو سه بار تاکید می‌کند در انتخاب دوره دهم از احمدی‌نژاد طرفداری نکردند. مردم ایشان را انتخاب کردند. این همان فکر مصدقی است. من می‌خواهم بگویم در درون مؤتلفه انتقادها علیه دولت نهم و دهم خیلی بالا بود، ولی آنها می‌گفتند که تا وقتی که آقا انتقاد نکند، ما انتقاد نمی‌کنیم.
* چطور مؤتلفه در زمان دوره دولت جنگ تحمیلی این روش را رعایت نکردند. علی‌رغم جنگ تحمیلی و علی‌رغم اینکه امام حمایت از دولت در شرایط جنگ را واجب می‌دانستند همین مؤتلفه به شدت و علنی علیه دولت موضع می‌گرفتند، بی‌پروا انتقاد می‌کردند و در مجالس مختلف علیه دولت سخنرانی می‌کردند.
** حرکاتی که این اواخر اتفاق افتاد مهم است. مقام معظم رهبری تشخیص‌شان این بوده که از دولت حمایت شود. اتفاقی که افتاد این بود که اولین مخالفت دولت فعلی با فرمان رهبری در مورد برکناری معاون اولی رخ داد. از اینجا رو شد و افرادی که حس می‌کردند که باید به دولت انتقاد بکنند، مجال پیدا کردند. این آمد جلو با داستان عزل وزیر اطلاعات و دستور مقام معظم رهبری و خانه‌نشینی رئیس‌جمهور و... موضوع بیشتر باز شد. آلان همه می‌گویند که باید ما در این اطاعت از رهبری، پشت سر رهبر حرکت کنیم، تا این داستان را به سرانجام خوبی برسانیم. اگر مؤتلفه آن موقع هم انتقاد داشت و سکوت می‌کرد به خاطر آقا بود.
البته من شخصا آزاد هستم و وابستگی حزبی ندارم و از اول به دولت انتقاد می‌کردم و بابت خیلی از انتقادهایم هم هیچ جوابی نگرفتم. هنوز هم سئوالهایم را از دولت دارم.
* بالاخره نقش نخبگان سیاسی را کجا می‌شود دید؟
** آلان. آلان می‌شود نقش نخبگان را دید.
* آلان که خیلی دیر است. حالا چرا؟ چرا نخبگان تازه از خواب بیدار شده‌اند؟
** به جای خوبی رسیده است.
* نخبگان اگر زودتر بیدار میشدند ما این همه هزینه نمی‌دادیم. به لب پرتگاه نمی‌رسیدیم.
** اصلا لب پرتگاه نیستیم. با درایت مقام معظم رهبری مشکلات مرتفع می‌شود. مثل گذشته.
* منظور ما پرتگاه نظام نیست، ما دستگاه اجرایی را که بخشی از نظام است، در پرتگاه می‌بینیم، نه کلیت نظام، سئوال ما اینجاست چرا نخبگان به وظایف خودشان عمل نمی‌کنند تا اینکه کار به جایی برسد که مقام معظم رهبری در مسائلی مثل معاون اولی یا ماجرای وزیر اطلاعات مستقیما مدیریت بکنند. اگر نخبگان به وظائف خود عمل کرده بودند، و واقعیت‌ها را با مردم درمیان می‌گذاشتند اینقدر از رهبری نظام برای حل مشکلات دستگاه اجرایی هزینه نمی‌شد.
** من معتقدم که نخبگان بیشترین گفتمان را با رهبری داشتند. اطلاعات لازم را به رهبری می‌دادند. تدبیر مقام معظم رهبری مشکلات را برطرف می‌کند. نخبگان باید اطلاعات خود را به رهبری بدهند. نخبگان باید اطلاعات و انتقادات خود را به مقام معظم رهبری بدهند.
* یکی از نهادهایی که می‌تواند به رهبری کمک کند شورای نگهبان است. اگر شورای نگهبان خوب عمل کند و خوب دروازه‌بانی بکند خیلی از مسائل و مشکلاتی که می‌تواند در آینده متوجه نظام بشود، را جلویش را بگیرد. آیا به نظر شما وقتی شورای نگهبان می‌آید در یک مقطعی حد رجل سیاسی را تا جاهایی تنزل می‌دهد که افرادی می‌توانند وارد این عرصه بشوند، طبیعتا خیلی نباید دور از انتظار باشد به وضعیتی که آلان هستیم دچار بشویم.
** من معتقدم شما دارید تند می‌روید. شورای نگهبان در آن مقطع تشخیص‌شان این بود. اشتباهی نکردند.
* حزب مؤتلفه اخیرا به آیت‌الله هاشمی رفسنجانی بسیار نزدیک شده است. علی‌رغم این نزدیکی، برخی از اعضای جزء و سطح پائین این حزب به مخالفتهای خود با آقای هاشمی ادامه می‌دهند و به دروغ‌ها و تهمت‌ها و افتراهای خود پافشاری می‌کنند. علت این قضیه چیست؟
** من عضو مؤتلفه نیستم و از مسائل درون گروهی آنها خبر ندارم. ولی آنچه که دیدم در این 32 سال بعد از انقلاب، مؤتلفه اول هیچ تغییری در برخورد آنها با آیت‌الله هاشمی رفسنجانی ندیده‌ام. تغییراتی که آلان می‌بینید از جانب کسانی است که اخیرا به عضویت مؤتلفه پیوسته‌اند و اینها تاریخ مؤتلفه را نمی‌دانند. اینها یادشان نیست که وقتی که همه سران مؤتلفه را گرفته بودند و آقای هاشمی رفسنجانی را هم گرفته بودند، اینها را برده بودند زندان قزل‌قلعه. دوستان مؤتلفه تعریف می‌کردند که آقای هاشمی را شکنجه می‌کردند، صدای شلاق می‌آمد، اما صدای آقای هاشمی نمی‌آمد. بعد یک مرتبه صدای بلند خواندن آیه قرآن شنیدیم. شنیدیم که آقای هاشمی رفسنجانی این آیه قرآن را می‌خواند: یا نارکولنی بردا وسلاما علی ابراهیم. و دیگر صدای شلاق هم قطع شد. چندی بعد که دربند عمومی زندان قزل‌قلعه دور هم جمع شدیم از خود آقای هاشمی پرسیدیم داستان چه بود؟ گفت: من را می‌زدند که روی شما اعتراف کنم. ماه بهمن بود، وقتی دیدند من فریاد نمی‌زنم، من را نشاندند روی بخاری زغال سنگی سوزاندند. آنهایی که نسبت به آقای هاشمی رفسنجانی تغییر رویه نداده‌اند، همانها هستند. این تازه به دوران‌رسیده‌ها، در جریان مبارزات آقای هاشمی رفسنجانی نیستند.
* پیش‌بینی شما نسبت به آینده دولت با توجه به پیش‌آمدن جریان انحرافی چیست؟
** من پیش‌بینی نمی‌کنم. من آرزویم را می‌گویم. آرزوی من این است که مشکلات حل شود. جریانی که در ریاست جمهوری هست با جریاناتی که در دولت هست فرق می‌کند. خیلی از دولتی‌ها دارند کارشان را می‌کنند و کاری هم به جریان انحرافی ندارند. آرزویم این است که دولت و به طور کلی شخص رئیس‌جمهور راه خود را از جریان انحرافی جدا کنند و تا پایان دوره بمانند.
اگر این طور باشد پیش می‌رود، در غیراین صورت ممکن است به جایی برسیم که این دولت تا آخر دوره دوام نیاورد. آرزوی خیرخواهان این است که این دولت تا آخر خدمت کنند.
* اگر موافق باشید برویم سراغ هدفمندی یارانه‌ها. نحوه اجرای این قانون باعث شده تورم بالا برود. در موارد زیادی با گرانی کالاها مواجه هستیم، چرا امثال شما نسبت به این موضوع هشدار ندادید و حالا نمی‌دهید آلان گرانی به شدت افزایش یافته و مردم به شدت تحت فشار افزایش قیمتها هستند. کارخانه‌ها و تولیدکنندگان به شدت متضرر شده‌اند. برخی از کارخانه‌ها تولید خود را متوقف کرده‌اند، کارگران را اخراج کرده‌اند.
** اصل هدفمندی یارانه‌ها را همه قبول دارند. من از سال 60 معتقد به اجرای قانون هدفمندی بودم. بنزین را نباید مفت به مردم می‌دادیم. این عدالت نبود. اما اینکه این طور اجرا شود، مخالفم. من معتقدم زمان اجرای هدفمندی یارانه‌ها باید حداقل 15 سال باشد و اصولا هم با یارانه نقدی به شدت مخالف هستم. پرداخت نقدی یارانه‌ها اصلا کار درستی نبود. بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد. این که هرکس نام‌نویسی کند، به او یارانه بدهند، حتی به ثروتمندان. کار صددرصد غلط است. به کسی که خانه 40 متری دارد همان یارانه را می‌دهند که به کسی که خانه 4000 متری دارد. اینکه آلان در تلویزیون نمایش می‌دهند و فیلم یک روستایی را نشان می‌دهند که فلان مبلغ پول از یارانه‌ها گرفته، و پولدار شده و گاو و گوسفند خریده، اینها در اقلیت هستند و این فیلم‌ها و این کارها واقعا فیلم تبلیغاتی است. فیلم است.
دولت باید مشکلات تولید و کشاورزی را حل می‌کرد نه اینکه پول بین روستائیان و کشاورزان پخش کند. من این سئوال را مطرح می‌کنم. روز شروع دولت نهم تورم چقدر بود؟ من گفتم 25، 26 قلم کالا را شاخص کنیم. 25، 26 قلم که همه مردم ایران با آن طرف هستند. این 25 قلم کالا در روز شروع دولت نهم قیمتی داشته این قیمت را پیدا کنید و بنویسید. این 25 قلم کالا امروز هم یک قیمت دارد. افزایش حقوقها و درآمدها را حساب کنید. اگر در این کالاها از ابتدای دولت نهم تاکنون کمتر از 200 درصد افزایش قیمت پیدا کردید، اعلام کنید. ما در برخی از این 25 قلم کالا، کالاهایی هستند که چند صد درصد گران شده‌اند. (گوشت، مرغ، تخم‌مرغ، نان، حمل و نقل و...) واقعا روزنامه جمهوری اسلامی بیاید این کار را بکند. تخم‌مرغ اول کار دولت نهم چند بود، امروز چند است؟ نان اول کار دولت نهم چند بود، امروز چند است؟ بررسی کنید.
* شما از بنیانگذاران سپاه پاسداران انقلاب اسلامی هستید و به همین دلیل باید از سپاه دفاع کنید به ویژه در برابر شبهاتی که این روزها مطرح می‌شود. از جمله این شبهات که دامن زده می‌شود فعالیت‌های کنونی سپاه است. آیا این فعالیت‌ها را همسوی با اهداف و وظائف سپاه می‌دانید؟
** قبل از هر چیز باید ببینیم سپاه برای چه تشکیل شد. انقلاب برای اینکه پیروز بشود به ناچار مجبور شد توانایی نظامی خود را بالا ببرد. مدتی قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، شهید محمد منتظری وارد تهران شد و یکی از کارهایی که پیگیری می‌کرد، می‌گفت انقلاب مامقوله‌ای است که در دنیا بی‌نظیر است و قابل مقایسه با انقلاب شوروی و فرانسه و الجزایر و کودتای مصر و... نیست. یک تدبیر کاملا زیربنایی و محتوایی است. همه چیز عوض شده، این انقلاب برای خودش حراست می‌خواهد. پاسدار می‌خواهد. شهیدمحمد منتظری می‌گفت که ماباید گارد انقلاب تشکیل دهیم. او اکثر شبها در خانه‌ای در خیابان ایران عده‌ای را جمع می‌کرد و آموزشهای لازم نظامی را می‌داد. خیلی شبها هم من می‌رفتم. این روند طول کشید تا امام خمینی (ره) به ایران آمدند. با آمدن امام خمینی به ایران این آموزشها قطع شد. بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، دولت موقت نامه‌ای به امام خمینی (ره) نوشت و از امام خواست تا موافقت کنند برای تشکیل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی. امام موافقت کردند و به مرحوم حجت‌‌الاسلام‌لاهوتی مأموریت دادند. من هم مأمور شدم بروم سپاه. من رفتم پادگان عباس‌آّباد. سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تشکیل شد و من هم جزو موسسین آن شدم. همان جا شورای فرماندهی سپاه را انتخاب کردیم. بعد اداره چهارم ساواک را گرفتیم و شروع به کار کردیم.
در قانون اساسی هم قانون و وظائف سپاه مشخص شد. در قانون اساسی تمام نهادها به عنوان موقت تعریف شدند، ولی فقط سپاه بود که به عنوان موقت مطرح نشد. کمیته‌ها موقت بودند، جهاد سازندگی موقت بود، و... حتی بنیاد شهید به عنوان موقت اعلام شد.
سئوال شما بیشتر مربوط به دو سال پیش تا حالا است. حضور سپاه بعد از انتخابات ریاست جمهوری سال 88 است. الان دیگر همه می‌دانند وقتی که همه کسانی که ما آنها را دشمن بالفعل و بالقوه می‌دانیم یعنی استکبار جهانی، اسرائیل و... بعد از انتخابات 88 کاملا از آن حرکت حمایت کردند. به نظر شما سپاه باید با این حرکات چه می‌کرد؟ مأموریت برخورد با حرکات ضدانقلابی به سپاه مربوط است. به نیروی انتظامی که مربوط نیست. سپاه برای حفاظت از انقلاب و دستآوردهای انقلاب پس از تحولات انتخابات ریاست‌جمهوری سال 88 باید وارد عمل می‌شد، این وظیفه را قانون گفته است. در قانون تصریح شده است. ما تجربه این موضوع را چند سال قبل داریم.
در 18 تیر سال 78 این تجربه را داشتیم، اگر همان موقع این کار را به نیروی انتظامی واگذار نمی‌کردیم، خسارات کمتر می‌شد. شباهتهای زیادی بین آن حرکت و این حرکت وجود داشت. سپاه باید به جای نیروی انتظامی همان موقع وارد عمل می‌شد. سپاه نقش خودش را در برخورد با ضد انقلاب باید حفظ کند. سپاه مأموریت خود‌ش می‌داند و احساس می‌کند که با ضد انقلاب برخورد کند. تشخیص این موضوع با فرماندهی سپاه است. فرماندهی سپاه و شورای عالی امنیت ملی. فرماندهی سپاه یکی از اعضای شورای امنیت ملی است.
وقتی سپاه تشخیص بدهد، وارد عمل می‌شود. تشخیص قضیه به عهده سپاه است.
* عده‌ای معتقدند از نظر ماهیت، جریان 18 تیر با جریانات بعد از انتخابات مثل روز قدس تفاوت داشت. در روز قدس حاکمیت یک دست بود، تعداد اندکی آمدند و شعارهای انحرافی دادند برای اینکه دو جناح انقلاب را رودرروی هم قرار بدهند.
** آیا اینها را باید رها کرد یا با آنها برخورد کرد؟ اگر قرار باشد با اینها برخورد کرد، این برخورد طبق قانون وظیفة سپاه است. به هیچ نهاد دیگری مربوط نیست. البته ممکن است در برخورد، اشکالاتی وجود داشته باشد، اما اصل برخورد، وظیفه سپاه است.
* من در سئوالم به مشغولیت‌های اخیر سپاه اشاره کردم که نظرم به فعالیتهای اقتصادی و سیاسی سپاه معطوف است. نمی‌خواهم خیلی وارد جزئیات بشوم، در حد کلیات سئوال می‌کنم.
** من در مورد مسائل اقتصادی معتقدم شما یک خط بکشید بین مسائل عمرانی که منجر به منافعی هم برای سپاه می‌شود با کل مسائل اقتصادی که شامل تجارت، صنعت، مسکن و... می‌شود. سپاه بعد از جنگ یک توان عظیم مهندسی داشت که به دو دلیل باید از آن استفاده می‌شد. معمولا امکاناتی که مال هر سازمانی هست اگر درست استفاده نشود از بین می‌رود. امکانات سپاه به کمک دولت رفت و سد کرخه را ساخت، کم‌کم تبدیل شد به "قرارگاه سازندگی خاتم‌‌الانبیاء". اتفاقا من چند ماه قبل به فرمانده قرارگاه سازندگی خاتم‌الانبیاء گفتم:"شما آمده‌اید برای مردم کار کنید نیآمده‌اید کار مردم را از دست مردم بگیرید." گفت: اتفاقا اخیرا در جلسه مرکزی فرماندهی تصویب کردیم سپاه از این به بعد دنبال پیمانکاریهایی که مردم می‌توانند، نرود. یعنی سپاه طرح‌های کمتر از هزار میلیارد تومان را نباید بگیرد. حتی اگر یک روزی توان مردم و بخش خصوصی بالاتر از هزار میلیارد تومان هم برود، ما این مبلغ را بالاتر می‌بریم. ما بنا نداریم کار مردم را بگیریم.
و اما برویم سرتجارت. می‌گویند سپاه در کار نفت است. این دروغ است.
سپاه خرید و فروش نمی‌کند، تجارت نمی‌‌کند، کارخانه‌داری نمی‌کند، زراعت نمی‌کند، کار سپاه کار عمرانی است. این کار سپاه دو تا فایده دارد یکی اینکه در یک حدی باعث کنترل قیمتها می‌شود. بعدهم این کار برای خود سپاه هم خوب است. خیلی وقتها این کارها را رایگان و عام‌المنفعه و ملی انجام می‌دهد. سپاه در عسلویه طرح گرفته، این چه اشکالی دارد؟ کارکردن در عسلویه کار دو دسته است. یا شرکتهای خارجی است یا شرکتهای بزرگ ایرانی(اگر باشند) رفتن سپاه در عسلویه و شرکت در مناقصه‌ها و برنده شدن، هیچ تعارضی با زندگی مردم و کار مردم ندارد. هر کی برود عسلویه، چه خارجی، چه ایرانی، چه سپاه، چه غیر سپاه، این برای پیش بردن کارش باید انبوهی از شرکتهای داخلی را به کار بگیرد. چه خارجی، چه ایرانی، کار را باید به مردم واگذار کند. به اینها کار اقتصادی نمی‌گویند. سپاه توان خودش را در خدمت مردم به کار می‌گیرد.
* منظور شما این است که سپاه، مدیریت اقتصادی می‌کند؟
** در کارهای عمرانی بله. نه در کارهای اقتصادی.
* برخی مدعی هستند که سپاه به یک کارتل بزرگ اقتصادی تبدیل شده. آیا این را قبول دارید؟
** خیر. سپاه دو تا تشکیلات دارد. یکی از آنها را خودم بنیانگذارش هستم و آن اساسا درست شده برای کارهای اقتصادی. یکی بنیاد تعاون سپاه است که من با دریافت یک میلیون تومان از امام خمینی(ره) آن را تشکیل دادم. بنیاد تعاون سپاه ماموریت دارد برای پرسنل سپاه اعم از موجود و بازنشسته برود کارهای اقتصادی بکند و درآمد کسب کند و کمک به آنها بکند. خانه سازی برای سپاهی به عهده اوست، تامین کسری معیشت سپاهی به عهده بنیاد تعاون است. بنیاد تعاون سپاه الان کارخانه هم دارد،‌ بسازبفروشی هم می‌کند، تجارت هم می‌کند. بنیاد تعاون سپاه سال 1365 تشکیل شد. در سال 1372 برای ارتش و نیروی انتظامی هم "تعاونی" تشکیل داده شد.
رسیدگی به زندگی بازنشستگان و شاغلین سپاه وظائف و مسئولیت‌های خاص خودش را دارد.
* بعضی‌‌ها معتقدند که سپاه با این نوع فعالیت‌ها از کارکرد اصلی خودش باز می‌ماند، انرژی و نیروی خودش را در جا یا جاهایی صرف می‌کند که ماموریت اصلی سپاه نیست. نظر شما در این زمینه چیست؟
** علتش این است که این افراد اصلا سپاه را نمی‌شناسند. هم قرارگاه خاتم‌الانبیاء و هم بنیاد تعاون سپاه جدا از هم هستند. دو تشکیلات جدا هستند. نیروهایش مشخص است و به هم ربطی ندارند.
* به نظر می‌رسد که سپاه در حال حاضر طوری دارد عمل می‌کند که قسمت‌هایی از آن دارد خیلی متورم و بزرگ می‌شود. ما این تجربه را متاسفانه سالهای قبل در فعالیتهای غیرمرتبط با مسئولیتهای سازمانی وزارت اطلاعات داشتیم. وزارت اطلاعات زمانی با توجیهاتی رفت به سمت فعالیتهای اقتصادی و وارد طرحهای بزرگ اقتصادی و تجاری شد. حالا فکر نمی‌کنید این مشکل بعدها برای سپاه هم پیش بیاید؟
** در یک برهه‌ای وزارت اطلاعات از مسئولیت خودش خارج شد. اما سپاه در حال حاضر از حوزه مسئولیت خودش خارج نشده است. این حرفها شایعات است. اگر کسی سراغ دارد غیر از کار عمرانی در خرید و فروش، واردات و صادرات، تولیدات صنعتی، و امثال اینها وارد شده، اعلام کنند. سند و مدرکشان و آدرسهایشان را منتشر کنند. اسم کارخانه‌ها را بگویند. من به عنوان یک سپاهی و یک ایرانی هم به سپاه منعکس می‌کنم و هم انتقاد می‌کنم و سعی می‌کنم مانع این کارها بشوم. من از ورود سپاه به کارهای عمرانی دفاع می‌کنم. سپاه اگر وارد کارهای عمرانی بشود بهتر از این است که شرکتهای خارجی بیایند.
* اخیرا آقای رئیس‌جمهور موضوع اسکله‌های غیرمجاز نهادها و سازمانها را مطرح کرده و خیلی روی این موضوع مانور داده‌اند. مبالغ هنگفتی هم اعلام کردند که بالغ بر هزاران میلیارد تومان باید عوارض گمرکی داده شود که نمی‌شود؟
** آیا آقای رئیس‌جمهور اسم سپاه را آورد؟
* خیر. ولی سپاه خودش را مخاطب این صحبت‌ها فرض کرد و جوابیه داد و تکذیب کرد.
** آنچه وجود دارد و آقای رئیس‌جمهور هم به عنوان یکی از اعضای شورای عالی دفاع می‌تواند بعدها از آن خبردار شود، ورود و خروج کالای خاص نظامی است. این موضوع در همه دنیا و در همه کشورها مثل برنج و روغن و ماشین‌آلات نیست. حتی گشایش اعتبارش هم فرق می‌کند. وقتی وزارت دفاع می‌خواهد یک محموله نظامی وارد کند نمی‌رود بنویسد موشک فلان یا تفنگ فلان،‌ بلکه می‌نویسد: کالای خاص نظامی. بانک مرکزی هم حق ندارد بپرسد این چیست و چند تا هست. وقتی به گمرک می‌رسد و یا به اسکله می‌رسد، ‌باز هیچ کس حق ندارد بپرسد این چیست و چند عدد است. ولی گزارشش به سران سه قوه می‌رسد. اینکه سپاه اسکله مخفی داشته باشد و از آن استفاد‌ه‌های تجاری بکند، من رد می‌کنم. با وجود اینکه من الان 20 سال است در سپاه نیستم، اما ارتباط دارم و از طریق دوستانم اطلاعات دارم و می‌دانم که سپاه چنین کاری را نمی‌کند. اگر نهادهای دیگر اسکله مخفی دارند، من پاسخگو نیستم و اطلاعی هم ندارم.
* آیا از وجودش اطلاع دارید؟
** بله. شنیده‌ام که هست. اتفاقا معتقدم که باید این موضوع شکافته شود. در پرده حرف نزنند. روشن کنند.
* در مقابل،‌ عده‌ای هم معتقدند که طرح مجدد این موضوع، آن هم در ظرف زمانی امروز،‌ ممکن است کاربرد سیاسی داشته باشد.
** صددرصد اینطور است. با شما هم عقیده هستم.
* اگر موافق باشید وارد حوزه مسائل انتخاباتی بشویم. برخی از بزرگان، انتخاباتی را که در پیش رو داریم یعنی انتخابات مجلس را با توجه به فعالیتهای بسیار پنهانی و مالی و اقتصادی خط انحرافی به شدت حساس و نفس‌گیر می‌دانند، نظر شما در این مورد چیست؟
** شنیده می‌شود و علنی شده است که یک عده از حالا گفته‌اند که ما تا 25 سال دیگر هستیم،‌ و بعد گفته‌اند که در فلان جلسه فلان آقا گفته که من 150 تا نماینده می‌خواهم، و بعد بگویند که برای هر نماینده هر چقدر لازم باشد خرج می‌کنیم، این حرفها زده شده و کسانی که وظیفه دارند صحت انتخابات را رصد و تایید کنند در جریان این حرفها هستند. آنها باید به وظائفشان عمل کنند. من هم در حد وظیفه‌ام تلاش می‌کنم درباره این گروه انحرافی افشاگری بکنم. اولین کسی که داد زد در مورد ارتباط با امام زمان(عج) من بودم. این موضوع را علنی کردم. اولین کسی بودم که در این زمینه سخنرانی کردم. بعدها بقیه گفتند. این گروه می‌گوید که ما با امام زمان(عج) ارتباط داریم. آنها مراجع را سد راه خود می‌‌دانند. این مسائل را شاید شما اولین بار است از زبان کسی می‌شنوید. مسئولین انتخابات باید دقت داشته باشند.
* شما جزو افرادی هستید که معتقدید درآمدهای نفتی کشور باید شفاف باشد. استدلالتان برای این کار چیست؟
** درآمدهای نفتی مثل بقیه درآمدهای مملکت است و باید شفاف باشد. دولت یک جایی دارد به نام خزانه. در قانون می‌آیند 30، 40 مورد می‌گویند که مثلا مخابرات این پولها را بگیرد و بریزد به حساب خزانه و بعد عینا از خزانه پس بگیرد و خرج کارهایش بکند. غیر از نفت که نمی‌‌دانیم چرا این شفاف‌سازی در مورد آن عمل نمی‌شود. هیچ جایی نداریم که درآمدهایش به خزانه نرود جز نفت. حتی هلال احمر هم درآمدهایش و حتی هبه‌ها و هدیه‌هایش را وارد خزانه می‌‌کند و دوباره از خزانه تحویل می‌گیرد. چرا نفت درآمدهایش به خزانه واریز نمی‌شود؟ این سوال را باید پرسید. مگر قرار است چه کار بکنند؟ مملکت بودجه سری هم دارد. اگر بودجه سری هم لازم داشته باشند باید از خزانه بگیرند. منطقی نیست که غیر از خزانه درآمد نفت در جای دیگری واریز شود.
* برخی‌ها یکی از نقاط ضعف مجلس هشتم را همین عدم نظارت و عدم دقت در هزینه‌هاو دخل و خرج‌های دولت می‌دانند. به نظر شما مجلس چه باید بکند و چرا انجام وظیفه نمی‌کند؟
** من نمی‌توانم سئوال شما را تأیید کنم. اما من هم سئوال می‌کنم و می‌گویم مجلس هشتم! اگر نظارت نکردی، کوتاهی کردی و در مقابل مردم مسئولی و در بقیه مدت عمرت این کار را بکن، اگر قوانینی را که تصویب کردی، دولت اجرا نکرده، دولت را بخواه و بازخواست بکن. دولت موظف است قانونی را که به تصویب مجلس و تأیید شورای نگهبان رسید، و ابلاغ شد را اجرا کند. اگر اجرا نکند کوتاهی کرده و مجلس هم اگر از دولت بازخواست نکند، کوتاهی کرده است.
جهان را چشم و خط و خال و ابروست - که هر چیزی به جای خویش نیکوست-، یعنی اصولا در کشورداری نباید طرفداری‌ها و مخالفت‌ها در اصل نظام اثربگذارد. قرارنیست وقتی که اکثریت مجلس با دولت است، مسامحه صورت بگیرد. معنی ندارد که به وظائف خودش مجلس عمل نکند.
* اجازه بدهید نیم نگاهی داشته باشیم به سیاست خارجی و وجهة خارجی انقلاب. برخی‌ها معتقدند که یک مقداری در جهت دیپلماسی رسمی کارکرد نظام و انقلاب ضعیف شده است. علتش چیست؟ البته افرادی که چنین نظری را ارائه می‌دهند، مصادیقی را هم عنوان می‌کنند. به نظر شما چه باید کرد تا سیاست خارجی ما برسد به دوران طلایی اوائل پیروزی انقلاب اسلامی.
** قانون ما عاقلانه و آگاهانه اصول سیاست خارجی را از دست سران سه قوا برده بیرون و در اختیار رهبری قرار داده است. رهبری باید سیاست خارجی را تبیین بکند و دولت باید مجری آن سیاست باشد. وقتی مقام معظم رهبری می‌آیند و می‌گویند اصول سیاست خارجی ما بر سه اصل عزت و مصلحت و حکمت است، در اینها هر کدامشان یک دریا مطلب خوابیده است. دولتها هر کجا از این سه اصل پیروی کردند ما موفق بودیم، هرکجا از این سه اصل خارج شدند، آنجا ضربه خوردیم. خیلی حرفها زدند که نباید می‌زدند. بیخودی دشمن اضافه کردند. خیلی جاها باید محکم می‌ایستادند، نایستادند.
بنده معتقدم در مجامع بین‌‌المللی کارهایی را که اردوغان کرد ما باید انجام می‌دادیم. پرچم فلسطین را ما بلند کردیم، اما ترکیه‌ایی‌ها دارند از ما پیشی می‌گیرند. ما باید به این سه اصل توجه بیشتری داشته باشیم.
* ما متأسفانه در این سالهای اخیر از دیپلماسی مردمی غافل بوده‌ایم. همه توجه‌مان را به دیپلماسی رسمی معطوف کرده‌ایم. حتی از دیپلماسی شخصی و فردی هم غافل شده‌ایم. چه بسا افرادی می‌توانستند در توسعه روابط با دیگر کشورها مؤثر باشند و ما از این ظرفیت‌ها غافل بوده‌‌ایم. به عنوان مثال می‌توان در دیپلماسی فردی یا شخصی از شخص شما مثال زد. سفرهای شما به لیبی، لبنان، سوریه و یا برخی از کشورهای اروپایی مثل فرانسه در سیاست خارجی ما نقش آفرینی شده است و این نقش آفرینی‌های شما در تاریخ ثبت شده است. آیا امروزه از ظرفیت‌هایی مثل شما و یا امثال شما استفاده می‌شود؟
** البته سه، چهار سال قبل در مورد لیبی مأموریتی به من دادند. ولی کمتر استفاده می‌شود. متأسفانه امروزه از تجربیات کمتر استفاده می‌شود.
* سئوال بعدی ما درباره مخالفین است. شما مخالفین را چگونه ارزیابی می‌کنید. چه کنیم باعث ریزش نیروها نشویم.
** برای پاسخ به این سئوال شما من از فرمایش مقام معظم رهبری استفاده می‌کنم.
ایشان می‌فرمایند روش ما در برخورد با مخالفین باید جذب حداکثر و دفع حداقلی باشد.
من به عنوان یک شهروند معتقدم که ما یک خط قرمز داریم. و آن ولایت فقیه است. آنهایی که معتقد به ولایت فقیه هستند در یک طرف هستند و آنهایی که مخالف ولایت فقیه هستند در یک طرف دیگر. آنهایی که به ولایت فقیه اعتقاد ندارند و فعالیت می‌کنند اینها برانداز هستند. با کسانی که مخالف دولت یا مجلس هستند. نباید برخورد کرد. باید بگذاریم مردم حرفشان را بزنند و انتقادشان را بکنند. خط قرمز ولایت فقیه است.
* فاصله طبقاتی و شکاف بین فقیر و غنی را چگونه می‌بینید؟
** یکی از هدفهای نظام جمهوری اسلامی ایجاد عدالت اجتماعی است. در همه مقوله‌ها.
بنده به عنوان یک فرد که تجربه‌ای دارم معتقدم که در یک اقتصاد دولتی هرگز امکان ایجادعدالت اجتماعی و اقتصادی نیست. یعنی اگر قرار باشد اقتصاد دولتی باشد هزاران راه"رانت‌خواری ویژه‌خواری"، و... پیدا می‌شود که مسیر عدالت گم می‌شود. اما اگر اقتصاد مردمی بشود، در اقتصاد مردمی طبیعی است که یک عده ثروتمند می‌شوند و یک عده از ثروت محروم می‌شوند. ما باید تکلیفمان را با کلمه سرمایه و سرمایه‌داری روشن کنیم. سرمایه با سرمایه‌داری متفاوت است. سرمایه‌داری نظامی است که حاکمیت را به سرمایه‌دار می‌دهد. اما در یک نظام عادلانه و اسلامی سرمایه داشتن بد نیست.
مولا علی(ع) می‌فرماید: ما من نقمد موفوره الا فی جانبها حق مضیع. منظور امام علی(ع) این نیست کسی که سرمایه انباشته حق دیگران را خورده است، بلکه منظور این است که حق دیگران را نداده است.در قرآن کریم هم آیه‌ای داریم که خداوند می‌فرماید: یسئلونک ماذا ینقصون قل العفو. کلمه عفو در این آیه به معنای زیادی است. به جای اینکه دولت بیاید بشود متصدی اقتصاد که هنوز هم در کشور ما بیش از 80 در صد اقتصاد دولتی است و رغبت از بخش خصوصی گرفته شده، وقتی اقتصاد خصوصی بشود اتفاقا نقش دولت هم بیشتر می‌شود. هدایت، نظارت و کنترل وظیفه دولت است و تولید سرمایه و کار وظیفه بخش خصوصی است.
چند وقت پیش به من گفتند شما یک پیشنهاد بدهید برای رفع بیکاری و اشتغالزایی. ما به دولت پیشنهاد کردیم که قانون کار را برای کارگاه‌های زیر 5 نفر بردارد. گفتند چرا؟ گفتم: من چند روز پیش در مغازة یکی از رفقام بودم. دیدم خودش و دو تا پسرهایش کار می‌کنند. گفتم: چرا شاگرد نمی‌آوری؟ جواب داد: از فردا قانون کار می‌آید و ما با قانون درگیر می‌شویم. اگر قانون کار نبود من سه تا شاگرد می‌گرفتم. اگر قانون کار برای کارگاه‌های زیر 5 نفر برداشته شود، چیزی حدود یک میلیون نفر صاحب کار می‌شوند. همة کارفرماها که ظالم نیستند. اگر چنین قانونی گذاشته شود قطعا بیکاری کمتر می‌شود و کارفرما هم به دنبال نگه‌داشتن کارگر خوب وبی‌آزار خواهد بود. دولت باید تصدی‌گری خود در اقتصاد را از بین ببرد. مردم و بخش خصوصی هم باید به مالیات، خمس، زکات و وجوهات شرعی و خیرات اهمیت بدهند. همه شرکتهای دولتی و شبه دولتی باید جمع شوند. دولت باید اقتصاد و تصدی‌گری اقتصادی را رها کند.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات