زبانآموزی به دانشجویان آمریکایی برای برقراری ارتباط با فرهنگهای تامینکننده منافع آمریکا
روزنامه یو.اس.ای. تودی، در مقاله ای به قلم مادلین آلبرایت-وزیر خارجه پیشین آمریکا- و چاک هگل- نماینده پیشین مجلس آمریکا- نوشت: علاوه بر توانمندی های نظامی و بینش عمیق نسبت به مناطق مهم برای منافع آمریکا، فرهنگ و زبان این کشورها نیز سهم مهمی در موفقیت های سیاسی ما دارد1.
ماجرا از آنجا شروع می شود که در تصویب بودجه سال جاری مالیاتی در آمریکا، بودجه مخصوص «مطالعات زبان های خارجی و آموزش بین المللی» به میزان 50 میلیون دلار، کاهش می یابد. این رقم حدود چهل درصد از کل بودجه مربوط به این مطالعات را شامل می شود و از دید آلبرایت و هگل، کسر این بودجه، اشتباه بزرگی بوده که پیامدهای جبران ناپذیری را به دنبال خواهد داشت؛ چنانکه در این مقاله به صراحت می نویسند:
به اعتقاد ما، اشتباه بزرگی که در دقیقه آخر مرتکب شدیم این بود که در سال مالیاتی جاری، بودجه مخصوص «مطالعات زبان های خارجی و آموزش بین المللی» را کاهش داده ایم. در شرایطی که صحبت از میلیاردها دلار کاهش بودجه است؛ بحث بر سر کاهش 50 میلیون دلار چندان مهم به نظر نمی رسد. اما کسر همان چندمیلیون دلار از بودجه تخصیص یافته به «وزارت آموزش و پرورش آمریکا» به معنای کاهش 40 درصدی حساب نسبتا کوچکی است که از چنین برنامه هایی در موسسه های آموزش عالی در سراسر آمریکا حمایت می کند؛ برای همین است که گفته می شود این کاهش بودجه پیامدهایی جدی و جبران ناپذیری برای کشور خواهد داشت. چنین پیامدی نه تنها ظرفیت های کشور را در عرصه دیپلماتیک، اطلاعاتی و امنیت ملی تهدید می کند، بلکه برای توانایی کشور در به حداکثر رساندن رقابت در بازارهای جهانی زنگ خطری جدی به شمار می رود.
ایشان در تبیین نیاز آمریکا به آموزش زبانهای غیراروپائی، تاکید می کنند:
تمام سال هایی که در عرصه دیپلماسی و امنیت ملی فعالیت داشتیم، هر دو در مورد لزوم این امر اطمینان حاصل کرده ایم که باید همیشه از آمریکایی هایی استفاده کرد که تاریخ و سیاست کشورهای مهم (تأثیرگذار بر منافع ما) را مورد مطالعه قرار داده اند. این مسئله زمانی اهمیت بیشتری می یابد که بدانیم توانایی آمریکا در رفع چالش ها و بهره گیری از فرصت ها در گرو آشنایی آمریکایی ها با زبان هایی است که در حال حاضر در سیستم آموزشی شان جای چندانی برای خود باز نکرده است، بدین معنا که آنها تا چه اندازه به زبان هایی که در کشورشان خیلی کم به آموزش آنها پرداخته می شود، تسلط دارند. زبان های عربی، چینی، کره ای، پشتو و فارسی از جمله زبان هایی هستند که امروز اهمیتشان در رفع چالش های مهم پیش رو انکارناپذیر است، البته نیاز آمریکا به آموزش زبان تنها با همین چند نوع محدود نمی شود.
آلبرایت و هگل در این مقاله، با اشاره به اینکه در گذشته اختصاص بودجه کافی به بخش آموزش، ثمرات زیاد و مفیدی برای آمریکا داشته است اظهار داشته اند:
در گذشته، دانشجویانی که این برنامه در موردشان اجرا شده بود با حمایت مالی توانسته اند به حرفه های برتری در نیروی نظامی آمریکا، آژانس های اطلاعاتی، هیئت های دیپلماتیک دست یابند. از بین این افراد می توان به، رابرت گیتس- وزیر دفاع پیشین آمریکا- جیمز کولینز- سفیر پیشین آمریکا در روسیه- و دیوین اووی- نماینده مجلس آمریکا- اشاره کرد. باقی این افراد یا در سفارت خانه های آمریکا در سراسر دنیا مسئولیت نظامی- دفاعی دارند، و یا رهبر سازمان های بین المللی، سازمان های غیردولتی (NGO) شده اند و یا مسئولیت شرکت هایی از بخش خصوصی که نماینده آمریکا در خارج از این کشور هستند را به عهده گرفته اند. در این بین برخی از آنها مقامات اطلاعات ملی شده اند.
آنچه در این جملات حائز اهمیت است، تصریح آلبرایت و هگل بر به کارگیری نیروهای آموزش دیده در سازمان های بین المللی، سازمان های غیردولتی (NGO) و یا شرکت هایی از بخش خصوصی است که نماینده آمریکا در خارج از این کشور هستند. همچنین به کارگیری چنین نیروهایی به عنوان مقامات اطلاعاتی کشورهای مقصد، پیوند مستقیم این راهبرد را با تامین منافع آمریکا گوشزد می کند.
اندیشکده مطالعات استراتژیک و بین الملل آمریکا نیز با انتشار گزارشی در مورد فضای دیپلماسی عمومی در منطقه خاورمیانه2، راه کارهای مناسب برای پیشبرد اهداف سیاست خارجی آمریکا در این منطقه را ارائه کرده است. این اندیشکده در گزارش می کوشد دولتمردان غربی را از فرصت پیش آمده برای حضور هرچه پررنگ تر در خاورمیانه آگاه سازد و به آنها پیشنهاد می دهد که در لفافه تقویت فضای دیپلماسی عمومی، بیش از پیش در امور داخلی این کشورها دخالت کنند. یکی از راه کارهای پیشنهادی، به کارگیری کارشناسان بومی و فارغ التحصیل از دانشگاه های آمریکا و اروپا به سیستم های حکومتی است تا خاورمیانه جدید (پس از بیداری مردم منطقه و وقوع انقلاب ها) نیز در راستای تامین منافع آمریکا حرکت کند.
در این گزارش با تاکید بر فرصت پیش آمده در مقطع کنونی تصریح شده است:
زمان آن فرا رسیده است که دیپلماسی عمومی را در خاورمیانه تقویت کنیم. قیام مردم عرب نشان داد که نیرویی مردمی، برای حل مسائل دیپلماسی عمومی شکل گرفته و لازم است که حکومت ها راه حل های بهتر و مناسب تری نسبت به گذشته برای حل این مسائل جستجو کنند. با این حال لازم به ذکر است که ارتقای [ظرفیت] سرمایه انسانی و فضای دیپلماسی عمومی، نیازمند سرمایه گذاری بلندمدت و مداوم است.
نگارنده این گزارش بر ظرفیت بالای موجود در میان جوانان کشورهای عرب و ضرورت سرمایه گذاری روی آن تاکید داشته و می نویسد:
قیام مردم عرب نشان داد که استعداد و ظرفیت بالای جوانان عرب، مدت مدیدی از سوی جریان ها و فضای سیاسی پیرامونی ایشان نادیده گرفته شده است. این قیام خطرات اوضاع کنونی را برملا ساخت؛ این قیام به آشکار شدن یکی از تراژیک ترین محصولات جانبی استبداد کمک کرد: استعداد تلف شده.
وی همچنین با اشاره به سازماندهی اعتراضات خودجوش مردمی تاکید می کند: سازمان دهندگان اعتراضات اخیر در مصر و دیگر نقاط منطقه، توانمندی و فراست برابر با توانایی های سیاست مداران آمریکایی که برای دست یافتن به سمت های دولتی می کوشند، از خود نشان دادند. آنها با استفاده از اینترنت تبلیغ را در دستور کارخود قرار دادند، توده ها را بسیج نموده و پایه های حرکت خود را استحکام بخشیدند... در هر حال ایشان با به کارگیری خلاقیت و نیرو محرکه توانمند خود، در ماه های پس از آغاز اعتراضات تلاش خود را به کار گرفتند تا مسیر خود را از حمایت صرف به سمت سیاست گذاری تغییر دهند.
اندیشکده مطالعات استراتژیک می کوشد تا در این گزارش، با گوشزد کردن نقش جوانان، فرصت های موجود در ادامه حرکت انقلاب های منطقه را پیش روی سیاستمداران آمریکایی قرار دهد. در این گزارش تصریح شده است:
جدایی طولانی مدت از روندها و جریانات سیاسی مانع آن شد که ایشان بیاموزند چگونه خط مشی های سیاسی مستحکم ایجاد کرده، از صاحبان قدرت امتیاز بگیرند و با دیگر سرمایه گذاران این حوزه وارد مذاکره شوند. جنبش مشهور بچه های فیس بوک (Facebook Kide) «انقلاب های گم نام» را رقم زدند بدون آن که از رهبر یا خط مشی سیاسی مشخصی پیروی کنند.
نویسنده گزارش ادامه می دهد: اوضاع در کوتاه مدت به نظر نمی رسد که به نفع آنها باشد. از آنجا که رئالیسم، ایده آلیسم را تحت الشعاع قرار می دهد و چشم انداز سیاسی به صورت فزاینده چند پاره و پیچیده می شود، بازیگران سیاسی متعارف تر و منطقی تر، به نظر می رسد که بچه های فیس بوک را به حاشیه برانند. اما در بلندمدت اوضاع به نحو دیگری برای این گروه رقم خواهد خورد. پایاترین دست آورد این فعالان اعمال تغییرات رادیکال از بالا نبود، بلکه موفق شدند رویکرد و انتظارات را از پایین تغییر دهند. بیش از هر زمان دیگری، افراد جوان خطراتی را که آینده کشورشان را تهدید می کرد احساس کرده و خواهان برطرف ساختن مسائلی شدند که در حوزه دیپلماسی عمومی، مسیر ایشان را مختل می ساخت. حکومت ها، به نوبه خود، خود را در موضعی یافتند که می بایست برای عبور از آن، راه کارهای بهتری را نسبت به گذشته به کار بگیرند.
این گزارش در ادامه به تبیین راهبردهایی می پردازد که آمریکا می تواند با استفاده از آن ها امنیت خود را در منطقه حفظ و تقویت کند. در این بخش از گزارش تأکید می شود، آموزش به جوانانی که تخصصی در حوزه سیاست نداشته اند می تواند فضایی را برای ارتباط موثرتر ایشان با سیاست گذاری های کشورشان به وجود آورد و منافع آمریکا در این منطقه تضمین شوند. اندیشکده مطالعات استراتژیک، پیشنهاد خود را چنین مطرح می کند:
همزمان با وزش طوفان تغییرات در سراسر جهان عرب، زمان آن فرا رسیده است که فضای سیاست گذاری در این منطقه تقویت و ارتقا بخشیده شود. در بلندمدت، تلاشی منظم و هماهنگ می تواند به تقویت فضایی کمک کند که در آن نسل های جوان حضوری فعال تر و ارتباطی موثرتر با سیاست گذاری داشته باشند و وارد فضایی خارج از فضای اینترنتی شده و در میان افراد و سازمان های جامعه مدنی و حکومت های خود قرار گیرند. چنین فضایی می تواند اسباب تقویت صلح و امنیت منطقه و همچنین آمریکا را فراهم آورد. این اقدامات بلافاصله به ثمر نخواهند نشست، اما تأثیر آنها پایدار خواهد بود و در آینده سبب تحصیل ثمرات می شود.
در ادامه تأکید شده، بررسی شیوه هایی مورد نظر این گزارش است که از طریق آنها یک بازیگر خارجی قادر خواهد بود، به انجام اقداماتی مبادرت ورزد که فضای دیپلماسی عمومی را در خاورمیانه تقویت می کند.
همچنین تصریح می شود که این پیشنهادات قرار نیست در یک بازه زمانی کوتاه مدت به سرانجام برسند. زیرا توسعه سرمایه انسانی و تقویت فضای دیپلماسی عمومی، سرمایه گذاری بلندمدت و التزام همیشگی به کار را می طلبد. در گزارش اندیشکده مطالعات استراتژیک با اشاره به نقش سرمایه انسانی در پیگیر اهداف آمریکا، آورده شده است: در مورد سرمایه انسانی، می بایست به هزینه کردن زمان و انرژی فراوان، کارشناسانی را تولید کرد که بتوانند به راحتی قلم بزنند؛ به خصوص کسانی که حاضر باشند آزادی تلاش ها و نگارش های آکادمیک خود را در برابر تأثیرگذاری سیاسی هر چه بیشتر، قربانی کنند.
استفاده از دانشآموختگان غرب؛ جدیترین فرصت آمریکا برای بازسازی وجهه خود در خاورمیانه
این گزارش به نقش نخبگان تحصیل کرده در شکل گیری نهادهای تأمین کننده منافع آمریکا در خاورمیانه اشاره کرده و می نویسد: در دوره پسا استعماری، نخبگان تحصیل کرده در اروپا و آمریکا، عنصر ضروری عملکرد حکومت های تازه به استقلال رسیده بودند. با خروج عوامل استعماری، اعراب جوانی که از دانشگاه های غربی تحصیل کرده بودند نیروی تکنیکی و مدیریتی لازم را برای حکومت هایی فراهم می آوردند که به شدت به ایشان نیازمند بود. در سال های میانی قرن پیشین، تکنوکرات های شرقی از دل بادیه نشینان عربی، بنای شورای همکاری خلیج[فارس] را پی ریزی کردند.
این گزارش توجه مخاطبان خود رابه اقبال کشورهای منطقه نسبت به شرکت های مشاوره بین المللی برای کسب راه کارهای کارشناسی، جلب کرده و می نویسد: چندین شرکت مشاوره بین المللی، از مک کنزی گرفته تا بوز و شرکت مانیتور گروپ، همه و همه اقدامات بخش عمومی را در خاورمیانه تقویت می کنند. عمده کارمندان ایشان فارغ التحصیلان عربی هستند که در دانشگاه های غربی تحصیل کرده اند یا افرادی بومی که خارج از کشورهای خود در حوزه های مختلف مشغول به کار هستند.
در ادامه گزارش اندیشکده مطالعات استراتژیک به مواردی از به کارگیری تحصیل کردگان دانشگاه های غربی در سمت های مدیریتی کشورهای خاورمیانه اشاره کرده و تصریح می کند: برخی موارد، مشاوران به عنوان ملازمان حکومتی برگزیده شدند. برای مثال، در سال 2009 وزیر بهداشت مصر با همکاری بانک جهانی پروژه بیمه بهداشتی را آغاز کرد و در این پروژه به جای کارمندان وزارت بهداشت، از مشاوران شرکت مک کنزی بهره برد. با اینکه این مشاوران ملیت مصری داشتند، سرپرست وزارت خانه مذکور این افراد را شایسته انجام این کار می دانست که به اندازه کافی در معرض فضای بین الملل قرار گرفته اند و بعید به نظر می رسید که تمایل داشته باشند به صورت مستقیم برای حکومت مصر کار کنند.
جالب ترین بخش این گزارش، آن جاست که به صراحت از سرمایه گذاری بر دانشجویان منطقه در دانشگاه های آمریکایی سخن می راند. در این بخش از گزارش آمده است: در بسیاری از کشورهای شورای همکاری خلیج[فارس]، چالش های جمعیت شناختی به شدت بر شانه های رهبران این کشورها سنگینی می کند و حکومت ها به دنبال آن هستند که هر جوان بومی با استعدادی را که به او دسترسی پیدا می کنند، به کار گیرند.
رئیس دانشگاه آمریکایی در سلیمانیه، معتقد است دانشگاه های آمریکایی قادرند با تربیت نیروهای هم جهت با دیدگاه های آمریکا از عهده انجام کاری که سیاستمداران و نظامیان آمریکا تاکنون از پس آن برنیامده اند، برآیند.
تاکید بر نقش دانشگاههای آمریکایی خارج از این کشور در تربیت نیرو
در گزارش اندیشکده مطالعات استراتژیک خطاب به سیاستمداران آمریکایی تصریح شده است:
با آنکه داخل کشور آمریکا در مورد ممتاز و خوش آتیه بودن دانشگاه های این کشور زیاد صحبت می شود، اما کمک بی بدیل این دانشگاه های برون مرزی به پیشرفت و کامیابی مناطقی که در آنجا حضور داشته اند، کمتر نقل زبان هاست. راه اندازی کالج های آمریکایی خارجی به اواسط قرن نوزدهم برمی گردد- زمانی که قدرت های اروپایی حریصانه برای ایفای سلطه و کسب منفعت از دولت رو به افول عثمانی با یکدیگر رقابت می کردند، اما حضور آمریکا در خاور نزدیک کمرنگ و قابل چشم پوشی بود.
در ادامه این گزارش آمده است: آموزش ارائه شده توسط این دانشگاه ها، در کشورهایی که از بازار و کشاورزی معیشتی به سمت اشکال توسعه یافته تر سازمان دهی اقتصادی و شهری حرکت می کردند، فرصت هایی برای تحرک اجتماعی صعودی فراهم می آورد. اصولی که این دانشگاه ها از سرچشمه های پوریتانی خود در نیوانگلاند حفظ کرده بودند، تاکید بر شکل دهی شخصیت و القای اخلاق کاری و مسئولیت پذیری بود.
درخواست برای عدم غفلت از دانشگاهها به عنوان بهترین صادرات آمریکا
در گزارش اندیشکده مطالعات استراتژیک بر کم توجهی سیاستگذاران به سرمایه گذاری در دانشگاه های آمریکایی خارجی تصریح شده و انذار داده شده است که: به نظر نمی رسد آمریکا، خود به طور کامل این مسئله را فهمیده باشد. کشورهای دیگر، به خصوص فرانسه و انگلیس، با آگاهی زیرکانه از ارزشی که حضورشان در عرصه آموزش و پرورش برون مرزی هم برای خودشان و هم برای هم پیمانشان دارد، تلاش های منظمی برای گسترش مرزهای فرهنگی خود کرده اند. به نظر می رسد آمریکا می خواهد یا سریع به نتیجه برسد و یا اصلا به نتیجه ای نرسد. آمریکا در واکنش به شورش ها، دست به مبارزه تبلیغاتی برای «به دست آوردن دل ها و ذهن ها» می زند؛ و پیمانکاران خصوصی بسیار ناکارآمد و سازمان های غیردولتی خوش نیت اما دست و پا بسته را مامور برنامه های «ظرفیت سازی» می کند؛ اما برعکس، دانشگاه های آمریکایی خارج از کشور، با منتقل کردن ارزش های ماندگار خود که فراتر از عبارت های پررنگ و لعاب اما زودگذری هستند که این دولت یا آن دولت گاه به گاه در قالب دیپلماسی عمومی به میان می آورند، مخاطبان [مدنظر] خود را تربیت می کنند. دانشگاه های آمریکایی برون مرزی دست به تبلیغات نمی زنند، اما دیگران را از باارزش ترین دستاوردهای آمریکا مطلع می کنند. با عنایت به اثرات درازمدتی که این دانشگاه ها بر توسعه جوامعی که آنها را میزبانی می کنند و جهان بینی مردم این جوامع داشته اند، آنها را به حق باید بهترین صادرات آمریکا دانست.
این گزارش همچنین راهبردهای دیگری را برای گسترش دیپلماسی عمومی آمریکا (از جمله تربیت خبرنگاران برای نشر انبوه ایده ها و اهداف آمریکا در منطقه) ارائه می دهد.
اما نکته حائز اهمیت پس از مواجهه با چنین گزارش ها و مقالاتی، توجه به نقش دانشگاه ها در ادامه راه انقلاب های منطقه است. به نظر می رسد پیش از آنکه فرصت به وجود آمده برای صدور انقلاب ایران به تهدید تبدیل شود، می توان با تعامل علمی و در اختیار گذاشتن دستاوردهای انقلاب اسلامی به جوانان منطقه، آنان را در رسیدن به استقلال و خروج از حکومت داری وابسته به غرب یاری نمود.