حسن رشوند
مبانی و چارچوب اصولگرایی و حرکت حول یک گفتمان مشترک که وام گرفته از مفاهیم ارزشمند و ماندگار انقلاب اسلامی و آموزههای امام راحل است، قطعاً مهمترین محور و گرانیگاه برای اصولگرایی در دوره جدید است. شاید برخی بدرفتاریهای سیاسی و خودخواهیهای منفعتطلبانه توسط بخش کوچکی از جریان بزرگ اصولگرایی، نگاه رقبای انتخاباتی اصلاحطلب و بیش از همه دشمنان قسمخورده انقلاب که با شکلگیری اصولگرایی در آغازین سالهای دهه 80، سناریوهای خود را شکست خورده میدیدند، امیدوار کرده باشد ولی همه میدانند درخت تنومند اصولگرایی با برخی گفتمانهای تصنعی که از منابع ناهمسو با آموزهها و شعارهای اصولگرایی ناب ارتزاق میکنند، نمیتواند در ادامه این مسیر روشن خللی ایجاد نماید.
جبهه پایداری انقلاب اسلامی به عنوان یکی از اضلاع مهم جریان اصولگرایی، باز هم ابتکار عمل را به دست گرفت و با برگزاری همایشی بزرگ و دعوت از اضلاع همسو با گفتمان و ادبیات اصولگرایی، کید دشمنان را به خودشان بازگرداند. اگر قرار است گفتمان اصولگرایی فارغ از افرادی که ممکن است بخشی از آنها در گذر زمان دچار تغییر و تحول شده و در مسیری خارج از چارچوب اصولگرایی حرکت کنند و همواره جریان هدایتگری جامعه را بر عهده داشته باشد، باید از برخی رفتارهای نسنجیده و آسیبزا به جریان بزرگ اصولگرایی برحذر باشد یا به تعبیر دیگر از کشمکشهای درونگروهی که موجبات خرسندی دشمنان بیرونی و درونی نظام را فراهم میکند، خودداری نماید چرا که شاید بیش از هر عامل دیگری بتوان کشمکشهای درونگروهی را در کارکرد مثبت یا منفی گروههای سیاسی برای پیگیری اهداف و برنامههای طراحی شده مؤثر دانست.
بارها دیدهایم دامنه برخی کشمکشهای گروهی منجر به فروپاشی جریان، حزب یا یک یا چند گروه سیاسی که روزگاری همه آنها در زیر یک چتر قرار داشتند، شده است. دولت برآمده از دوم خرداد از مصادیق بارزی است که میتواند عبرتی برای جریان اصولگرایی حاکم بر کرسی قدرت باشد.
بر هر فعال سیاسی روشن است که موقعیت یک گروه سیاسی مرهون انسجام درونی است. وقتی انسجام نباشد انرژیهای فراوان هدر میرود و تواناییهای گروه به شدت کاهش مییابد. شاید از همین منظر باشد که امیل دورکیم آن جامعهشناس معروف غربی بیان میکند: «جامعه براساس اشتراک مساعی افراد و رهبری خردمندانه برگزیدگان استوار است. طبیعی است در این رهگذر اگر رشته همکاری بگسلد و مسئولان امور نسبت به وظایف خود بیاعتنا باشند، شالوده نظام اجتماعی و حتی گروهی فرو میریزد.» آنچه در این مقطع حساس از اهمیتی مضاعف برخوردار است، تلاش برای همگرایی بیشتر در درون جبهه اصولگرایی و توجه به رهنمودهای خردمندانه برگزیدگان جماعتی است که از سر دلسوزی در قالبهای 8+7 یا هر عنوان دیگری گرد هم آمدهاند تا همه را حول یک محور و گفتمان سازمان دهند.
در این رهگذر، قطعاً وظیفه مسئولان امور و پیشکسوتانی که دل در گرو نظام و انقلاب سپردهاند، بیشتر است چرا که امروز همان تهدیدات و کشمکشها که روزگاری موجب فروپاشی جبهه اصلاحطلبان شد، جریان بزرگ اصولگرایی را نیز تهدید میکند و اگر رهبران فعال و عقلای سیاسی این جماعت نیز خردمندانه به دنبال رفع منفذهای ورودی تهدیدات و کشمکشهای بیحاصل نباشند، چه بسا تجربه تلخ چند سال گذشته که گریبان اصلاحطلبان را گرفت،بار دیگر در جریانی اصیل تکرار گردد. دوم خرداد یک شبه از هم نپاشید که هر گروه سیاسی جدید فعال در عرصه اجتماعی امروز برخود ببالد که زمینه فروپاشی را ندارد، سرآغاز این فروپاشی از سهمخواهیهای بیضابطه که اتفاقاً در درون حزب دولتساخته دوم خرداد کلید خورد، آغاز شد و پایان آن نیز منجر به طیفبندیهایی بود که هیچ تعهدی به گفتمان و مانیفست اصلاحطلبی نداشتند.
برگزاری همایشها و نشستهای مختلف در درون جریان بزرگ اصولگرایی نه تنها اشکالی ندارد، بلکه این همایشها، فراخوانها و نشستها میتواند اصولگرایان را حول یک محور و گفتمان همگرا کند، مشروط بر اینکه اولاً همه طیفهای مختلف اصولگرایی متعهد شوند از یک چارچوب مفهومی مشترک و یک گفتمان واحد حمایت کرده و مبلغ این گفتمان باشند و از هر آنچه به این گفتمان خلل و آسیب وارد میکند، حذر نمایند، ثانیاً تمام تلاش خویش را مصروف کنند در همایشها و نشستهای خود از نمایندگان یا حداقل ایدئولوگ طیفهای جریان اصولگرایی دعوت به عمل آورند تا در بستر این نشست و برخاستها به یک مفهوم مشترک نائل آمده و اختلافات را به حداقل برسانند. از این منظر برخلاف رسانههای دوم خردادی که برگزاری همایش جبهه پایداری انقلاب اسلامی را شکاف در اردوگاه اصولگرایی و نوعی فرصت برای اصلاحطلبان میپندارند، نگارنده بر این اعتقاد است که این همایش و هر نوع همایشی از این جنس موجب تقویت جریان بزرگ اصولگرایی و همگرایی بیشتر آنها برای انتخابات مجلس خواهد بود.