عباس عبدی
اظهارنظر درباره انتخابات و شرکت یا عدم شرکت اصلاح طلبان در آن هر روز بیشتر می شود، ولی مهم ترین نکته در این میان شرط و شروطی است که دو طرف برای این حضور می گذارند. یک طرف ماجرا، مسائلی درباره زندانیان سیاسی یا سلامتی انتخابات و مواردی از این نوع را برای حضور انتخاباتی خود مطرح می کند، و در طرف مقابل نیز توبه کردن از گذشته و احتمالااستحاله و تغییر ماهیت دادن اصلاح طلبان را، شرط صدور اجازه برای ورود به انتخابات عنوان می کنند.
اگر خوب دقت کنیم، در پس ذهن هر دو گروه این نکته وجود دارد که خود را در موقعیت برتر و قدرتمند تر می دانند، گویی که یک طرف قضیه (اصلاح طلبان) مثل کسی است که پول زیادی دارد و انحصار خرید هم در دست اوست و فروشنده (جناح غالب) چاره یی جز فروش این جنس به این خریدار ندارد، از این رو خریدار شرط و شروط می گذارد. از سوی دیگر جناح غالب هم گمان می کند که بی نیاز از فروش کالاست و این خریدار است که باید قیمت یا هزینه هایی را که او تعیین می کند، بپردازد. تا وقتی که هر دو طرف، درباره خود چنین برداشتی دارند و موقعیت گروه دیگر را ضعیف و خود را قوی ارزیابی می کنند، بیان تمامی این شرط و شروط بی نتیجه و غیرموثر است. اگر جناح غالب گمان کند که در موقعیت قوی قرار دارد و اصلاح طلبان هم در ضعف هستند، دلیلی نمی بیند که زمینه یی را برای حضور آنان فراهم کند و دوباره خود را در مخمصه یی ناخواسته درگیر کند، زیرا اصلاح طلبان حتی اگر به لحاظ شاخص های عینی قدرت، قوی نباشند، توانایی آن را دارند که نیروهای متعددی را در انتخابات بسیج کرده و رای قابل توجهی کسب کنند، حتی اگر انتخابات مطابق میل و شرایط آنان برگزار نشود، و این همان نگرانی است که جناح غالب از آن دارد. و اگر اصلاح طلبان گمان می کنند که در موضع برتر هستند و طرف دیگر مجبور به پذیرش آنان به هر قیمتی است در این صورت باید بدانند که اولا، طرف مقابل چنین برداشتی را ندارد: دوم اینکه اگر هم وضع خود را مناسب ندانند با دست خود به مهلکه وارد نمی شوند و خطر مهم ولی نقد از دست دادن مجلس را با خطر نسیه و احتمالی و نامعلوم عوض نمی کنند.
بنابراین و تا هنگامی که طرفین ماجرا چنین تصوری را از موقعیت خود و حریف دارند، طرح اینگونه شرط و شروط هیچ گونه نتیجه عملی نخواهد داشت. اگر اصلاح طلبان آنقدر ضعیف هستند که برای حضور در قدرت باید توبه کنند، در این صورت با این توبه ضعیف تر هم خواهند شد و شانس حضورشان در قدرت کمتر هم می شود و از دو سو ضرر خواهند کرد. نکته جالب اینکه اگر جناح غالب به حضور اصلاح طلبان نیازمند باشد تا انتخابات را گرمی دهند، در این صورت حضور چنین اصلاح طلبان ضعیفی دردی از دردهای آنان را دوا نخواهد کرد. و اگر جناح غالب ضعیف است و نیازمند حضور اصلاح طلبان در انتخابات است، در این صورت مجبور است حداقل برخی از خواسته های آنان را تامین کند، حتی اگر اصلاح طلبان این خواسته ها را بیان نکرده باشند و در این صورت اگر انتخاباتی را بدون حضور اصلاح طلبان برگزار کنند، به احتمال زیاد در حین و نیز پس از انتخابات با چالش هایی مواجه می شوند که آثار منفی آن بسیار بیشتر از حضور قدرتمند اصلاح طلبان در انتخابات است.
در این میان مهم ترین نکته این است که چگونه می توان درک مشترکی از واقعیت موجود موازنه قوا در جامعه ایجاد کرد تا هر دو طرف نسبت به قدرت و توان خود و دیگری نگاه واقع بینانه یی پیدا کنند. البته در ماه های آینده شاهد تغییرات بیشتر در موازنه فعلی قدرت میان اصلاح طلبان و جناح غالب خواهیم بود، این تغییرات در درجه اول ناشی از مشکلات شدید اقتصادی و حتی اجتماعی است که مدتی است اندکی از آن مثل کوه یخ دیده می شود ولی هنوز بخش اصلی آن در زیر فضای غیر شفاف و تار سیاست پنهان است و در ماه های آینده ممکن است این قسمت های پنهان نیز دیده شوند. این تغییرات احتمالی در آینده چند دلیل مشخص دارد: اول اینکه وضع اقتصاد و افزایش شدید وابستگی دولت به نفت، شرایط را به گونه یی درآورده است که دولت را به لحاظ انجام وعده و وعید های اقتصادی که داده است، با مشکل مواجه می کند. وضع تورم، بیکاری و نیز ناهنجاری های اجتماعی که این روزها به وفور دیده و شنیده می شوند، جملگی سبب می شوند که جناح غالب در پی گربه یی باشند تا زنگوله تقصیرات را بر گردن او آویزان کنند و چنین کاری موجب تشدید اختلافات در صفوف جناح غالب خواهد شد. عامل دوم تغییرات منطقه یی است که در چند ماه گذشته به نفع جناح غالب نبوده است.
از سوی دیگر اصلاح طلبان، بالقوه این امکان را دارند که با ارایه راهبردی عینی تر و گفتمانی منسجم تر، شرایط موجود را بیش از پیش به نفع خود متحول و زمینه را برای موازنه قوای مفید جهت برگزاری یک انتخابات به نسبت واقعی فراهم کنند.
فراهم شدن این زمینه برای رسیدن به هدف لازم است، هرچند کافی نیست، و در کنار آن باید آمادگی آن را داشت که نوعی گفت وگوی صریح و شفاف را در هر سطحی برقرار کرد و نشان داد که وضع جامعه ایران به گونه یی نیست که باخت یک طرف لزوما منجر به برد طرف مقابل شود، بلکه وضع فوق بیشتر به بازی باخت – باخت برای همه طرف های درگیر و نیز کل جامعه و مردم شبیه است و باید راهی را پیدا کرد که ساختار بازی فعلی را به بازی برد – برد برای هر دو طرف تبدیل کند. بطور معمول برخی بخش های تندرو در درون هر مجموعه یی کوشش خواهند کرد که این بازی را به هم بزنند، ولی ارزش و اعتبار رهبران سیاسی در چنین مواقعی است تا بکوشند این بخش از بدنه رادیکال خود را قانع کنند و اگر هم قانع نشدند، بطور عملی در انزوا قرار گیرند.