تاریخ انتشار : ۱۹ شهريور ۱۳۹۰ - ۱۱:۳۰  ، 
کد خبر : ۲۲۴۷۸۲
در گفت‌و‌گو با عباس سلیمی‌نمین بررسی شد

ناگفته‏هایی از مناسبات دیپلماتیک رئیس دولت سازندگی

اشاره: هاشمی می‌گوید در بدو ریاست‌جمهوری خود، سران کشورها برای آمدن به ایران با هم مسابقه می‌گذاشتند اما دوم‌خردادی‌ها همواره تاکید داشته‌اند ما در حالی دولت را از وی تحویل گرفتیم که سفرای اروپایی به کشورهای خود فراخوانده شده و در حقیقت موشک‌های آمریکا به سمت ما نشانه رفته بود. هفته‏ گذشته رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در مصاحبه‌ای با سایت دیپلماسی ایرانی ضمن بازخوانی عملکرد دولت خود در حوزه سیاست خارجی، عملکرد دستگاه دیپلماسی دولت نهم و دهم را به چالش کشید. در این باره عباس سلیمی‌نمین بخش‏هایی از این اظهارات را در گفت وگیی واکاوی کرده است.

* جناب آقای سلیمی‌نمین! در مصاحبه‌ اخیر آقای هاشمی، ایشان از دستاوردهایی درباره رابطه با عربستان سخن گفتند که این روزها نادیده انگاشته شده است و همچنین به نحوی از عملکرد دستگاه سیاست خارجی در قبال این کشور انتقاد کردند. ارزیابی شما از این قبیل اظهارنظرها چیست؟
** آنچه در مصاحبه‌ اخیر آقای هاشمی درباره ارتباط با عربستان بیان شده، مباحثی است که به هیچ‌وجه جای تفاخر ندارد، البته آنچه به عنوان نقطه‌ قوت دیپلماسی آقای هاشمی طرح می‌شود، واقعیت نیز ندارد. در این زمینه آقای هاشمی می‌فرمایند: «با پادشاه عربستان صحبت کرده‏ام که با حجاج رفتار نامناسب نداشته باشند و برخوردهای ناروایی که ماموران سعودی با آنها دارند را برطرف کنند که این کار صورت گرفت». این در حالی است که چنین چیزی محقق نشد و رفتارهایی که در همان ایام با حجاج ایرانی صورت می‌گرفت، بسیار نامطلوب بود.
در دورانی که آقای هاشمی ریاست‌جمهوری را برعهده داشتند، امتیازهای بسیار سخاوتمندانه‌ای را به عربستان می‌دادند لیکن پاسخ سعودی‌ها به هیچ‌وجه در خور این حرکت‌های سخاوتمندانه‌ آقای هاشمی و کابینه‌اش نبود. به عنوان مثال یکی از مردان هاشمی به نام آقای محمدعلی هادی که در آن مقطع سفیر ایران در عربستان بود طی اظهار‌نظری چنان جایگاه عربستان را در مسائل جهان اسلام رفیع ساخت که اعتراض همگان را برانگیخت. وی آشکارا اعلام کرد ایران و عربستان 2 بال جهان اسلام هستند. یعنی در واقع شأن دولت پلید آل‌سعود را در حد انقلاب اسلامی بالا برد. به واقع این امتیازها چه دستاوردی را برای ما کسب کرد؟ این مساله صرفا نشان از انفعال ما در آن دوران بود.
گفتنی است، صحبت‌های بنده به طور قطع به معنی ضرورت ایجاد تقابل و دشمنی با عربستان نیست اما معتقدم آقایانی که دم از توفیق در دیپلماسی خود می‌زنند به گذشته رجوع کرده و وادادگی‌هایی از این دست به حکومت‌های پرمساله‌ منطقه همچون عربستان را مرور کنند. در واقع ارتقای شأن عربستان از یک حکومت وابسته، آلوده و دست‌نشانده به یک حکومت انقلابی که در جهان اسلام شأن بسیار بالایی دارد، امتیاز فوق‌العاده‌ای است که آقایان باید دستاورد این امتیازدهی را مورد بررسی و محاسبه قرار دهند.
* در ادامه‌ این روش، متاسفانه دستگاه دیپلماسی ما تلاش خود را برای متوقف کردن مراسم اعلام برائت به کار بست. به عبارت دقیق‌تر، دیپلماسی وزارت امور خارجه‌ ما در آن دوران با مشی رهبری و امام(ره) چندان همراه نبود و آشکارا اعلام می‌کرد که تظاهرات برائت در روابط 2 کشور اختلال به وجود می‌آورد. این در حالی است که شعار برائت برضد آمریکا و اسرائیل بود. بنابراین این پرسش مطرح است که چرا وزارت امور خارجه‌ ما با عربستان همراهی می‌کرد؟
** متاسفانه در زمان آقای هاشمی، مسائل به‌گونه‌ای رقم خورد که راهپیمایی برائت از مشرکین روز به روز محدود و محدودتر شد تا جایی که این مراسم در چادر خود زائران ایرانی برگزار شد. در این باره مساله‌ اصلی این است که کنار هم گذاشتن اینگونه موارد به وضوح مشخص می‌کند امتیازاتی که سخاوتمندانه توسط آقای هاشمی به حکام آلوده و فاسد داده شد هیچ‌گونه دستاوردی حتی برای زائران ما به همراه نداشته است، البته خود آقای هاشمی، خانواده و دوستانشان سفرهایی به عربستان داشتند که پذیرایی بسیار مجللی از ایشان و همراهانشان صورت می‌گرفت ولی درباره زائران هیچ‌گونه تغییر روشی دیده نشد.
* به هر شکل، هاشمی به طور تلویحی منتقد عملکرد دستگاه سیاست خارجی پس از دولت خود بوده و مدیریت خود را در این ارتباط مناسب‌ترین نوع ارتباط می‌داند.
** اعتقادی که در آن ایام وجود داشت این بود که باید سعی کنیم این دست‌نشاندگان را متوجه این واقعیت کنیم که سرسپردگی برای دولت آمریکا و انگلیس برای آنها امنیت ایجاد نخواهد کرد و از این راه تشنج‌زدایی کنیم. این مساله همواره سیاست کلی نظام بوده است. در واقع تشنج‌زدایی و خنثی‌کردن سیاست‌های آمریکا، انگلیس و رژیم‌صهیونیستی یک اصل بود که همگان به آن معتقد بودند، لذا امروز هم این روش دنبال شده است. پس از جنگ و به عبارتی دیگر بعد از دولت آقای هاشمی با هیچ کشور منطقه وارد مخاصمه نشدیم، لیکن هیچگاه در این راستا امتیاز‌های ویژه‌ای هم نداده‌ایم و این موجب شد که موقعیت عربستان در بین ملت‌های منطقه روز به روز روشن‌تر شود.
بر اساس آن رویکردی که آقای هاشمی دنبال می‌کرد، تشخیص موقعیت عربستان برای کشورها و ملت‌های جهان اسلام مشکل می‌شد. در واقع وقتی ما سخاوتمندانه از اعتبار انقلاب اسلامی خرج می‌کردیم و عربستان را مورد تایید قرار می‌دادیم این مساله دشمن‌شناسی ملت‌های مسلمان را مخدوش می‌کرد. ما در این سال‌ها درگیر نشدیم اما به نوعی عمل کردیم تا ملت‌ها بتوانند نسبت به ماهیت کشورهایی که در پشت پرده با اسرائیلی‌ها سازش و مذاکره کرده و جهت خنجر زدن به فلسطینی‌ها عمل می‌کردند، شناخت پیدا کنند. اکنون برای همگان روشن شده کشورهایی که آقای هاشمی با آنها رابطه‌ بسیار خوبی داشتند نظیر سعودی‌ها، اردن و بسیاری از شیوخ منطقه، در پشت پرده و به طور مخفیانه با اسرائیل مرتبط بودند. ما امتیاز ندادیم که آنها بتوانند با ترفندهای تبلیغاتی مسلمان‌ها را به نوعی فریب دهند ولی از موضع تخاصمی هم با آنها وارد نشدیم. این شیوه نسبت به آنچه آقای هاشمی دنبال می‌کرد، بسیار مدبرانه‌تر، منطقی‌تر و معقول‌تر بود.
این یک واقعیت است که دولت آل‌سعود در سفرهایی که هاشمی و اطرافیانش به عربستان داشتند، تشریفات فراوانی را برای آنها ترتیب می‌دادند لیکن این تجلیل، ملاک سنجش درستی برای سیاست خارجی به‌شمار نمی‌آید، البته گفتنی است گفته‌های فوق به این معنی نیست که در حال حاضر مجریان سیاست خارجی ما ایراداتی ندارند. امروز نیز ضعف‌های چشمگیری در این حوزه دیده می‌شود اما وقتی مقایسه می‌کنیم هرگز نمی‌توانیم آن دوران را به شرایط فعلی برتری دهیم.
* آقای هاشمی از سویی درباره نقش منفی عربستان در انقلاب‌های مردمی کشورهای منطقه بویژه جنایات رژیم آل‌سعود در بحرین عملا سکوت کرده و از دیگر سو در مواضع اخیرشان کماکان از تیره و تار بودن مراودات با آل‌سعود ابراز نارضایتی کردند. ارزیابی شما از این شیوه چیست؟
** خطای آقای هاشمی در این زمینه بالاتر از این است. در صورت استمرار وادادگی‌های ایشان، شاید انقلاب‌های منطقه به این سرعت به این نقطه نمی‌رسید چرا که انقلاب اسلامی برای بسیاری از کشورها شاخص است. یعنی تایید فرد یا دولتی توسط جمهوری اسلامی نقش بسزایی در نوع نگاه جهان اسلام به آن فرد یا دولت دارد. به بیان بهتر ملت‌هایی که به انقلاب اسلامی و امام(ره) نگاه بسیار مثبتی داشته و دارند علی‌القاعده وقتی که انقلاب اسلامی مهر تایید بر یک حکومت می‌زند، در موضع تخاصم با آن حکومت قرار نمی‌گیرند، لذا چنانچه سیاست آقای هاشمی ادامه پیدا می‌کرد، قطعا به این سرعت تحولات اخیر در کشورهای تحت سلطه‌ آمریکا مشاهده نمی‌شد.
ما سخن حق خودمان را بیان کرده و بدون اینکه تقابل با آنها داشته باشیم زمینه‌ رشد ملت‌ها را فراهم کردیم در حالی که با دیپلماسی هاشمی هرگز به این نقطه نمی‌رسیدیم. همانگونه که عرض کردم آقای هادی اعلام کرد عربستان مثل انقلاب اسلامی است. بنابراین یا انقلاب اسلامی در نگاه آقای هاشمی و دوستان وی تا این حد دون‌پایه و سخیف است که با عربستان برابری می‌کند یا آنکه سطح رژیم‌هایی که در واقع در خدمت آمریکایی‌ها و صهیونیست‌ها هستند را از مقام دشمنی با انقلاب به دوستی با آن بالا می‌آورند.
* آقای هاشمی درباره رابطه با آمریکا ضمن اشاره به تغییر مواضع این کشور و نرم شدن سیاست‌های خشن آن پس از دوران جنگ تاکید می‌کند ما به تبع سیاست رهبری کمی تلخ جواب می‌دادیم. هاشمی معتقد است شاید اگر با آمریکا هم مثل اروپا رفتار می‌کردیم مشکلات کمتری برای ما پیش می‌آمد. در حقیقت ایشان برای چندمین‌بار به اختلاف‌نظر خود با رهبری اشاره کرده و البته سربسته و آشکار نظر خود را صحیح می‌داند. نظر شما در این باره چیست؟
** در این زمینه به 3 نکته باید اشاره کرد: نخستین نکته، سیاست آقای هاشمی در دوران رهبری امام(ره) و آیت‌الله خامنه‌ای در ارتباط با آمریکاست. متاسفانه در دوران رهبری امام(ره) و آیت‌الله خامنه‌ای، آقای هاشمی در سخن چیزی را بیان می‌کرد اما در عمل به نحوی دیگر- البته به صورت پنهانی و محرمانه- اقدام می‌کرد. ایشان در مواضع اخیرشان اذعان دارند تلاش‌هایی داشتند که با سد رهبری مواجه می‌شد. اذعان به این مساله، نکته‌ حائز اهمیتی است که نشان می‌دهد آقای هاشمی پیرو مشی و سیاست واحدی که هم منطق و هم شرع از ما طلب می‌کند، نبوده است.
ایشان می‌توانستند در برابر سیاست‌ها و نظرهای امام(ره) و آیت‌الله خامنه‌ای نظر متفاوتی داشته باشند و این امر نیز طبیعی است ولی وقتی که موضعی اتخاذ و سیاستی اعمال می‌شود، شرایط متفاوت می‌شود. وقتی رهبری بعد از شنیدن و مطالعه‌ نظرهای گوناگون، سیاستی را اعلام می‌کند تضعیف آن سیاست و ایجاد دوگانگی در آن، شرط عقل، معرفت و دیانت نیست. اینکه کدام سیاست و کدام نظر منطقی‌تر است، بحث دیگری است و باید دید اگر موضع آقای هاشمی را دنبال می‌کردیم چه وضعی برای انقلاب اسلامی رقم می‌خورد و موضع امام(ره) و رهبری چه وضعی را برای ما در جهان اسلام رقم زد. این مطلبی است که حتی با استناد به اظهارنظرهای خود آقای هاشمی نیز می‌توان درباره آن به بحث پرداخت.
نکته‌ دوم، تناقضی است که در اظهارنظرهای آقای هاشمی رخ می‌دهد. در پایان مصاحبه به فاصله‌ یک سوال ایشان تصریح می‌کنند امروز می‌توان در شرایط مساوی و با رعایت احترام متقابل با آمریکا مذاکره کرد، بنابراین معتقد هستند اکنون شرایط آماده شده است. به عبارتی اعتراف می‌کنند زمانی پنهان از دید مردم، رابطه با آمریکا را دنبال می‌کردند. در واقع دلیل اینکه آقای هاشمی رابطه با آمریکا را پنهانی دنبال می‌کرد این است که نمی‌توانست مردم را توجیه کند. مردم جنایات متعددی را که آمریکا از راه کودتا و جنگ‌افروزی و... برضد ایران انجام می‌داد، می‌دیدند، لذا طبیعی بود که آقای هاشمی توجیه منطقی برای این اقدام نداشته باشد و آن را پنهانی دنبال کند. این بدان معناست که در آن دوران ضدیت آمریکایی‌ها با انقلاب اسلامی آنچنان پررنگ بود که اگر آقای هاشمی تحرکات خودش را آشکار می‌کرد، ریشه‌ سیاسی خودش را در جامعه می‌زد.
* درباره این تلاش پنهانی می‌توان به مصداق خاصی اشاره کرد؟
** خود آقای هاشمی می‌گوید ما ارتباط را دنبال می‌کردیم ولی با سد رهبری مواجه می‌شدیم. به طور قطع ایشان آشکارا این ارتباط را دنبال نمی‌کرد چرا که در این صورت مردم برضد او مواضع تندی اتخاذ می‌کردند. در فاصله‌ یک سوال دیگر ایشان می‌گوید: «البته نمی‌توانیم تقصیرها را به گردن این طرف- دولت آقای احمدی‌نژاد- بیندازیم. اکنون آمریکایی‌ها رفتار تلخی با ما دارند... رئیس‌جمهور، وزیر خارجه و دیگر شخصیت‌های آمریکا برضد ایران اظهارنظرهایی دارند که بسیار تند است». یک تناقض بارز در این بین وجود دارد. از یک طرف می‌گویند شرایط مساوی برقرار شده، احترام متقابل دارند و از طرف دیگر اذعان دارند که آمریکایی‌ها با ما خیلی تند برخورد می‌کنند و تصمیم‌های جدی برای براندازی جمهوری اسلامی دارند. باز در درون این جمله هم اذعان می‌کنند که در گذشته نیز این براندازی را دنبال می‌کردند اما به این صورت بروز نمی‌دادند. بنابراین آقای هاشمی اذعان دارد آمریکایی‌ها نه در گذشته و نه در حال برای انتخاب ملت ایران هیچ احترامی قائل نبودند.
* براستی علت این تناقض چیست؟
** مشی ایشان متناسب با مواضع خصمانه‌ آمریکایی‌ها نبوده بلکه از موضع انفعال است. وقتی که آمریکایی‌ها مواضع خصمانه‌ای برای براندازی نظام منتخب ملت ایران اتخاذ می‌کنند، ما نمی‌توانیم از موضعی بسیار زبونانه درخواست مذاکره سیاسی بکنیم. آیا اگر خواستار مذاکره و برقراری رابطه با کشوری که خواهان براندازی ماست شویم از این رابطه تلقی احترام متقابل می‌شود؟ مگر موضع مذاکره نباید بر اساس احترام متقابل باشد؟ نخستین اصل احترام متقابل این است که طرف مقابل شما را به رسمیت بشناسد و در جهت نابودی شما حرکت نکند.
نکته‌ بعد اینکه آقای هاشمی سربسته و آشکارا می‌گوید در آن مقطع، ما حرف نمی‌زدیم، عمل می‌کردیم اما در دولت آقای احمدی‌نژاد حرف زده می‌شود ولی عمل نمی‌شود! «مسؤولان فعلی در زبان و گفتار جلوتر از دولت‌های قبلی پیش رفته‌اند...».
به هرشکل در این دولت نیز بعضا حرف‌های بی‌ربطی نظیر دوستی میان ملت ایران و اسرائیل مطرح می‌شود. لیکن در سیاست خارجی برای اظهارنظرهای فردی در این جایگاه یک پول سیاه هم ارزش قائل نمی‌شوند، لذا این قبیل اظهارنظرها صرفا می‌تواند چهره‌ آقای احمدی‌نژاد- و نه سیاست خارجی نظام را- مخدوش کند. اینکه آقای هاشمی تاکید می‌کند آقای احمدی‌نژاد و اطرافیانش تابوی مذاکره با آمریکا را شکسته‌اند ولی ما اینگونه نبودیم، حائز اهمیت است. هاشمی معتقد است اینها حرف‌هایی زده‌اند و در عمل با آن حرف‌ها همراهی نداشته‌اند یعنی مثل ما عمل نکرده‌اند که پنهانی بیایند با آمریکایی‌ها داد و ستد کنند، البته جهت اطلاع آقای هاشمی- که البته خیلی هم بی‌اطلاع نیست- لازم به یادآوری است افرادی مثل آقای مشایی تلاش کردند با استفاده از مهره‌های آقای هاشمی همان کارهای پنهان را دنبال کنند اما تاکنون توفیقی کسب نکرده‌اند چرا که یک شاکله و تشکیلات منسجم با این تفکر ندارند، لذا در این رابطه از آدم‌های «هاشمی» و «خاتمی» استفاده می‌کنند.
به عبارتی، هر ضعفی که در دولت آقای احمدی‌نژاد دیده می‌شود از زمانی است که پیوندهایی میان برخی اطرافیان وی با جریان آقای هاشمی ایجاد شده اما چون این پیوندها هنوز بقا و استمرار پیدا نکرده تبدیل به یک نقطه‌ اتکا برای یک برنامه‌ عملی نشده است. به هر شکل آقای مشایی نیز از برقراری رابطه‌ پنهان با آمریکایی‌ها ابایی ندارد لیکن باید ساز و کاری که این مذاکرات پنهان را دور از چشم نظام دنبال می‌کند، شکل بگیرد. این اعتماد در آن مقطع درباره افراد آقای هاشمی حاصل شده بود و آمریکایی‌ها می‌توانستند به آنها اعتماد کنند.
* آقای هاشمی معتقد است در آن مقطع سران کشورها برای آمدن به ایران با هم مسابقه می‌گذاشتند. این در حالی است که دوم خردادی‌ها همواره تاکید داشته‌اند ما در حالی دولت را تحویل گرفتیم که سفرای اروپایی به کشورهای خودشان فراخوانده شده بودند و در حقیقت موشک‌های آمریکا به سمت ما نشانه رفته بود. این تناقض در مواضع را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ با توجه به اینکه به جرأت می‌توان گفت یک سر جبهه‌ اصلاحات آقای هاشمی و سر دیگر آن دوم خردادی‌ها هستند.
** همیشه در انقلاب اسلامی فراز و نشیب وجود داشته است، لذا هیچ‌یک از رؤسای جمهور پیشین نمی‌توانند در این باره مدعی باشند. دیپلماسی به‌گونه‌ای است که حتی گاهی روابط میان آمریکا و انگلیس که ارتباط‌شان مانند شغال و دم شغال است، تیره می‌شود، لذا هرگز نمی‌توانیم ادعا کنیم همواره در حوزه‌ دیپلماسی، یک شیوه‌ ثابت وجود داشته است. در زمان قبل از آقای هاشمی، حکم امام(ره) راجع به «سلمان رشدی» موجب شد روابط ما با اروپا بشدت تیره شود، البته مواضع افرادی مانند آقای هاشمی شاید چیز دیگری بوده باشد لیکن امام(ره) بر اساس وظیفه و دفاع از اصول اسلام، اصل را بر برقراری روابط نگذاشت چرا که روابط برای حفظ اصول است. اگر در موقعیتی اصول قربانی شود، روابط اصل نیست که افتخار ما این باشد که آن را حفظ کرده‌، لذا اگر آنها به مقدسات ما هم اهانت کنند هیچ‌گونه تجدیدنظری در این باره نکنیم. در این راستا برای امام(ره) مهم نبود که سفرا را احضار می‌کنند و روابط را قطع می‌کنند. در دیپلماسی، منافع ملت یک اصل بوده و خود دیپلماسی ابزار به‌شمار می‌رود. آقای هاشمی به نوعی در این رابطه عوام‌فریبی می‌کنند. در دولت آقای هاشمی نیز بر اساس مصالح کشور، هم فراز و هم فرود داشتیم.
ما در ارتباط با دفاع از حقوق هسته‌ای خود فراز و نشیب داشته‌ایم. اکنون فردی مصمم است حق ما را در این ماجرا بازستاند اما آیا این به معنای آن است که ما بد عمل می‌کنیم؟ پاسخ روشن است؛ خیر. همان‌گونه که آقای هاشمی اذعان دارد، به تعبیر ایشان آمریکایی‌ها بسیار تند عمل می‌کنند. ما در 2 سال اخیر برضد آمریکا هیچ اقدام عملی نکرده‌ایم جز اینکه مواضع اصولی برضد اسرائیل اتخاذ کردیم. با این حال مثلا موشک به سمت اسرائیل شلیک نکردیم یا انفجاری در آمریکا صورت ندادیم اما یک مساله را باید در نظر گرفت که با گذشت عمر انقلاب اسلامی، هرچه موقعیت عناصری که در مقابل غرب کرنش دارند در جامعه رو به افول رود و نیز هرچه خیزش‌های اصیل مردمی در کشورهای اسلامی رشد یابد موضع آمریکا نیز در قبال ایران خصمانه‌تر می‌شود. به عبارتی اگر ما آمریکایی‌ها را می‌پذیرفتیم و در مقابل برخورد تبخترآمیز آنها کرنش می‌کردیم به طور طبیعی جهان اسلام نیز متأثر از ما در برابر آمریکا نمی‌ایستاد. آمریکایی‌ها می‌دانند که منشأ تنفر روزافزون از آنها در منطقه و جهان، ایران است، به همین خاطر برضد ایران مواضع تندی اتخاذ می‌کنند، لذا این مساله به معنای آن نیست که یک دولت خاصی عملکردهای خارج از عرف انجام می‌دهد بلکه به وصیت امام(ره) مربوط می‌شود. امام(ره) می‌فرمایند: «تمام فریادهایتان را بر سر آمریکا بزنید.
از آمریکا برائت بجویید. نسبت به آمریکا و اسرائیل همواره موضع خصمانه داشته باشید». اینها توصیه‌های امام(ره) است. اگر برخی به واقع با این مسائل مشکل دارند با صراحت بیشتری مخالفت خود را اعلام کرده و خود را پشت ضدیت با آقای احمدی‌نژاد پنهان نکنند. به هر شکل رویکرد کلی نظام غیرقابل خدشه بوده و همانگونه که در زمان حیات امام(ره)، اقدام‌های آقای هاشمی راه به جایی نبرد و سیاست ثابت نظام پیش رفت، در سایر دولت‌ها هم افراد منحرف اطراف ایشان قادر نخواهد بود خللی در این روند ایجاد کنند چرا که سیاست‌های نظام بر اساس رهنمودهای امام(ره) و مقام معظم رهبری دنبال خواهد شد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات