سمیعالله حسینی مکارم
قبل از آن که به نقش و میزان اثرگذاری سیاستها و برنامههای آموزش و پرورش بر اصلاحات بپردازیم، ضرورت دارد به سؤال زیر پاسخ دهیم تا از این منظر بتوانیم نقش آموزش و پرورش در اصلاحات را روشن سازیم. هدف نهایی از اصلاحات چیست؟
به نظر میرسد هدف نهایی اصلاحات (اعم از اصلاحات سیاسی، اقتصادی و...) توسعه همهجانبه کشور باشد و از آنجایی که توسعه برای هر کشوری از جمله ایران، یک ضرورت غیر قابل اجتناب است، پس اصلاحات نیز که شرط لازم برای توسعه است، هم یک ضرورت غیر قابل انکار است و به همین دلیل بود که مردم شریف ایران به آرزوی دیرینه خود یعنی توسعه فراگیر کشور و برای تحقق این ضرورت، در دوم خرداد 76 رأی دادند و در 18 خرداد 80 نیز بر تداوم و استمرار آن تأکید کردند.
حالا در اینجا پرسشهایی از این قبیل مطرح میشود که کدامیک از ابعاد توسعه (توسعه سیاسی، توسعه اقتصادی و توسعه فرهنگی و...) در اولویت است و جامعه و دولت، کدامیک را اولی دانسته و برای تحقق کدامیک باید اولویت قائل شوند. در این ارتباط بین صاحبنظران و اندیشمندان علوم اقتصادی، اجتماعی و سیاسی اختلافنظر وجود دارد و هر کدام، از زاویهای به ارائه ادله و براهین خود میپردازند.
با این حال بررسی در مورد این موضوع، احتیاج به بحث مستوفایی دارد که باید در فرصت دیگری به آن پرداخته شود. ولی سؤال دیگری که باید در اینجا به آن پاسخ دهیم، این است که علت یا علل اصلی توسعه کدامند؟ پاسخ به این سؤال ما را به این نتیجه میرساند که اگر قرار است اصلاحاتی برای رسیدن به توسعه همهجانبه، پایدار و موزون صورت گیرد، این اصلاحات باید از بستر آموزش و پرورش شروع، عبور و به سایر ابعاد و نهادهای اجتماعی تسری یابد، در غیر این صورت کلیه تلاشها برای تحقق این هدف والا و ارزشمند به طور کلی عقیم خواهد ماند.
هماکنون که جنبش اصلاحات در جامعه ایرانی با رویکرد به ارزشهای اسلامی، تحولاتی را در زمینههای سیاسی، فرهنگی و... دنبال میکند، آموزش و پرورش از جایگاه مخصوصی برخوردار است و مهمتر این که حیات و پویایی فرهنگ و تمدن هر جامعه به چگونگی نگرش آن جامعه به تعلیم و تربیت به معنای عام و آموزش و پرورش به معنای خاص خود دارد. به همین سبب دانشمندان تعاریف و نظریات متعددی در ارتباط با مفهوم توسعه ارائه کردهاند که طبعاً از طرز تلقیها، ارزشها و به طور کلی بینش آنها نسبت به انسان، جامعه، فرهنگ و غیره ناشی شده است. لیکن از جمع تعاریف و نظریات اکثریت آنان میتوان چنین استنباط کرد که توسعه، عبارت است از:
ـ تغییرات کیفی در خواستهها و انگیزهها؛
ـ بهبود اوضاع سیاسی به طوری که آزادی کلیه آحاد جامعه تأمین شود (بهبود مردمسالاری و دموکراسی)؛
ـ بهبود وضع نهادهای اجتماعی؛
ـ تحول و بهبود در ساختار فرهنگی؛
ـ تحول مبانی علمی در کلیه ابعاد اجتماعی؛
ـ ایجاد برابری اقتصادی (توزیع متعادل ثروت و درآمد)؛
ـ بهبود روشها و سازمان تولید.
دانشمندان توسعه معتقدند برای تحقق این اهداف، باید فرهنگ مناسب توسعه ایجاد گردد و به عبارت دیگر توسعه منوط به وجود فرهنگ مناسب است که اگر این فرهنگ بوجود نیاید، در حقیقت سایر عوامل اتفاق نخواهد افتاد.
مهم این است که فرهنگ مناسب توسعه مستلزم تربیت انسانهای مناسب این فرهنگ است به طوری که با وجود این انسانها آرا، اندیشهها و عقایدش، ارزشهایش، عادات و باورهایش، طرز تلقیهایش، فرهنگ مناسب توسعه بوجود میآید و به یقین اگر هزاران پروژه عمرانی، صنعتی در جامعه احداث شود، ولی تحولی در اندیشهها و اصلاحی در عادات و باورها بوجود نیاید، اگرچه ممکن است شاهد نمادهایی از توسعه باشیم، لیکن به اطمینان میتوان گفت که نباید منتظر یک توسعه موزون و پایدار باشیم.
اکنون میتوانیم به وضوح بگوییم که علت اصلی توسعه چیست؟
واضح است که اگر بخواهیم انسانهایی با اندیشهها و باورهای اصلاحی مناسب با توسعه داشته باشیم، احتیاج به یک دستگاه منسجم، کارآمد، سالم و به لحاظ اجرایی، اداری و برنامهریزی داریم که تعلیم و تربیت اینگونه افراد در جامعه را دنبال کند.
به قول یکی از اندیشمندان برای توسعه جامعه به انسانهایی نو نیاز داریم، بنا به تعریف ایشان، انسان نو انسانی است که متحول شده و تحول فرهنگی پیدا کرده و این تحولات در افکار و اندیشهها و باروها و عمل او متجلی گشته است. انسان متحول شده از دیدگاه وی دارای روحیات زیر است:
ـ دارای روحیه تعقل و تفکر و دارای نگرشهای علمی؛
ـ دارای روحیه همبستگی ملی و مذهبی؛
ـ دارای روحیه التزام به قانون و رعایت حقوق دیگران و باور بر برابری انسانها؛
ـ دارای روحیه نظم و انضباط فردی و اجتماعی؛
ـ دارای روحیه توجه معقول به دنیا و مسائل مادی؛
ـ دارای روحیه وجدان کاری (برای کار ارزش قائل است)؛
ـ دارای روحیه آزادیخواهی به خصوص آزادی سیاسی؛
ـ دارای روحیه نقادی، انتقادپذیری، تحمل آرای دیگران به خصوص آرای نو.
پس انسان نو، انسان متحول شده یا انسانی است که برای توسعه همهجانبه مقید است، انسانی است که آزاداندیشی، عملگرایی، انضباط، مسئولیتپذیری، آزادیخواهی و جستجوگری جزو شخصیت او قرار میگیرد. به نظر میرسد که بهترین ابراز برای تربیت چنین انسانهایی، آموزش و پرورش است، از طریق آموزش و پرورش میتوان انسانها را چنان تربیت کرد که فکر آنها با روشهای نوین و علمی مأنوس باشد. از طریق آموزش و پرورش میتوان آزاداندیشی، نظم و انضباط فردی و اجتماعی، قدرت تفکر و تصمیمگیری عقلانی و غیره را در افراد نهادینه کرد. لذا آموزش و پرورش باید پیشرو و راهبر حرکت تکوینی تحولات نوین جامعه برای تحقق اصلاحات باشد.
اکنون این سؤال مطرح میشود که آیا آموزش و پرورش به این رسالت عظیم خویش جامه عمل پوشانیده است یا نه، بویژه بعد از سال 76 که مردم شریف ایران خواهان اصلاحات بودهاند، آموزش و پرورش این مسئله را ادراک و برای تحقق آن برنامهریزی کرده است یا نه؟
اکنون پرسشهایی پیش روی آموزش و پرورش است که اگر به آنها جواب مثبت داده شود، همسو و همجهت با اصلاحات بوده و در نیل به توسعه همهجانبه حرکت کرده است.
ـ آیا آموزش و پرورش دارای مراکزی هماهنگ جهت سیاستگذاریهای کلان است یا نه؟
ـ آیا آموزش و پرورش دارای برنامهریزیهای استراتژیک و همسو با اصلاحات و نهایتاً با توسعه ملی است یا اینکه با تصمیمات پراکنده و سلیقهای مواجه بوده است؟
ـ آیا آموزش و پرورش دارای برنامهای جامع و کارآمد است که بتواند منجر به توسعه ملی شود؟
ـ آیا آموزش و پرورش دارای یک نظام آموزشی کارآمد و مؤثر جهت تأمین و تربیت نیروی انسانی مورد نیازی است که بتواند انسانهای (نو) و انسانهای مناسب فرهنگ توسعه تربیت کند؟
ـ آیا روشها و محتوای آموزش و تربیتی تأمینکننده اهداف توسعه هستند؟
ـ آیا کتابهای درسی میتوانند انسانهای آزاداندیش و عقلایی تربیت کنند؟
ـ آیا شیوههای ارزشیابی در آموزش و پرورش مؤثر بر حکمت توسعهای و اصلاحی کشور است؟
ـ آیا آموزش و پرورش در سیستم ستادی و اجرایی خود توانسته است از برنامهریزان و مدیرانی استفاده کند که دارای ویژگیهای زیر باشند:
ـ مدیرانی که اصلاحات و توسعه را درک و فهم کرده باشند.
ـ مدیرانی که اعتقاد و باور بر اصلاحات و توسعه کشور داشته باشند.
ـ مدیرانی که قادر و مایل به برنامهریزی و رهبری استراتژیک به منظور تحقق اصلاحات و توسعه باشند.
ـ مدیرانی که ملاک تصدی و پیشرفت آنها صرفاً لیاقت و شایستگی و کاردانی آنها باشد.
ـ مدیرانی که طرز تلقیهای آنها علمی و عقلانی بوده و در نظام برنامهریزی آموزشی از مؤلفههای علمی استفاده میکنند یا مدیرانی که تجربههای شخصی و سلیقهای را محور برنامهها قرار میدهند.
ـ مدیرانی که مناسبات رهبری و سازمانی را میشناسند و میتوانند مناسبات برونسازمانی را تسهیل نمایند.
به نظر میرسد در چهار سال اخیر به جز در مواردی آموزش و پرورش فاقد برنامهریزی و اهتمام برای اجرای اصلاحات مورد نیاز متناسب با توسعه بوده است. اما همانگونه که مردم ایران در 18 خرداد 80 بر استمرار اصلاحات تأکید ورزیدند، آموزش و پرورش نیز باید در مؤلفهها تجدیدنظر جدی داشته باشد تا از جامعه عقب نمانده و به عبارت دیگر زمینه را برای امور ذیل فراهم آورد:
ـ نهادینه شدن سه عنصر مردمسالاری دینی، مدنیت، عقلانیت.
ـ جایگزین کردن خردورزی به جای روزمرگی، عملزدگی به خصوص عملزدگی انفعالی.
ـ نهادینه شدن تفکر، تعقل و نقدپذیری.
ـ جایگزینی واقعبینی به جای خوشبینی
از این جهت اصلاحات در آموزش و پرورش میبایست با رویکردهای ذیل دنبال شود:
ـ هدفمند، فراگیر، علمی با تکیه بر نیروهای توانمند، همسو با ارزشهای اسلامی و برای تحقق این مهم، سه مرحله ضروری است:
الف: شناخت چالشها و موانع در آموزش و پرورش؛
ب: تدوین راهبردهای اجرایی جهت تحقق اصلاحات؛
ج: اجرای گامهای مؤثر در اجرای برنامههای تدوین شده.
همچنین به نظر میرسد مهمترین موانع و چالشهای موجود در آموزش و پرورش به شرح زیر باشد که باید برطرف گردد:
ـ فقدان برنامه جامع، راهبردی و استراتژیک
ـ گسیختگی نظام تصمیمگیری و تصمیمسازی
ـ پایین بودن کارآیی درونی آموزش و پرورش
ـ ناکارآمد بودن نظام آموزشی در تأمین نیروی انسانی مناسب توسعه
ـ فقدان مدیران کارآمد، خلاق و دارای برنامه به ویژه در سطوح بالای تصمیمگیری (به جز موارد اندک)
و مهمترین راهبردها عبارتند از:
1ـ جایگزین کردن مدیریت عقلانی و سیستمی به جای مدیریت پراکنده و متکی بر تجربههای شخصی؛
2ـ تکیه بر شایستهسالاری؛
3ـ علمی کردن نظام برنامهریزی آموزشی و پرورشی.
در این صورت است که برنامهریزی آموزشی به نحوی صورت خواهد پذیرفت که افراد تربیت شده در آموزش و پرورش دارای فرهنگی مناسب برای توسعه کشور باشند. در همین راستا، اصلاح منابع انسانی (گزینش و آموزش معلمان) به نحوی خواهد بود که تضمینکننده تعلیم و تربیت مطلوب باشد و اصلاح در نظام مدیریت به نحوی خواهد بود که از تمامی ظرفیتها و اندیشههای سازنده و سالم به منظور شایستهسالاری به جای مدیریت رابطهمداری استفاده شود و از این طریق و مجرا، وجود یک برنامه استراتژیک همسو با توسعه ملی تضمین خواهد شد.