مهدی مسعودی
مجموعه کتابهای یهود که «عهد عتیق» نامیده شده، مرکب از تورات و چندین کتاب دیگر است. تورات- که دارای 5 بخش است- به شرح پیدایش جهان، انسان و مخلوقات دیگر و بخشی از انبیای پیشین و حضرت موسی بن عمران(ع) و بنیاسرائیل و احکام این آیین میپردازد. ناگفته پیداست که غیر از اسفار پنجگانه تورات (بر الهی نبودن این کتب هم بحث خواهد شد)، هیچیک از این کتابها آسمانی نیست، خود یهود نیز چنین ادعایی ندارند؛ حتی زبور حضرت داوود(ع)- که آن را به نام مزامیر مینامند- شرح مناجات و اندرزهای این پیامبر است.
پیدایش جنبش صهیونیسم
در اوایل قرن نوزدهم بعضی از متفکران یهود برای فعالیت در راه بازگشت به فلسطین و عمران آن، دعوت خود را آغاز کردند. نخستین آنها هیرش کالیشر (Kaliher Hiresh) ، خاخام یا عالم یهودی بود که این دعوت را در کتاب «در جستوجوی صهیون» در سال 1861 میلادی آغاز کرد. چند تن دیگر از یهودیان متفکر نیز آثاری در این زمینه به رشته تحریر درآورده و زمینه مهاجرت هر چه بیشتر یهودیان و تشکیل دولت صهیونیستی را در اذهان آماده کردند.
صهیونیسم مذهبی و صهیونیسم سیاسی
در میان متفکران یهودی، 2 گونه اندیشه و طرز فکر را میتوان مشاهده کرد؛ صهیونسیم مذهبی و صهیونیسم سیاسی. در طرز تفکر اول آنها روحیه مذهبی داشته و بیشتر جنبه عرفان یهودی را مطرح میکنند و بزرگترین آرزویشان قیام یهودیت در آخرالزمان است. هدف «عشاق صهیون»، ایجاد یک کانون روحانی جهت نشر عقاید و فرهنگ یهودی در سرزمین صهیون بود. جالب توجه است صهیونیسم مذهبی که فقط بین گروههای محدودی رایج بود، هرگز به دشمنی با مسلمانان- که خود را به عنوان وابستگان به فرزندان ابراهیم و پیرو دین او تلقی میکردند- برنخاست.
این صهیونیسم روحانی به دور از هرگونه برنامه سیاسی برای ایجاد یک دولت یا هر نوع سلطهای بر فلسطین بود و هرگز رفتاری دال بر علاقه به درگیری بین جوامع یهودی و مردم عرب- مسلمانان یا مسیحی- در پیش نگرفت. اما صهیونیسم سیاسی با تئودور هرتزل (Theodor Hertzl) زاده شده که دکترین خود را از سال 1882 میلادی تدارک میدید. او این تئوری را در کتاب خود به نام «دولت یهود» مدون ساخت و پس از نخستین کنگره صهیونیست جهانی در شهر «بال» سوییس 1897 میلادی به کاربرد عملی آن پرداخت. هرتزل برخلاف صهیونیستهای مذهبی، به طور کامل به خدا شکاک بود. او که اشتغال خاطرش عمدتا نه مذهبی بلکه سیاسی بود، مساله صهیونیسم را به شکلی جدید مطرح کرد که در مجموع میتوان طرز تفکر سیاسی او را در مطالب زیر خلاصه کرد:
1- یهودیان سراسر دنیا، در هر کشوری که باشند، در مجموع یک قوم را تشکیل میدهند.
2- یهودیان غیرقابل جذب و ادغام در ملتهایی هستند که در بین آنان زندگی میکنند و در آن تحلیل نمیروند. (نژادپرستی)
3- یهودیان همه وقت و همه جا تحت آزار و ظلم بودهاند.
راهحلهایی که تئودور هرتزل از عناصر بالا استخراج میکند، نفی و رد ادغام یهودیان در ملتهای دیگر، ایجاد نهتنها یک کانون و مرکز فرهنگی برای اشاعه ایمان یهودی بلکه دولتی یهودی است که همه یهودیان جهان در آن مجتمع شوند. نکته دیگر اینکه این دولتها باید در یک محل خالی و بیمدعی مستقر شوند، این بدان معناست که نباید به مردم بومی اهمیت داد و آنها را به حساب آورد. در فرمولبندی «هرتزل» به حضور مردم فلسطین، نه در کتاب او و نه در مجالس پایهگذاری نهضت جهانی صهیونیسم هیچگونه اشارهای نشده است. عدم وجود مردم فلسطین از اصول مسلم و اساسی صهیونیسم سیاسی است و این اصل مسلم، ریشه و منشأ همه جنایات بعدی آنان است. خانم گلد مایر در روزنامه ساندیتایمز اعلام مینویسد: «فلسطینی وجود ندارد، اینطور نیست که تصور کنیم یک خلق فلسطینی در فلسطین وجود داشته که خود را به عنوان یک خلق فلسطینی تلقی میکردهاند و ما آمدهایم آنان را بیرون کرده و کشورشان را گرفتهایم، آنها اصلا وجود ندارند».
پروفسور بنزیون دینر (Benzion Dinur) که نخستین وزیر آموزش ملی دولت اسرائیل و دوست صمیمی داوود بن گورین، بنیانگذار دولت اسرائیل بود، در سال 1954 میلادی در مقدمه کتاب «تاریخ هاگاناه» از انتشارات سازمان صهیونیسم جهانی مینویسد: «در کشور ما جا برای کسی جز یهودیان نیست. ما به اعراب خواهیم گفت: بیرون. اگر موافق نباشند یا مقاومت کنند، آنان را بیرون خواهیم کرد». این ادعا در حالی صورت میگیرد که پس از 20 سال فعالیت صهیونیسم سیاسی برای «بازگشت» بیانیه بالفور در سال 1917 میلادی به تصویب رسید. عده فراوانی از یهودیان روسیه، لهستان و زمانی در قبل و بعد از این تاریخ گریختند و به سرزمین فسلطینی وارد شدند.
طبق سرشماری انگلیسیها در 31 دسامبر 1922 میلادی تعداد 757هزار نفر در سرزمین فلسطین ساکن بودهاند که از این عده 663هزار عرب (59 هزار عرب مسلمانان و 73هزار عرب مسیحی) و 83هزار یهودی بودهاند؛ به عبارتی 88 درصد عرب و 11 درصد یهودی. هرتزل پس از تلاشهای فراوان، در نهایت توانست حمایت رسمی انگلستان را جلب کند. این حمایت در قالب «اعلامیه بالفور» که در دوم نوامبر 1917 میلادی به شکل نامهای از بالفور، وزیر خارجه انگلستان به لرد روچیلد، ثروتمند یهودی انگلیس صادر شد، تبلور یافت. در اعلامیه بالفور آشکارا آمده است: «دولت شاهنشاهی انگلستان نظر لطف مخصوصی به تشکیل وطن ملی یهود در فلسطین دارد و در آیندهای نزدیک نهایت سعی و کوشش در راه رسیدن به این هدف و تسهیل وسایل آن مبذول خواهد شد».