تاریخ انتشار : ۲۹ مرداد ۱۳۹۰ - ۱۱:۱۳  ، 
کد خبر : ۲۲۵۰۲۴
بررسی علل روی کار آمدن سوسیالیستها در یونان و پی‌آمدهای آن

یونان با غرب، یا بدور از غرب

نوشته ک - دانشجو اشاره: محافظه‌کاران یونانی وحزب بظاهر مقتدرشان (دموکراسی نو) تمام تلاش خود را در جهت وابسته کردن کشور به جهت وابسته کردن کشور به امپریالیسم آمریکا معطوف کرده بودند - جوانان دانشگاهی یونانی به همراه عده زیادی از توده‌های تحت ستم بالاخره به امپریالیست‌ها و مرتجعین سرمایه‌دار داخلی نشان دادند که نمی‌خواهند تابع سیالستهای چپاولگرانه و تجاوزکارانه آمریکا باشند آیا «پازوک» و رهبرش «پاپاندرو» به خواستهای مردم جواب مثبت می‌دهد یا اینکه همانند میتران در روابط خارجی متمایل به آمریکا و هم پیمانانش خواهد بود؟ عکس دانشجویان یونانی را در حال آتش زدن پرچم آمریکا نشان میدهد.

در تاریخ 1/4/60 طی مقاله‌ای تحت عنوان «فرانسه چپ در بوته آزمایش» به این موضوع اشاره کردیم که نفوذ روزافزون و بی‌حد امپریالیسم آمریکا در اروپا بحدی رسیده است که ملتهای مستضعف این مناطق از حضور دائمی آمریکائیها در صحنه‌های سیاسی، نظامی، اقتصادی و حتی فرهنگی کشورهایشان به خشم آمده و با اعتراضات مکرر و خشونت‌بار خود به دخالت روزافزون آمریکا پاسخ می‌دهند. و در ضمن به این مسئله پرداختیم که نتیجه دخالتهای آمریکا در اروپا منجر به روی کار آمدن احزاب چپ در آینده نزدیک خواهد شد و احزاب حاکم محافظه‌کار راست‌رو، و وابسته به آمریکا در سالهای آتیه به طور کلی از اعتبار افتاده و بجای آن رفورمیست‌های سوسیالیست که در نهایت فرق چندانی با سردمداران احزاب محافظه‌کار ندارند، جای آنها را خواهند گرفت و راه آنها را دنبال خواهند نمود - و این جبر سیستم‌های پارلمانی غربی است که یا باید مردم تابع احزاب وابسته به آمریکا باشند، یا به سوسیالیست‌های روشنفکر رای دهند.
هر چند روند جریاناتی که منجربه روی کار آمدن احزاب چپ در فرانسه و یونان شد، تا حدود زیادی یکسان بود و نیز عملکرد دو خط مشی احزاب سوسیالیست اروپائی و بخصوص مبانی اعتقادی آنها یکی است، اما ویژگیهای تاریخی، درجه وابسته بودن به شرق و غرب و بخصوص اهداف سیاسی احزاب سوسیالیست هر کدام از دو کشور فوق تاحدود در موضوع‌گیریهای آنها تاثیر دارد.
تاریخ نفوذ امپریالیسم آمریکا در یونان
بدون شک مهمترین دلیل انتخاب حزب سوسیالیست «آندرایاس پوپاندرو» از طرف مردم یونان، مخالفت مردم با دخالت‌های آمریکا در این کشور باستانی بوده است «پوپاندرو» رهبر حزب سوسیالیست یونان که نخستین دولت چپگرا در تاریخ نوین این کشور را تشکیل داده، در طول مبارزه انتخاباتی خود خواهان خروج یونان از شاخه نظامی ناتو و انجام رفراندوم در مورد عضویت در بازار مشترک بود.
پوپاندرو و همچنین معتقد بود که پایگاههای آمریکا در یونان باید برچیده شوند.
دقت در وعده‌هایی که پوپاندرو در جریان مبارزات انتخاباتی به مردم داده است نشان می‌دهد که، تا چه اندازه جو ضدآمریکایی در بین مردم قوی است. به طوری که اساسی‌ترین برنامه‌های حزب سوسیالیست یونان برنامه‌هایی است که در آن کوشش در جهت کم کردن دخالت روزافزون آمریکا در این کشور ساحلی مدیترانه را نشان میدهد. تاریخ نفوذ آمریکائیها در یونان همانند سایر ملل به بعد از جنگ جهانی دوم و تضعیف قدرت کشورهای استعمارگر پیشین از جمله آلمان و انگلیس می‌رسد.
آلمان هیتلری در سال 1941 یونان را اشغال کرد. و این زمان فرصتی بود برای مبارزه با رژیم سلطنتی و اشغالگران فاشیست. چریک‌های ضدرژیم سلطنتی از دو گروه متمایز ترکیب یافته بودند یکی محافظه‌کاران ضدسلطنت و دیگری چریکهای آلاس که از سوسیالیست‌ها و دمکراتها متشکل شده بودند.
پس از خروج آلمانها در سال 1944 دولت‌های دست‌نشانده انگلیس زمام امور یونان را بدست گرفتند انگلستان ارتجاعیون یونانی سعی وافر داشتند تا چریکهای آلاس را که با نفوذ استعمار بریتانیا مخالف بودند. خلع سلاح کنند - و بالاخره با نیرنگ و توسل به انتخابات - چریکها را متقاعد ساختند که سلاحهایشان را بر زمین گذاشته و از کوهها بشهر باز گردند، با این وعده که قول انجام رفراندوم به آنها داده شد، چریکهای آلاس نیز بسیاری از سلاحهای خود پس داده و آماده انجام انتخابات شدند. آمار ارتجاع به یاری انگلستان استعمارگر پس از چندی به بازداشت و کشتار چریکها پرداخت. چریکها نیز با تجدید سازمان خود، نیروی نظامی متشکلی تحت عنوان ارتش دمکراتیک یونان بوجود آورده و جنگ سختی را علیه استعمارگران و سلطنت‌طلبها آغاز کردند ارتش دمکراتیک یونان با برخورداری از پشتوانه توده‌ای و نیز تاحدودی برای تیتو توانستند ضربات سختی را بر حکومت مرکزی وارد آورند.- انگلستان به سبب ضعف نیروی نظامی و نیز پراکندگی نیروهایش در نقاط مختلف که برای سرکوبی نهضت‌های استقلال‌طلبانه اعزام شده بودند، قادر نبود در مقابل چریکهای یونانی ایستادگی کند. انگلستان برای حفظ منافع سرمایه‌داری در اروپا و نیز نقشی که یونان در آینده اروپا بلحاظ موقعیت استراتژیک می‌توانست بعهده بگیرد - بیدرنگ از آمریکا تقاضای کمک کرد ( 1947) تا با یاری تسلیحاتی و مستشاران آمریکایی مخالفین را سرکوب کند.
دکترین ترومن و تجاوز به یونان
از طرفی جهان غرب پس از جنگ، با چند خطر عمده روبرو بود نخست خساراتی که در طول جنگ بر پیکر سرمایه‌داری جهانی وارد شده و قدرت و توانائیهای لازم را از این کشورها گرفته بود و استمارگران قدیمی دچار اضحلال و سستی شده بود .
ثانیاً جنبش‌های استقلال‌طلبانه در سراسر جهان بر علیه کشورهای سلطه‌گر اروپا هر روز عمق و گسترش بیشتری پیدا می‌کرد. و می‌رفت تا به تسلط اروپای سرمایه‌داری بر سراسر جهان خاتمه دهد.
ثالثاً از نظر غرب، امکان پیروزی کمونیست‌ها سراسر منظقه آسیای شرقی را تهدید می‌کرد. شوروی با موفقیتهای سیاسی - نظامی در شرق و غرب، بوسوسه توسعه نفوذ خود در جنوب بر آمده بود.
مجموع این دلایل ایجاب می‌کرد که آمریکا بعنوان جانشین غرب فرسوده وارد کارزار شود.
غول امپریالیسم آمریکا که در طول جنگ، تبدیل به ماشین جنگی عظیمی شده بود، به هیچ وجه حاضر نبود منتظر نفوذ روسها و ایدئولوژیشان در جهان باشد. در همین زمان بود (1946) که امپریالیست‌های قانونی بی‌سابقه را از کنگره آمریکا گذراندند بر طبق این قانون ترومن رئیس‌جمهور وقت آمریکا مجاز بود، در هر نقطه از جهان که صلح جهانی !! و نظام غربی در خطر بود از نیروهای نظامی خود برای تجاوز در امور ملل دیگر و نابودی مخالفان و حفظ نظم و امنیت جهانی استفاده کند.
بدین ترتیب مردم یونان که برای کسب استقلال واقعی و حفظ نظام دلخواه مبارزه می‌کردند مشمول این قانون شدند. روسهای سرخ نیز که از تقویت ناوگان دریایی آمریکا در مدیترانه به هراس افتاده بودند، نه تنها از انقلابیون یونان حمایت نکردند، بلکه تیتو را نیز که موافق کمک‌رسانی به انقلابیون بود از این عمل نهی نمودند (استالین معتقد بود که انقلاب یونان باید هرچه زودتر متوقف شود).
بدین ترتیب امپریالیسم نوپای آمریکا با حمایت نظامی و تسلیحاتی خود موفق شد- رژیمی طرفدار غرب را در یونان بر سرکار بیاورد.
رژیم سلطنتی یونان، هم خود را در سرکوبی مخالفین و نیز حفظ روابط با غرب مصروف داشت. حدود بیست سال، یعنی از آغاز جنگ جهانی دوم تا سال 1973 مردم یونان مبارزه مستمری با مرتجعین سلطنت‌طلب داخلی که از آمریکا تغذیه می‌شدند و حفظ روابط با جهان سرمایه‌داری را در سرلوحه برنامه‌های خود قرار داده بودند داشتند و در این مدت رژیم سلطنتی با انجام توطئه‌های گوناگون از جمله کودتای نظامی پایدار ماند پاپا دوپولس ژنرال یونانی که در 1967 بکمک نظامیان قدرت را در دست گرفت در کمال خشونت قصد داشت از آنچه «باید برود» جلوگیری نماید. هر چند رژیم سرهنگ‌ها به انواع خشونت‌های معمول رژیم‌های نظامی دست یابد اما موج مخالفت با اندازه‌ای شدید بود که جهان سرمایه‌داری و در راس آن آمریکا از رادیکال شدن این مخالفت‌ها به هراس افتادند و در اواخر حکومت سرهنگها، ضمن انتقاد از پاپا دوپولس خواستار برقراری دموکراسی غربی در یونان شدند. بالاخره در 1973 مخالفین با کودتایی آرام و بدون خونریزی حکومت پاپا دوپولس را به زیر کشیده و رژیم سلطنتی طی رفراندوم عمومی منحل اعلام شد.
جمهوری‌خواهان یونانی برهبری «گستانتین کارامانلیس - رژیمی دقیقاً موافق با غرب را پایه‌گذاری کردند - گارامانلس اولین رئیس‌جمهور انتخابی مردم یونان (که هنوز در این مقام باقی است) هدف دموکراسی یونان را پیوند با غرب بعنوان سمبل دموکراسی و نیز گسترده‌تر شدن روابط یونان در همه ابعاد با امپریالیسم آمریکا و متحدانش در اروپا دانست.
گارامانلیس بهمراه دولتهای محافظه‌کار یونان - تلاش کردند تا در جهت عینیت بخشیدن به نزدیکی با غرب یونان را به پیمان نظامی ناتو و جامعه اقتصادی اروپا که بصورت کلاسیک عمده‌ترین سازمانهای جهانی غرب به شمار می‌روند - پیوند دهند.
علل بقدرت رسیدن سوسیالیست‌ها در یونان
اما اختلاف با ترکیه بر سر مسئله قبرس و نیز استقرار چندین پایگاه دریایی آمریکا در جزایر یونانی مدیترانه - مانع از آن شد که یونان به ناتو ملحق شود، ولی بازار مشترک یونان را در خود جای داد.
کودتای نظامی در ترکیه (1980) باعث شد که رژیم‌های یونانی و ترکیه اختلافات خود را تا حدودی حل کرده ژنرال کنان اورن با پیوستن یونان به ناتو موافقت کرد و بالاخره سال گذشته شاهد بودیم که در میان تظاهرات عظیم یونانی‌ها که مخالف وابسته‌شدن به غرب بودند، دولت محافظه‌کار یونان با نادیده گرفتن افکار عمومی به جناح شرقی پیمان آتلانتیک شمالی ناتو پیوست.
مردم یونان که از همان ابتدای برقراری حکومت طرفدار غرب نگران اوضاع آینده و هرچه بیشتر وابسته‌شدن این کشور به نظام سرمایه‌داری بودند - سال گذشته به وضوح می‌دیدند که یونان با سرعت به طرف آمریکا و هم پیمانانش کشیده می‌شود.
مجموعه این دلایل باعث شد که سوسیالیست‌ها با انتخاب یک خط ‌مشی ضدآمریکایی - ضدناتو در انتخابات عمومی روز یکشنبه هفته قبل پیروز شوند.
این خط مشی ضدآمریکایی در جنگ هدفی که توسط پاپاندرو اعلام شده خلاصه می‌شود.
1- خروج از پیمان نظامی ناتو.
2- خروج از بازار مشترک اروپا.
3- تلاش برای برچیدن پایگاههای آمریکائی در جزایر یونان (حدود 28 پایگاه)
4- برقراری روابط اقتصادی با کشورهای مختلف با در نظر گرفتن احتیاجات و رفاه مردم یونان.
حال باید دید نتایج عملکرد «پاپاندرو» و حزبش چیست؟ البته با توجه به ماهیت احزاب سوسیالیست اروپایی از هم اکنون مشخص است که سوسیالیست‌های یونان نیز برسیاق سوسیالیست‌های فرانسوی از دست زدن به اعمال انقلابی ابا دارند و اصولاً پیوند با غرب در مورد این احزاب بصورت کلاسیک در آمده اما باید در نظر داشت که حزب سوسیالیست یونان در 4 هدف فوق با دولت میتران اختلافات اساسی دارد.
میتران نه تنها قصد خروج فرانسه از ناتو و بازار مشترک را ندارد. و نیز از برچیده شدن موشک‌های میان برد آمریکایی در اروپا ابا می‌ورزد بلکه تحکیم روابط با امپریالیسم آمریکا را در سرلوحه برنامه خود قرار داده است اگر پاپاندرو بتواند به وعده‌های خود جامه عمل بپوشاند بدون شک جناح شرقی ناتو بسیار ضعیف خواهد شد هر چند ترکیه به سبب نزدیکی با شوروی جای ایران را در کنترل زمینی روسیه بعهده گرفته است و سیستم‌های رادار هم اکنون در مزرعه‌های ترکیه و شوروی مستقر می‌باشد اما یونان و جزایرش مهمترین پایگاههای دریایی آمریکا در مدیترانه شرقی هستند. علاوه بر این خروج یونان از بازار مشترک به حیثیت این بازار لطمه زده و تزلزلی سیاسی در میان بازار بوجود خواهد آورد بویژه که حزب کارگر انگلیس از بازار مشترک است.
البته در قانون اساسی یونان به ریاست جمهوری میدان عمل وسیعی داده شده - بطوری که بدون تصویب کارامانلیس (رئیس‌جمهور محافظه‌کار کنونی) «پاپاندرو» قادر نیست بر همه برنامه‌های خود جامه عمل بپوشاند - و کارامانلیس حتی قادر است کابینه را منحل کرده و در قبال خروج یونان از بازار مشترک موانعی بوجود آورد. پاپاندرو نیز احتمالاً در این زمینه (مثلاً خروج از بازار مشترک) به رفراندوم عمومی روی خواهد آورد. پاپاندرو حتی اگر بتواند بر همه مشکلات خارجی فائق آید و به خط مشی ضدآمریکایی خود عینیت بخشد انگاه مسائل بزرگتری روبروی او خواهد بود، که در صدر آنها وقوع کودتای نظامی است، زیرا آمریکائیها به هیچ روی حاضر نیستند که یونان از حدود و مرزهایی که دموکراسی غربی تعیین کرده پا فراتر بگذارد. مسئله قبرس و حل اختلاف با ترکیه نیز مشکل عمده دیگری در این زمینه است که یونانیها در قبال آن حساسیت خاصی دارند. باید منتظر اعمال پاپاندرو و حزبش نشست و دید که آنها تا چه حد جرات به عمل در آوردن شعارهای خود را دارند آیا پاپاندرو یک میتران یونانی است یا هرکولی از سرزمین جزایر؟
در اینکه پاپاندرو هرکول یونان نمی‌تواند باشد شکی نیست - اما در اینکه میتران مطابق اصل باشد نیز تردید وجود دارد.

نظرات بینندگان
ارسال خبرنامه
برای عضویت در خبرنامه سایت ایمیل خود را وارد نمایید.
نشریات