صادق خلخالی
درباره شخصیت آیتالله حاجآقا مصطفی تا بحال آنجوری که شاید و باید چیزی گفته نشده است و حال آنکه مثلا از سایر شهدای به خون خفته جمهوری اسلامی ایران مثلا آیتالله دکتر بهشتی و آیتالله صدوقی و آیتالله دستغیب و آیتالله مدنی و سایر علمای اسلام و یا شهدای بزرگ از غیرعالمان کلماتی درخور شان و مقام و منزلت آنها گفته شده است و این عدم توجه دقیق بزندگی آیتالله حاجآقا مصطفی از دو جهت بوده است ـ یکی از جهت آنکه قبل از انقلاب بوده و دیگری آنکه زیر سایه و عظمت امام خمینی قرار داشته است.
قبل از انقلاب همه حرکات و کارهای آقای حاجآقا مصطفی زیرنظر مقامات امنیتی قرار داشت و کوچکترین جریانات را چه در قم و چه در بورسای ترکیه و چه در عراق آنها گزارش میکردند و لذا مجالی نبود که ایشان خود را نشان دهند و چهره واقعی خویش را معرفی نمایند تا همه از آن باخبر باشند چهره سیاسی و روحانیت متعهد او برای خواص معلوم بود ولی برای عموم ملت ایران نهفته بود.
و بعد از انقلاب همه توجه مردم به طرف رهبر انقلاب بوده و آن رهبر عالیقدر آنجوری که از سایر شهداء اسلام تجلیل کرده از فرزند خود تجلیل نکرده است ولی در یک جمله کوتاه پس از شهادت او فرمود که من امید داشتم که مصطفی بدرد ملت مظلوم بخورد ولی قضای الهی چنین خواسته بود و شهادت آقای حاجآقا مصطفی از الطاف خفیه الهی بود و الحق این کلام یک سخن عادی نبود که از دهان مبارک امام خارج شد بلکه کانه از عالم غیب بود که اگر شهادت آن عالم ربانی عملی نمیشد انقلاب اسلامی ایران بثمر نمیرسید ـ و یا اگر میرسید باین زودی نمیشد.
باید بگویم اگر کسی ادعا کند که باندازه حقیر در خلوت و هجرت با آقای حاجآقا مصطفی شهید همراه بوده در واقع نبوده است ـ من بچه 18 ساله بودم که وارد قم و مدرسه فیضیه شدم و تاریخ آشنایی ما با آن شهید از سال 1324 شمسی شروع میشود و از زمانی که با هم آشنا شدیم کتاب «سیر فی دینی» و «مطول» و «معالم» و «لمعه شهید ثانی»، «قوانین» و «رسائل و مکاسب» و «مکایه»ها: را با هم مباحثه کردیم و قدری هم مقدمه رجال مامقانی را با هم مباحثه کردیم و در درس خارج امام با هم بودیم ـ ایشان بیاندازه سریعالانتقال و هوشیار بود و نمیشد کسی بتواند کلاه بر سر او بگذارد، همیشه با منطق برنده و قاطع با افراد روبرو میشد اصلا یک لحظه هم حاضر نبود که زیر بار زور و ظلم و ستم برود و این سجیه را از حضرت امام امت بارث برده بود و روی همین جهت نیز جان خود را فدای اسلام کرد.
درباره ذوق فقهی او بگویم که او یک نفر نادره زمان بود ـ بسیار پرمطالبه بود و تمام اقوال قدماء و متاخرین را بررسی و نقد میکرد و بکلام قدماء بیاندازه علاقهمند بود و این رویه را حوزه علمیه قم از برکات وجود حضرت آیتالله آقای حاجآقا حسین بروجردی دارد که الحق این وضع را در قم ایجاد نمودند ایشان هم مانند دیگران نه تنها بطور معمولی حرف قدماء را مطالعه میکرد بلکه با دقت بررسی میکرد و ایراد حرف را بیان مینمود.
در بررسی سند روایات متخصص بود اکثر رجال سند را با خصوصیات و تاریخ تولد و وفات آنها بلد بود و اشعار نخبه المقال را از بر کرده بود و در این اواخر در این فن و فن «درایه و رجال» متبحر شده بود. اما در باب اصول بیاندازه مبتکر بود و از خود رای داشت و گاها فرمایش امام را نقد میکرد و برای خود اشهدبالله صاحب رای بود ـ یکی از خصوصیات آقای حاجآقا مصطفی این بود که ایشان با حافظه و استعداد کافی که داشت بیاندازه پرکار بود و این مطلب را اهل فن میدانند که این سه موضوع اگر در یک نفر جمع شد او دیگر از نوابغ خواهد بود و در وجود آقای حاجآقا مصطفی هم حافظه قوی وجود داشت و هم استعداد فوقالعاده و هم پرکاری ـ در باب حافظه قوی او همینقدر میتوان گفت که اکثرا حافظ و گلستان و قسمتی از مثنوی مولوی را از بر بود و تاریخ علماء اسلام را چه از قدماء و متاخرین از بر داشت و خصوصیات زندگی آنها را که در کتب نوشتهاند دیده بود.
کتاب کنی و الالقاب و فواید رضویه را از بر کرده بود و تمام لغات المنجد را بلد بود و در نکات ادلی سرآمد بود با اینکه اکثر طلاب شرح نظامفر و شرح رضی را نمیخوانند ایشان در هر دو کتاب استاد بود و نکات ادلی برجسته را کاملا واقف بود و قاطع میگویم که او یک صفحه معنی و یا مطول را با اعراب و بدون غلط میخواند درباره اصول ایشان در کلمات مرحوم نائینی و مرحوم آقاضیاء و مرحوم آخوند خراسانی نظر داشت و حرف آنها را میگفت و با دقت انتقاد میکرد ایشان در قم درس میگفت ولی دستگاه سانسور میکرد ولی در نجف یکی از اساتید بزرگ حوزه نجف بود که درس خارج اصول میگفت و تعدادی از طلاب پرکار که در درس امام شرکت میکردند در درس ایشان هم شرکت میکردند.
کثرت مطالعه کتب چه در فقه و چه در اصول او را یک استاد فن کرده بود و در مجالس نجف که غالباً رسم است فرعی را عنوان میکنند و در اطراف آن بحث میکنند با وجود حاجآقا مصطفی دیگران بیاغراق تحتالشعاع بودند او کاملا مسلط بر حرف قدماء و متاخرین بود و با استشهاد بکلام آنها چه در باب فقه و چه در باب اصول طرف را مجاب میکرد و قانع مینمود.
در باب منطق و فلسفه از همان اوان طلبهگی بیاندازه مشتاق بود یادم هست که رشجات البحار مرحوم شاهآبادی را در پیش یک نفر عارف مرحوم در قم درس میخواندیم و در فلسفه از خدمت استاد علامه طباطبائی و خود حضرت امام استفاده کرده بود و زمانی که در قم بود و به تبعید نرفته بود در حوزه علمیه استاد معروف منظومه حکمت بود ـ البته اسفار به چند نفر میگفت ولی شاگردان او در اسفار انگشتشمار بودند ولی در نجف هم خارج اصول را تدریس میکرد و هم فلسفه را و بیاندازه علاقه بتفسیر قرآن داشت و کار او در تفسیر در حاشیه کارهای او بود و جنبه اصالت نداشت و شما الان بیشتر از دو جلد تفسیر از او سراغ ندارید که اگر توفیق اتمام آنرا داشتند شاید در مقایسه با تفسیر طنطاوی و المنار و المیزان بمراتب بالاتر بود.
ایشان یک عارف پاکباخته و دلسوخته بود و هر وقت مثنوی را برای او میخواندند حالت دیگری پیدا میکرد و خیلی علاقه داشت که از اسرار عالم وجود علما و عملا سر درآورد و بروضهخوانی و شرکت در مجالس روضهخوانی بیاندازه شایق بود و اکثرا در جلسات روضهخوانی شرکت میکرد و او یک نفر عارف ربانی بود که در حرفهای محیالدین و صدرالدین غوطهور شده و مطالب آنها را فهمیده بود او در فلسفه بشهادت اوان هم چون سیدجلال آشتیانی و آقا نظامالدین خمسهای اهلنظر بود.
او هیچگاه رفقای صمیمی خویش را فراموش نمیکرد و چون ما در ماه محرم و رمضان بروضهخوانی میرفتیم ایشان درب منزل ما خود سر میزد و حاجت بچهها را میپرسید و غالبا همراه با جعبه زولوبیا بود که درب خانه میداد او با دقت حرف طرف را گوش میکرد و زود بمراد او منتقل میشد و خلاصه اینکه در علوم متداول زمان ایشان نه تنها وارد بود بلکه او یکی از اساتید در هرفن بود. اشهدبالله که این مطلب را بدون اغراق میگویم ایشان در مشاعره غالب بود و اکثراً اتفاق میافتاد که غزلهای حافظ را مشاعره میکردیم.
ایشان در رفاقت بسیار صمیمی و مهربان و خوشقلب بود و گفتم هیچگاه حاضر نبود که زیر بار ظلم و ستم برود و روی این جهت ایشان بیاندازه به مرحوم نواب و مرحوم واحدی علاقه داشت و با آنها در جلسات خصوصی شرکت میکرد مخصوصا در منزل حضرت آیتالله شهید صدوقی قدسسره که واحدی مدتی در آنجا مخفی بود آقای حاجآقا مصطفی بسیار روزه میگرفت و غالبا در زمستان روزه بود و چون تابستان در مسافرت بود و لذا قضای روزه تابستان را در زمستان انجام میداد.
نماز شب حاجآقا مصطفی غالبا تعطیل نمیشد و عبادات ایشان شاید غالبا تا بصبح طول میکشید و بسیار مقید بود که در جلسات درس غیبت نشود و این روحیه را ایشان از حضرت امام داشت که امام نیز حاضر نبود و نیست که غیبت اشخاص را تماشاگر باشد و فیالفور از آن نهی میکند و این روحیه را آقای حاجآقا مصطفی تا به آخر حفظ کرده بود.
اما در سیاست:
ایشان در سیاست و در مخالفت با رژیم پهلوی بیاندازه بیپروا بود و از هیچچیز واهمه و هراس نداشت و روی این جهت گامبگام پدر بزرگوارشان قدم برمیداشت و در این جهت باید بگویم که ایشان خود نیز محل مراجعه و محل کسب نظر بود ـ بیپروا و رک و صریح حرفها را بیان میکرد که دستگاه ساواک چندین مرتبه خواست که بوسیله او درباره امام امت گفتگو کنند آنها ملاحظه کردند که حاجآقا مصطفی خود بیاندازه داغ و مخالف و با حرارت است که با دست او اصلا نمیشود کاری را انجام داد و لذا در قم چندین مرتبه مورد بازخواست ساواک واقع شد و اطراف او و ارتباط او را ساواک کاملا در تحت نظر گرفته بود چون میدانست که آن شهید آرام و ساکت نیست بلکه او مانند یک کوه آتشفشان محرک مردم مسلمان علیه حکومت خودکامه است.
چهره انقلابی حاجآقا مصطفی آنوقت آشکار میشود که او در 12 محرم محور انقلاب و تحرک در قم و تهران درمیاید ـ وقتی که دستگاه جبار امام را گرفته بتهران منتقل میکنند ـ جمعیت سراسیمه بطرف بیت امام هجوم میبرند حاجآقا مصطفی اینجا دیگر خود فکر میکند و خود تصمیم میگیرد و میداند که اگر با مردم نباشد و درب خانه خود را بر روی مردم ببندد شاید خون هزاران نفر مرد و زن ایرانی بهدر برود و لذا با تصمیم و اراده قاطع قدمهای سنگین و شمرده پیشاپیش مردم گریان و نالان و با روح انقلابی بطرف صحن مطهر حضرت معصومه علیهاسلام حرکت میکند و مردم دور او را میگیرند و حاجآقا مصطفی بمنبر میروند و مانند حضرت سجاد علیهالسلام حقایق را بیپرده بیان کرده و بدستگاه شدیدترین حمله را آغاز میکند و همین منبر و سخنرانی در تحریک مردم و شورش علیه کیان حکومت دژخیم کفایت میکند که زن و مرد قم با هر چه که در دستشان بوده به عمال آدمکش دستگاه حمله میکنند و بقصد حرکت بطهران خیابانهای قم را پشت سر میگذارند ولی دستگاه شکست خورده با تجدید قوا، جلو مردم را میگیرد و با باز کردن رگبار مسلسل بر روی مردم بیپناه از کشته پشته میسازد و در یک دقیقه در حدود چهارصد نفر از زن و مردم قم را در خیابان امام خمینی (طهران سابق) بخاک و خون میکشد - حاجآقا مصطفی قهرمان این حرکت در بالای منبر صحن بزرگ حضرت معصومه فریاد میکشد و طوفان برپا میکند و با وارد شدن اولین جنازه که یک نفر روزنامهفروش در قم بوده شعله آتش بالا میگیرد طوری که در یک لحظه چشم بر هم زدن تمام خیابانهای قم خالی از پاسبان و پلیس است و همین حرکت طوفنده از طرف مرد الهی و عارف ربانی شهید و قهرمان پانزده خرداد موجب حرکت در تهران و سایر شهرستانها میشود و دستگاه میفهمد که باین آسانی نمیتواند امام را خدای نکرده سر به نیست کند ـ آقای حاجآقا مصطفی در زیر چادر عزاداری محرم عاشورای 1342 شمسی الهامبخش انقلاب اسلامی است و از تمام اکناف ایران مردم انقلابی دسته دسته به قم آمده از ایشان کسب تکلیف میکند و در این برهه از زمان امام امت در زندان سلطنتآباد و عشرتآباد قرار دارد.
مردم از حاجآقا مصطفی کسب تکلیف میکنند که آیا باید علماء شهرستانها به تهران مهاجرت کنند ایشان جواب مثبت داده و وسیله حرکت علماء قم و شهرستانها را به تهران تدارک میبیند و دو نفر از رفقای صمیمی حاجآقا مصطفی مرحوم که حالیه در قید حیات میباشند حضرت حجتالاسلام آقای حاج مرتضی انصاری و حجتالاسلام حاجآقا مجتبی انصاری که با دستور حاج آقای مصطفی در حرکت دادن علماء شهرستانها و قم دخالت کلی داشتهاند و آنها الحق در این جریان سهم عمدهای داشتهاند ولی هر دوی آنها فعلا در سیاست دخالت نمیکنند ولی باید به سراغ آنها رفت و از آنها کار کشید چون آدمهای بدردخوری هستند ـ خلاصه حاجآقا مصطفی نه تنها محرک مردم علیه دستگاه بود بلکه بنحو استقلال مرجع وجوهات بود که در غیاب امام توانست چند ماه شهریه طلاب علوم دینیه را پرداخت نماید.
گفتم که دستگاه حرکت آقای حاجآقا مصطفی را زیر نظر داشت و لذا پس از بازداشت شبانه امام در 4 آبان سال 1343 یکراست سراغ حاجآقا مصطفی میرود و ایشان را از منزل حضرت آیتاللهالعظمی آقای مرعشی نجفی بازداشت و پس از بردن بشهربانی یکراست بطرف قزل قلعه منتقل میکنند که حدود بیش از دو ماه در سلول انفرادی زندان قزل قلعه زندانی بود و بعضیها تلاش میکردند که ایشان آزاد شود ولی او به بمثابه پدر بزرگوارش اصلا و ابدا راضی باین تلاش نبود و لذا با کمال سرفرازی در زندان میماند و دستگاه با ترس و دلهره ایشان را آزاد میکند و تصمیم میگیرد به بهانه دیدار او با امام او را بیسر و صدا از قم به ترکیه تبعید کند ولی حاجآقا مصطفی نیرنگ آنها را میفهمد و تسلیم نمیشود.
ما خودمان در صحن مطهر ساعت ده صبح نشسته بودیم که آقای حاجآقا مصطفی از تهران وارد شد و یکسره بطرف درس حضرت آیتالله نجفی حرکت کردیم ـ و خدا میداند وقتی که آیتالله مرعشی ایشان را دیدند دیگر طاقت نیاوردند و از منبر پائین آمده او را در بغل گرفت و شروع کرد هایهای گریه کردن که گریه این دو نفر تمام مردم حرم و صحن را بگریه درآورد.
آقای حاجآقا مصطفی پیشاپیش جمعیت و علماء و طلاب بطرف خیابان ارم و منزل خودشان در یخچال قاضی حرکت کردند ـ مردم در خیابان و اطراف بقدری متراکم بود که تمام خیابان مسدود شده بود.
از زمانیکه آقای حاج مصطفی بخانه خودشان وارد شدند بیاغراق مانند خود امام مورد احترام و مرجع وجوه و مراجعه مردم بیپناه بودند ساواک و سرهنگ موسوی رئیس ساواک تهران با ایشان تماس گرفت و کار بمشاجره کشید و آقای حاجآقا مصطفی گوشی را بر روی تلفن کوبید و تلفن را قطع کرد آنها تصمیم گرفتند که حاجآقا مصطفی را گرفته به ترکیه پیش امام تبعید نمایند و همینطور هم کردند ـ سرهنگ بدیعی در ساعت 9 صبح در یخچال قاضی بمنزل امام بدون اذن و اجازه وارد و چند نفر ساواکی شهید تاریخ ما را بازداشت و با ماشین بتهران انتقال داده و فردا صبح با یک فروند هواپیما بطرف ترکیه حرکت دادند ـ و آقای حاجآقا مصطفی از آن تاریخ یعنی سال 1343 اواخر دیماه روی ایران را ندید تا پس از چهارده سال در نجف اشرف بدست عمال مزدور ایران و عراق شربت شهادت نوشید ـ آنها میخواستند که با خاموش کردن چراغ هدایت اسلام را از میان بردارند چون آنها میگفتند که امام پیر است و لذا لازم نیست که به سراغ او برویم ولی آقای حاجآقا مصطفی مزاحم اصلی آنها است ولی چنین مقدر بود که او از الطاف خفیه الهی بوده باشد و انقلاب به برکت خون او به ثمر پرباری برسد.
شهید حاجآقا مصطفی نه تنها در ایران مورد آزار و اذیت ساواک بود بلکه در عراق نیز مورد تعقیب ماموران امن عراق حسن البکر و صدام بودند که چندین مرتبه او را در نجف بازداشت و حتی به بغداد برده و توقیف کردند و از او بازجوئی بعمل میاوردند.
من خودم در نجف در این باره از آن شهید سؤال کردم ایشان میگفت که روسای عشایر عراق با ما ارتباط دارند و حتی آنها برای درگیری با حزب بعث عراق اسلحه و مهمات تهیه دیدهاند و در این میان دو طایفه بزرگ سرسختانه با دولت بعث و حزب بعث و صدام و البکر مخالف بودند و حالا هم مخالفت آنها ادامه دارد.
دستگاه امن عراق خیال میکرد که آقای حاج مصطفی در این تحرک بیدخالت نیست و حال آنکه خود آن عشایر بودند که با حکومت بعث و اشتراکی مخالف سرسخت بودند.
و آخرالامر نیز کار بانجا کشید که دستگاه عراق با دستگاه ایران دست در دست یکدیگر کردند و او را در یک شب ظلمانی در یکی از کوچههای تنگ و باریک نجف اشرف زهر داده و از میان بردند ـ امام امت وقتی که از این واقعه باخبر میشود اصلا و ابدا گریه نمیکنند و حتی با مراجعه بمادر داغدار آن شهید التزام میگیرد که برای حاجآقا مصطفی بیتابی نکند و آندو بزرگوار این قربانی بزرگ را برای اعتلای کلمه توحید و اسلام تقدیم راه خداوند کردند و خداوند این قربانی را قبول کرد و حکومت دژخیم شاه را سرنگون فرمود.
جنازه حاجآقا مصطفی را در بدو امر به بیمارستان کوفه منتقل میکنند و سپس مقدمات تشییع جنازه را فراهم میاورند و تمام درسها و بازار نجف تعطیل میشود. جنازه آن شهید را تا حرم حضرت امیرالمومنین تشییع میکنند که پس از نماز، جنازه را در روبروی مقبره علامه حلی اعلا الله مقامه دفن میکنند که خود مزاری برای شیفتهگان خون شهیدان میباشد و هنگامی که خبر شهادت آن بزرگوار به قم رسید ما دیگر تمام درس و بحث را رها کردیم و به عزاداری پرداختیم که منجر به چهلم و چلهها شد تا اینکه پس از یک سال طومار حکومت دژخیم از ایران کنده شد.
حاجآقا مصطفی در ابعاد مختلف:
اگر در اطراف حالات و خصوصیات زندگی آقای حاجآقا مصطفی شهید صحبت کنیم باید آن انسان وارسته را از چند جهت و بعد بررسی کنیم تا بتوانیم تا اندازهای حق مطلب را اداء کرده باشیم.
آقای حاجآقا مصطفی در اوان طلبهگی ـ ایشان در اوائل طلبهگی کتاب جامعالمقدمات را بیک پارچه دستمال میبست و زیر بغل میگرفت و غالبا لبادهپوش بود و لباده او رنگ سرمهای و مدرسهای داشت و با اینکه بازیگوش بود معذلک بسیار علاقهمند بدرس و بحث بود و با همان وضع ساده طلبهگی اغلب با خود امام برای شرکت در نماز جماعت ظهر مرحوم آیتالله آقای حاج سیداحمد زنجانی و در مغرب در نماز جماعت مرحوم آیتالله مجاهد آقای حاج سیدمحمدتقی خوانساری شرکت میکرد و غالبا وقتی که امام جماعت برکوع میرفت صدای یا الله طلبهها بلند بود و در همان هنگامه چون فرش زیرانداز وجود نداشت آقای حاج مصطفی عمامه خودش را که یک تکه پارچه مشکی بود ولو میکرد و قامت نماز را میبست و غالبا این رویه از او بدون تکلف ظاهر میشد.
آقای حاجآقا مصطفی وقتی که تقریبا به مطول و معالم رسید کمکم عطش و عشق مطالعه در او پدیدار شد و به لغت خیلی علاقه داشت و همین امر موجب تقویت حافظه او شد که از این جهت الحق نمونه بود و خیلی از اشعار حافظ و سعدی و مثنوی را از حفظ داشت و تاریخ و نیات علماء اسلام را کاملا ضبط کرده بود.
آقای حاجآقا مصطفی با صبیه آقای حاجآقا مرتضی حائری ازدواج کرده و ثمره آن ازدواج دو فرزند است یکی پسر به نام حاج حسینآقا و دیگری دختر بنام مریم است و باید گفت که حاج حسینآقا یکی از پراستعدادترین طلبههاست.
شهید حاجآقا مصطفی غالبا در تعطیلات تابستان یا مشهد مشرف میشد و یا با امام امت به مسافرت میرفت و بسیار دقیق بود که زیر بار ظلم نرود و راجع باین وضع احوال و عادات بیشماری از او سر زده که ما شاهد آن بودیم که حاضر نبود حتی صدای موسیقی را در ماشین و غیر آن بشنود و زود دست بکار میشد تا آن صدا را خاموش کند.
آقای حاجآقا مصطفی در رفاقت بسیار صمیمی بود و در درس و بحث ابدا خستگی بخود راه نمیداد و در میان طلاب به صفا و صمیمیت معروف بود او سرسپرده یکی از علماء بزرگ بنام آقای ابهری بود که با او حشر داشت و او یکی از رفقای حاج سیداحمد فهری بود که کتب عرفان امام را ترجمه کرده است او با آیتالله آقای حاجآقا رضا بهاالدینی بسیار حشر داشت و به او ارادت میورزید.
مرحوم شهید حاجآقا مصطفی در فقه و اصول و فلسفه صاحب رای بود و در این اواخر بفتوای خود عمل میکرد و از کسی تقلید نمیکرد و اگر خداوند باو عمر میداد مسلما و بدون چون و چرا یکی از مراجع تقلید آینده بود. او بیاندازه درباره آقای شریعتمداری حساس بود و عقیده باو نداشت.
او با شاه با تمام وجود مخالف بود و هیچگاه حاضر با آشتی با دستگاه جبار در وجود او دیده نمیشد ـ او مکرر آرزو داشت که زمانی برسد که حکومت اسلامی در ایران استقرار پیدا کند و بیاندازه بان امید داشت ولی مقدر چنین بود که حکومت اسلامی با خون او استقرار یابد و او در میان جمع نباشد و مانند شمع فروزان بسوزد و فروغ به ملت مسلمان ایران بدهد و المقدر کائن و لا راد لقضائه تعالی و تقدس ـ از خداوند تبارک و تعالی میخواهیم که بخاطر روح پرفتوح شهیدان من جمله شهید پرافتخار اسلام آقای حاجآقا مصطفی خمینی طول عمر بامام امت مرحمت فرمایند و نابسامانی را از میان بردارد و شر صدام و آمریکا و شوروی را از سر ملت مسلمان جهان و ایران کوتاه سازد و اسلام را در هر حالی از حالات قوت عنایت فرماید. آمین یا رب العالمین و صلی الله علی محمد و آله الطاهرین.
(مهر ماه 1363)