آخرین خبرهای رسیده از فرانسه حاکیست ظرف هفته جاری علاوه بر انشعابهای سابق، دو انشعاب دیگر در سازمان منافقین بوجود آمده است. بدین ترتیب پس از اعلام ازدواج مسعود رجوی با مریم عضدانلو همسر مهدی ابریشمچی تاکنون چهار انشعاب در سازمان منافقین بوجود آمده و در حال حاضر این سازمان دارای 5 رهبری جداگانه میباشد. اخبار تکمیلی درباره دو انشعاب اخیر را در شمارههای آینده خواهید خواند. در این شماره برای آنکه به وعده خود عمل کرده باشیم، متن بیانیه انشعاب پرویز یعقوبی یکی از اعضاء برجسته سازمان را که در تاریخ 29/1/64 منتشر شده از نظرتان میگذارنیم.
توضیح آنکه این بیانیه همانطور که قبلاً یادآور شدیم در 14 صفحه تنظیم شده که متن کامل آن در دست ما میباشد. در این شماره، قسمت اول بیانیه که در خصوص فرصتطلبیها و خودکامگیها و فسادهای رهبریت سازمان (جناح مسعود رجوی) و سوق دادن سازمان بسوی شکستهای پیاپی و از دست دادن اعضاء و هواداران و انزوای سیاسی میباشد از نظرتان میگذرد. بخواست خدا دنباله این بیانیه را در دو قسمت (یک قسمت در خصوص آلودگیهای اخیر جناح رجوی و مسائل پشت پرده مربوط به آن و قسمت دیگر درباره نقطهنظرهای انشعابیون نسبت به آینده سازمان) بچاپ خواهیم رساند.
بیانیه انشعاب پرویز یعقوبی
اینک قسمت اول بیانیه انشعاب که توسط پرویز یعقوبی یکی از اعضاء برجسته سازمان منافقین منتشر شده است:
بنام خدا و بنام خلق قهرمان ایران و بنام شهدای راه آزادی هموطنان عزیز، نیروهای انقلابی و مترقی ـ اعضاء و هواداران سازمان مجاهدین خلق ایران
سازمان ما طی 20 سال حیات پرافتخار خود ضربات سختی را چه از بیرون و چه از درون متحمل شده و هر بار سربلندتر و متکاملتر از پیش سر برافراشته و براه خود برای رسیده به جامعه توحیدی که عاری از هرگونه ستم و استثمار است ادامه داده، از عمیقترین این ضربات ضربهای بود که رهبریت منحرف (اپورتونیست) سالهای 52 ـ 54 بر سازمان و بالمآل به جنبش وارد آورد و آن را تا مرز تلاشی کامل کشاند، رهبریت اپورتونیست (سالهای 52 ـ 54) با سوءاستفاده از مواضع سازمانی در شرایط مخفی و سخت مبارزاتی آن زمان و اعتماد برادرانه که از سنن اجتنابناپذیر اینگونه سازمانهاست برخلاف تمام اصول انقلابی تحت عنوان درک ضرورتهای نوین سیاسی ایدئولوژیک، تکامل اندیشه و ایدئولوژی و شوق رسیدن به هدف وحدت نوین ایدئولوژیک و ضرورتهای نوین انقلاب دوره تحول کیفی جدید دست به تغییرات اساسی در اصول ایدئولوژی و سنن انقلابی شناخته شده سازمان مجاهدین خلق ایران زده و به بهانه طرد مواضع انحرافی وابستگی طبقاتی، افکار ارتجاعی و نقطهنظرهای نادرست گذشته سازمان را تا قبل از تکامل ایدئولوژیک خودارتجاعی، انحرافی نادرست نامیده، سودجوئی اتوریته سازمان و امکانات تشکیلاتی اعضاء را بر سر دوراهی قبول باصطلاح تکامل اندیشه ایدئولوژی را خروج از سازمان میگذاشتند و با شیوههای غیر انقلابی آنها را به تسلیم یا تسویه یا انفعال کشانده و مدافعان ایدئولوژی توحیدی و سنن انقلابی سازمان را بعنوان سختسران اصلاحناپذیر که حاضر به رفع عیوب خود نبودند میکشتند و یا به آتش میکشیدند و یا بدون امکانات رهایشان کرده تا به چنگ ساواک بیافتند اما هنوز بودند اعضائی اگر چه اندک که همچنان بر اصول ایدئولوژی و سنن انقلابی سازمان مجاهدین خلق پای فشرده بر جای ماندند. پایداری و استقامت اندک اعضاء و هواداران سازمان مجاهدین چه در زندانهای قصر و اوین و چه در خارج از زندان مانع از آن گردید تا سازمان به کل و در نتیجه دستاوردهای تئوریک ایدئولویکی و تجربه گرانبهای تشکیلاتی آن که حاصل هزاران ساعت کار فشرده جمعی و گروهی سازمانی بود از بین برود که بعد از ضربه اپورتونیستها از سال 56 بتدریج قسمتی از این دستآوردها تدوین و سپس بعد از انقلاب 22 بهمن بخشی از آنان چاپ و برای استفاده و دسترسی عموم در سطح جامعه قرار گرفت. مقاومت و پایداری و افشاگری سیاسی اعضای سازمان و حمایت بیدریغ خلق قهرمانمان و احیاء و بازسازی آن و از طرف دیگر پروسه عملکرد غلط اپورتونیستها و برملا شدن ماهیتشان باعث گردید تا به سرعت ایزوله شده منزوی گردند لذا پس از وارد آمدن ضربهای خرد کننده به سازمان در نتیجه به جنبش خلقمان که عوارض آنرا هنوز شاهدیم خود نیز پراکنده شده و به آتشی که سهمی در افروختنش داشتند سوختند. اکنون پس از ده سال برای بار دیگر رهبریت فرصتطلب سازمان در بعدی دیگر تحت ادعاهای مشابه نظیر جهش عظیم ایدئولوژیکی ارتقاء کیفی عقیدتی، تشکیلاتی و تحول عمیق درونی و ارتقا جداً کیفی و تکاملی و سوزاندن رسوبات جهل و جاهلی و دگمهای ادوار جاهلیت دست به تجدیدنظر در معیارهای ایدئولوژیکی و سنن انقلابی سازمان مجاهدین خلق ایران زده، ضربه متلاشی کننده رهبریت منحرف سالهای 52 ـ 54 اختناق حاکم تا انقلاب 22 بهمن 57 و سپس سرعت جریانات و حوادث بعد از انقلاب پیوستن بسیاری از مردم به سازمان و گسترش عضویت در سراسر کشور، نبود کادر کافی ورزیده و آموزش دیده جهت تعلیم دستآوردهای تئوریک و تجارب تشکیلاتی و تهاجمات متعدد رژیم به سازمان و تحمیل یک حالت نیمه مخفی بعد از مدتی کوتاه از انقلاب به سازمان (بخصوص از اواسط سال 59 که دادستانی در رابطه با پرونده سعادتی حکم بازداشت چند نفری از اعضاء و مرکزیت را اعلام نمود) عدم آگاهی لازم اعضاء و تودههای هوادار از ضوابط و حقوق تشکیلاتی و به ویژه اعتماد برادرانه نسبت به رهبریت و... موقعیت مناسبی شد تا رهبری سازمان فرصتطلبانه (که ریشه در مسائل دیدگاهی خصلتیاش داشت) با سوءاستفاده از مجموع موارد بالا به نفع خود سود جسته تلاشی برای اجرای ضوابط و اصول عام تشکیلاتی (که مورد قبول و تائید تمام انقلابیون راستین عالم و حاصل عملکرد و تجارب ناشی از جریانات و حرکات انقلابی در سراسر جهان و مورد قبول سازمان مجاهدین نیز بوده و هست که در جزوات آموزشی سازمان از جمله جزوه آموزشی بررسی امکان انحراف مرکزیت دمکراتیک منعکس میباشد) در سطح سازمان نکند. مرکزیت فرصتطلب بتدریج و برخلاف تمامی دستاوردها و ضوابط و اصول مدون عام تشکیلاتی، سانترالیزم، دمکراتیک و انتقاد از خود و رهبری جمعی را نیز به حاکمیت یک نفر سمت و سو داد اگر چه در حرف و یا در جزوات از سانترالیزم و انتقاد از خود و رهبریت جمعی و مخالفت با قطبی شدن بحث شده و یا داد سخن میدادند ولی در عمل دمکراسی انقلابی رهبریت جمعی رنگ باخته و مضبوط مانده است، لذا سازمان فاقد اساسنامه (که مجموعهای از موازین و مقررات و قواعد حاکم بر حیات تشکیلاتی است) بود، چون انتخابات و کنگره یعنی عالیترین ارکان تصمیم گیرنده در کار نبود رهبریت پراگماتیسم با تحلیل غلط (تک پایه نشدن سیستم تا پایان جنگ) با اینکه میدانست در سر فصل مشخصی مبارزه مسلحانه با رژیم اجتنابناپذییر است، نه تنها به آمادهسازی سطح سازمان برای ورود به فاز نظامی نپرداخت بلکه با صدور اطلاعیه سیاسی نظامی در 28 خرداد آتوئی نیز به رژیم داد و در زمانی که میبایست سازمان با آمادگی لازم به فاز جدید گام میگذاشت بدون تحلیل مشخصی از شرایط و بدون استراتژی مرحلهبندی شده و با پربها دادن به وحدت با لیبرالها (جذب پایه جدا شده از سیستم) و کمبها دادن به نیروهای انقلابی (در رابطه با اصل وحدت نیروها) با سادهاندیشی و ذهنگرائی و پربها دادن به خود و کمبها دادن به دشمن به تصور اینکه ظرف چند ماه میتواند با طرح سقوط ضربهای به حاکمیت سیاسی دست یابد و با نقض و زیرپا گذاشتن اصول عام تشکیلاتی بدون اطلاع سطح سازمانی به تشخیص و به فرمان او بدون استراتژی مرحلهبندی شده و بدون آمادگی مبارزه مسلحانه آغاز گردید، بعد از چپ و راست زد نهائی متناوب در مقاطع مختلف (نقل از جمعبندی طرح مقدماتی مرحله سوم) طی سه مرحله (در سال گذشته) که نتیجه آن چیزی جز شکست نظامی و از دست رفتن بیش از 80 درصد اعضاء و کادرها و تقریباً تمامی پایگاههای داخلی نبود و از طرفی با برخوردهای فرصتطلبانه و پراگماتیسمی شورای ملی مقاومت را به زایده خود تبدیل و به مرز تلاشی کامل کشانده و به خاطر خروج از بنبستی که خود ایجاد کرده و مسببش میباشد خودسرانه و بدون هیچ مجوز سازمانی و برخلاف خطوط استراتژیکی و سابقه مستقلانه و متکی بر خلق سازمان را به متحدی ثمربخش با کشورهای مرتجع و سوسیال خورده بورژوای غرب تبدیل نموده و همزمان برای نجات از بنبست رهبریت اپورتونیست تحت عنوان دیپلماسی انقلابی برخلاف خطوط استراتژی سازمان از بدو تاسیس خط جلب و جذب امپریالیسم آمریکا را اتخاذ نمود (همه نیروها که دوران جلب آمریکا برای رسیدن به قدرت سیاسی هستند محال است که بدون مشابهت ماهوی با او بتوانند جلبش کنند، یک نیروی کوچک نمیتواند یک نیروی بزرگ را جذب بکند) و برای جلب حمایت آنها دست توسل به سویشان دراز بکند اما حمایت گلهای نمایندگان هر دو جناج آمریکائی (اعم از جمهوریخواه و یا دمکرات) (1) که فرق کیفی با یکدیگر ندارند و احزاب سوسیال دمکرات و محافظهکار اروپائی که با نقض خطوط استراتژی سازمان و دوری و حمله به نیروهای انقلابی و مترقی بدست آمد تاکنون نیز نتوانستند کار چندانی از پیش برده و نتایجی که مدنظر اپورتونیست حاکم (یعنی دستیابی به حاکمیت سیاسی با پشتیبانی و کمک و حمایت آنها) بود حاصل نگردید.