جواد امینخندقی / استاد حوزه و دانشگاه
در ابتدا تاکید میشود؛2نفر با نام کریشنا شناخته میشوند که باید جداگانه مورد بررسی قرار گیرند.
1- کریشنا مورتی
وی متولد 1896میلادی در جنوب هند است که در 91 سالگی درگذشت. او در خانوادهای برهمن متولد شد و تحصیلاتش در اروپا و رشته روانشناسی درونی بود. چکیده اندیشههای او خودشناسی و آزادشناسی درونی است. او در تلاش بود با سفرهای مختلف به اروپا و آمریکا رستاخیزی بزرگ همراه صلح و آرامش در جهان به وجود آورد. از کتابهای او حدود 30 عدد به فارسی ترجمه شده و بنیادی در هند به نام «بنیاد کریشنا» ترویج افکار و اندیشههای او را برعهده دارد. باید تاکید کرد اساس اندیشههای او ترکیبی از عناصر اصلی و باطل آیینهای هندو (یعنی تناسخ، قانون کرمه و یوگا) و اندیشههای روانشناختی در جامعه امروز است. او مولفههای مزبور را با یکدیگر مخلوط کرده و سعی دارد مرهمی برای درمان خلأها و نیازهای انسان مدرن درست کند که بیشترین تلاش در جهت ایجاد آرامش مهمترین نیاز بشر امروز است که با وجود مبناهای اشتباه هندی چیزی بیش از یک آرامش خیالی، سطحی و زودگذر را بر جا نخواهد گذاشت.
2- راما کریشنا و وارنا کریشنا
یکی از بزرگترین کتاب هندوها که در ادبیات هند شهرت بسزایی دارد و در طول مدت یکهزار سال تاثیرات بسیار بزرگی داشته است، کتاب کوچکی به نام «بهگود-گیتا» یا «نغمات کریشنا» است. این رساله کوچک نوعی رزمنامه باستانی است و سرگذشت وقایعی است که برای طایفه «کشتریه» یا «شاهزادگان» پیش میآید. از مهمترین حکایتهای این رساله این است که شاهزادهای بود به نام «ارجونه» که عازم مصاف بزرگی بود. او در حال سواری بر ارابه رزمی با راننده ارابه به نام کریشنا (خدای پهلوانی) هم صحبت شده و مکالماتی میان آن دو تبادل میشود. کریشنا کمکم به عنوان یک معلم برای شاهزاده تبدیل شده و تعالیم او برای شاهزاده آرامش ایجاد میکند.
در این هنگام کریشنا همان راننده ارابه خود را تجسم ویشنو یا برهمن و مظهر اوصاف خدا معرفی میکند که پیروی از او سبب رهایی است و هر کسی خود را تسلیم او کند به نجات خواهد رسید. به دنبال این حکایت کسانی خدا را مظهر و نماینده کریشنا خواندند. یکی از آنها «میرزا غلام احمد قادیانی» (1326- 1255قمری) است. پیروان وی او را مظهر جدیدی از کریشنا معرفی کرده و از این طریق جماعت احمدیه یا قادیانیه پدید آمد. «راما کریشنا» که از اقشار محروم هند بود خود را مظهر کریشنا نامید و در قرن نوزدهم میلادی افکار خود را منتشر کرد. او در ابتدا هندو بود ولی بعدا مسیحی، سپس بودایی و بعد از آن مسلمان شد و در نهایت به آیین هندو بازگشت. او معتقد بود خدا گاهی به نام کریشنا، گاهی عیسی، گاهی رام و گاهی محمد(ص) جلوه میکند. بر این اساس همه ادیان همزمان برحقند و او میتواند مرشد همه ادیان باشد. او معتقد بود همه ادیان برابرند و همه آنها انسان را به مقصد میرسانند.
امروزه این مکتب محافل متعددی در اروپا و آمریکا دارد. رهبر این فرقه در ایران فردی است به نام «وارنا کریشنا» و مریدان او غالبا جوان هستند. در هفته محافل متعددی دارند که در آنها ابتدا سازهای هندی نواخته میشود و پس از خاموش کردن چراغها همگی در این حلقه به رقص مخصوصی مشغول میشوند. البته گاهی از ذکرهای هندی و حتی «اللهاکبر» هم استفاده میکنند. در این محافل معمولا اختلاطی از اندیشههای بودا، سایبابا و یوگا آموزش داده میشود. نکته قابل تامل آنکه در این باره کافی است به چند نکته توجه کنیم؛ نکاتی از قبیل تناسخ، برابری ادیان و مذاهب، اندیشههای بودا و سایبابا در این فرقه بشدت دیده میشود که بطلان هریک در محل خود مشخص است، همچنین میتوان در میان آنان انحرافاتی جدی را مشاهده کرد.
بودا
آیین بودا یکی از قدیمیترین کیشهای هندی است که در تاریخ هندوستان و حتی دیگر کشورها تاثیرگذار بوده است. بودیسم از زمینهها و مایههای رازگونه معنوی و عرفانی برخوردار است و همین رازوارگی و عرفانی بودن ماندگاری آن را تضمین کرده است. در عین حال بودیسم با چالشها و اشکالات جدی روبهرو است که عبارتند از:
1- تفکر فلسفی
بودا با صراحت تمام هرگونه تفکر غامض و پیچیده فلسفی را نفی کرده و فلسفه را راه نجات بشر نمیداند. الهیات و فلسفه نزد بودا جایگاهی ندارد. در عوض بودا مدعی است فقط در پی رنج و درد بشر است و میخواهد نیازهای انسان را بازشناسی کرده و آلام او را کاهش دهد. با نگاهی به تاریخ میبینیم افرادی در دورههای مختلف زمانی بودهاند که فلسفه یا متافیزیک را نفی کردهاند ولی در نهایت خود نظامی فلسفی ایجاد کردهاند. چند پرسش جدی در این باره مطرح است که آیا مکتب بودا نسبت به جهان بینشی خاص دارد، آیا نسبت به انسان و آینده او نگرشی خاص دارد؟ و سوالاتی از این قبیل که اگر جواب آنها منفی باشد، نمیتواند ادعا کند که میخواهد رنج و آلام بشری را کاهش دهد و نمیتواند چیزی به عنوان راهی برای وصول به نیروانه یا قوانینی همچون سمساره یا کرمه ارائه دهد چرا که تمام اینها متضمن و مستلزم جهانبینی، انسانشناسی و معرفتشناسی خاصی است که این مجموعه چیزی جز نظام فلسفی و تفکر الهی نیست.
2- نفی تقدیر
بودا با تصور اینکه انسان آزاد است و میتواند آینده خود را هرگونه میخواهد بسازد، تقدیر جهان را منتفی میداند. این عقیده وی ریشه در عدم اعتقاد وی به ادیان و خدای ابراهیمی دارد و در این معادله جانب انسان را میگیرد (با دیدی کاملا اومانیستی) و نقش خدا در تدبیر جهان را نادیده میپندارد.
3- اصل رنج
مهمترین بخش تعالیم اخلاقی عرفانی بودا 4 حقیقت جلیل است که محور آن رنج بشری است. او با اصالتبخشی به درد و رنج راهکارهایی ارائه میدهد. وی مهمترین خصیصه انسان را در رنج بودن میداند. اینجا سوالی مطرح میشود که آیا انسان هیچ خصیصهای دیگر ندارد و فقط در رنج خلاصه میشود؟!
4- تناقض نفی خود و تناسخ
بودا از یکسو خودیت را نفی میکند و از سوی دیگر مدافع تناسخ است. لازمه پذیرش تناسخ، اعتقاد به وجود خود است چرا که اگر روح از کالبدی جدا شده و به کالبد دیگر منتقل شود و این امر دائما در جریان باشد، مستلزم آن است که خودیت انسان باقی باشد.
5- نفی خدا
در نظام بودایی جایی برای خدا و اعتقاد به آن نیست و بودیسم یک نظام سکولار است.
تحلیل و بررسی آموزههای اوشو
در تحلیل و بررسی مختصر این فرد و مکتب وی نکات زیر قابل توجه است:
1- مبانی عرفانی وی مجموعهای است از آیین تنتره، یوگا، بودا، نظریه تناسخ، نیروانه و اعتقاد به اصالت بدن که همگی باطل هستند و در صورت نیاز نقد کاملی خواهند داشت.
2- وی درباره خدا جملاتی شنیع و دور از ادیان دارد. در جایی خدا را تنها یک تجربه دانسته که با زندگی میتپد یا در جایی میگوید خدا را فراموش کنید و فقط به فکر عشق باشید. در جایی میگوید خدا باید دیده شود و او همانند زنی است که باید مردانه بایستید و مثل یک مرد عمل کنید. باید دنبال او بگردید و او را کشف کنید ولی در جایی میگوید جستوجوی خدا امری بیفایده است و اساسا در جای جای بحثهای باطل خود اصل خدا را زیر سوال برده و به گونههای مختلف در این امر تشکیک میکند و همچنین برای خدا تمثیلها و مصداقهای گوناگونی قائل میشود.
3- وی در بخشهایی از نکات خود زهد و توبه را نفی میکند که هر دو از مهمترین اعمال و باارزشترین امور در همه ادیان هستند.
4- وی در جایی زیارت را نفی کرده و میگوید نیازی نیست برای زیارت به مکانی سفر کرد.
5- او در جای دیگری هرگونه واسطهای را نفی میکند در صورتی که واسطههای مادی و معنوی در همه هستی وجود داشته و در بخشهای مختلف مورد نیاز هستند.
6- وی الگو را نفی کرده و هرگونه الگوگیری را حماقت میداند.
7- تقدیر را نفی کرده و قبول ندارد و انسان را در همه امور آزاد میداند.
8- او بتپرستی را جایز میداند به این صورت که میگوید که خدا در بت هم هست.
9- او همه اعتقادات را نفی میکند و میگوید یک باور هرگز نمیتواند کامل باشد.
10- مذهب را نفی کرده و آن را کهنه و بیخود میداند، همچنین درباره ارتباط زن و مرد با کلامی طعنآمیز اسلام را مورد توهین قرار داده و این امر را بیخود میداند در حالی که در غرب مدارس بسیاری رو به جدا کردن دختر و پسرها از همدیگر آوردهاند تا از آسیبهای قطعی اجتماعی آن در امان بمانند.
11- او مکتب باطل خود را مذهب و خودش را مدرس دیانت نو میداند.
12- آموزههای باطل وی مجموعهای از نفیهاست که در نکات پیشین هم اشاره شد. جز آنها، او علم و فناوری، فلسفه، قانون، شریعت، فقه و مناسک، دعا و نیایش را نیز نفی میکند و همه چیز را تصادفی میداند. فقط عشق را ثابت میکند آن هم عشق مجازی و مادی که در نهایت به سکس و شهوت منجر شود. تنها چیزی که از نظر او مقدس است رابطه جنسی طولانیمدت است.
13- وی دائما در آموزههای سخیف خود افراد را به خود میخواند که این یکی از ویژگیهای عرفانهای کاذب است. عرفان راستین افراد را به خدا میخواند و نه خود.